03

تیر

1405


اقتصادی

01 تیر 1405 08:39 0 کامنت

اقتصاد ایران نه با کمبود جمعیت فعال، که با استفاده نکردن از نیمی از جمعیت موجود رو به روست؛ گویی سفره گسترده‌ای پهن کرده‌ایم اما تنها با یک دست از آن غذا می‌خوریم.

سال‌ها است که نرخ مشارکت اقتصادی در ایران حول و حوش ۴۰ تا ۴۲ درصد در نوسان است. این رقم در مقایسه با میانگین جهانی نزدیک به ۶۰ درصد و حتی کشورهای منطقه با ساختارهای مشابه، فاصله‌ای شرم آور دارد. اما نکته تکان دهنده‌تر، تفاوت فاحش میان مردان و زنان است. در حالی که نرخ مشارکت مردان در ایران حدود ۶۵ تا ۷۰ درصد برآورد می‌شود، این رقم برای زنان به ندرت از مرز ۱۵ درصد عبور کرده و در بهترین سال‌های اخیر نیز اغلب کمتر از ۱۳ درصد باقی مانده است. یعنی از هر هفت زن در سن کار، شش نفر یا به طور کامل از بازار کار خارجند یا در فعالیت‌های غیررسمی و بدون پوشش آماری مشغول‌اند که هیچ کمکی به بهرهوری رسمی اقتصاد نمی‌کند. با خود بیندیشید: آیا کشوری که نیمی از نیروی انسانی متخصص خود را عملاً حذف کرده، می‌تواند در مسیر توسعه پایدار گام بردارد؟

اما واقعیت تلخ‌تر آن جا است که این خروج عظیم نیروی کار، عمدتاً پس از یک نقطه مشخص در زندگی زنان رخ می دهد. آمارهای دقیق بازار کار ایران نشان می‌دهد دختران جوان تا پیش از ازدواج و به خصوص در گروه سنی ۱۸ تا ۲۴ سال، نرخ مشارکت نسبتاً قابل قبولی دارند. بسیاری از آن‌ها فارغ التحصیل دانشگاه‌ها، مسلط به مهارت‌های جدید، پرانگیزه و آماده ورود به عرصه کار هستند. اما با عبور از آستانه ازدواج و به ویژه پس از فرزندآوری، نرخ مشارکت آن‌ها سقوطی آزاد را تجربه می‌کند. جامعه‌ای که مدام از بحران جمعیت و کاهش نرخ باروری نگران است، هم‌زمان زنان را مجبور به انتخابی غیرممکن میان مادری و اشتغال بیرون از خانه می‌کند. گویی تقدیر اقتصاد ایران این است که یا مادران داشته باشد یا کارگران ماهر؛ اما هرگز هر دو با هم. این معضل ریشه در چه عواملی دارد؟ نخستین و شاید مهم‌ترین عامل، فقدان زیرساخت‌های حمایتی از خانواده و به خصوص مادران شاغل است. مهدکودک‌های استاندارد، مدارس تمام روز، مراکز نگهداری از سالمندان و بیماران، انعطاف در ساعات‌کاری، امکان دورکاری و مشوق‌های مالی برای کارفرمایانی که شرایط را برای مادران فراهم می‌کنند، در ایران یا بسیار گران‌اند یا اساساً وجود ندارند. یک مادر جوان در تهران برای اینکه بتواند سر کار برود، باید دستمزد چند ماه خود را صرف یک مهدکودک نامناسب و بدون مجوز کند یا مدام نگران سلامتی فرزندی باشد که به مادربزرگ سپرده شده است. نتیجه چه می‌شود؟ قربانی کردن شغل یا افت شدید بهره‌وری.

دومین مانع بزرگ، نگاه فرهنگی و سنتی به نقش زنان است که در قالب قوانین و مقررات نیز باز تولید می‌شود. با وجود پیشرفت‌های نسبی، هنوز در بسیاری از خانواده‌ها و حتی برخی مدیران ارشد سازمان‌ها، حضور جدی زن در عرصه کار بیرون از خانه، به عنوان تهدیدی برای کیان خانواده تلقی می‌شود. قوانین کار انعطاف لازم را برای دوره بارداری و مراقبت از کودک ندارند. برخی کارفرمایان آشکارا ترجیح می‌دهند مردان را استخدام کنند تا مجبور نباشند با مرخصی‌های زایمان، شیردهی یا بیماری کودک دست و پنجه نرم کنند. این تبعیض‌ها رسمی و غیررسمی، به تدریج زن را به این باور می‌رساند که یا باید از حرفه اش بگذرد یا از مادر شدن.

سومین عامل را باید در مدل آموزشی و مهارتی جست و جو کرد. بسیاری از رشته های دانشگاهی که زنان ایرانی در آن‌ها پیشتازند، از علوم انسانی گرفته تا شیمی، زیست‌شناسی و هنر، با نیازهای فعلی بازار کار هماهنگ نیستند. دانشگاه ها دانش آموختگانی تحویل می‌دهند که مهارت‌های عملی و تجربه لازم برای ورود به صنعت را ندارند. زنان فارغ التحصیل، پس از ماه‌ها جست و جوی بی‌ثمر، یا به کارهای کم درآمد و غیررسمی پناه می‌برند یا به کلی از بازار کار خارج می‌شوند. این سرخوردگی جمعی، چرخه معیوبی می‌سازد: جامعه شاهد موفقیت‌های درخشان زنان در عرصه‌های علمی و تحصیلی است، اما این سرمایه‌ها به تولید ناخالص داخلی تبدیل نمی‌شوند. حال تصور کنید اقتصاد ایران در دهه آینده با چه وضعیتی رو به رو خواهد شد. نرخ باروری به کمتر از ۱.۷ فرزند به ازای هر زن رسیده، جمعیت جوان رو به پیری می‌گذارد و در عین حال، نیمی از نیروی کار بالقوه یا هرگز وارد بازار نمی‌شود یا در جوانی آن را ترک می‌کند. کارخانه‌ها برای راه اندازی یک خط تولید جدید، مدیران استارتاپ‌ها برای استخدام یک برنامه نویس ماهر، و بیمارستان‌ها برای یافتن پرستار مجرب، با دشواری‌های روزافزونی مواجه خواهند شد. کشورهایی مثل ژاپن و کره جنوبی با وجود نرخ‌های باروری حتی پایین‌تر از ایران، به لطف مشارکت بالای زنان نزدیک به ۵۰ تا ۶۰ درصد توانسته‌اند خلأ جمعیتی خود را تا حدی جبران کنند. اما ما با پایین بودن نرخ باروری و پایین ترین نرخ مشارکت زنان به طور همزمان مواجهیم؛ ترکیبی که هیچ اقتصاددانی برایش نسخه خوش بینانه نخواهد پیچید.

برای برون رفت از این بن‌بست، تغییر نگاه از «اشتغال زنان به عنوان یک مسئله فرهنگی یا اخلاقی» به «اشتغال زنان به عنوان یک ضرورت اقتصادی و ملی» ضرورت دارد. دولت‌ها و سیاست گذاران باید ناترازی منابع انسانی را در کنار ناترازی‌های بودجه و انرژی به عنوان یک بحران جدی بشناسند. ایجاد مهدکودک‌های وابسته به کارخانه‌ها و ادارات، معافیت‌های مالیاتی برای شرکت‌هایی که سیاست‌های دوستدار خانواده پیاده می‌کنند، اصلاح قوانین کار برای اجازه دادن به دورکاری ترکیبی و ساعت کاری انعطاف پذیر، و راه اندازی کمپین‌های ملی برای تغییر نگاه کارفرمایان و مدیران، همگی جزو راه حل هایی است که در کشورهای موفق به کار گرفته شده و جواب داده است.

اما شاید مهم تر از همه، سرمایه گذاری بر روی کارآفرینی و خوداشتغالی زنان است. در شرایطی که بازار کار رسمی برای زنان محدودیت‌های زیادی ایجاد کرده، حمایت از تأسیس کسب و کارهای خرد و متوسط با مالکیت زنان، راهکاری هوشمندانه و نتیجه بخش خواهد بود. اعطای وام‌های قرض الحسنه، ایجاد مراکز رشد و شتاب دهنده‌های ویژه زنان، ارائه مشاوره‌های حقوقی و بازاریابی و تسهیل فرآیند ثبت و صدور مجوز، می‌تواند موج جدیدی از اشتغال زنانه را به وجود آورد.

زنانی که خود کارفرمایند، دیگر نیازی به التماس برای مرخصی زایمان یا مذاکره برای ساعت کاری ندارند؛ آن‌ها می‌توانند کسب و کارشان را با نیازهای نقش مادریشان تنظیم کنند. این همان معجزه‌ای است که اقتصادهای مدرن با نام اقتصاد مادر-کارآفرین تجربه کرده‌اند.

افزایش نرخ مشارکت زنان نه یک ژست اخلاقی یا لوکس فمینیستی، که یک الزام خشن اقتصادی است. هر زن بیکار یا خارج شده از بازار کار، نه تنها سهمی در تولید ناخالص داخلی ندارد، بلکه بار مضاعفی بر دوش صندوق‌های بازنشستگی، نظام سلامت و بودجه عمومی ایجاد می‌کند. به عبارت دیگر، حذف زنان از اقتصاد، هم فرصت تولید را از بین می‌برد و هم هزینه‌های جاری را بالا می‌برد. جامعه‌ای که نتواند از نیمی از سرمایه انسانی خود استفاده کند، محکوم به عقب ماندگی و فقر روزافزون است.

اقتصاد ایران امروز بیش از هر زمان دیگر به اهرم‌های رشد نیاز دارد. تحریم‌ها، نوسانات ارزی، محدودیت‌های فناوری و چالش‌های ژئوپلیتیک، بخش عمده‌ای از مسیر توسعه را مسدود کرده‌اند. اما یک اهرم قدرتمند همچنان دست نخورده روی زمین افتاده است: میلیون‌ها زن تحصیل کرده، خلاق، باهوش و پرتلاش که منتظرند درهای بسته به رویشان باز شود. اگر ذهنیت حاکم بر اقتصاد ایران از «حفاظت از بازار کار مردان» به «به حداکثر رساندن بهره‌وری کل عوامل» تغییر کند، آنگاه هزینه فرصت بیکاری زنان چنان آشکار می‌شود که هیچ سیاستمداری نمی‌تواند چشم بر آن ببندد.

امروز هنوز دیر نشده است. نرخ وابستگی جمعیت نسبت به دهه‌های قبل مطلوب‌‌تر است، حجم زنان فارغ التحصیل دانشگاهی در اوج است و فناوری‌های نوین کار از راه دور را ممکن کرده‌اند. اما فردا، وقتی پیری جمعیت فرا برسد و نسل فارغ التحصیلان جوان به میانسالان افسرده‌ای تبدیل شوند که از بازار کار طرد شده‌اند، دیگر هیچ اقدام جبرانی کارگشا نخواهد بود.

ناترازی خاموش امروز، سقوط سهمگین فردا است. انتخاب با ماست: یا از نیمی از سرمایه خود بهره ببریم، یا یک دهه دیگر، میان گزارش‌های بحران انرژی و کسری بودجه، به ناترازی منابع انسانی هم به عنوان یکی از عوامل فروپاشی صنعت و تولید اشاره کنیم. کدام صفحه تاریخ را می خواهید ورق بزنید؟

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

زمان رفع مشکل همچنان نامشخص است