31

تیر

1405


فرهنگی و هنری

24 اردیبهشت 1402 08:20 0 کامنت
بی تو شبها چه کنم غم مخورم زآتش دل
یا بسوزم نکنم شکوه چه آید سر دل
من که چون شمع بسوزم به شبت، اما تو
نگرانم بنمودی که چرا دادم دل
جز سر کوی تو جانا مگرم جایی بود
روز و شب چشم به راه و نگرانیم من  و دل
تو مگر با من و دل سازش و کاری بکنی
مگذارم تو به غیر و تو بکن چاره دل
گر تو سازش بکنی کار دل آسان بشود
تو بکن کار محبت نه جفا کن تو به دل
شمع ما را تو مکش خانه مکن خاموشم
که چراغم به تو روشن شود این خانه دل
در غم هجر تو سوخت این تن بی جان مرا
غم نادر که خورد جز من و این ناله ی دل
«عبدالحسین نادری پور»
روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

تنها مسیر تردد اضطراری جاده تازیان به کهورستان است