13

تیر

1405


فرهنگی و هنری

20 اسفند 1393 08:21 0 کامنت

صبح ساحل ، هنری - بيش از بيست و پنج سال از آن روزهايي مي‌گذرد که زن جوان به طور اتفاقي وارد سينما شد تا مهشيد «هامون» شود. او حالا مادربزرگ يک دختر بچه دو ساله است و به ياد گذشته سالي چند بار فيلم «هامون» را مي‌بيند.بيتا فرهي؛ خيلي اهل گفتگوهاي مطبوعاتي يا حضور در مجامع هنري نيست و علاقه چنداني هم ندارد تا در مقابل دوربين عکاسان قرار بگيرد. با اين حال وقتي با واسطه يک دوست مشترک خواستار گفتگو با خبرگزاري دانشجويان ايران شديم، پذيرفت و آنچه پيش رو داريد، گفتگوي خبرنگاران هنري ايسنا با اين هنرمند است.در يکي از عصرهاي زمستاني که مثل بسياري از روزهاي زمستان امسال، رنگ و بوي بهار داشت، ميهمانش شديم.پيش از ورود به خانه چندين گلدان کنار در ورودي رخ نمايي مي‌کردند؛ گلدان‌هايي که معلوم بود براي عيد آماده مي‌شوند و با اين تصوير رنگ رنگ، وارد خانه‌اي مي‌شويم که تصاوير بسيار زيباتري دارد.همه چيز در اين خانه زيباست، از تابلوها، تا نقش‌هاي روي ديوار، از فرش‌هاي کوچک زير پاي‌مان تا از ظروف پذيرايي پيش روي‌مان. از تسبيح‌هايي که بيشتر آثار هنري هستند، تا دري که با شعر و نقاشي و خطاطي زينت شده است. همه اين زيبايي‌ها در کنار ميزبان گرم و مهربان ما، فضايي دوست‌داشتني رقم مي‌زند.

بيتا فرهي همان اندازه که در سينما گزيده‌ کار است، در مکالمه نيز کم صحبت است و کوتاه و موجز پاسخ مي‌دهد.سرآغاز گفتگو، ورود اتفاقي‌ او به سينما است و کم‌ کم مي‌رسيم به پرهيزش از قرار گرفتن مقابل دوربين عکاسان ، سفرهاي مداومش به پاريس و نوه دوساله‌اي که بزرگترين انگيزه او براي زندگي است.

اتفاقي به نام «هامون»

براي رسيدن به امروز از گذشته آغاز مي‌کنيم و طبيعتا از هامون.

بيتا فرهي با به ياد آوردن اولين و درخشان‌ترين تجربه‌اش در سينما مي‌گويد: «بعد از فيلم «هامون» که براي من و سينماي ايران يک اتفاق بود، آقاي مهرجويي بلافاصله پيشنهاد همکاري در فيلم «بانو» را داد. بعد از دو کار شاخص برايم سخت بود هرکاري را بپذيرم پيشنهاد بسياري مي‌آمد، اما سعي مي‌کردم دست به عصا و حساب شده عمل کنم.عده‌اي معتقدند در فيلم‌ «هامون» خود «مهشيد» جلوي دوربين رفته است و کاري با بازيگر صورت نگرفته است. هرچند با من هيچ تمريني نشد، اما نقش برايم جا افتاده بود و انگار شخصيت را مي‌شناختم.»

بيتا فرهي که در اولين تجربه سينمايي‌اش با خسرو شکيبايي همبازي بوده است، اضافه مي‌کند: «بسياري زياد از او کمک مي‌گرفتم. همراه بسيار خوب و بهترين همبازي بود. هرگز نمي‌توانم ياري‌هايش را در فيلم «هامون» فراموش کنم. بعد از آن هم در چهار فيلم ديگر هم بازي شديم.» همانطور که «هامون» براي بسياري از تماشاگران سينما هنوز تمام نشده و هر از گاهي آنها را وا مي‌دارد تا بار ديگر با سرگشتگي‌هاي حميد هامون همراه شوند، براي بيتا فرهي هم هنوز تمام نشده و در زندگي‌اش جاري و ساري است، خودش مي‌گويد: «ممکن است در سال، چند بار هامون را ببينم. وقتي از نظر کاري دلتنگ مي‌شوم و کمبود پيدا مي‌کنم، آن را مي‌بينم.»

انتظار هفت ساله بانو

بعد از «هامون»، مهرجويي بلافاصله دست به کار ساخت «بانو» شد. او در جايي گفته است که فيلمنامه اين کار را بر اساس شخصيت بيتا فرهي نوشت. شايد شخصيت بانو را به فرهي نزديک ديده و با شناختي که از او داشت، اين نقش را به فرهي پيشنهاد کرد و اين چنين بود که فرهي، شکيبايي و انتظامي بار ديگر همبازي شدند. «بانو» ساخته شد اما هفت سال منتظر ماند تا روي پرده نقره‌اي جان بگيرد.بيتا فرهي ادامه مي‌دهد: «بعد از توقيف «بانو» بسيار ناراحت و افسرده شدم. فيلم هفت سال توقيف بود. وقتي که اکران شد، دم سينما عصر جديد جمعيت زيادي براي تماشاي فيلم آمدند.«بانو» را با مردم ديدم که تجربه خيلي خوبي بود. براي مردم احترام زيادي قائلم و بسيار دوستشان دارم.»

از کيميا تا اعتراض

دو و سال و نيم بعد از «بانو»، به واسطه دوست نزديکش با پروانه پرتو، در «کيميا» کار احمدرضا درويش بازي کرد، بيتا فرهي درباره‌ي همکاريش هم با احمدرضا درويش مي‌گويد: «گروه بسيار خوبي بودند و تجربه خوبي شد.»

فيلم‌هايش را مرور مي‌کنيم و به «اعتراض» مي‌رسيم و تصويرش با آن چادر گل‌گلي زنده مي‌شود. گل از گلش مي‌شکفد و مکث مي‌کنيم، او مي‌گويد: «هميشه اين فيلم را دوست دارم چون نقشم خيلي متفاوت بود. دوست ندارم نقش کليشه‌اي بازي کنم و هميشه زني متمول و ثروتمند باشم و رُل «اعتراض» خيلي متفاوت بود.»

مي‌رسيم به «خون بازي» که بيتا فرهي آن را تجربه درج يکي مي‌داند و ادامه مي‌دهد: «خون بازي را بسيار دوست مي‌دارم. از رخشان بني اعتماد بسيار آموختم و اميدوارم بازهم شانس همکاري با او را داشته باشم.» همکاري با بهمن فرمان آرا در دو فيلم «خانه‌اي روي آب » و «خاک آشنا» نيز دو تجربه دوست‌داشتني ديگر براي اوست، او مي‌گويد: « خانه‌اي روي آب را خيلي دوست داشتم. فرمان آرا يکي از متشخص‌ترين کارگردان‌هاي ايران است که برايش احترام بسيار قائلم و از همکاري با او خوشحالم.»

بيتا فرهي از اول گزيده‌ کار بود و حالا گزيده‌ کارتر هم شده است، او درباره‌ي دلايل گزيده کاريش مي‌گويد: «الان ديگر سنم را بايد در نظر بگيرم. مسلما نسبت به 26و27 سال پيش، پيشنهادها کمتر شده است و بايد سنجيده‌تر عمل کنم. کوتاه و بلند بودن نقش، برايم چندان مهم نيست. بازيگر کسي است که بتواند حتي به نقش‌هاي کوتاه اعتبار و هويت بدهد.»

با گذشت سال‌ها ، تنوع نقش‌ها کمتر مي‌شود و او نيز مانند بسياري بازيگران همسن و سال خودش بيشتر با نقش مادر روبرو مي‌شود، بيتا فرهي مي‌گويد:«اما باز هم دوست دارم نقش‌هايم متفاوت باشد. ولي نمي‌دانم چرا فيلمنامه‌هاي متفاوت نوشته نمي‌شود. در حاليکه بايد براي سنين مختلف، نقش‌هاي گوناگون و متنوع، مضمون‌هاي تازه و فيلمنامه‌هايي که کار داشته باشد، وجود داشته باشد.»

او نيز مانند بسياري از بازيگران حرفه‌اي و شناخته شده ، از همکاري با کارگردان‌هاي جوان استقبال مي‌کند و معتقد است:« آنها ذهن خلاق و انرژي بيشتري دارند. همين اواخر پيشنهادي داشتم براي نقشي کوتاه و بسيار متفاوت، اما متاسفانه به دلايلي نشد.»در بخش ديگري از گفت‌وگو؛ خبرنگار ايسنا از بيتا فرهي پرسيد که هيچوقت وسوسه نشديد تئاتر بازي کنيد؟ که او پاسخ مي‌دهد: «در سنين جواني خيلي پيشنهاد مي‌شد، اما هميشه مي‌ترسيدم. رويارويي با مخاطب زنده و نفس به نفس کار مشکلي است. تئاتر مادر هنر است تئاترهاي خوب را مي‌بينم. مثلا «مردي براي تمام فصول» کار آقاي فرمان‌آرا را ديدم.»

حضوري کوتاه در «دوران عاشقي»

فرهي در جشنواره فجر امسال نيز حضور کوتاهي در فيلم «دوران عاشقي» کار عليرضا رييسيان داشت که درباره اين تجربه نيز مي‌گويد:«مدتي کم کار بودم تا اينکه اين پيشنهاد مطرح شد. آقاي رييسيان کارگردان بسيار خوبي است و گروه بسيار خوبي هم کنارش بودند. بنابراين با اين که نقش کوتاه بود، دوست داشتم، کار کنم. البته خيلي دلم مي‌خواست بيشتر حضور مي‌داشتم و فکر مي‌کردم حين کار اين شانس را پيدا کنم که پلان‌هاي بيشتري گرفته شود اما چنين نشد.» او هنوز فيلم را نديده است و از او مي‌پرسيم:« براي ديدن فيلم کنجکاو نيستيد؟» که با لبخند مي‌گويد: «دير که نشده، بالاخره مي‌بينم.»گفتگوي ايسنا با وضعيت روز سينما ادامه پيدا مي‌کند. از تفاوت شرايط سينما در گذشته و امروز که مي‌گوييم، سرش را به علامت تاسف تکان مي‌دهد، انگار حرف دلش است و مي‌گويد: «نمي‌توانم درباره سياست گذاري‌هاي سينما نظر بدهم، اما به عنوان بازيگر راهي براي خودم نمي‌بينم. 26 سال حدي براي خودم قائل شدم، اما حالا راه پيش رويم را خيلي روشن نمي‌بينم البته اين نظر فقط براي خود من است و به طور کلي نظر نمي‌دهم.»از بيتا فرهي مي‌پرسيم که آيا سينماي امروز ايران را دنبال مي‌کند، که او پاسخ مي‌دهد:«همه فيلم‌ها را مي‌بينم. البته امسال جشنواره فجر را خيلي دنبال نمي‌کردم.»

خيلي دنبال ديده شدن نيستم

حضور کمرنگ بيتا فرهي در رويدادهاي هنري، حتي اين تصور را ايجاد کرده بود که مهاجرت کرده‌ و کمتر در ايران زندگي مي‌کند، از او درباره‌ي دلايل اين روند پرسيديم که او پاسخ داد: «خيلي دنبال ديده شدن نيستم. اگر صلاح باشد جايي بروم، مي‌روم. بعضي‌ها دوست دارند مدام ديده شوند اما من چنين نيستم.»

مجالي براي حرفهاي خصوصيتر

حرف‌هاي خصوصي‌تر هم مي‌زنيم. از دختر و نوه‌اش تا درگذشت مادرش.بيتا فرهي دختري دارد مقيم پاريس و نوه‌اي دو ساله به نام «تسا» که «قرار» او را در تهران مي‌گيرد و مادر بزرگش را مدام راهي پاريس مي‌کند، همين سفرهاي مستمر گاه باعث مي‌شود او بعضي نقش‌ها را از دست بدهد، خودش مي‌گويد: «همين چند وقت پيش به خاطر رفت و آمد، دو کار را از دست دادم. حتما شانسم نبود. خيلي معتقدم شايد قسمت بر اين نبوده. البته آن گروه هم به سرعت بازيگر مي‌خواستند و نمي‌توانستند صبر کنند تا من برگردم.»

ميخواستيد چه کاره شويد؟

دوباره برمي‌گرديم به گذشته و پرسشي که از ابتداي گفتگو ذهن‌مان را درگير کرده است که«خانم فرهي اگر آن روز به طور اتفاقي به خانه دايي‌تان نمي‌رفتيد و توسط ناصر چشم آذر براي بازي در فيلم«هامون» معرفي نمي شديد، ممکن بود هيچ وقت بازيگر نشويد؟»

«بله واقعا ممکن بود.»

و اين پرسش کودکانه زنده مي‌شود:اگر بازيگر نمي‌شديد، مي‌خواستيد بزرگ شويد، چه کار شويد؟ با خنده مي‌گويد: «هميشه خيلي دوست داشتم سرمايه‌اي مي‌داشتم، کتاب فروشي کوچکي راه مي‌انداختم که در آن کافه و يک گل فروشي کوچک هم بود. هميشه اين سه را باهم مي‌خواستم، اما هيچ کدام نمي‌شود.سرمايه ندارم‌، گل‌ها هم مي‌پلاسند و هيچ کس هم کتاب نمي‌خواند.»

از درگذشت مادر تا نوهاي که انگيزه زندگي است

در اين رفت و آمد به گذشته و حال، به سال 68 بر مي‌گرديم که در توصيفش مي‌گويد:« همان سالي که شکوفايي سينماي ايران بود. همه آدم‌هاي درجه يک سينما همچون مهرجويي‌، تقوايي‌ تا افخمي و... فيلم‌هاي ماندگاري ساختند.»

اما در گذار از زندگي، به درگذشت مادرش هم مي‌رسيم که غم به چهره‌اش مي‌نشاند و اشکهايش آرام سر مي‌خورند روي گونه‌اش، «اين ماجرا تاثير بسيار زيادي روي من گذاشت. فرانسه بودم که حال مادرم نامساعد شد. بلافاصله خود را رساندم. مرا ديد و 24 ساعت بعد فوت کرد.»بيتا فرهي هرچند اندوه درگذشت مادرش را دارد اما «تسا»ي دو ساله که در پاريس زندگي مي‌کند، شوق زيستن را در او نگه مي‌دارد و مي‌گويد: «انگيزه‌ام براي زندگي‌ نوه‌ام است.»و از بيتا فرهي در پايان اين گفت‌وگو مي‌خواهيم که اگر حرف جامانده‌اي هست، بگويد: «زندگي خيلي کوتاه است. بايد قدرش را دانست و از هر لحظه‌اش استفاده کرد. اگر مرگ را در کنار زندگي ببينيم، مي‌توانيم انسان باشيم و از هر لحظه آن بهره ببريم. چون زندگي همان قدر که زيباست، کوتاه و ناپايدار است.»

گفتگوي ايسنا ديگر به پايان رسيده و فرصتي پيدا مي‌شود براي گپ‌هاي غير خبري و يکي از سوژه‌ها ، دَري در گوشه خانه است که به زيبايي زينت شده است. دري با خطوط نقاشي و خطاطي با شعرهايي از مولانا و عطار و او در پاسخ به کنجکاوي ما مي‌گويد: «دَر اتاق خانه قبلي‌ام است. خطاطي‌هايش را خودم انجام دادم و نقاشي‌هايش هم کار دوستم است.» بيرون خانه هم گل‌هاي زيبا منتظرند تا بيتا فرهي براي نوروز بگذاردشان در گلدان تا خانه زيبايش بهاري‌تر بشود.

 

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

دعوت نهادهای انقلابی از ملت برای حضور حماسی در مراسم وداع با قائد امت