جدید به قدیم
به گزارش صبح ساحل، فرارو نوشت:در جهانی که روابط انسانی روزبهروز پیچیدهتر میشود، شناخت سبک دوستی و نحوه تعامل هر فرد با دیگران میتواند کلید برقراری ارتباطی سالمتر و معنادارتر باشد.در دنیای امروز که برچسبهایی مانند درونگرایی و برونگرایی رایج شدهاند، بسیاری از روانشناسان معتقدند این دوگانگی نمیتواند تمام پیچیدگیهای رفتار اجتماعی انسان را توضیح دهد. کیلام توضیح میدهد درونگرایی و برونگرایی نمیتوانند بهطور کامل ظرافتهای نحوه اجتماعیشدن، تنهایی و برقراری ارتباط ما را نشان دهند. او در کتاب خود با عنوان هنر و علم ارتباط، سبکهای چهارگانهای را معرفی کرده که هر یک نمایانگر نوع خاصی از دوستی هستند.۱. پروانهها (The Butterfly)همانطور که از نامش برمیآید، «پروانه» نماد تحرک، رنگارنگی و میل به معاشرتهای گسترده است. این افراد عاشق تعاملهای فراوان و معمولاً سطحیاند. پروانهها از ارتباطات مکرر و گاهبهگاه لذت میبرند. به عبارتی، آن دوست اجتماعی که تقریباً با همه گرم میگیرد، بهاحتمال زیاد در این گروه جای میگیرد.کیلام در توضیح این دسته میگوید: «پروانهها افرادی هستند که از ارتباط زیاد با دیگران انرژی میگیرند و از معاشرتهای غیررسمی احساس رضایت میکنند. برای آنها نیازی نیست که حتماً صمیمیترین دوست شما باشند تا از گفتوگو با شما لذت ببرند.» چنین افرادی معمولاً ویژگیهای…
حتی اگر از رسانهها فاصله بگیریم و صرفا به جمعهای دوستانه یا خانوادگی سر بزنیم، اغلب مکالمات نیز رنگ و بوی گلایه، دلسردی و نگرانی از آینده دارد. گویی جامعه معاصر، چه در عرصه عمومی و چه در زندگی روزمره، با لنزی سیاهرنگ به جهان نگاه میکند. پرسش مهم این است: چرا چنین گرایشی در میان ما ریشهدار شده است؟ آیا ما ذاتا تمایل داریم بیشتر بر بدیها تمرکز کنیم یا ساختارهای اجتماعی و فرهنگی این گرایش را تشدید کردهاند؟ روانشناسان مفهومی دارند به نام سوگیری منفی، یعنی همان تمایل طبیعی مغز برای توجه بیشتر به تهدیدها تا فرصتها. این سازوکار در طول تاریخ برای بقا حیاتی بوده است کسی که سریعتر متوجه خطر میشد، احتمال بیشتری برای زنده ماندن داشت. اما در جهان امروز، این ویژگی زیستی در بستر رسانهها و شبکههای اجتماعی به شکل دیگری عمل میکند: ما دیگر نه صرفا با تهدید حیوانی در کمین، بلکه با هزاران تصویر و روایت منفی در هر لحظه روبهرو هستیم. نتیجه آن است که احساس ناامنی، اضطراب و بدبینی به تجربهی عمومی بدل شده است.میراث تکاملی یا دام اجتماعی؟رواشناسان از پدیدهای به نام «سوگیری منفی» سخن میگویند. این مفهوم به گرایش طبیعی انسانها برای توجه بیشتر به رویدادهای…
فراتر از یک رفتار خاموشسکوت در سازمانها، در نگاه اول ممکن است صرفا نوعی استراتژی فردی برای پرهیز از درگیری یا حفظ موقعیت شغلی به نظر برسد، اما در روانشناسی سازمانی، سکوت بهعنوان پدیدهای ساختاری و فرهنگی شناخته میشود. سکوت سازمانی زمانی شکل میگیرد که کارکنان به صورت جمعی احساس کنند بیان مشکلات یا انتقادها نهتنها بیفایده است، بلکه میتواند پیامدهای منفی برای جایگاهشان به همراه داشته باشد. در چنین فضایی، فرد در برابر هر نشانهای از ضعف روانی یا فشار هیجانی نیز سکوت اختیار میکند. کسی که از استرس مزمن یا اضطراب رنج میبرد، میداند که اعتراف به این وضعیت میتواند به معنای برچسب کم توانی، ناکارآمدی یا حتی تهدیدی برای آینده شغلیاش باشد. سکوت بهتدریج به عادت بدل می شود و این عادت، به بخشی از فرهنگ سازمان درمیآید. از منظر روانشناختی، سکوت نوعی دفاع روانی است راهی برای اجتناب از مواجهه با خطر. اما تفاوت مهمی میان سکوت فردی و سکوت سازمانی وجود دارد. در حالت اول، فرد آگاهانه انتخاب میکند که در شرایطی خاص چیزی نگوید در حالت دوم، کل ساختار سازمانی، مستقیم یا غیرمستقیم، کارکنان را به خاموشی سوق میدهد. این سکوت جمعی، بستر مناسبی برای انباشت هیجانات منفی و تشدید مشکلات روانی فراهم میکند…
…است برای پنهان کردن ضعفهای درونی از طریق ایجاد ترس در دیگران. در این پدیده، دردناکترین بخش شاید این باشد که قربانی و قلدر، هر دو در چرخهای از آسیبهای روانی رشد یافتهاند یکی یاد گرفته که برای بقا باید زور بگوید، دیگری یاد گرفته که سکوت کند و بترسد. فضای مجازی و پدیده «بینامی اخلاقی»در شبکههای اجتماعی، انسانها در پشت صفحهها و نامهای کاربری پنهان میشوند. این بینامی، احساس مسئولیت اخلاقی را کاهش میدهد. پدیدهای که روانشناسان از آن به عنوان “Deindividuation” یاد میکنند یعنی وقتی فرد در جمع یا فضای مجازی، هویت شخصی خود را از دست میدهد و رفتارهایی میکند که در دنیای واقعی هرگز از او سر نمیزند.در نتیجه، فرد خشونت را نه فقط انجام میدهد، بلکه آن را منتشر میکند، چون احساس میکند ناظر واقعی یا پیامد فوریای وجود ندارد.اما واقعیت این است که فضای مجازی «واقعیتر از همیشه» شده و آثار روانی و اجتماعی آن مستقیم در زندگی ما دیده میشود. جامعهی خسته، خشم فروخوردهنباید از زمینههای اجتماعی و فرهنگی غافل شد.افزایش خشونت در جامعه تنها یک مسئله فردی نیست.استرسهای اقتصادی، فشارهای روانی، احساس بیعدالتی و نبود فرصتهای رشد، خشم پنهانی در افراد ایجاد میکند که اگر مهار و…
پیوندی قدیمی در روان انسانخواب و رویا از دیرباز یکی از شگفتانگیزترین موضوعات در روانشناسی بوده است. زیگموند فروید، رویا را شاهراهی به ناخودآگاه میدانست و کارل یونگ آن را عرصهای برای آشکار شدن کهنالگوها و تصاویر جمعی. حتی در سنتهای بومی و مذهبی نیز خواب همواره نقش پیامآور یا الهامبخش داشته است. از منظر علوم اعصاب، رویا عمدتا در مرحلهی رِم خواب رخ میدهد زمانی که مغز فعال است اما بدن در حالت فلج موقتی قرار دارد. این مرحله برای پردازش هیجانها، تثبیت حافظه و تنظیم احساسات حیاتی است. بنابراین کم شدن رویا یا کاهش کیفیت آن تنها به معنای از دست دادن یک تجربهی شاعرانه نیست، بلکه میتواند سلامت روانی و شناختی افراد را تحت تاثیر قرار دهد. نور مصنوعی و مختل شدن ریتم شبانهروزییکی از دلایل اصلی کاهش رویا در قرن بیستویکم، حضور فراگیر نور مصنوعی است. نور الکتریکی از قرن نوزدهم آغازگر تغییرات اساسی در خواب شد. پیش از آن انسانها با غروب خورشید به بستر میرفتند و چرخهی خواب همسو با ریتم طبیعی شبانهروز بود. نور الایدی و صفحهنمایشها در قرن حاضر این روند را شدیدتر کرده است. نور آبی گوشیهای هوشمند، لپتاپها و تلویزیونها سطح هورمون ملاتونین که تنظیمکنندهی اصلی خواب…
…میبینیم . بحرانهای اقتصادی، مهاجرتها، فشارهای اجتماعی، فرسودگی و ناامیدی، همه این زخمها شاید دیده نشوند اما در عمق جان جامعه نشستهاند . شما فراتر از درمانگر هستید، شما نگاهبانان امیدید . هر جلسه درمانی، هر گفتوگوی موثر میتواند چون نوازش مادری باشد بر پیشانی کودکی خسته از دل تاریکی که به سوی نور باز میگردد .» قائمپناه در ادامه صحبتهایش به چالشهای جدی در مسیر درمان اختلالات روانی اشاره داشت و گفت: « ما در شرایطی کار میکنیم که حوزه سلامت روان با چالشهای جدی روبهرو است . هنوز بسیاری از هموطنان ما به خدمات روانشناختی دسترسی ندارند. در مناطق محروم کمبود روانشناس، مشاور و روانپزشک به وضوح احساس میشود . بسیاری از خانوادهها حتی اگر بخواهند درمان را آغاز کنند در برابر هزینهها ناتوان میمانند . سلامت روان بر خلاف سلامت جسم هنوز در نظام بیمهای کشور جایگاهی درخور نیافته است . از این رو دولت، وزارت بهداشت و سازمان تامین اجتماعی، وظیفه اخلاقی و ملی دارند که حمایت بیمهای از خدمات روانشناختی را بسیج و اجرایی کنند و سلامت روان را نه امری لوکس، بلکه حقی همگانی بدانند، چرا که هیچ جامعهای بدون آرامش روان توسعه پایدار نخواهد داشت . ما نیازمند سیاستهایی هستیم که دسترسی به رواندرمانی، مشاوره و آموزشهای سلامت روان را در سراسر کشور…
…محلهها بزرگ میشوند، از همان سالهای نخست، تفاوت در امکانات، فضا و احترام اجتماعی را میآموزند؛ تفاوتی که اغلب نه حاصل تلاش فردی، بلکه نتیجهی تولد در نقطهای از نقشه است. این درونیسازی تبعیض، در بزرگسالی به شکل احساس تحقیر و خشم بروز میکند خشمی که گاه به پرخاش در روابط روزمره تبدیل میشود، و گاه به کنارهگیری و انزوا. فرسودگی جمعی خشم شهری همیشه فریاد نمیزند. گاهی خود را در قالب فرسودگی نشان میدهد: کارمندی که دائما خسته است، معلمی که بیحوصله درس میدهد، پرستاری که با بیتفاوتی با بیمار برخورد میکند. این همان چیزیست که روانشناسان از آن بهعنوان خشم مزمن سرکوب شده یاد میکنند؛ هیجانی که آنقدر طولانی فروخورده شده که به افسردگی و بیحسی تبدیل شده است. در پژوهشهای اخیر درباره سلامت روان شهری، شاخصهایی چون «احساس بیاثر بودن»، «بیخوابی مزمن»، و «کاهش انگیزهی اجتماعی» بهشدت افزایش یافتهاند. این نشانهها صرفا علائم فردی نیستند، بلکه بازتاب خشم فروخوردهی جمعیاند خشمی که دیگر انرژی کنش ندارد، اما در بدنها تهنشین شده است. سیاستزدایی از خشم و تبدیل آن به خصومت فردییکی از خطرناکترین تحولات اجتماعی در شهرهای امروز، تبدیل خشم سیاسی و ساختاری به خصومتهای فردی است. خشم از نابرابری، بی عدالتی یا ناکارآمدی سیستم، وقتی امکان…
به گزارش صبح ساحل، در بخشهای مختلف این برنامه، دانشآموزان با شرکت در فعالیتهای گروهی، نمایشهای کوتاه و گفتوگوهای تعاملی، با مفاهیمی مانند امیدآفرینی، مدیریت هیجانات و تابآوری آشنا شدند. مربیان و روانشناسان حاضر در برنامه تأکید کردند که ایجاد فضای گفتوگو و همدلی میان نوجوانان و خانوادهها، یکی از راههای مؤثر در ارتقای سلامت روان و آمادگی برای مواجهه با بحرانها است.همچنین والدین با حضور در کارگاههای آموزشی، راهکارهای حمایت روانی از فرزندان خود را فرا گرفتند و نحوه شناسایی نشانههای اضطراب، استرس و افسردگی در نوجوانان را یاد گرفتند. فضای مدرسه با شور و هیجان دانشآموزان و همراهی خانوادهها رنگ و بوی نشاط و آگاهی به خود گرفت و پیامهای کلیدی هفته بهداشت روان به صورت ملموس منتقل شد.مسئولان مدارس و برگزارکنندگان برنامه تأکید کردند که این نوع فعالیتها، نه تنها موجب ارتقای مهارتهای روانی دانشآموزان میشود، بلکه فرهنگ گفتوگو، همدلی و حمایت اجتماعی را در جامعه نیز تقویت میکند. آنها افزودند که استمرار این برنامهها در طول سال تحصیلی، میتواند نسل جوان را برای مواجهه آگاهانه با چالشهای زندگی آمادهتر کند.
…اما با گذر زمان، چهرهی واقعی نمایان میشود: تمایل دائمی به تحسین شدن، بیاعتنایی به احساسات دیگران، ناتوانی در همدلی و استفادهی ابزاری از اطرافیان برای رسیدن به اهداف شخصی. ارتباط با چنین افرادی اغلب با نوسان شدیدی همراه است از یکسو قربانی در معرض بمباران عشق، وعده های پر هیجان و لحظات سرمستی قرار میگیرد، و از سوی دیگر با سردی، بیرحمی و بیثباتی عاطفی مواجه میشود. این چرخهی متناقض، رابطه را به میدان جنگی خاموش تبدیل میکند که در آن قربانی مدام میان امید و یاس در نوسان است و به تدریج توان روانی و مرزهای شخصیاش را از دست می دهد.مه به مثابه مهارت نارسیستاز نگاه روانشناسی بالینی، مه چیزی جز مجموعهای از دستکاریهای شناختی و عاطفی نیست که نارسیستها در رابطه اعمال میکنند. مفهومی مثل گسلایتینگ دقیقا همین جا معنا پیدا میکند: فرد خودشیفته با تحریف واقعیت، طرف مقابل را وادار میکند به درک و حافظهی خودش شک کند. برای مثال، وقتی قربانی میگوید: «تو دیروز به من بیاحترامی کردی»، نارسیست پاسخ میدهد: «تو زیادی حساس هستی، من فقط شوخی کردم.» این جابهجایی مداوم مرز میان حقیقت و تحریف، کمکم ذهن قربانی را در هالهای از ابهام فرو میبرد. مورنینگستار در کتابش نشان میدهد که…
…میکنند»، «دوستت فقط میخواهد بین ما را خراب کند»، «تو وقتی با منی به هیچکس نیازی نداری.» در نتیجه، شبکهی حمایتی شما یکی یکی فرو میپاشد و تنها صدایی که در اطرافتان میماند، صدای اوست. این انزوا یکی از خطرناکترین نشانههای رابطهی آزارگرانه است، چون امکان کمکخواهی و دیدگاه بیرونی را از شما میگیرد. کنترل صدا و احساسات شمادر روابط ناسالم، تحقیر احساسات ابزاری پنهان برای خاموش کردن شماست. جملاتی مانند «تو زیادی حساسی»، «همهاش خیالاتی شدی»، یا «داری دراماتیک رفتار میکنی» باعث میشوند احساسات واقعیتان را زیر سوال ببرید. این همان نقطهای است که کنترل از بیرون به درون نفوذ میکند: شما کمکم به خود شک میکنید. در روانشناسی این پدیده را «گسلایتینگ» مینامند؛ نوعی دستکاری روانی که قربانی را متقاعد میکند برداشت خودش از واقعیت اشتباه است. وقتی صدای درونیتان را از دست بدهید، کنترلگر میتواند به راحتی برایتان تصمیم بگیرد. کنترل اهداف و آرزوهادر روابط سالم، رشد فردیِ هر دو نفر تشویق میشود. اما در روابط آزاردهنده، پیشرفت شما تهدیدی برای دیگری است. به همین دلیل، ممکن است با بیمیلی یا تمسخر با آرزوهای شما برخورد کند: «تو که استعدادش را نداری»، «به جای این کار، به فکر من باش»، یا «تو بدون من هیچ کارهای.» بهمرور…
موجهای گرما تا 20 مرداد ادامه دارد