فرهنگی و هنری
صبح ساحل ، هنری - صحبت از پيشکسوتي است که اين روزها با وجود اينکه مدتهاست از کارش دور شده ولي همچنان از زندگياش لذت ميبرد و اميدوار است و تنها آرزويش اين است که آنقدر زنده بماند تا موفقيت نوههايش را ببيند.
صبح ساحل ، هنری - صحبت از پيشکسوتي است که اين روزها با وجود اينکه مدتهاست از کارش دور شده ولي همچنان از زندگياش لذت ميبرد و اميدوار است و تنها آرزويش اين است که آنقدر زنده بماند تا موفقيت نوههايش را ببيند. او اکنون 74 سال دارد اما معتقد است هنوز پير نشده و مشتاقانه دوست دارد يکبار نقش پيرمردي را بازي کند که دچار بيماري آلزايمر شده است.جلال مقامي که صدا و چهرهاش براي همهي ما يادآور فيلمها و سريالهاي جذاب و برنامهي خاطرهانگيز «ديدنيها»ست، چند ماه قبل بر اثر فشار کاري، دچار کسالت و به لحاظ تکلم دچار مشکل شد؛ او خوشبختانه اين روزها حالش خوب است و دوباره صدايش را به دست آورده، اما هنوز هم در اغلب جملههايش رنگ و بويي از نگراني براي بازگشت کامل صدايش به چشم ميخورد.مقامي ابتدا به بيماري اخيرش و اينکه چه زماني به سر کار برميگردد اشاره کرد و گفت: کسي که سالهاست، بالاي نيم قرن، با صدايش هنرنمايي کرده و با ميکروفن سروکار داشته حالا صدايش دچار مشکل شده است. ميخواستم به سر کارم برگردم اما ديدم هنوز آنطور که ميخواهم در گفتارم مسلط نشدم، زماني دلم ميخواهد به سر کارم برگردم که خودم از خودم راضي باشم؛ البته ديگر مثل قبل نميتوانم کار کنم؛ چراکه يکي از دلايل همين سکتهاي که داشتم فشار کاري و ترافيک بود؛ ضمن اينکه ديگر نيازي هم به کار کردن ندارم، آن هم براي اين نوع دوبله. آن زمان فيلمهاي سينمايي با ارزش بودند و آثار بزرگترين نويسندگان دنيا به فيلم تبديل ميشد و ما آن فيلمها را براي اکران در سينماها دوبله ميکرديم. ديگر آن روزها گذشت.
صدايم هنوز آنطور که ميخواهم نشده
او ادامه داد: خودم در مورد صدايم احساس ميکنم هنوز صدايي که ميشناسم، نيست؛ البته انشاءالله درست ميشود. سکته اصولا در يک لحظه ميآيد ولي وقتي ميخواهد تشريفش را ببرد چندين ماه طول ميکشد. صبح آن روز که سکته کردم سرويس راديو البرز به دنبالم آمد. سوار ماشين شدم و تا آن لحظه هم با کسي حرف نزده بودم که راننده به من سلام کرد و من آمدم جوابش را بدهم ديدم نميتوانم حرف بزنم. همان موقع بود که راننده تاکسي سريعا مرا به بيمارستان منتقل کرد و خودم هم باورم نميشد که نميتوانم حرف بزنم. آن روز اتفاقا اجراي برنامه زنده راديويي هم داشتم که راننده گفت راديو را ول کن، برويم بيمارستان، در نهايت مرا به بيمارستان قائم منتقل کردند و خدا را شکر پس از مدتها استراحت و مراقبت الان به اينجا رسيدم و ظرف يکي دو ماه آينده بهتر هم ميشوم؛ البته شنونده در صدايم احساسي ندارد، ولي من خودم احساس ميکنم صدايم آنطور که بايد باشد، نشده است. خدا را شکر خيلي نياز به کار ندارم، ولي در عين حال هنوز اين توانايي را در خودم حس ميکنم که ميتوانم به سرکار برگردم.
اين گوينده پيشکسوت راديو در ادامه از اينکه دوستان قديمياش يادي از او نميکنند، گلايه کرد.مقامي گفت: زماني که در بستر بيماري به سر ميبردم به غير از مديران راديو البرز و دانش، شهردار کرج، آقاي ترازنده(مدير واحد دوبلاژ)، آقاي نقيعي، مسوولان دوبلاژ، بهرام زند، ايرج رضايي، خسرو خسروشاهي و منوچهر واليزاده ديگر هيچکس سراغم را نگرفت. انگار راديوييها با معرفتتر هستند. من بيمه سازمان صداوسيما و کارمند رسمياش هم نيستم، اما با اين حال واحد دوبلاژ اين محبت را در حق من کرد و هزينه بيمارستان را تقبل کرد؛ البته ناگفته نماند که شخصا توان پرداختش را داشتم و هيچ نيازي به کمک نداشتم، اما دوستان محبت کردند و من از همه آنها تشکر ميکنم. از طرفي ديگر همين که دوستان من از تهران براي ديدنم به کرج آمدند خيلي برايم خوشايند بود و همين حضورشان برايم در آن لحظه يک دنيا ارزش داشت.
مقامي يادآور شد: هميشه ميگويند تنها صداست که ميماند. وقتي اين مشکل براي من پيش آمد به خداي خود گفتم کسي که بيش از 50 سال با صدايش با مردم ارتباط برقرار کرده حالا اين صدا از او گرفته شده است. همان زمان دعا ميکردم و ميگفتم که خدايا يک لطفي در حق من بکن که الحمدالله خدا صدايم را شنيد و انشاءالله که بعد از اين هم بهتر شوم تا بتوانم به سرکارم برگردم. از تمام کساني که در مدت بيماري جوياي احوالم شدند، به ويژه راننده آژانس راديو که مرا به بيمارستان منتقل و کمکم کرد تشکر ميکنم. برخي از همين دوستان قديمي من، راه را بهانه کردند و گفتند راه دور بود و نيامديم، پس چطور بود که راه براي بقيه دوستان دور نبود؟ اين حرفها همه بهانه است.او در ادامه نسبت به پايين آمدن کيفيت فيلمهايي که براي دوبله سفارش داده ميشوند، انتقاد کرد.اين دوبلور پيشکسوت گفت: در حال حاضر همه فيلمهايي که براي دوبله به دستمان ميرسند، اکشن شده که همه آنها با داد و فرياد و بگير و ببند قاتل همراه است؛ به همين خاطر ديگر خيلي راغب نيستم کار کنم؛ مگر اينکه فيلمي باشد که ارزشمند است. اين روزها بيشتر سريالها، کرهاي شدهاند که من اصلا آنها را دوست ندارم.
انگار گويندگان جديدمان حس دوبله ندارند
مجري «ديدنيها» همچنين درباره لزوم داشتن استعداد در دوبله و با علاقه کار کردن در اين حرفه خاطرنشان کرد: گويندگان جديد ما انگار حس ندارند. به عنوان مثال آن زمان فرض کنيد آثاري چون «شکوه علفزار»، «از اينجا تا ابديت» و ... که با حضور بازيگران معروف همراه بودند را دوبله ميکرديم، سعي ميکرديم حس را از خود بازيگر بگيريم و به خودش تحويل بدهيم. در اين زمينه معتقدم دوبلور خوب آن است که از خود بازيگر حس را بگيرد. به نظرم اين حس را هيچ استادي نميتواند به شاگردش ياد بدهد. استاد فقط تکنيک دوبله را ياد ميدهد و حس دوبله بستگي به خود گوينده دارد. جوانان حال حاضر ما هم گناهي ندارند؛ چراکه کارها عجلهاي شده و اول سرعت مهم شده است. اينکه در يک روز يک فيلم را دوبله ميکنند خيلي بد است، زمان ما اينطور نبود. اگر اواسط کار قسمتي از يک سکانس خراب ميشد، بايد آنرا از نو شروع ميکرديم ولي حالا اينطور نيست.او اضافه کرد: متأسفانه از طرفي، ديگر فيلم خوب براي دوبله نداريم که شخصيتهايي داشته باشد که مثل گذشته در خاطرهها بمانند. وقتي به جاي يک کاراکتري حرف ميزنيم که شخصيت دارد خيلي فرق دارد تا اينکه مثلا در کاري مثل «هشدار براي کبري 11» و ... صحبت کنيم. من در سري اول «هشدار براي کبري 11» به جاي بازيگر نقش سمير حرف ميزدم که به خاطر يک مسالهاي بعدها به سراغ آقاي افشين ذينوري رفتند که او هم جوان بسيار بااستعدادي است اما متأسفانه شرايط دوبله خيلي فرق کرده است. در حال حاضر در شرايط فعلي فقط گفتار در دوبله ميماند. مهمتر اين است که فيلمها ديگر بازيگر محبوبي ندارند؛ به عنوان مثال در سريال «هشدار براي کبري 11» حتي خود من هم يادم نيست اسم بازيگرش چه بود.
مقامي در بخشي ديگر به فشردگي کار دوبله و اينکه چطور در يک روز يک فيلم را دوبله ميکنند، اشاره کرد و يادآور شد: در حال حاضر اکثرا کارها در يک الي دو روز دوبله ميشوند، به ويژه فيلمهاي اکشن که همه آنها در يک روز دوبله ميشوند. امکاني که آن موقع براي ما در دوبله وجود داشت ديگر نيست، وگرنه استعداد که فقط متعلق به منِ مقامي يا چنگيز جليلوند و امثال ما نيست. اين همه جوان و علاقهمند در اين حرفه هستند ولي امکانات است که فرق کرده است. ما آن زمان ميرفتيم به سينما و دوبلههاي خودمان را نگاه ميکرديم؛ ضمن اينکه آن زمان وسايلي مثل ماهواره، ويدئو و ... نبود و سينما اولين و آخرين سرگرمي مردم بود. يادش بخير به ياد دارم آن زمان مردم از فيلمهايي مثل «لارنس عربستان»، «شکوه علفزار» و ... خيلي استقبال ميکردند.
در دوبله «لبه تاريکي» واقعا اشک ميريختم
اين دوبلور قديمي در همين راستا به گفتههايش افزود: وقتي فيلمهاي آن دوره به زبان فارسي دوبله ميشد به دليل اينکه کتابهايش هم موجود بود، تأثيرگذارتر بود و همين کتاب ما را بيشتر راهنمايي ميکرد که به عنوان مثال فلان کاراکتر کيست و چگونه بايد رُل او را گفت. به عنوان مثال گريه کردن در دوبله تکنيک دارد و بايد واقعا حس گريه را گرفت نه اينکه فقط صدا را لرزاند. به ياد دارم در سريال خارجي «لبه تاريکي» که صحبت ميکردم، به جان دخترم قسم که دنياي من و دليل زنده بودنم است، در آن فيلم واقعا گريهام ميگرفت و علتش هم اين بود آن زمان دخترم يک ناراحتي داشت به همين خاطر واقعا در دوبلهي آن سريال تکان خوردم و در جاهايي که نياز به گريه بود، رُلم را با اشک ميگفتم.مقامي در بخشي ديگر از گفتوگويش با ايسنا بار ديگر تاکيد کرد: شرايط دوبله بسيار فرق کرده است و جوانان هم گناهي ندارند. ديگر کسي به دوبله فيلمها توجه آنچناني ندارد. مگر کسي ديگر به دنبال اين ميگردد که آيا اين دوبله درست است يا خير؟ به ياد دارم براي فيلم «شکوه علفزار» که اکران شد، وقتي رفتيم فيلم را ببينيم يکي از دوستان من در سينما از دختران و پسران حاضر در سالن پرسيد «وارن بيتي» را دوست داريد؟ که آن زمان يادش بخير من هم يک جوان 24 ، 25 ساله بودم، همه جوانان شلوغ بازي ميکردند و وقتي متوجه شدند که گويندهاش من هستم باور کنيد چنان به سمت من هجوم آوردند که خودم تعجب کردم. از طرفي وقتي ميديدم که مردم براي کارمان، سينما و دوبله ارزش قائل هستند خيلي خوشحال ميشدم.
وي سپس در بخشي ديگر از صحبتهايش به ضرورت حرفه دوبله اشاره و تاکيد کرد: وقتي يک کشور سينما و تلويزيون دارد، دوبله هم لازم است و بايد باشد و خواهد بود و هيچ وقت هم نميرود. دوبله در همه جاي دنيا لازم است و ما نبايد بگوييم دوبله بد است و گرفتن صداي سر صحنه خوب است.
حسرت گذشته را نميخورم
او با يادآوري خاطرات گذشته سپس گفت: حسرت گذشتهها را نميخورم، مثلا چه کار بايد ميکردم که نکردم؟ قسمتم اين بود که وارد اين حرفه شوم، در حالي که اوايل، کار در سينما را دوست داشتم. من علاقهي زيادي به کارگرداني داشتم ولي وارد کار دوبله شدم و خوشبختانه تا به حال هم، همه کارهايم را انجام دادم. به ياد دارم چندين سال گذشته يک بزرگداشت دربنياد فارابي برايمان گرفتند که حامد بهداد هم در آنجا حضور داشت. وقتي در آن لحظه کليپ مرا نشان دادند، حامد بهداد به سوي من آمد و گفت آقاي مقامي شما به جاي اين هم هنرپيشه حرف زده بوديد! که من در پاسخ به او گفتم تازه اين بخشي از هنرپيشههايي بود که من حرف زده بودم. از برنامههاي راديويي که در آنها حضور داشتم ميتوان به «کتيبهها»، «رنگين کمان»، «گفتهها و ناگفتهها»، «عصر بخير تهران» و... اشاره کرد که خوشبختانه همه برنامههاي موفق بودند. حالا برگردم به گذشته و حسرت چه را بخورم؟
وي اضافه کرد: تقريبا اکثر فيلمهايي که حرف زدم را در خانهام دارم، وقتي ميبينم ياد گذشتهها ميکنم و ميگويم در فلان فيلم 25 سال داشتم و همين مرور گذشتهها مرا به دوران جواني ميبرد.مقامي سپس بيان کرد: روزها ميگذرد و نبايد حسرتش را خورد. اگر در گذشته آدمي کار مثبتي انجام نداده باشد، آن وقت بله، بايد حسرت خورد ولي وقتي من کارهايم را در حد توان و استعدادم انجام دادم ديگر حسرتي نميماند؛ البته دلتنگي چيز ديگري است که نميتوان آنرا ناديده گرفت. به عنوان مثال سينماهايي که در گذشته بودند و حالا ديگر اثري از آنها نيست، اين اتفاقات حسرت دارد. بعضي سينماهاي قديمي از بين رفتند. هنوز هم وقتي از کنار محل آنها رد ميشوم ياد آن روزهايي مي افتم که پلاکارت سينما بالا بود و من جاي آرتيستهاي اول فيلم در سن جواني حرف ميزدم. گاهي با خودم ميگويم اي واي يعني ميشود جوانيام برگردد؟ ولي وقتي ميبينم نميشود احساس تاسف و دلتنگي ميکنم.
اين دوبلور پيشکسوت کشورمان در ادامه به صميميت دوره گذشته دوبله اشاره کرد و يادآور شد: يک زماني بود که دوستيهاي ما در واحد دوبلاژ با همکاران چقدر صميمي بود. يادش بخير سر روي شانههاي همديگر ميگذاشتيم و در مشکلاتمان به هم دلداري ميداديم ولي الان شايد باور نکنيد اين چهار، پنج ماهي که من بيمار بودم از طرف دوستان قديميام حتي تلفن هم نداشتم. من نميدانم چه تغييري در کاراکترهاي ما به وجود آمده که زحمت يک تلفن کردن و حال هم پرسيدن را هم به خودمان نميدهيم. ما در دوبله نميتوانيم مانع هم شويم، حتي اگر خودمان را هم بُکشيم نميتوانيم ديگري را از زمينه دوبله حذف کنيم. آن زمان که تازه دچار ناراحتي شده بودم جالب است که يکي از دوستانم با من تماس گرفت و گفت چه مشکلي پيش آمده؟ وقتي از او پرسيدم از کجا فهميد که من بيمار هستم، گفت فلاني گفت. برايم جالب بود که همان آدم اصلا حال مرا نپرسيد و حتي يک تلفن نزد چطور به ديگران خبر داده است؟! ما با خيلي از دوستانمان 20-30 سال در کنار هم بوديم و دوستي واقعا خوبي داشتيم اما الان متاسفانه از حال هم خبر نداريم.
همه ما آفتاب لب بوم هستيم
وي سپس اظهار تاسف کرد و گفت: اين اتفاقات آدم را متاسف ميکند. ما ديگر آفتاب لب بوم هستيم، چه اشکالي دارد در روزهاي خوشي و بيماري از حال هم جويا شويم و کنار هم باشيم. مرور گذشته و ديدن دوستان قديمي به آدم انرژي مثبت ميدهد اما متاسفانه مدتهاست که ما از هم پراکنده شدهايم و انگار به کشور ديگري رفتهايم. فقط به اين فکر هستيم که يک مصاحبهاي انجام شود تا خودمان را بالا ببريم. اينکه در اين حوزه خودمان به خودمان نمره ميدهيم يک روزي ميرسد آنقدر باد ميکنيم که ميترکيم. حرف من در اينجا اين است که اجازه دهيد مردم قضاوتتان کنند.
گاهي مصاحبههاي دوستانم را که ميخوانم متعجب ميشوم که چرا اين حرفها را زده است ما که در دوبلاژ نفر اول نداريم، هميشه تعدادي در اين حرفه بودند و هستند که موفقتر هستند، اما نفر اول نداريم.او در ادامه در زمينه استعداد جوانان در دوبله و پيشرفت آنها در اين حوزه توضيح داد: جوانان در حال حاضر ديگر موقعيت مناسبي در اين حرفه ندارند؛ وگرنه همه ما ميتوانيم به اندازه هم خوب باشيم. ما در دوبله چندين سلطان دوبله داريم و به يک نفر ختم نميشود. چندي پيش در يک مصاحبه خواندم که يکي از همکارانم گفته بود جلال مقامي متاسفانه ديگر نميتواند حرف بزند! اين کارها يعني چه؟! همين آدم حتي يک تلفن به من نکرد که ببيند آيا من واقعا ميتوانم حرف بزنم يا خير؟ دوستان با اين حرفها به کجا ميرسند؟!
در «ديدنيها» نگران دوربين نبودم
وي گفت: نسل جديد ما الان ديگر با برنامهاي مثل «ديدنيها» ارتباطي ندارند ولي تعجب ميکنم که وقتي گاهي بخشهايي از برنامه در شبکه نسيم پخش ميشود، نسل جوان هم هنوز به من ميگويند چه برنامه جالبي بود. نسل گذشته هم ميگويند «ديدنيها» برايمان تداعيکننده دوران جوانيمان بود که با آن برنامه روزهايمان و زندگيمان را گذرانديم. آن زمان وقتي به من پيشنهاد شد که مجري «ديدنيها» شوم فقط دو شبکه داشتيم. خيلي سال قبل شبکه دو اين برنامه را پخش ميکرد که به ياد دارم ساختمان شبکه دو در خيابان الوند و ميدان آرژانتين بود که آن زمان آنجا تپه و خيابانهاي خاکي بود و من در آنجا سريال «شبهاي آنجلس» را بازي ميکردم. «شبهاي آنجلس» پنجشنبه شبها پخش ميشد و به طور زنده هم به پخش ميرسيد، بنابراين تجربه اجراي برنامه زنده را داشتم، بنابراين خيلي از دوربين نگران نبودم.مجري برنامه «ديدنيها» در ادامه خاطرنشان کرد: تلاشم براي اولين بار که مقابل دوربين رفتم اين بود که به خدا ميگفتم طوري نشود که از فرداي روزي که مشهور شدم بخواهم بادي به غبغب بيندازم. من در «ديدنيها» با چشمانم با مردم حرف ميزدم. به ياد دارم آن زمان که برنامه ديدنيها به روي آنتن ميرفت يک بانوي بزرگي که اهل ادب هم بود و اکنون اجازه ندارم اسمي از او ببرم هميشه به من ميگفت مقامي تو آنقدر در چشمانت صداقت و صميميت داري که آدم حس ميکند در خانهها محرم هستي. آن زمان که برنامه «ديدنيها» پخش ميشد به دليل اينکه در شرايط جنگي به روي آنتن ميرفت و بخش عمدهاي از برنامههاي تلويزيون در زمينه جبهه بود، لازم بود اين يک ساعت پخش شود تا روحيه مردم عوض شود. «ديدنيها» واقعا آن زمان جايگاه ديگري داشت و مردم با ديدن آن نفس ميکشيدند تا فقط مساله جنگ در تلويزيون مطرح نباشد و مردم بتوانند يک ساعتي هم استراحت کنند.
او همچنين دربارهي تهيهکنندگي برنامه «ديدنيها» توضيح داد: غلامحسين ميرزاده تهيهکننده «ديدنيها» بود که من هميشه ذکر خير ايشان را ميگويم. آن زمان به ياد دارم با تهيهکننده برنامه خيلي هم فکري ميکرديم که براي «ديدنيها» چکار کنيم. به ياد دارم بخشهايي از برنامه که مربوط به دوربين مخفي ميشد و من از قبل آنها را نديده بودم، وقتي اتفاقاتي ميافتاد، از خودم بداههگويي ميکردم و جملاتي را به کار ميبردم که بعد از برنامه وقتي تهيهکننده مرا ميديد از شدت خنده ريسه ميرفت. زمان پخش «ديدنيها» جوان بودم و خوشبختانه برنامه جذاب و موفقي از آب درآمد؛ نه مثل الان که ديگر نديدنيها شديم. الان ديگر من پير شدهام ولي خدا را شکر در سلامت به سرميبرم و همين برايم کافي است. فقط آرزو دارم که آنقدر زنده بمانم که موفقيت نوههايم را ببينم. يکي از نوههايم رشته سينما ميخواند و در خارج از کشور در حال تحصيل است. دوست دارم آنقدر زنده بمانم که ببينم آيا در سينما موفق ميشود.
اين دوبلور پيشکسوت در ادامه به زمان و نحوه ورودش به عالم هنر اشاره کرد و گفت: اولين ورودم به کار هنري اينگونه بود که علاقه بسياري به کارگرداني داشتم و حتي بيشتر از بازيگري آن را دوست داشتم و با وجود آنکه شش الي هفت فيلم و سريال بازي کرده بودم اما به نظرم يکي از يکي ناموفقتر بودند و ارزش آنچناني نداشتند.
مقامي در ادامهي همين مطلب در پاسخ به اينکه آيا دوبلورها براي بازيگري خوب هستند؟ پاسخ منفي داد و خاطرنشان کرد: دوبلورها براي بازيگري خوب نيستند؛ البته دوبلورهايي مثل زندهياد نيکو خردمند، بهروز وثوقي و ... که واقعا کارشان حرفهاي بود، اگر بودند خوب بود ولي بقيه دوستان در سيما موفق نشدند. هميشه در صحبتهايم به دوستان دوبلوري که به عنوان بازيگر مقابل دوربين رفتهاند عرض ميکنم که ما هميشه عادت کردهايم که با صدايمان هر حسي را به شنونده يا بيننده انتقال بدهيم؛ چراکه سالهاست اين کار را کردهايم. چند سال گذشته يک تئاتر از يکي از همکاران دوبلورم ديدم و بعد از اينکه نمايش تمام شد وقتي از من سوال کرد که کارش چطور است؟ به او گفتم خسته نباشيد خوب بود ولي او از من خواست که واقعيت را بگويم و من به او گفتم شما اصلا بازي نميکرديد، انگار فراموشتان شده بود که روي صحنه هستيد و فقط با صدايتان بازي ميکرديد. جالب است که برخي از همين دوستان، مدعي هم هستند که کارشان خيلي خوب است.
برخي دوبلورها خيلي به خودشان لطمه ميزنند
اين دوبلور پيشکسوت سپس به فعاليتهاي برخي دوبلورها در عرصههاي خارج از دوبله اشاره کرد و گفت: يکي از دوبلورها در شبکه نسيم تست بازيگري ميگيرد؛ اين در حالي است که وقتي يک نفر در زمينه بازيگري اطلاعاتي نداشته باشد نميتواند تست بازيگري بگيرد و بهتر است يک کارگردان و يک هنرپيشه حرفهاي تست بازيگري بگيرد و داوري کند. من فکر ميکنم برخي از دوستان نبايد به سمت يکسري از کارها بروند. هميشه تأکيد من اين بوده که جايي نرويم که خودمان به خودمان لطمه وارد کنيم. بعد از برنامه «ديدنيها» دهها برنامه به من پيشنهاد شد که بروم ولي نپذيرفتم؛ چراکه ديدم واقعا فايدهاي ندارند و هميشه اين برايم مهم بوده که با يک برنامه در ذهنها بمانم، همين برايم کافي است؛ چراکه معتقدم اگر بروم و وارد کاري بشوم و آن کار را خراب کنم ديگر ارزش «ديدنيها» هم از بين ميرود. در حال حاضر هم خوشبختانه جوانان زيادي وارد واحد دوبلاژ شدهاند که همه آنها بازيهاي خوبي دارند و با استعداد هستند. متأسفانه از برخي دوبلورهاي قديمي که در حرفه دوبله درجه يک بودهاند و هستند، به تازگي نقشهايي ميبينم که خيلي به خودشان لطمه وارد ميکنند. در چنين شرايطي ناراحت ميشوم که چرا اين اتفاقات ميافتد.
استفاده از صداي دوبلورها در تبليغات چطور است؟
وي در ادامه در پاسخ به پرسشي دربارهي انتقادهايي که به استفاده از صداهاي ماندگار براي تبليغات ميشود از جمله صداي بهروز رضوي (گوينده راديو) گفت: آقاي رضوي در راديو کار ميکند؛ البته اوايل کارش ابتدا به دوبله آمد ولي به دليل اينکه صدايش قابل انعطاف نبود من همان موقع به او گفتم که وقتش را در دوبله تلف نکند. خدا را شکر او در حال حاضر در گويندگي راديو، نريشن و تبليغات از هنرمندان موفق است و درآمدش هم بيشتر شده و در کارش خيلي هم موفق است ولي من او را به عنوان يک دوبلور نميشناسم بلکه به عنوان يک گوينده راديو ميشناسم. متأسفانه برخي از دوبلورهاي قديميمان صدايشان در تبليغات خيلي شنيده ميشود که فقط به خاطر بحث مالي است که به اعتقاد من به خاطر پول نبايد هر کاري کرد. دستمزدي که ميگيرند نوش جانشان باشد اما حرف من در بخش رزومه کاري است. من جلال مقامي مگر نميتوانم به تبليغات بروم؟ يک جاهايي هست که آدم براي حفظ کارنامهاش نبايد به فکر پول باشد.
و حرف آخر مقامي ...
اين دوبلور پيشکسوت در پايان صحبتهايش به ايسنا گفت: به نام او که روي دشمن و دوست بر هر جا که باشيد جانب اوست. دوست و دشمن همه رو به خدا هستند حتي آنان که دشمن هستند ميدانند خدايي وجود دارد ولي غفلت ميکنند. من فيلمهاي مستند را زياد تماشا ميکنم؛ چراکه معتقدم فيلمهاي مستند آدم را به خدا نزديکتر ميکند. وقتي دوربين به زير دريا ميرود و موجودات زيبا را به تصوير ميکشد آدم با خودش ميگويد خدايا چکار کردهاي، چه خبر است؟
جلال مقامي متولد سال 1320 از گويندگان، مديردوبلاژان، بازيگران و مجريان قديمي تلويزيون است. از مشهورترين آثار مقامي ميتوان به گويندگياش در آثاري چون «لورنس عربستان به جاي عمرشريف»، «شکوه علفزار»، «ارتش سري»، «پوآرو»، «شرلوک هلمز»، «هشدار براي کبري 11 به جاي سمير» اشاره کرد.
تبلیغات متنی
جدیدترین اخبار
رفع ممنوعیت صادرات محصولات شیمیایی، پلیمری و پتروشیمی اعلام شد
درخشش نمایندگان هرمزگان در لیگ کاراته وان ایران
دهها هزار هرمزگانی در مراسم تشییع رهبر شهید در تهران حضور مییابند
عموزاد و سهرابی برترین کشتیگیران ماه جهان شدند
اعلام آمادگی کامل نیروی زمینی سپاه برای خدمترسانی در مراسم بدرقه پیکر «امام شهید»
مدارس حق دریافت وجه اجباری درثبت نام ندارند
ورود بیش از ۷۷۲ مگاوات برق جدید به شبکه تا پایان تیر ماه
عراقچی: حمله به ناوشکن دنا یک جنایت جنگی است
۴.۵ میلیون دانشآموز در مدارس غیردولتی تحصیل میکنند
تمدید مهلت بازگشت ارز صادراتی تا ۳۱ مرداد
مهار آتشسوزی خودروی سواری در بندرعباس
دستگيري عاملان قاچاق مواد مخدر و قرص هاي روانگردان در قشم
پیکر فرزاد جمشیدی فردا به خاک سپرده میشود
افزایش مسمومیتهای مرتبط با «تزریقهای لاغری» و هشدارِ سوءمصرف
ثبتنام زائران اربعین در سامانه «سماح» آغاز شد