09

بهمن

1404


01 آبان 1404 08:41 0 کامنت

در عصر اینستاگرام و یوتیوب، دیگر برای عارف شدن نیازی به سلوک نیست و برای دانشمند شدن یا اهل معرفت شدن یا استاد شدن نیاز به سال‌ها ممارست و دود چراغ خوردن، کافی‌ست صدای آرامی داشته باشی، چند جمله از نیچه و مولوی را با لحن تأمل‌برانگیز بخوانی و با نور نرم و فیلتر گرم در قاب بنشینی. رسانه‌های مجازی در سال‌های اخیر، نسل تازه‌ای از «عارفان صحنه» و «مصلحان خودشیفته» را به جامعه تحمیل کرده‌اند؛ کسانی که نه در متن رنج و تجربه زیسته‌اند و نه با گوشت و پوست خود اخلاق و معنا را لمس کرده‌اند، اما چنان سخن می‌گویند که گویی کلید راز هستی در جیبشان است.

نمونه شاخص این جریان، پدیده‌هایی چون مجتبی شکوری هستند؛ محصول مستقیم عطش جامعه برای معنا، در زمانه‌ای که دانشگاه از تفکر تهی شده. مخاطب خسته از تکرار و دروغ، در جست‌وجوی صدایی صادق است، اما در دام فرم می‌افتد. لحن آهسته، موسیقی پس‌زمینه و نگاه خیره به دوربین، جای صداقت و تجربه را می‌گیرد.

اینجاست که «مومن مسجد نرفته» یا همان «عارف سلبریتی» متولد می‌شود: کسی که ایمانش نه در عمل که در بیان است، عرفانش نه در خلوت که در ویدیو.

در این جهان نمایشی، محتوا تابع فرم است. مهم نیست چه می‌گویی، مهم این است که چطور می‌گویی. واژه‌ها اگر با ریورب و افکت همراه باشند، حتی ابتذال هم فلسفه جلوه می‌کند. نتیجه؟ زایش طبقه‌ای از روشنفکران استوری‌محور، که میان کتاب و کلیپ سرگردان‌اند؛ از رنج و معنویت حرف می‌زنند، اما در برابر رنج واقعی، ساکت‌اند یا سرگرم برندسازی شخصی.

رسانه‌های مجازی، به‌جای گشودن دری به جهان اندیشه، به کارخانه‌ی تولید شخصیت‌های روحانی بدون روح بدل شده‌اند. شخصیت‌هایی که نه دین را می‌شناسند و نه فلسفه را، اما به زبان هر دو سخن می‌گویند تا مخاطبِ خسته را آرام کنند؛ آرامشی کاذب برای وضعیتی واقعی.

جامعه‌ای که نهادهای فکری و معنوی‌اش فرسوده شده‌ و مراکز علمی و معنوی‌اش غرق در ایدئولوژی حاکم از مردم جدا افتاده، طبیعی است که معنویت را از صدا و تصویر بخرد. اما تا زمانی که عرفان و اخلاق به «برند شخصی» و «فالوور» گره بخورند، نه شکوری و نه هزاران امثال او، نمی‌توانند کاری جز تزئین پوچی با واژه‌های زیبا انجام دهند.

اما چرا جامعه چنین پدیده‌هایی را می‌پروراند؟

علت در بحران نهادها است.

نهاد دین، گرفتار تکرار و سیاست‌زدگی شده و از درک زندگی انسان مدرن بازمانده است.

نهاد دانشگاه، از تولید اندیشه به تولید مدرک سقوط کرده است.

و رسانه رسمی، به جای گفت‌وگو، زبان تحکم و تبلیغ دارد.

در چنین خلأیی، مردمِ خسته از شعار و ایدئولوژی، به سمت هر صدای تازه‌ای می‌روند که شبیه تأمل و صداقت باشد - حتی اگر آن صدا از دل بازاری پر زرق‌وبرقِ اینستاگرام برخیزد. «مجتبی شکوری»ها دقیقاً در شکاف میان نیاز به معنا و فقدان مرجعیت معنوی متولد می‌شوند.

اما این معنافروشی، گرچه در ظاهر تسکین‌بخش است، در عمق، نوعی بی‌حسی جمعی می‌آورد. عارف سلبریتی به ما نمی‌آموزد که عمل کنیم، که تغییر دهیم، که بفهمیم. او فقط به ما یاد می‌دهد که احساس کنیم، و احساس، اگر به اندیشه و کنش پیوند نخورد، فقط شکلی از تخدیر است.جامعه‌ی امروز بیش از هر زمان، به روشنفکران واقعی و آموزگاران زیسته نیاز دارد - نه به راویان خوش‌صدا و ویرایش‌شده‌ای که رنج را مثل شعر تلاوت می‌کنند و در واقع، تماشاگرِ رنج مردم‌اند، نه شریک آن.

img
دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

سایت ایران‌خودرو بسته شد