سیاسی
در روزگاری که زورگویی جهانی دیگر چهرهاش را پشت نقابهای دیپلماتیک پنهان نمیکند، ایران بر سر یک دو راهی تاریخی قرار گرفته است؛ دو راهیای که نه فقط خطمشی سیاسی، که هویت هزاران سالۀ آن را نشانه رفته است. دونالد ترامپ، در لحظات آغازین رویارویی، با صراحتی بیسابقه اعلام کرد آنچه ایالات متحده از ایران میخواهد چیزی جز «تسلیم بیقید و شرط» نیست. این عبارت کوتاه، باری از معنا را بر دوش میکشد که فراتر از یک اولتیماتوم نظامی یا فشار اقتصادی است. تسلیم بیقید و شرط یعنی هیچ خط قرمزی برای چانهزنی باقی نمیماند، هیچ گوشهای از حاکمیت در امان نخواهد بود و هیچ میراث فرهنگی و تاریخی برای صاحباش ارزشی فراتر از یک کالای قابل معامله نخواهد داشت. در چنین وضعیتی، پرسش ساده اما بنیادین این است: آیا ملتی با پیشینۀ چندهزارسالهی تمدنی، که روزگاری آموزگار جهان در دانش، هنر و زندگی شهری بود، میتواند بدون کوچکترین مقاومتی، تمام داشتههای مادی و معنوی خود را در پای زیادهخواهی یک قدرت فرامنطقهای بریزد؟
اگر کسی در پاسخ به این پرسش تردید دارد، کافی است نیمنگاهی به فیلمها و اسناد بهجایمانده از چهل سال پیش بیندازد. در آن تصاویر، ترامپ همان چهرهای که امروز با لحنی تحکمآمیز از «معامله» سخن میگوید، بیپرده از آرزوی دیرینۀ خود سخن میگفت: تسلط بیواسطه بر منابع نفت ایران. چیزی که آن روزها شاید در قالب قراردادهای نفتی و نفوذ اقتصادی تعریف میشد، امروز با زبانی صریحتر و طلبکارانهتر تکرار میگردد. این همسانی خواسته، نشان میدهد که ما با یک استراتژی خطی و پایدار روبروییم، نه یک تصمیم آنی یا واکنش به رویدادی خاص. ایران همواره در مرکز ثقل محاسبات انرژی و ژئوپلیتیک قدرتهای بزرگ قرار داشته و هر بار که این محاسبات به بنبست رسیده، راهحل نهایی یکسان بوده: تسلیم شدن کامل طرف مقابل. تفاوت امروز در آن است که این خواسته دیگر در لفافۀ حقوقی یا تبلیغاتی پنهان نمیشود و در اولین گام، روی میز گذاشته میشود.
اما بیایید چند گام از میدان سیاست خارجی عقبتر برویم و به درون جامعه نگاه کنیم. آیا هیچ ملت شرافتمندی بهویژه ملت ایران با آن پیشینۀ کهن تمدنی و آن «ژنتیک فرهنگی» قوی، میتواند چنین درخواستی را بپذیرد؟ ژنتیک فرهنگی، اصطلاحی است که شاید در متون رسمی علوم سیاسی کمتر به کار رود، اما واقعیتی انکارناپذیر در زیست اجتماعی ایرانیان است. این مفهوم به مجموعهای از الگوهای فکری، باورهای ناخودآگاه، مناسک دیرپا و واکنشهای غریزی جمعی اشاره دارد که در طول قرنها تهنشین شده و به شکلی شگفتانگیز در برابر تهاجمات مکرر از یونانیان و اعراب تا مغولان و استعمار نوین، دوام آورده است. ایرانی بودن، در عمیقترین لایۀ خود، معنایی جز «رأی ندادن به نابودی خویشتن» ندارد.
این همان نقطهای است که مسئله از یک محاسبۀ سود و زیان اقتصادی فراتر میرود و وارد قلمرو هستیشناسی جمعی میشود. اگر یک ملت حاضر شود تمام سرمایههای ملی خود از نفت و گاز تا صنایع راهبردی و استقلال تصمیمگیری را برای آنکه دیگری دلش بخواهد بخشی از آن را به رسم اِحسان پس بدهد، تقدیم کند، دیگر چه چیزی برایش باقی میماند؟ نه خاکی که بر آن ایستاده، معنای پیشین را خواهد داشت و نه پرچمی که بر فرازش به اهتزاز درمیآید.
در این نقطه است که شاهدِ صورت بندی یک دوگانۀ تاریخی میشویم: «ما دو راه بیشتر نداریم؛ یا باید همه چیز را بدهیم، یا شرافتمندانه بایستیم». راستی آیا این دو راه، تمام گزینههای پیش روی سیاستگذاران و شهروندان یک کشور را پوشش میدهد؟ شاید در نگاه اول، چنین دوقطبیای سادهانگارانه به نظر آید، اما وقتی در جهان واقعی، طرف مقابل با صراحت هرگونه راه سوم از قبیل مذاکره متوازن، بیطرفی خلاق یا اعتمادسازی تدریجی را نفی میکند، آنگاه دو راهی به معنای واقعی شکل میگیرد. تسلیم بیقید و شرط، به تعبیری، پایان تاریخِ یک ملت است؛ یعنی لحظهای که آن ملت از کنشگریِ تاریخی بازمیایستد و تبدیل به ابژهای برای ارادۀ دیگری میشود. در مقابل، ایستادن شرافتمندانه به خودیِ خود یک پایان یا یک بنبست نیست، بلکه آغازی برای بازتعریف قواعد بازی است.
این ایستادن میتواند بسیج منابع داخلی، سرمایهگذاری روی دانش و فناوریهای بومی، توسعۀ دیپلماسی با بازیگران غیرغربی و ایجاد شبکههای تابآوری اقتصادی را شامل شود. به عبارت فنیتر، «ایستادگی شرافتمندانه» را باید معادل «راهبرد بقای فعال» در نظر گرفت، نه «قربانیزدگی منفعلانه».
حال بیندیشیم به سرنوشت جوامعی که در طول تاریخ، راه نخست را برگزیدند. از تمدنهای باستانی بینالنهرین تا برخی کشورهای نفتخیز در عصر حاضر، شاهد تکرار یک الگوی تلخ هستیم: تسلیم شدن در برابر قدرت برتر، نه تنها موجب حفظ ثروت و امنیت نشده، بلکه در میانمدت، کشور را به مستعمرهای تمامعیار بدل کرده که حتی حق تعیین قیمت نفت خود را هم از دست داده است. در آن سوی ماجرا، ملتهایی که در شرایط سخت، ایستادگی را برگزیدند.
از ویتنام در برابر فرانسه و آمریکا تا مردم فلسطین در قلب اشغال، هرچند هزینههای سنگینی پرداختند، اما توانستند احترام جهانی و نیروی چانهزنی خود را حفظ کنند. شاخصهی مشترک همۀ این موارد، نه پیروزی نظامی محض، که حفظ «ارادۀ زیستن بر اساس مختصات خودی» بوده است. ایران نیز در تجربۀ چند دهۀ اخیر، از جنگ تحمیلی تا تحریمهای فلجکننده، نشان داده که وقتی انتخابِ «ایستادن» درونی میشود، معادلات بزرگ را به هم میریزد.
اما نکتۀ ظریفتر آن است که: «ملت ایران شرافتمندانه ایستادن را انتخاب کرد». این گزاره نه یک توصیه، که یک توصیف از واقعیتی موجود است. در روزهای اوج فشار حداکثری، وقتی اقتصاد زیر آوار تحریمها خرد میشد، وقتی دارو و غذا به کالایی کمیاب بدل میگشت و وقتی تحلیلهای مرسوم غربی فروپاشی قریبالوقوع نظام را پیشبینی میکردند، آنچه مانع از تحقق این سناریوها شد، نه یک معجزه، که همین تصمیم جمعیِ آگاهانه یا ناآگاهانه به «نه گفتن» بود. این «نه» الزاماً در شعارهای خیابانی یا نطقهای آتشین محصور نمیماند؛ بلکه خود را در افزایش سرسختانهی تعداد استارتآپهای بومی، در عبور از تحریم در صنعت پتروشیمی، در تولید انبوه تجهیزات پزشکی و در رشد چشمگیر مقالات علمی نشان میداد. جامعه مدام به قدرتهای خارجی ثابت میکرد که به آن سادگیها که تصور میکردند، تسلیمپذیر نیست.
از منظری فلسفی، ایستادگی در برابر زیادهخواهی، بازتولید همان «ژنتیک فرهنگی قوی» در زیستِ روزمره است. فرهنگ ایرانی مانند درختی کهنسال است که هر بار شاخههایش را میبرند، از ریشه جوانه میزند. این ویژگی نه یک مزیت رمانتیک، بلکه یک واقعیت جامعهشناختی است که هر دیپلمات و استراتژیستی ناگزیر باید آن را در محاسبات خود وارد کند.
ترامپ و مشاورانش احتمالاً فرض کردهاند که فشار اقتصادیِ محض، همان کاری را میکند که حملهی نظامی در ویتنام یا افغانستان نتوانست انجام دهد: شکستنِ اراده. اما تجربه نشان داده که هرگاه عاملی بیرونی، جامعهی ایرانی را در معرض تهدیدِ «نابودیِ تمامعیارِ هویت» قرار داده است، واکنش معکوس رخ داده و انسجام داخلی به شکل شگفتآوری افزایش یافته است. شاید راز این پدیده را باید در تاریخ زیستِ اقلیمی و ژئوپلیتیکی ایران جست: سرزمینی که مدام میان خشکسالی و سیل، حملۀ دشمن خارجی و آشوب داخلی، در نوسان بوده، اما هر بار از دل این طوفانها، راهی برای بازسازی آبرومندانه پیدا کرده است.
با این حال، ایستادگی شرافتمندانه هرگز به معنای سرکشی بیحساب و کتاب یا دیوارکشی مطلق نیست. بلکه مراد، کشف مجدد ظرفیتهای ناشناختهی ملی، کاهش وابستگیهای خطرناک، جذب متحدان هوشمندانه و حفظ کرامت انسانی در برابر زورگویی است. ملتی که ایستادن را انتخاب کرده، از دیپلماسی گریزان نیست، اما دیپلماسی را نه از موضع التماس، که از موضع عرضۀ توانمندی واقعی دنبال میکند. چنین رویکردی، برخلاف تبلیغات رقبا، هیچگاه مانع مبادلات اقتصادی و فرهنگی نشده، بلکه قواعد آن را به سود خود تغییر داده است.
نمونههای عینی متعددی وجود دارد که کشورهای تحت فشار، پس از دورانی از ایستادگی، توانستهاند با قدرت بیشتری پشت میز مذاکره بنشینند و قراردادهایی منعقد کنند که در دورههای ضعف و تسلیم، قابل تصور نبود. این همان حکمتِ نهفته در دلِ انتخاب موسوم به «شرافتمندانه» است: در مقابل، تسلیم بیقید و شرط، هرچند در کوتاهمدت شاید رنج تحریم و تهدید را کاهش دهد، در درازمدت حامل خیانتی جبرانناپذیر است. چرا که با واگذاری کلیدهای استقلال به دیگری، حتی توانایی اعتراض به رفتار ناعادلانهی او را از دست خواهی داد.
اگر امروز منابع زیرزمینی یک ملت غارت شود، فردا نوبت به منابع انسانی میرسد و پس فردا، نوبت به بازنویسی تاریخ و تحقیر نمادهای هویتی. ملتی که «همه چیز» خود را داده باشد، دیگر حرفی برای گفتن در محافل جهانی نخواهد داشت، مگر آنکه بشنود که لطفکنان چه بخشی از غارت را به او باز میگردانند. این سناریوی تاریک، فیلمنامهای است که در گوشه و کنار جهان بارها و بارها به اجرا درآمده و تماشاگرش بودهایم. آیا ایرانِ دارای پشتوانۀ تمدنی، سزاوار چنین سرنوشتی است؟
از این رو، جمله «ملت ایران؛ شرافتمندانه ایستادن را انتخاب کرد» را باید یک نقشۀ راه تلقی کرد، نه یک شعار زودگذر. این انتخاب، بازیگران بینالمللی را با دوگانهای جدید روبهرو میکند: یا وارد تعامل با موجودیتی سرسخت اما پیشبینیپذیر شوند، یا سالها در باتلاق مهار یک جامعۀ مقاوم گرفتار آیند. تصور عموم در غرب از «جمهوری اسلامی» اغلب ناقص و قالبی است، اما آنچه در زمین واقعی اتفاق میافتد، پویایی پیچیدهای از باورهای دینی، ملیگرایی مدرن، منافع اقتصادی و اعتراضات مدنی است.
جالب آنکه در بزنگاههایی که تهدید خارجی به اوج میرسد، تمام این نیروهای به ظاهر متضاد، حول یک محور مشترک جمع میشوند: حریمداری در برابر تحقیر. همین واقعیت، مایۀ امیدواری برای کسانی است که معتقدند هنوز امکان بازتعریف شرافتمندانهی مناسبات ایران با جهان فراهم است، بدون آنکه نیازی به خریدوفروش هویت باشد.
در نتیجه، باید پذیرفت که دو راهی مذکور، برگرفته از متنی کوتاه اما پرمعناست، و پاسخی که «ایستادن» نام گرفته، بیش از یک کنش سیاسی، بیانی از تجربۀ زیستۀ یک ملت است.
ملتی که اگر ناچار به انتخاب میان «کل رفتار» و «کل ایستادگی» شود، دومی را برمیگزیند، آن هم نه از روی لجاجت، بلکه به دلیل درکی عمیق از تاریخ خود. این درک به آنها میگوید که عزت، ارزانترین و در عین حال گرانبهاترین سرمایهای است که یک جامعه میتواند داشته باشد.
گم کردن نفت را میتوان با نوآوری جبران کرد، گم کردن بازارها را میتوان با گسترش روابط جدید پر کرد، اما گم کردن شرافت، هرگز. حال پرسش این است: آیا قدرتهای جهان بالاخره این حقیقت ساده اما بنیادین را درک خواهند کرد، یا همچنان بر تکرار
اشتباه محاسباتی خود اصرار میورزند؟
تاریخ قطعاً پاسخ خواهد داد، اما این
ملت است که امروز، همین امروز، ایستاده است.
روزنامه صبح ساحل
تبلیغات متنی
جدیدترین اخبار
بیانیه بخش رسانهای تیم ملی فوتبال ایران درباره ایجاد حواشی در سیاتل
پیشنهاد افزایش ۲۰ تا ۳۰ درصدی اعتبار کالابرگ برخی دهکها روی میز دولت
کمربند آتش بیدار شد؛ زلزلههای پیاپی از ژاپن تا ونزوئلا جهان را نگران کرد
فرانسه چند راکتور هستهای را از مدار خارج کرد
داور دیدار پرسپولیس و چادرملو مشخص شد
واکنش قالیباف به دروغ الزام واردات محصولات آمریکایی
جزئیات زلزله در ونزوئلا/ شمار مفقودان زلزله به ۱۱ هزار نفر رسید
آمادگی هلال احمر ایران برای کمک رسانی به زلزلهزدگان ونزوئلا
آتشنشانی بندرعباس در هفته گذشته؛ مدیریت ۳۱ حادثه و ۲۴ آتشسوزی در نقاط مختلف شهر
حادثه دریایی در سواحل عمان
ونس مدعی ایجاد کانال ارتباطی مستقیم با ایران شد
نتایج نقل و انتقالات فرهنگیان شنبه اعلام میشود
مکرون مدعی توقیف یکی از نفتکش های مرتبط با روسیه شد
تنگه هرمز و ترتیبات ۶۰ روزه؛ محور گفتوگوی تلفنی وزرای خارجه ایران و عمان
رئیس اورژانس کشور: در جنگ اخیر ۳ امدادگر شهید و ۷۷ نفر مجروح شدند
برای سوختگیری پول نقد همراه داشته باشید