09

بهمن

1404


08 دی 1404 08:54 0 کامنت

بیضایی سینما و تئاتر را به کلاس درس بدل نکرد، اما هر اثرش درسی تمام‌عیار بود؛ درباره‌ی قدرت، دروغ، اسطوره، زن، تاریخ و حقیقت. در مرگ یزدگرد نشان داد حقیقت هرگز یک‌صدا نیست و قدرت، روایت را به خدمت می‌گیرد. در باشو، ایران را از شعارهای تهی نجات داد و به خاک، زبان و مادر بازگرداند؛ به جغرافیایی انسانی که از «یک آب و خاک» ساخته می‌شود. در سگ‌کشی فریاد نسلی را ثبت کرد که اشک‌هایش را پیش‌تر ریخته بود. و در هشتمین سفر سندباد، جست‌وجوی حقیقت را به سرنوشتِ آگاهی بدل کرد؛ سرگردانی‌ای که فضیلت است، نه شکست.بیضایی «باسواد» بود، اما نه به معنای رایج و فرسوده‌ی آن. سواد او ریشه داشت؛ از اسطوره‌های شرق تا تراژدی‌های غرب را می‌شناخت، اما هرگز مقلد نبود. دانستن را برای ساختنِ زبانِ خود می‌خواست؛ زبانی که هم ایرانی است و هم جهانی، هم کهن و هم معاصر. او زن را به مرکز روایت آورد، نه از سر مد، که از سر فهمِ تاریخِ حذف. و همین فهم، آثارش را ماندگار کرد.با او مهربان نبودند. امکان ساختن را از او گرفتند، کم‌کارش کردند، به حاشیه راندندش. اما بیضایی از آن دست هنرمندانی بود که خود را بیش از حد خرج نمی‌کنند؛ زمان نتوانست مصرفش کند. پیر نشد؛ عمیق‌تر شد. به‌موقع زیست، به‌موقع مشهور شد، به‌موقع کنار رفت و شأنِ خویش را حفظ کرد؛ شأنی که نه با سانسور فرو ریخت و نه با تشویق‌های دیرهنگام. نام او شاید در کتاب‌های درسی نیامده باشد، اما در جانِ آگاهِ ایرانیان حک شده است. بیضایی به ما آموخت جهل، بزرگ‌ترین دشمن مردمان است و حقیقت، هرچند دشوار و دیررس، ارزشِ جست‌وجو دارد حتی اگر هزار سال طول بکشد. او امروز هم، حتی دور از صحنه، ایستاده است؛ ایستاده در تاریخ.

img
دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

رکورد عجیب، قیمت دلار از ۱۵۱ هزار تومان گذشت