جملهای مثل «خواهیم دید چه خواهد شد» در ظاهر ساده است، اما وقتی از زبان دونالد ترامپ و در بستر تنش با ایران بیان میشود، دیگر یک عبارت روزمره نیست.
در سیاست بینالملل، واژهها ابزارند، گاهی حتی دقیقتر و مؤثرتر از موشکها هستند. چنین جملهای را باید نه در سطح ادبی، بلکه در سطح راهبردی خواند. در نگاه نخست این عبارت نه وعده اقدام و نه تهدید مستقیم است و نه جدول زمانی دارد، نه به گزینه خاصی اشاره میکند و همین بیتعینی، هسته اصلی قدرت آن است. در ادبیات روابط بینالملل، این شیوه بیان را میتوان در چارچوب «ابهام راهبردی» تحلیل کرد، رویکردی که در آن یک بازیگر عمداً سیاست خود را مبهم نگه میدارد تا طرف مقابل را در وضعیت عدم قطعیت قرار دهد. ابهام، در این معنا، فقدان تصمیم نیست بلکه خودِ تصمیم است. وقتی کشوری نداند دقیقاً چه اتفاقی قرار است رخ دهد، مجبور میشود همه سناریوهای ممکن را در محاسباتش لحاظ کند: از حمله محدود گرفته تا تحریمهای جدید، از عملیات سایبری تا فشار دیپلماتیک یا حتی بازگشت به میز مذاکره. این وضعیت، هزینه تصمیمگیری را برای طرف مقابل بالا میبرد. در شرایط قطعیت، دولتها میتوانند واکنش متناسب طراحی کنند، اما در شرایط ابهام ناچارند برای بدترین سناریو آماده باشند. همین آمادگی، خود نوعی بازدارندگی ایجاد میکند. نکته مهم این است که چنین جملهای، تهدیدی «بدون تعهد» است. اگر بعداً اقدامی صورت گیرد، گوینده میتواند ادعا کند که قبلاً هشدار داده بود. اگر اقدامی صورت نگیرد، هیچ وعدهای نقض نشده است. این ویژگی انعطاف تاکتیکی کامل ایجاد میکند. رهبر سیاسی نه در دام زمانبندی گرفتار میشود و نه در معرض اتهام عقبنشینی قرار میگیرد. این همان منطقه خاکستری سیاست خارجی است، جایی میان اقدام و انفعال، میان جنگ و دیپلماسی. در مورد ترامپ، این شیوه بیان با سبک شخصیتی و سیاسی او نیز همخوان است. او در بسیاری از موارد، سیاست خارجی را به مثابه یک معامله بزرگ میبیند جایی که حفظ اهرم فشار تا لحظه آخر اهمیت دارد. جمله «خواهیم دید چه خواهد شد» دقیقاً چنین اهرمی است. این جمله میتواند همزمان تهدید باشد و دعوت به مذاکره؛ هم نشانه آمادگی برای تشدید تنش و هم علامت باز بودن مسیر توافق و دوگانگی ذاتی آن، امکان مانور را افزایش میدهد. اما مخاطب چنین جملهای فقط ایران نیست. در سیاست بینالملل، هر پیام چندلایه است. متحدان منطقهای آمریکا، از جمله اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس این جمله را به مثابه نشانهای از جدیت واشنگتن در مهار ایران میخوانند. در داخل آمریکا، پایگاه سیاسی ترامپ آن را نشانه قاطعیت میداند، در حالی که مخالفانش نمیتوانند او را به اعلام جنگ متهم کنند. حتی اروپا نیز این پیام را به عنوان علامتی از ادامه سیاست فشار اما بدون بستن کامل درهای دیپلماسی تفسیر میکند. بنابراین یک جمله کوتاه همزمان چند صحنه را پوشش میدهد. از منظر نظریه بازدارندگی، ابهام میتواند کارآمدتر از شفافیت باشد. بازدارندگی زمانی مؤثر است که طرف مقابل از پیامدهای اقدام خود بیم داشته باشد. اگر خطوط قرمز بیش از حد دقیق تعریف شوند، طرف مقابل ممکن است تا آستانه آن پیش برود. اما وقتی خطوط مبهماند، عبور از آنها ریسک بیشتری دارد، زیرا نمیداند واکنش دقیق چه خواهد بود. در این معنا، ابهام نوعی «افزایش ادراک تهدید» ایجاد میکند بدون آنکه الزاماً اقدام نظامی رخ دهد. با این حال، ابهام همیشه بیهزینه نیست. اگر بیش از حد استفاده شود میتواند به کاهش اعتبار منجر شود. اگر طرف مقابل به این نتیجه برسد که پشت ابهام، ارادهای برای اقدام وجود ندارد، اثر بازدارندگی از بین میرود. بنابراین کارایی چنین جملهای وابسته به زمینه سیاسی، سابقه رفتار و میزان باورپذیری تهدید است. در مورد ترامپ، سابقه اقداماتی مانند خروج از توافق هستهای یا اعمال تحریمهای شدید، به این نوع جملات وزن بیشتری میداد. ابهام وقتی مؤثر است که پشت آن سابقه عمل وجود داشته باشد. از منظر ایران نیز، چنین جملهای به معنای ضرورت مدیریت ریسک است. در مواجهه با ابهام راهبردی، گزینههای پاسخ محدود میشوند. واکنش تند میتواند به تشدید تنش بینجامد و واکنش منفعلانه ممکن است به معنای پذیرش فشار تلقی شود. بنابراین بازی وارد مرحلهای میشود که در آن هر دو طرف در حال آزمون یکدیگرند، نوعی «بازی صبر» که در آن زمان به ابزار تبدیل میشود. در بعد زمانی نیز این جمله حامل پیام تعلیق است و تعلیق خود یک تکنیک فشار است. وقتی تصمیم نهایی اعلام نمیشود، فضای روانی ناپایدار باقی میماند. بازارها واکنش نشان میدهند محاسبات امنیتی تغییر میکند و دستگاه دیپلماسی در حالت آمادهباش قرار میگیرد.
گوینده جمله بدون شلیک حتی یک گلوله، محیط تصمیمگیری طرف مقابل را متأثر میکند. این همان قدرت کلام در سیاست بینالملل است. در نهایت، سه سناریو میتوان برای چنین عبارتی تصور کرد:
۱.تصمیمی گرفته شده اما زمان اجرای آن هنوز اعلام نشده است.
۲.تصمیم نهایی هنوز اتخاذ نشده و جمله صرفاً بازتاب مرحله ارزیابی است.
۳.هدف اصلی ایجاد فشار روانی برای مهار رفتار طرف مقابل است و نه برای اقدام فوری.
تشخیص اینکه کدام سناریو محتملتر است، به تحلیل زمینه سیاسی، شرایط داخلی آمریکا، وضعیت منطقه و رفتار متقابل ایران بستگی دارد. آنچه مسلم است این است که در سیاست بینالملل، سکوت و ابهام گاه پرمعناتر از صراحتاند. «خواهیم دید چه خواهد شد» شاید در زبان روزمره جملهای عادی باشد، اما در سطح ژئوپلیتیک میتواند یک ابزار قدرت باشد، ابزاری برای افزایش عدم قطعیت، حفظ انعطاف، ارسال پیام چندلایه و مدیریت همزمان چند صحنه سیاسی، در جهانی که تصمیمها اغلب در فضای خاکستری گرفته میشوند، چنین عبارتی نه نشانه بلاتکلیفی، بلکه بخشی از بازی قدرت است.
روزنامه صبح ساحل
جدیدترین اخبار
ورود مدیران دولت شهید رئیسی به عرصه انتخابات شورای شهر
ترانزیت کالاهای غیرنفتی از بنادر قشم ۹۹۲ درصد افزایش یافت
کنترل دقیق بارنامهها و مقابله با اضافهتناژ در محور پارسیان–بندرلنگه
ایران و روسیه شاهراه تجارت گندم جهان میشوند
زمان احتمالی پرداخت «عیدی» بازنشستگان
گام تازه بیمه دی برای تقویت زیرساختهای بیمهای هرمزگان
اهدا شش سری لوازم خانگی به مددجویان بهزیستی در بندرخمیر
ریزش ۲۷ هزار واحدی شاخص بورس
سومین جلسه دادگاه رسیدگی به پرونده کوروش کمپانی برگزار شد
دستورالعمل جامع طرح سلامت نوروزی۱۴۰۵ ابلاغ شد
اسامی شهدای سقوط بالگرد اعلام شد
کاروان تیم ملی فوتبال زنان راهی گلدکوست شد
سامانه آنلاین برگزاری تجمعات راهاندازی میشود
هشدار پلیس فتا درباره پیامهای مربوط به کالابرگ
فردا، آخرین مهلت ثبتنام برای آزمون EPT اسفند دانشگاه آزاد
محکومیت ۲۸ میلیاردی قاچاقچی سوخت در هرمزگان