10

بهمن

1404


07 اردیبهشت 1404 08:49 0 کامنت

شاید گرگ سیاه روزگار به شکار آهویی چشم سیاه آمده است! و دود شوم ناکارآمدی در مدیریت بحران ها ، سایه بر شهر انداخته است. ولی تو آرام باش. و شاید این خداوند است که دوست دارد به تماشای نگاه منتظر اشک آلود تو بنشیند! و شاید این خداوند است که تنه صنوبر صبر در سینه شما را به تکانیدن گرفته است! و شاید این خداوند است که آهسته از چشمان مادران داغدار حادثه اسکله؛ اشک شوق از وصال بندگان صالح خود را به فواره رسانده است! حتما از حرارت این خاک داغ و فراق دردناک، با هم دردی وباران محبت همشهری ها؛ باغچه ای از خنکای صبر و اجر معنوی برای شما به شکوفه خواهد نشست! این غبار ماتم بر خیمه ی پلک های همه ما به مهمانی آمده است. دریا با برادران ما مهربان باش. آنان که در این گرمای زجرآور بندرعباس برای مادران خود سفره مهر می گستراندند و حالا که تابستان در راه بود تا با هم بعد از مرخصی پسر، بر یک سفره نشسته و هواری سوری و ترشی انبه که مادر درست کرده نوش جان کنند؛ نفرین بر این لحظات زهر آگین که اکنون پیکرت بر سفره ی ماهی ها و گرد خاکستر تنت بر درختان انبه مهمان است! ولی شهر بوی عشق می دهد! حالا همه چوکون بندر ، پسر تو هستند.

img
دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

رکورد عجیب، قیمت دلار از ۱۵۱ هزار تومان گذشت