15

تیر

1405


اجتماعی

05 اسفند 1391 08:57 0 کامنت

 صبح ساحل، اجتماعی _  اگه دست از سر رمضون بكشي تموم روياهات كه پسرت رو با رمضون ببيني تمام مي شه. روياهاي كُشتي گرفتن رمضون توي پيري با جغله خودت مي شه باد هوا. صبور به خودت ظلم نكن. آيه  نيست كه گوبه گوها اگه یکی شون طلاق گرفتن اون دوتا هم طلاق بگیرن. تو كه مقصر زندگي گلي نيستي. فرار راه خوبيه، ديگه گلي و ننه اش هم نمي شن آينه دق ات كه هر روز و شب با هر كلامشون آرزوي مرگ كني. صبور توي افكارش غرق شده بود و هر لحظه به هر چيز فكر مي كرد؛ به فرار كردن و نكردن، حتی به شوهر نكردن . . .

 

سرش شده بود به اندازه سنگ آسياب سر ده. توي افكار خودش غرق شده بود كه كسي از پشت صدا كرد؛ دختر تو هم بهتره فكر رمضون رو از سرت بيرون كني. اگه اين مرتيكه، گلي نگون بخت رو طلاق بده، دليلي نداره تو زن پسرشون بشي. ذليل مي شي دختر تو خونه ابریم. عروس نمي شي داغ مي شي. تو مي شي نمک روی زخم كه با ديدنت ننگ روي پيشوني گلي تازه بشه. اين ننه و دختر زندگی ات رو به آتیش می کشن. دیگه حرف رمضون نباشه دختر. کل احمد ساكت شد و منتظر جواب صبور، بدن صبور يخ كرد، شده بود مثل موقعي كه زن رمضون شده بود، بدنش قدرت تكون خوردن نداشت. دهنش باز نمي شد كه فرياد بزنه، رمضون مرد منه. تمام عالم و آدم مي دونن. سنگ شده بود صبور. انگار با ساروج مجسمه اش رو ساخته بودن. تيرك نون روي تاوه خشك شده بود، نوناي روي آتیش هي قرمز و قرمزتر مي شدن، خواست نونا رو برگردونه كه كلام كنه نتونست. يعني جرات نكرد. مونده بود چی كار كنه. تازه اگه هم مي فهميد نمي تونست. انگار روح از بدنش خارج شده بود. صدايي بلندتر با تحكم توي سر صبور پيچيد، مثل وقتي توي كوه هوهو مي كردي و تا چند لحظه ول نمي شد. دختر فهميدي چه گفتم، صبور شنيدي. صدا انگار روح تازه در كالبد صبور دمید. بدنش گرم شد. بلند شد چرخيد، چشمش افتاد توي چشم كل احمد، انگار باز بدنش داشت سرد مي شد، بايد قبل از اين كه توان از دستش بره كاري مي كرد. آغول صبور! آغول! دويد به سمت آغول و توي راه زد زير گريه. كل احمد دلش سوخت. دنبالش نرفت. كل احمد سرجاش نشست و زد توي پيشانيش و با آه گفت: اي بخت بد كل احمد، هي. خونه اي كه زن نداره همينه. كل احمد نه پسرش به راهه نه دخترش حرف گوش كن. اي بخت بد كل احمد هي. دست كرد توي جيبش و كيسه توتون رو در آورد و كاغذ پيچوند و با گوشه لبش لبه کاغذ سيگار رو چسبوند و از كنار اجاق نون صبور زغال قرمزي برداشت و سيگاری آتیش کرد. صبور به تاريكي ته آغول پناه برد و زد زير گريه. از بدبختي خودش، براي عشقش به رمضون، براي گلي، براي ثمين كه مثل مادرش بود، براي سال وبايي كه ثمين مُرد، براي خود بدبختش كه بايد پدر پيرش رو تنها مي گذاشت، سر پيري با اين سهراب نامرد. به اندازه تمام بدبختي هاش گريه كرد. زمان قفل شده بود، انگار دختراي حسود ده طلسم كرده بودن زندگي صبور رو، انگار سر دعا برداشته بودن براش، منتظر بود منتظر اين كه بدونه بايد چی كار كنه، صبور تصميمش رو گرفته بود. بايد مي رفت نه به خاطر آبروش. براي چيزي كه تو قلبش مي تپید، براي رمضون كه تمام عمرش بود. نقل ترس نبود، نقل عشق بود. نقل يه دنيا آرزو بود كه نمي خواست تموم بشن. هر چند مي دونست بي شك رنگ عوض مي كنن، اما بچه از رمضون داشتن براش مهمتر از توي ده موندن بود. اصلاً شايدم پسر، خادم آقاي غريب بشه. هر چه باشه اونجا سايه كسي بالاي سرمون هست غريب مي شیم، اما مجاور آقا بودن نصيب هر كسي نمي شه. رمضون هم كار مي كنه، تنش رو داره، زندگي روي ميل آدم كه نمي چرخه هميشه. خدا رو چه ديدي شايد اونجا بهتر هم شد. پسين ده، دلگیرتر از هر روز شده بود، شده بود انگار عصر تاسوعا. غروبی قرمز و دلگیر. خونه بوي مرگ مي داد. چندساعت بعد پرنده پر نمي زد، صبور توي حياط كنار حوض نشسته بود و دستش رو فرو برده بود، توي جلبك هاي حوض و به بدبختي هاش فكر مي كرد كه صدايي شنيد؛ هوي صبور هوي. صدا انگار از ته گلوي يه مرد بيرون مي اومد. سرش رو چرخوند. رمضون بود. گل از گلش شکفت. تنها انیس اش رمضون می تونست باشه تو اين پسين كوفتي. صبور بلند شد رفت كنار ديوار. دستش رو گذاشت توي دستاي رمضون. رمضون فقط به چشم هاي صبور نیگا مي كرد. هاي صبور باز هم سگ چشات گرفتم. اين چشای لا مسب سگ داره انگار. صبور خنده تلخي كرد و گفت تو هم شوخي ات گرفته رمضون. به جاي اين كه فكر كني، خل شدي انگار مرد. رمضون كمي خودشو جمع و جور كرد و گفت: نه كه فكر كني من الان خيلي خوشحالم، نه به خدا صبور، منم مستاصلم. ظهركه رفتم خونه. پيرمرد چشم كرد توی چشمم و گفت: ما از اين خونواده دختر نمي گيريم، نمي شه دخترمون رو بدخت كنن، ولي ما دخترشون رو بگيريم. براي تو هم كه دختر بسياره. ننه ام هم از خدا خواسته گفت؛ ها عزيزم هر كي تو بگي الا صبور. فقط گلي نظر نداد، فقط گلي. گلي اینقدر داغون بود كه نخواد فعلاً نظري بده. فقط گفت: مرتيكه بيوه مش حيدر را به من ترجيح مي ده! همون بهتر كه بقيه مردم نصيبش بشه. خلايق هر چه لايق. صبور می شنفی بايد فرار كنيم. همين فردا صُبح. از ظهر تا حالا داشتم نقشه مي كشيدم كمي پول كه برا عیش كنار گذاشته بودم رو بر مي داريم و مي ريم. همين صُبح وگرنه طلاقمون مي دن. تو كه توقع نداري توي سينه پيرمرد وايستم. توقع كه نداري صبور، داري. حالا برو وسايلت مخصوصاً سجلت رو پیدا کن. وسطاي شب بيا سرچشمه تا بريم فقط مواظب باش كسي نفهمه كه بدبخت مي شيم. صبور به كسي نگيا. من هم بايد برم كمي كار دارم. صبور نه، پاي چشمه نيا، بيا سركوچه تا بريم. صداي در خونه ته کوچه ای رو سه بار مي زنم تو بيا. سه بار صبور. رمضون رفت. صبور درمونده بود. فکرش رو هم نمی کرد همه چی به این زودی تغییر کنه. چرا بايد آدم يه روزه از تموم زندگيش دل بكنه. چه طور مي تونم. دلم براي پيرمرد بدبخت مي سوزه. از سهراب كه خيري به او نمي رسه. اين هم از عاقبت من. ولي بر مي گردم چندسالي كه گذشت آب ها از آسياب افتاد يا همين كه گلي عروس بشه، بر مي گرديم. بايد رمضون قول بده كه برگرديم. اي كاش شرط كرده بودم. حالا دلم براي پيرمرد، حتي براي اون سهراب بی معرفت هم تنگ مي شه. خدايا ثمين رو چه كارش كنم. توي تموم سالاي بي مادري اون تنها سنگ صبورم بوده. چه وقتي كه زنده بود و چه وقتي كه مُرد. قالي نيمه كاره ام هم مي شه آينه دق پيرمرد بدبخت. حالا کی برای این پیرمرد نون می پزه، کی نگهداریش می کنه سر پیری، اي روزگار. صبور سريع رفت از توي اتاق آخري جومن هاشو جمع كرد و سجلش و كمي اشرفي كه داشت گذاشت لاي جومنا و گوشه اي قايم كرد. دلش كشيد يك بار ديگه كل حیاط رو آب و جاروب كنه، که کرد. تيرك نون و تابه رو هم گذاشت كناري. غروب داشت قرمزتر مي شد. هر چند پنج شنبه نبود، اما عزم خاکستون كرد. بايد با ننه و ثمين خداحافظي مي كرد. با ننه اي كه نديده بود و با ثميني كه يك عمر مادري كرده بود براش. صبور فكر مي كرد، شانس از غمخوار نداره دل به گلي خوش كرده بود كه او هم اين بلا سرش اومد. با ولع حیاط رو مي پاييد مي دونست دلش براي خونه تنگ مي شه، قصد رفتن كرد.  ادامه دارد . . .

 

دیدگاه ها (0)
img
img

مراقب آگهی‌ها و سایت‌های جعلی خرید بلیت و اسکان باشید

مراسم وداع با پیکر رهبری شهید تا ساعت ۲۲ امشب تمدید شد

آمادگی وزارت ارتباطات برای خدمت‌رسانی در آئین تشییع رهبر شهید انقلاب

بالن پایشی؛ سامانه کمکی برای پایش مراسم وداع قائد شهید

نایب قهرمانی تیم کشتی آزاد جوانان در آسیا

پورجمشیدیان: پیکر رهبر شهید از جمکران تا حرم حضرت معصومه(س) تشییع می‌شود

انتصاب مجدد حجت‌الاسلام والمسلمین اژه‌ای به ریاست قوه‌قضائیه

شرایط دریافت وام نیروگاه‌های خورشیدی خانگی اعلام شد

ثبت‌نام ۱۷۹ هزار متقاضی حضور در راهپیمایی اربعین در سامانه سماح

اعلام جزییات برنامه تشییع پیکیر مطهر قائد شهید در قم

انتشار کارت ورود به جلسه امتحانات نهایی تا پایان هفته

اعزام زائران حاجی‌آبادی به مراسم تشییع رهبر شهید امت

بازگشایی فرودگاه قشم ازسرگیری پرواز‌ها پس از چهار ماه وقفه

ممنوعیت قطعی و سراسری پیش‌فروش خودروهای وارداتی در مناطق آزاد اعلام شد

شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی: هیچ جایگاهی بدون بنزین نمی‌ماند

img
خـبر فوری:

عزای عمومی برای پنج‌شنبه 18 تیرماه