05

اسفند

1404


26 بهمن 1404 08:48 0 کامنت

محمدرضا بهرامن، نائب‌رئیس اتاق ایران، در بخشی از اظهارات خود بر چند محور تأکید کرده است که در جای خود جای شگفتی دارد؛ اهمیت پرداختن به این تحلیل‌ها از آنجایی است که ظاهراً این تحلیل، طرفدارانی در کشور پیدا کرده و باعث انحراف از واقعیت‌ها و ساخت یک تصویر انتزاعی از فضای روابط بین‌الملل می‌شود. این‌که ایران جنگ‌طلب نیست، مذاکره باید بر مبنای منافع متقابل انجام شود، سیاست‌گذاری‌ها لازم است با ملاحظات اقتصادی هماهنگ باشند و در نهایت توسعه‌ی تجارت می‌تواند به کاهش تنش‌ها کمک کند. این دیدگاه‌ها بر نقش تعامل اقتصادی و گفت‌وگو در مدیریت روابط خارجی تأکید دارند و بر این فرض استوارند که گسترش مبادلات تجاری می‌تواند جایگزینی برای تقابل‌های پرهزینه باشد.

این اظهارات، به عنوان تبیین یک رویکرد مبتنی بر تعامل و عمل‌گرایی قابل طرح است. در این چارچوب، بر نقش تجارت به‌عنوان یکی از ابزارهای کاهش تنش تأکید می‌شود؛ مفهومی که در برخی نظریه‌های اقتصادی و روابط بین‌الملل، از جمله رویکردهای لیبرال، مطرح شده است. تأکید بر مذاکره با محوریت منافع متقابل نیز در این دیدگاه جای دارد و با شرایطی که اقتصاد ایران تحت تأثیر تحریم‌ها و تحولات منطقه‌ای قرار گرفته، پیوند می‌خورد. همچنین اشاره به نقش کشورهای همسایه، بیانگر توجه به اهمیت همکاری‌های منطقه‌ای در مدیریت تنش‌هاست. چنین رویکردی می‌تواند بازتاب‌دهنده نگاه بخش خصوصی باشد که اتاق بازرگانی به‌عنوان نهاد نماینده آن شناخته می‌شود و بر اولویت یافتن ملاحظات اقتصادی در سیاست‌گذاری تأکید دارد.

با این حال، بررسی دقیق‌تر این اظهارات، برخی محدودیت‌ها و پرسش‌ها را نیز مطرح می‌کند. اولاً، سخن از هم‌راستا کردن سیاست با اقتصاد وقتی قابل بحث است که سیاست در ایران واقعاً تابع اقتصاد باشد. در کشور ما این موضوع کاملا بلعکس به نظر می‌رسد، تصمیمات سیاسی‌اند که به اقتصاد جامه عمل می‌پوشانند یا از تنش درمی‌آورند. تحریم‌های سنگین، قطع سوئیفت، مسدود شدن دارایی‌ها، همه اول سیاسی بودند و بعد اقتصادی شدند. اگر قرار است سیاست‌گذاری بر پایه منافع اقتصادی پیش برود، باید اول هماهنگی درونی بین قوا و نهادهای تصمیم‌گیر ایجاد شود؛ چیزی که امروز به شدت آسیب دیده و اقتصاد را تک‌محصولی و شکننده کرده است. بدون حل این ناهماهنگی درونی، شعار «سیاست تابع اقتصاد» بیشتر در حد یک ایده جذاب باقی می‌ماند که در عرصه اجرا جایگاه روشنی پیدا نمی‌کند.

ثانیاً، صحبت از مذاکره برد-برد در شرایطی که کشور از درون تحت فشار اعتراضات گسترده، شکاف طبقاتی عمیق و ناهماهنگی نهادهای قدرت است، کمی از واقعیت به دور می‌نماید. اگر همین نگاه و همین پیشنهاد مذاکره دو-سه سال قبل، پیش از بازگشت موج جدید اعتراضات و قبل از اینکه تحریم‌ها اقتصاد را این‌قدر تک‌محصولی و وابسته به نفت کنند، مطرح می‌شد، شاید می‌شد امید بست که یک معامله نسبتاً عادلانه و کم‌وبیش برد-برد شکل بگیرد. اما امروز که عرصه برای تصمیم‌گیرندگان به خاطر همین فشارهای درونی و بیرونی به شدت تنگ شده، مذاکره برد-برد بیشتر شبیه یک تصور آرمانی است تا یک گزینه واقعی.

ثالثاً، عبارت «تجارت خوب جایگزین گلوله می‌شود» ممکن است در فضای اتاق بازرگانی و در میان فعالان اقتصادی پذیرفتنی به نظر برسد، اما در عملِ روابط بین‌الملل با محدودیت‌های جدی روبه‌روست. تجارت زمانی می‌تواند به کاهش تنش کمک کند که میان طرف‌ها نوعی توازن قدرت وجود داشته باشد، سطحی از اعتماد سیاسی شکل گرفته باشد و هیچ‌یک از بازیگران تصور نکند که از مسیر فشار یا زور می‌تواند به امتیاز بیشتری دست یابد. در شرایط فعلی خاورمیانه جایی که اسرائیل با حمایت آمریکا عمل می‌کند، عربستان و امارات همچنان درگیر منازعات منطقه‌ای هستند و قدرت‌های بزرگ اغلب ملاحظات ژئوپلیتیک را بر منافع تجاری ترجیح می‌دهند تجارت به‌تنهایی نتوانسته جایگزین منازعه شود و نقش آن بیشتر به افزایش هزینه درگیری‌ها محدود بوده است.

در مجموع، تأکید بهرامن بر پرهیز از جنگ و اولویت دادن به تجارت، بازتاب نگاه بخش خصوصی و دغدغه‌های اقتصادی آن است. این نگاه قابل فهم است، اما وقتی از زمینه‌ی واقعی سیاست و قدرت جدا می‌شود، کارایی خود را از دست می‌دهد. بدیهی است که تجارت، به‌تنهایی، توان حل منازعات ریشه‌دار را ندارد و بیشتر در شرایطی اثرگذار است که پیش‌فرض‌هایی مانند تعادل قدرت و حدی از اعتماد سیاسی از قبل وجود داشته باشد. در غیر این صورت، مبادلات اقتصادی در بهترین حالت نقشی حاشیه‌ای ایفا می‌کنند و نمی‌توانند جایگزین منطق سخت سیاست در منطقه‌ای پرتنش مانند خاورمیانه شوند.

روزنامه صبح ساحل

img
دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

باید و نبایدهای تغذیه در ماه رمضان را بدانید