02

تیر

1405


اجتماعی

19 خرداد 1405 09:13 0 کامنت

نخستین ترکش، از جنس قطع یا اختلالات شدید اینترنت بود. در عصری که آموزش آنلاین دیگر یک انتخاب لوکس نبود، بلکه ضرورتی حیاتی برای تداوم یادگیری محسوب می‌شد، ناگهان شریان اصلی ارتباط دانش‌آموزان با معلمان و محتوای درسی مسدود گشت.

پلتفرم «شاد» که سال‌ها با فراز و فرودهای فنی سعی در جایگزینی کلاس‌های فیزیکی داشت، یکباره به جزیره‌ای تبدیل شد که موج‌های اختلال، باراندازهایش را یکی پس از دیگری تخریب می‌کرد. اما مصیبت از آنجا تشدید یافت که این تاریکی برای همگان یکسان نبود. دانش‌آموزانی که در شهرهای بزرگ و خانواده‌های برخوردار از اینترنت پایدار و چندین دستگاه هوشمند زندگی می‌کردند، توانستند با استفاده از مسیرهای جایگزین و پلتفرم‌های خارجی، بخشی از عقب‌ماندگی علمی خود را جبران کنند.

در نقطۀ مقابل، قشر عظیمی از کودکان مناطق محروم، روستاهای دورافتاده و حتی حومه‌های کلان‌شهرها که دستشان به حداقل زیرساخت دیجیتال نمی‌رسید، در خلأیی مطلق رها شدند. بدین‌سان، همان ابزاری که می‌بایست شکاف‌های آموزشی را ترمیم کند، بدل به بیل‌زنی عمیق‌تر برای گور نابرابری شد؛ گوری که اکنون نه بر مبنای استعداد یا تلاش، که بر پایۀ میزان دسترسی به مودم و باند اینترنت، مرز بین موفقیت و شکست تحصیلی را ترسیم می‌کند. درست در اوج این آشفتگی دیجیتال، ضربۀ دوم از جنس تصمیمات از بالا نازل شد: برگزاری حضوری امتحانات نهایی و اعمال تأثیر قطعی ۶۰ درصدی سوابق تحصیلی در سرنوشت کنکور. در نگاه اول، تصمیمی که قصد بازگرداندن اعتبار به مدرسه و کاهش هیاهوی آزمون‌های سراسری را داشت، شاید مقبول می‌نمود؛ اما در زمین عملیاتی‌ که لرزان و وارونه بود، این تصمیم به بمبی ساعتی تبدیل شد.

دانش‌آموزی که ماه‌ها تصویر معلم خود را فقط از پشت یک صفحه نمایش پیکسلی و با صدایی قطع و وصل‌شونده دیده بود، ناگهان موظف می‌شد در جلسات حضوری با نمراتی سرنوشت‌ساز -که ۶۰ درصد از آینده‌ی کنکوریش را رقم می‌زد- ظاهر شود.

نابرابری آموزشی اکنون شکلی صریح‌تر و بی‌رحمانه‌تر به خود گرفت. آنهایی که کلاس‌های خصوصی، معلم پشتیبان و محیط آرام برای مطالعه داشتند، در مسابقه‌ای حاضر بودند که طرف دیگر آن، دانش‌آموزانی بودند که حتی فرصت مرور درس‌های ازدست‌رفته را به دلیل قطعی اینترنت به دست نیاورده بودند.

اکنون باید پرسید حاصل این سه بحران هم‌زمان چه نسلی را تحویل جامعۀ ایران خواهد داد؟ مدارک پژوهشی و گزارش‌های میدانی حکایت از سه نشانگان هولناک دارند: نخست، اضطراب مزمن و بی‌سابقه در میان نوجوانان که ریشه در فقدان امنیت پایه‌ای برای برنامه‌ریزی آینده دارد. دوم، افت یادگیری -نه فقط در یک درس خاص، بلکه در توانایی تفکر انتقادی، تمرکز طولانی‌مدت و اعتماد به نفس علمی و سوم مهم‌تر از همه تحقق پیش‌گویی خودویرانگری که در آن مدرسه دیگر به مثابه فضایی برای کشف استعداد و پرورش خرد تلقی نمی‌شود، بلکه به نمادی از بی‌ثباتی مزمن، قواعد غیرقابل پیش‌بینی و بحران‌های متوالی بدل می‌گردد. دانش‌آموز امروز ایران، پیش از آنکه معادله یا فرمول شیمی را یاد بگیرد، هنر بقا در میان طوفان‌های متناوب تعطیلی، قطعی اینترنت و تغییر قوانین را فراگرفته است.

بگذارید صریح بگوییم هر نسلی میراث‌دار بحران‌های زمانه‌ی خود است، اما آنچه در ایران رخ می‌دهد، فراتر از میراث‌داری معمول است. اینجا یک نسل تمام، بی‌آنکه خواسته باشد، به عنوان قربانی خاموش به حاشیه رانده می‌شود.

قربانیانی که حتی برای ثبت اعتراض خود به کیفیت آینده‌ای که از آن ایشان است، سرکوب می‌شوند. اگر امروز هزینه‌ی بی‌توجهی به این فاجعه‌ی آموزشی را نپردازیم، فردا نسلی در رأس کارهای کشور قرار خواهد گرفت که هرگز معنای نظم پایدار، عدالت آموزشی و مدرسۀ امن را درک نکرده است.

این نسل، اگر به حال خود رها شود، نه مهارت‌های یک فرد متخصص، بلکه ترفندهای یک بازماندۀ جنگی را در خود پرورش خواهد داد؛ بازمانده‌ای که تنها واژگان آشنا برای او عبارتند از اختلال، تعطیلی، قطعی و برخورد.

سؤال این نیست که آیا این بحران‌ها واقعی هستند یا خیر؛ سؤال این است: جامعۀ ایران تا کی می‌تواند پشت دیوار شعارهای تکراری، صدای خرد شدن استخوان‌های آینده‌ی خود را نشنیده بگیرد؟

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

خاموشی در بندرعباس؛ دلیل نقص فنی در پست داماهی