مرداد
1405
سیاسی
صبح ساحل-سیاسی:دیروز، پنج مهر و ششم محرم؛ ششمین روز از دهه نخست عزای خامس آل عبا (ع) است که تو بازگشتهای به تهران، به میدانی که به نام همان فرماندهی است که تو سربازش بودهای و اکنون سردارش شدهای.
صبح ساحل-سیاسی:دیروز، پنج مهر و ششم محرم؛ ششمین روز از دهه نخست عزای خامس آل عبا (ع) است که تو بازگشتهای به تهران، به میدانی که به نام همان فرماندهی است که تو سربازش بودهای و اکنون سردارش شدهای.
همه با تو قرار دارند؛ میدان امام حسین (ع)، ساعت 9 صبح. اما آنها که شتابانتر بودهاند از هفت و هشت صبح آمدهاند سر قرار. تو کجایی خوشقول؟ هان! یادم نبود که تو سحرخیزتر از همهای و صبح زود رفتهای در مسجدی که آن هم باز به نامِ فرماندهات است، تا اول به قرار خصوصیات با آن سید، با رهبر، برسی و بعد بیایی بر سر قرار با همه.عقربههای ساعت، 9:10 را نشان میدهد که دیگر سیلِ دوستدارانت از کوچهها و خیابانهای اطراف سرازیر شده است به خیابان هفده شهریور و میدانِ امام حسین (ع). زن، مرد، پیر، جوان، کودک، نوجوان، همه آمدهاند. پیرمردی را میبینم که لابهلای جمعیت ویلچری را حرکت میدهد که همسر ناتوانش روی آن نشسته است. مادرانی که کودکان خود را به بغل گرفتهاند و در این گرما به سر قرار با تو آمدهاند هم تعدادشان کم نیست. کمی جلوتر مادر جوانی، از روندگانِ بر سر قرار تو میخواهد راه را باز کنند تا بتواند کالسکهی طفل کوچکش را به کناره خیابان ببرد؛ طفلی که درون کالسکه خواب است، همسن و سال پسرِ تو، «علی» است؛ شاید طفل درون کالسکه نیز دارد خواب تو را میبیند.ساعت، حدود9:40 است؛ اما برخلاف هر روز، مغازهها و فروشگاههای خیابانِ هفده شهریور و میدانِ امام حسین (ع)، امروز بسته است.
در میان جمعیت هم سرباز دیده میشود و هم دانشجو و دانشآموز و معلم و روحانی؛ کاسب و کارمند و کارگر هم فراوان است؛ اینان اکنون میباید قاعدتاً در پادگان و دانشگاه و مدرسه باشند یا اینکه پشت دخلها و یا میزهایشان نشسته باشند، اما همه آمدهاند تا ببینند قامت رعنایت را؛ و البته که به قول سعدی:«این که تو داری، قیامت است، نه قامت / وین نه تبسم، که معجز است و کرامت...».
امروز، اصلاً روز عجیبی است! در خیابانها و کوچههای منتهی به خیابانِ هفده شهریور و میدان امام حسین (ع)، گویی قانون راهنمایی و رانندگی، امروز جای خود را به قانونی نانوشته داده است؛ زیرا به چشم میتوان دید که مأمورانِ پر شمارِ راهنمایی و رانندگی چهقدر امروز مهربانند با موتورسوارانی که جلو چشم آنان ورود ممنوع میروند و یا خلاف جهت حرکت میکنند تا بتوانند خود رابه سر قرار با تو برسانند.انبوهیِ جمعیت، همچنان به آهستگی قدم از قدم بر میدارد تا به میدان برسد. در دو طرفِ مسیر اغلب بانوانی ایستادهاند که در دست بعضی از آنان عکسهایی از تو است. یک عکس اما بیشتر به چشم میآید؛ آن که علیات را بغل کردهای و رو به دوربین لبخند به لب داری. خواهران و مادرانت منتظرند تا تو بیایی و از پیش دیدگانِ نَمدارشان رژه بروی، سردارِ جوانِ بیسر.گروهی از دانشآموزان دبیرستانی هم دارند همراه با معلم خود در مسیرِ منتهی به میدان حرکت میکنند؛ یکی از پسرهای نوجوان پرچم بزرگِ سفید رنگی را در هوا تکان میدهد که رویش به رنگ خون نوشته شده است: «یا قمر بنی هاشم (ع)».
معلمشان نیز همانطور که پیش میرود، به نوحه فریاد میزند: «لَکَ لبیک حسین (ع)...» و مردمِ اطراف نیز با وی همراهی میکنند و زمزمه میکنند «لبیک یا حسین (ع)» را.راستی یکی از همین بچههای نوجوان کیسهای پر از گلهای پرپرشده سرخ و سفید و زرد در دست دارد؛ لابد میخواهد وقتی تو را دید بر سَرَت گل بریزد؛ چه میگویم؟ «سَر»؟ تو که سرت را تقدیمِ آستان اربابت کردهای؛ چرا یادم میرود که تو با خونت مشق کردهای این بیت حافظ را:
«سَرِ ارادتِ ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سرِ ما میرود، ارادتِ اوست».
باز هم جلوتر میروم و جوانانی را میبینم که سینهزنان نوحه میخوانند. آنان مانند من فراموشکار نیستند و حدیثِ سَرت را از یاد نبردهاند؛ برای همین است که این نوحه را گویی از زبان تو فریاد میزنند:
«قسم به اشک دیدهی فاطمه (س)
ندارم از دشمن دین واهمه
سرم فدای، زادهی حیدر (ع)
الله اکبر، الله اکبر...».
قدری پیشتر که میروم، از بلندگوها صدایی آشنا به گوش میرسد؛ مردِ خوشخوانِ جبههها آمده و دارد برایت میخواند. حاج صادق آهنگران را میگویم. صدایش آدم را میبرد به روزهای حماسه. راستی هنوز هفته دفاع مقدس تمام نشده و چه مقارنه شگفتی است لحظههای امروز: هفته دفاع مقدس و ششم محرم و روز قاسم بن الحسن (ع) و تو که عکسهایت این سو و آن سو دارد میخندد و صدای آهنگران که درباره تو میخواند:
«سَرِ پاکش فدای زینب شد / اکبر کربلای زینب شد...».
از پنجرههای باز ساختمانهای دو طرفِ خیابان عدهای ایستادهاند به تماشای تو و آنانی که برای تو آمدهاند. روی پشت بامها هم نَظّارگانی برای دیدنِ شُکوهی که بر پا کردهای، روی پا ایستادهاند. حاج صادق آهنگران به پایان نوحهاش میرسد اما انگار یاد روزهای جبهه افتاده که ناگهان فریاد برمیآورد:
«ای لشکر صاحبزمان (عج)، آماده باش، آماده باش
بهر نبردی بیامان، آماده باش، آماده باش...».
مردان و زنانی که دیروزها را به یاد دارند، به حتم با شنیدنِ این بیتِ سحرانگیز، روزهایی را پیش چشم میآورند که گروه گروه جوانانی همچون تو از همین خیابانها در میان سلام و صلوات و دود اسپند، از آغوشِ وداعِ پدرها و مادرهایشان دل کندند و رفتند به جبههها؛ و چندی بعد تنهای تنهایشان، خون آلود و زخمخورده برمیگشت و در همین خیابانها در میان اشک و آه و یاحسین (ع) روی دستها تشییع میشد تا بهشت.
مجریِ مراسمت از همه میخواهد دستشان را به نشانه لبیک بالا آورند و لحظهای بعد، زن و مرد فریاد برمیآورند لبیکِ یا زینب (س)، لبیکِ یا زینب (س)، لبیکِ یا زینب (س). صدای جمعیت که قطع میشود، ناگهان صدایی آشنا در فضای خیابان میپیچد؛ صدای تو است که داری با پسرت، با پسرهای سرزمینت صحبت که نه، وصیت میکنی. اینها را میگویی:
«علی جان، اگر به آرزوم رسیدم و شهید شدم، که الحمدلله؛ اگر هم به آرزوم نرسیدم، که خب لابد لایق نبودهام و صلاح خدا چیز دیگری بوده.
علی جان، بابا، جامعه خیلی داره روز به روز سختتر میشه، گناه داره روز به روز رشد و پیشرفت میکنه، پاک بودن تو این جامعه خیلی سخت تر از زمان های قبله و هرچه به ظهور امام زمان (عج) نزدیکتر میشویم، فتنهها بیشتر میشه، گناه بیشتر میشه، خطاها بیشتر میشه و شیطان قویتر... .
اسمت را گذاشتم علی، که مولات بشه علی (ع)، پیشوات بشه علی، الگوت بشه علی، همیشه از امیرالمؤمنین (ع) الگو بگیر؛ تا یه جوری علویوار زندگی کنی که بشی یکی از سربازهای امام زمان (عج) پس از همین الآن رو خودت کار کن، رو درس خوندت، رو شغلت، رو انتخاب زندگیت، رو راه و روشت، انتخاب رفیقات و آیندهات؛ خلاصه خیلی مواظب خودت باش علی آقا. من همیشه به یادت هستم... اگر انشاءالله شهید شدم همیشه پابهپات تو زندگی دنبالت میام و نمیگذارم کمبود سایه پدر را احساس کنی... .
بعضی وقت ها دل کندن از یک سری چیزهای خوب باعث میشه یک سری چیزهای بهتر را به دست بیاوریم؛ من از تو و مامانت دل کندم تا بتوانم نوکری حضرت زینب (س)را به دست بیاورم. آرزو دارم خدا تو این سفر بهم نگاه کنه. خیلی دوستتون دارم، مواظب خودتون باشید. سعی کن یک جوری زندگی کنی که خدا عاشقت بشه؛ اگه خدا عاشقت بشه، خوب تو رو خریداری میکنه. مواظب خودتون باشید و دعا کنید، من هم روسفید بشم. خداحافظ».
جوان 25 ساله، صدایت دل مردهای مویسپیدکردهای را که دور و برم ایستادهاند، میلرزاند و اشکشان را درمیآورد؛ به راستی تو در کجا ایستادهای که اینقدر نگاهت بلند است، دلاورِ شهید؟... .
تنِ بیسرت را در میانِ موج جمعیت به حرکت درمیآورند، درحالیکه در سویی از میدان پرچم سیاه یا زینب کبری (س) به اهتزار درآمده؛ در جانبی دیگر پرچم بزرگِ یا قمر بنیهاشم (ع) برافراشته شده است و در سویی دیگر بیرقِ سرخ یا اباعبدالله (ع) در هوا تکان میخورد.
مردم از میدانِ امام حسین (ع) به سوی میدان شهدا در حرکتند برای تشییعت و هنوز عدهای که تازه از راه رسیدهاند، برخلاف مسیر حرکتِ پیکرت در حرکتند و سختی شکافتنِ موج جمعیت را به جان میخرند تا بتوانند به کنار پیکرت برسند.وارد یکی از کوچههای منتهی به خیابان هفده شهریور میشوم تا از تشییع پیکر تو بازگردم؛ مردم در کوچه ایستادهاند. عدهای بازمیگردند و عدهای هم تازه آمدهاند. در میانه کوچه، خانمی درِ حیاطِ خانهاش را گشوده و روی میز جلو در، لیوانهای بلورِ پُر از آب خنک را پیش روی مردمی که از تشییع بازمیگردند قرار داده است.
ارادت، ارادت است؛ هر که به وسع خود دوست دارد مُهرِ نوکری این خاندان را بر قلب خود داشته باشد؛ یکی چون تو سَر میدهد و یکی هم مانند این مادر، آب خنکی به گلوی خشکِ دوستدارانِ تو و اربابت میرساند. هنوز از کوچه خارج نشدهام که جوانی با یک طبق پِر از برشهای کوچک طالبی از راه میرسد؛ او نیز آمده برای عرض ارادت... .
از کوچه که بیرون میروم، هنوز مردمِ عزادار را میتوان دید که پیشاپیشِ پیکرت در حرکتند و میدانند که تو، «محسنِ حججیِ» جوان، در گوشهای ایستادهای و با همان لبخندِ معروفت داری همه را میبینی...».
به این مطلب امتیاز دهید:
تبلیغات متنی
جدیدترین اخبار
ثبت ملی «مُغ و مُشتا»؛ گامی برای معرفی فرهنگ نخلمحور میناب
برگزاری آزمون دستیاری پزشکی در هرمزگان
کبدی و والیبال ایران حریفان خود در بازیهای آسیایی را شناختند
به نظر میرسد ایران آماده توافق نیست!
خسارت ۲۲۰ میلیارد تومانی به انبارهای تعاون روستایی هرمزگان
پرداخت ۷۸۵ میلیارد تومان به مادران مشمول کارت «امید مهر»
تصادف با شتر، جان ۴ نفر را در شرق هرمزگان گرفت
پایان کار نمایندگان ایران در تفنگ سه وضعیت بانوان
واترپلو ایران رقبای خود در ناگویا را شناخت
اخراج کارمندان بخش هوش مصنوعی عمومی آمازون
دستگیری سه شکارچی متخلف در بندرعباس
حمله دشمن آمریکایی به شناورهای امداد و نجات در هرمزگان
حریفان تیم فوتبال امید در بازی های آسیایی مشخص شدند
حریفان هندبال ایران در بازیهای آسیایی اعلام شدند
محورهای رایزنی میان لاوروف و روبیو
اخبار مرتبط
حمله دشمن آمریکایی به شناورهای امداد و نجات در هرمزگان
انسداد موقت؛ کنترل دائم
پدافند غیرعامل ضامن تابآوری
فوریت پیگیری مشکلات زیرساختی استانهای جنوبی
بانک اهداف نظامی‑فناوری ایران در ۴ کشور حاشیه خلیج فارس و منطقه