10

تیر

1405


13 اردیبهشت 1405 08:41 0 کامنت

در چنین شرایط چند بحرانی، نهاد خانواده که در تئوری باید پناهگاهی امن در برابر تلاطم‌های بیرونی باشد، خود به عرصه‌ای برای بازتولید خشونت و سرخوردگی تبدیل می‌شود. یافته‌های پژوهشی نشان می‌دهد که در ایران، بسته به منطقه جغرافیایی، تا ۶۶ درصد از زنان نوعی از خشونت خانگی را تجربه می‌کنند. این آمار هشداردهنده، دیگر یک انحراف فردی نبوده و به یک مسئله اجتماعی ساختار یافته بدل شده است. آنچه در این میان به عنوان یک فوریت اجتماعی اغلب نادیده گرفته می‌شود، رابطه مستقیم بین فروپاشی سرمایه اقتصادی و فرسایش تاب‌آوری روانی در سیستم خانواده است. ضرورت دارد نهادهای مدنی، روزنامه‌نگاران، روانشناسان و قانون‌گذاران دست به دست هم دهند تا این معضل پنهان را از حاشیه به متن بیاورند، از قربانیان محافظت کنند و فرهنگ گفتگو به جای مشت را در خانه‌های ایرانی نهادینه سازند.

سرایت بحران اقتصادی به پیکره خانواده

نخستین حلقه از زنجیره فروپاشی تاب‌آوری، شوک‌های اقتصادی مکرر است. تحلیل‌های اقتصادی نشان می‌دهد که تورم مزمن و کاهش بی ‌سابقه ارزش پول ملی، نه ‌تنها سفره معیشت، بلکه روابط عاطفی را نیز هدف قرار می‌دهد. در شرایط کمبود منابع، کوچکترین اختلافات مالی یا تصمیم‌گیری‌های روزمره می‌توانند به مسابقه‌ای برای بقا تبدیل شوند که در آن همسر به عنوان نزدیک‌ترین هدف، بار خشم ناشی از ناکامی‌های بیرونی را به دوش می‌کشد. یک مطالعه مروری جامع که داده‌های ۴۲,۲۳۹ نفر را در ایران بررسی کرده است، نشان می‌دهد که عوامل اقتصادی شامل بیکاری، درآمد پایین، و وابستگی اقتصادی زنان، یکی از شش دسته عوامل اصلی بروز خشونت خانگی هستند. نکته حائز اهمیت این است که این فشارها صرفا مادی نیستند، بلکه استرس مالی مزمن ظرفیت تحمل روانی افراد را کاهش می‌دهد. فرسودگی روانی ناشی از عدم توانایی در تامین نیازهای اولیه مثل مسکن، درمان و تغذیه منجر به کاهش چشمگیر صبر روانی و افزایش تکانشگری می‌شود. در چنین وضعیتی، به گفته یکی از قربانیان در پژوهشی کیفی: «یکی از دلایل اصلی خشونت این است که زن از نظر مالی مستقل نیست... شوهرم می‌داند که پشتوانه مالی ندارم و هر کاری بکند باید تحمل کنم». این جمله به خوبی نشان می‌دهد که چگونه نبود استقلال اقتصادی، نه یک ضعف شخصی که یک حلقه آسیب‌پذیری ساختاری است که حلقه خشونت را محکم می‌کند.

فروپاشی تاب‌آوری

تاب‌آوری در ادبیات روانشناسی اجتماعی، به معنای توانایی بازیابی و انطباق مثبت در مواجهه با ناملایمات است. اما نکته انتقادی اینجاست که تاب‌آوری، یک ویژگی ذاتا فردی نیست و تابعی از سرمایه اجتماعی و حمایت نهادی در دسترس فرد است. یافته‌های کیفی از مصاحبه با ۲۰ زن قربانی خشونت در اردبیل نشان می‌دهد که یکی از موانع اصلی خروج از چرخه خشونت، بی‌اثر بودن نهادهای حامی است. قربانیان گزارش می‌دهند که مراجعه به مراکز حمایتی اغلب با پاسخ‌های غیرحرفه‌ای، سرزنش یا توصیه به تحمل به خاطر بچه‌ها و فرو نپاشیدن خانواده مواجه می‌شوند. این پاسخ‌های ناکارآمد، خود به نوعی آسیب ثانویه بدل می‌شوند. آن‌چه از نظر جامعه‌شناختی فروپاشی تاب‌آوری نامیده می‌شود، در واقع حاصل «درماندگی آموخته‌شده» است. زمانی که سیستم از حمایت موثر خودداری می‌کند، یا هزینه‌های قانونی چنان بالاست که شوهر می‌تواند به راحتی وکیل بگیرد اما زن نمی‌تواند، قربانی به این باور می‌رسد که هر اقدامی بی‌فایده است.

از ابعاد ساختاری تا بی‌عدالتی نظام‌مند

از منظر جامعه‌‌شناختی، خشونت خانگی هرگز یک مسئله خصوصی صرف نیست، بلکه بازتابی از نابرابری قدرت در سطح خرد یعنی روابط جنسیتی و ساختارهای کلان یعنی بنیادهای حقوقی و اقتصادی است. یکی از مفاهیم کلیدی در تحلیل این وضعیت، بی‌عدالتی معرفتی است؛ یعنی نادیده گرفته شدن نظام‌‌مند صدای زنان و تجربیات آنها. در ایران، این بی‌عدالتی نه تنها در دادگاه‌ها، بلکه در گفتمان عمومی نیز جریان دارد. به عنوان مثال، پرونده گلی کوهکن در گرگان که در روزنامه‌های بین‌المللی و سازمان ملل مطرح شد، دختری که در ۱۲ سالگی به عقد پسرعمویش درآمده بود، به وضوح ابعاد این فاجعه ساختاری را نشان می‌دهد. او پس از سال‌ها تحمل آزار همسرش، در دفاع از پسر ۵ ساله‌اش باعث مرگ همسرش شد و به اعدام محکوم گردید. نکته تلخ اینجاست که پدرش به او گفته بود: «دخترم را با لباس سفید دادم، تنها راه برگشتت کفن است». این یک روایت شخصی نیست؛ بازتولید یک هنجار فرهنگی عمیق است که در آن بقای خانواده یا آنچه آبروی خانواده نامیده می‌شود بر حق حیات و امنیت فرد اولویت دارد. در چنین ساختاری، قوانین نیز به جای حمایت از قربانی، گاهی به ابزاری برای بازتولید خشونت تبدیل می‌شوند، آن‌جا که نگاه به زن قربانی خشونت، به عنوان مجرم بالقوه یا منحرف است.

قربانیان پنهان

خشونت خانگی تنها به قربانی مستقیم آن محدود نمی‌شود بلکه به عنوان یک ترومای نیابتی به آرامی سرمایه اجتماعی نسل آینده را می‌سوزاند. کودکانی که شاهد خشونت هستند، بدون اینکه آسیب فیزیکی ببینند، دچار اختلال استرس پس از سانحه، اختلال دلبستگی و الگوبرداری رفتاری می‌شوند. شاهد بودن مکرر صحنه‌های خشونت، مدارهای عصبی مرتبط با ترس و پرخاشگری را در مغز کودک تقویت می‌کند. این کودکان در بزرگسالی یا به قربانیان منفعل بدل می‌شوند یعنی بازتولید نقش مادر یا به پرخاشگرانی تبدیل می‌شوند که خشونت را زبان عادی حل تعارض می‌دانند. در ادبیات روانشناسی رشد، به این پدیده چرخه بین‌نسلی خشونت می‌گویند. مطالعه مروری انجام شده در ایران نشان داد که سابقه خشونت در خانواده مبدا یکی از قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌های خشونت در زندگی زناشویی آینده است. به عبارت دیگر، وقتی جامعه امروز شاهد فروپاشی تاب‌آوری در خانواده‌ای است، در واقع در حال تربیت نسلی است که فردا فاقد مهارت‌های اساسی برای ایجاد خانواده‌ای امن خواهد بود. هزینه این فروپاشی را نه تنها روان‌درمانگران، بلکه سیستم قضایی و رفاهی آینده نیز باید پرداخت کند.

زنان سرپرست خانوار

یکی از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها در شرایط چندبحرانی، زنان سرپرست خانوار هستند. این قشر که تعداد آن‌ها در ایران از مرز ۶ میلیون نفر گذشته، نه تنها دو بار فشار اقتصادی یعنی تامین معاش و مدیریت بحران را تحمل می‌کنند، بلکه به دلیل نبود حامی مرد در ساختار پدرسالارانه، بیشتر در معرض انواع خشونت‌های ساختاری و بین فردی قرار دارند. در یک چارچوب تحلیلی عمیق‌تر، اقتصاد تحریمی و شرایط جنگی به طور خاص بر روی دوش زنان سنگینی می‌کند. محققان این پدیده را «مدارهای جنسیتی خشونت» نامیده‌اند. جایی که خشونت ساختاری ناشی از تحریم‌ها و فقر، مستقیما به خشونت خانگی فیزیکی تبدیل می‌شود. در این میان، زنان سرپرست خانوار در خط مقدم این مدار قرار دارند. نبود حمایت نهادی و قوانین سختگیرانه حضانت که گاهی مادر بی‌بضاعت را تهدید به از دست دادن فرزندش می‌کند، این زنان را در موقعیتی قرار می‌دهد که برای بقا، ناچار به ازدواج مجدد اجباری، مهاجرت به حاشیه شهرها، یا تحمل خشونت‌های سنگین‌تر شوند. نکته حائز اهمیت این است که حتی اگر این زنان از خشونت فرار کنند، به دلیل انگ اجتماعی طلاق و نداشتن پایگاه اقتصادی، اغلب به جایگاه اول خود بازمی‌گردند یا وارد چرخه آسیب‌‌های اجتماعی جدیدی می‌شوند.

گذار از نگاه خیریه‌ای

خشونت خانگی در شرایط بحران اقتصادی و سیاسی، دیگر یک انحراف رفتاری فردی نیست و بحران سیستمیک و اپیدمی خاموش است. داده‌های علمی به وضوح نشان می‌دهند که تاب‌آوری خانواده در گرو متغیرهایی فراتر از اراده فردی است متغیرهایی مانند امنیت شغلی، حمایت قانونی غیرشرطی، و وجود شبکه‌های اجتماعی قوی. راهکار صرفا ساخت پناهگاه بیشتر یا افزایش مجازات در قانون مجازات اسلامی نیست، بلکه بازتعریف حمایت اجتماعی به عنوان یک کالای عمومی و حق شهروندی است. نخست، باید هزینه کمک‌خواهی برای قربانی کاهش یابد. تحقیقات نشان داده که ترس از انگ، هزینه‌های دادرسی حق الوکاله، کارشناسی و پاسخ‌های کلیشه‌ای پلیس، مهم‌ترین موانع خروج از بحران هستند. دوم، توانمندسازی زنان در ابعاد حقوقی و اقتصادی از طریق آموزش‌های مهارتی و اعطای وام‌های خرد که تجربه آن در برخی سازمان‌های دولتی نتایج مثبتی مثل افزایش ۳۰ درصدی درآمد خانوار داشته است. سوم، تغییر گفتمان عمومی از حفظ بنیان خانواده به هر قیمتی به حفظ خانواده سالم و عاری از خشونت است. جامعه ایران نیازمند بازسازی سرمایه اجتماعی خود است؛ جایی که همسایه، خویشاوند و نهادهای مدنی بتوانند قبل از وقوع فاجعه، در نقش یک حامی موثر وارد عمل شوند. در غیر این صورت، هر جهش قیمت ارز یا هر شوک سیاسی جدید، نه تنها تورم، بلکه خشم فروخفته در خانواده‌های بی‌شماری را بیدار کرده و بازماندگانی را تحویل جامعه خواهد داد که تاب‌آوری خود را برای همیشه از دست داده‌اند.

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

آغاز ثبت‌نام کتاب‌های پایه‌های ورودی از امروز