10

مرداد

1405

فرهنگی و هنری

21 فروردین 1397 08:18 237 بازدید 0 کامنت

صبح ساحل ، هنری -  صدف محمودی: کنیز عباس پناه یکی از معروف ترین زنان هرمز است، خاله کنیز صدایش می زنند، او نقاشی می کشد و نقاشی هایش را می فروشد، اما با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم می کند، با وجود شهرت، مستند و فیلم شدن داستان زندگی اش هنوز از مشکلات مالی رنج می برد و می گوید آنقدر ها مشتری ندارد، چندی پیش در کافه گرام بندرعباس به همت جمعی از هنرمندان و فعالان اجتماعی نمایشگاهی از عکس های او برگزار شد.

 این نمایشگاه به پخش فیلمی درباره زندگی او ساخته حامد کریم پور همراه بود، حالا داستان زندگی خاله کنیز را از زبان خودش بخوانید: 

سه ازدواج و سیزده فرزند

 مادرم در سن هفت سالگی ازدواج کرد. او 25  زایمان داشت اما تنها پنج  فرزندش زنده ماندند، چهار دختر و یک پسر.  دوست داشت یک پسر به دنیا آورد  می گفت پسر می خواهم حتی اگر شده معلول، کور یا بیمار، می خواهم حتما پسر داشته باشم، که متاسفانه در 6 ماهگی به دلیل تزریق یک آمپول اشتباه از ناحیه پاها فلج شد! 

من اول بار در هفت سالگی ازدواج کردم.  پانزده ساله بودم که متوجه شد شوهرم زن دیگری  و چندین بچه دارد به همین دلیل از او جدا شدمدر پانزده سالگی دوباره ازدواج کرم. از شوهر دومم هفت فرزند دارم  اما شوهرم دوباره ازدواج کرد. شوهرم من را تنها گذاشت و  می بایستی برای تامین مخارج فرزندانم کار می کردم. دوران  بسیار سختی را تحمل کردم  پس برای بار سوم ازدواج کردم که این زندگی مشترک هنوز ادامه دارد. انگیزه من برای سومین ازدواج داشتن سرپناه و تامین مخارج فرزندانم بود  شوهر سومم قبل از ازدواج همسر دیگری داشت. از همسر سومم شش فرزند دارم.  

از جمع آوری صدف تا نقاشی

در سال های اول برای نان آوردن به خانه حلزونها ی دریا را جمع می کردم و با خشک کردن آنها گردن بند می ساختم ماهی نیز خشک می کردم. برای درآمد بیشتر به جمع آوری صدف روی آوردم. اما یک روز به یکی از کوه های اطراف رفتم و سنگ ها و خاک های رنگی آن جا را جمع آوری کردم، آن ها را الک کردم و به کوزه چسباندم،   من اولین نفری بودم که با خاک های رنگی هرمز چنین کاری را انجام دادم بعد از من بود که زنان و افراد دیگر به این کار روی آوردند. بعد از آن با دکتر نادعلیان آشنا شدم که فعالیتم را با کمک او گسترش دادم، او به من نقاشی یاد داد، در این راه بسیار سختی کشیدم تا بتوانم به اینجا برسم. اولیل خیلی شاگرد خوبی نبودم دکتر نادعلیان هم   بیشتر از همه به من ئفاشر می آورد چون می گفت کارهای تو متفاوت است باید مستقل باشی.    

فعالیت ها      

در نوروز 1388 کنار صدف و ماهی های خشک شده "خاک - نقاشی پشت شیشه نیز انجام داده بودم و در داخل قلعه میفروختم. مسافران نوروزی از نقاشی پشت شیشه من استقبال کردند. در اردیبهشت 88 در نگارخانه ماه مهر نمایشگاه داشتیم و آثار مشترکم با دخترانم و دکتر نادعلیان را برای فروش ارائه دادیم. 

  در نوروز  1389 بیشتر روزها در خانه به همراه دخترانم و تعدادی از اقوام و همسایه ها و دکتر نادعلیان نقاشی می کردیم  و مجموعه ای از  خاک نقاشی های پشت شیشه انجام شد این بار از هرکدام از طرح ها نمونه های متعددی کار شد و در هنرمند سرا به گردشگران فروخته شد. هدف ایجاد یک صنعت دستی بومی بود که زمینه اشتغال را فراهم نماید. حالا هم با نقاشی کشیدن امرار معاش می کنم اما آنقدر ها پاسخگوی نیازهایم نیست. با این همه فرزند و نوه، با این که از زندگی ام مستند و فیلم ساخته اند اما هنوز با مشکلات بسیاری مواجه هستم.                                                                                                                                                                                                                                                                                  

به این مطلب امتیاز دهید:

هنوز امتیازی ثبت نشده است؛ اولین نفر باشید!
دیدگاه ها (0)
img
img img
خـبر فوری:

تعویق تمامی امتحانات نهایی استان‌های جنوبی تا پایان شرایط ویژه