جدید به قدیم
…غیره فعالیت میکنند، علاوه بر اینکه از نظر جانی و جسمی در معرض انواع خطرات قرار دارند، از نظر روانی هم شرایط ویژه و خطیری را تجربه میکنند. در پژوهشی که در فصلنامهی پژوهشی علومپزشکی شهید بهشتی توسط خسرو آگین و همکاران منتشر شده، به این نتیجه زسیدهاند که آتشنشانان حاضر در فاجعهی پلاسکو، بسیار بیشتر از آنچه توقع میرفت به اختلال استرس پس از سانحه و دیگر اختلالات سلامت روان ناشی از استرس و تروما ، مبتلا شدهاند. بنابراین دور از نظر نیست که بعد از تجربهی پی در پی سانحهها و اتفاقات ناگوار جمعی، کارکنان این ارگانها بیش از پیش در معرض انواع اختلالات سلامت روان باشند. از الزام وجود خدمات رواندرمانی در روزهای پس از وقوع سانحه که بگذریم، الزام اقدامات پیشگیرانه برای جلوگیری از ابتلا به اختلالات روان وابسته تروما، بسیار ضروری مینماید. اما آیا میتوان از ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه جلوگیری کرد؟ محققان حوزهی رواشناسی معتقد هستند عواملی وجود دارد که به عنوان عوامل محافظ در برابر این اختلالات محسوب میشود. وجود دایرهی حمایتی، ارتباطات اجتماعی قوی، تابآوری، وجود رهبری مناسب در این شغلها و داشتن بینش مناسب بر احساسات و هیجانات عناوینی از این عوامل محافظ هستند. دکتر مایکل دی…
به عنوان کسی که در حیطهی رواندرمانی و مشاوره کار میکند، میتوانم به شما بگویم که مسیر و نتیجهی درمان به کلی با کتابهای خودیاری، برنامههای تلویزیونی شفابخش، پادکستها و دورههای آموزشی متفاوت است. در مسیرهای ذکر شده، میتوانید با صرف زمان و انرژی اندکی، به احساس لذت، کامروایی، بهبود و پیشرفت دست پیدا کنید، چرا که آنها کمکی در یافتن تعارضات، تروماها و هیجانات سرکوبشده نمیکنند و در عوض مانند چسب زخمی کوچک، رضایتی لحظهیی و گذرا به شما هدیه میدهند. اما در فرایند درمان ماجرا، مواجهه با احساسات ناخوشایند، تجربههای سخت و به طور کلی روبهرویی با خودتان است. طبیعی است که در فرایند رواندرمانی حجمی از احساسات متناقض و نسبتا ناخوشایند را تجربه کنید. چرا که درمانگر قرار است دقیقا با پیدا کردن آسیبها و زخمها به شما در دیدن آنها کمک کرده و مسیر بهبودی را به شما نشان دهد. اکثر مردم، زمانی به اتاق درمان مراجعه میکنند که از نظر روانی تقریبا به آخر مسیر رسیدهاند، هنگامی که وارد درمان میشوند، توقع دارند خیلی سریع به احساس بهتری پیدا کنند و هنگامی که خود را در مواجهه با چالشهای هیجانی حل نشدهی خود میبینند، از فرایند درمان دلسرد شده و رهایش میکنند. از این رو…
…نفس، تعریق، تند شدن ضربان قلب، دردهای گوارشی و غیره همراه است. ممکن است شدت این اختلال به قدری افزایش پیدا کند که فرد از صحبت کردن، ادامهی پیوندهای اجتماعی و ارتباطی و حتی فعالیتهای روزمره سر باز زند. افکار و هیجانات منفی آنقدر شدت میگیرد که فرد نسبت به خود، دیگران و جهان اطراف بسیار بدبین شده و نمیتواند تعبیر مثبت یا حتی واقعبینانهیی نسبت به اتفاقات داشته باشد. معمولا اگر بعد از یک حادثهی ناگوار جمعی، در جامعه همدلی، همیاری و حمایت اجتماعی وجود داشته باشد، افراد آن جامعه به احتمال کمتری به اختلال استرس پس از سانجه دچار میشوند. خدمات روانشناسی و مشاوره، آگاه بودن اعضای جامعه و احساس مسئولیت نسبت به کسانی که در این شرایط قرار دارند، همگی میتواند احتمال همهگیری این اختلال را کاهش دهد. بنابراین چنانچه افرادی را میشناسید که تحت تاثیر فجایع اخیر قرار گرفتهاند، توصیه میشود نسبت به آنان مسئولیتپذیر بوده، از در همدلی با آنان وارد شوید و اگر احساس کردید که واکنش آنها بیشتر از حد معمول است یا دچار بهت و شوک هستند، سعی کنید انها را در مسیر ارتباط با یک مشاور یا رواندرمانگر قرار دهید، یا از خدمات رایگان روانشناسان بهزیستی استفاده کنید. روزنامه صبح ساحل
…راضی نگه داشتن دیگران میهد. طرحوارهی اطاعت، مانند تمام طرحوارههای ذهنی دیگر از شیوهی تربیتی والدین و شرایط کودکی نشات میگیرد. کسانی که والدین بسیار سختگیری داشتهاند و بعد از هر بار مخالفت یا سرپیچی حسابی تنبیه شدهاند، اجازهی انتخاب و تصمیمگیری نداشتهاند یا خواهر و برادری بزرگتر همیشه آنها را به اطاعت از فرمان خود مجبور کرده، موارد ویژهی ابتلا به این طرحواره هستند. مثل تمام مسائل ذهنی و روانی، اولین گام برای از بین بردن و مقابله با این طرحواره شناخت آن است. هنگامی که فرد بتواند بین اطاعت و کنترل شدن با مهربانی و فداکاری، مرزی قائل شود و به وجود رفتارها و نگرشهای افراطی و بیمارگون در خود آگاه شود، اولین قدم برای درمان را برداشته است. در گام بعدی، فرد دارای طرحوارهی ناسازگار باید در جهت طرحوارهدرمانی گام بردارد و به متخصص روانشناسی و طرحوارهدرمانگر مراجعه کند. اما با وجود هزینههای گزاف درمان، بسیاری از ما توان استفاده از خدمات رواندرمانی را نداریم، بنابراین پیشنهاد من کمک گرفتن از کتاب "زندگی خود را دوباره بیافرینید" اثر جفری یانگ است. چنانچه در این مسیر به کمک و راهنمایی روانشناس هم احتیاج داشتید، میتوانید با شمارهگیری 1480، از خدمات رایگان روانشناسان بهزیستی استفاده کنید. روزنامه صبح ساحل
…رازآلود و معمایی هستند، هرچه با کتاب پیچیدهتری روبهرو باشند بیشتر از خواندنش لذت میبرند. اما نکتهی قابل توجه این است که کتابهای رازآلود و رمانهای معمایی باید بتوانند بخشی از نقش روانشناختی افراد را با داستان گره بزنند و اگر در این کار ماهر نباشند، جذابیت اثر به شکل ملموسی زیر سوال میرود. الکس مایکلدیکس، نویسندهی نامدار یونانی در کتار "بیمار خاموش" توانسته ژانر معمایی، هیجانی و جنایی را به شکل مطلوبی با رواندرمانی و روانشناسی شخصیتهای داستان گره بزند. در این رمان با زنی به نام آلیسا برنسون روبهرو هستیم. آلیسا در حالی که یک نقاش مشهور است با مردی به نام گابریل که در کار مد و فشن زبانزد همگان است ازدواج کرده و به ظاهر همهچیز در زندگی این زوج به شکل دلپذیری آرام و دوستداشتنی است. اما داستان از جایی شروع میشود که پلیس آلیسا را در حالت شوک و بهت بر سر جنازهی همسرش پیدا میکند. ظاهر ماجرا از این قرار است که این زن همسرش را به صندلی بسته، چندین بار به سر و صورت او شلیک کرده و در نهایت با بریدن مچ دست خود قصد پایان دادن به زندگی خود را نیز داشته است. از زمانی که…
بسیاری از کسانی که برای دریافت خدمات روان درمانی مراجعه میکنند، کسانی نیستند که از اختلالاتی مانند افسردگی، اختلال شخصیت، اختلالات اضطرابی یا وسواس در رنج باشند؛ بلکه کسانی هستند که نمیتوانند ارتباط مناسبی با خودشان برقرار کنند، کسانی که خودشان را دوست ندارند و احساس بدی که نسبت به خودشان تجربه میکنند بر عملکردهای روزانهشان سایه افکنده و زندگی آنها را تحت تاثیر قرار داده است. همهی ما برای تجربهی احساسی بهتر و زندگی غنیتر حداقل یکبار در پی افزایش عزت نفس یا احساس خودارزشمندی رفتهایم، ممکن است مقالاتی خوانده باشیم، تکنیکهایی را پیاده کرده باشیم و حتی از کلاسها و جلسات روانشناسی برای بهبود ارتباط با خویشتنمان استفاده کرده باشیم. اما یک پاسخ ساده وجود دارد، عزتنفس پاداش و جایزهی ذهن به تکمیل کارهاست، مهم نیست که آن کار چقدر بزرگ یا مهم باشد، قرارگیری در یک روند آهستگی و پیوستگی تاثیر مهمی بر عزت نفس خواهد گذاشت. کایزن، یک تکنیک ژاپنی است که دربارهی اهمیت استمرار نکات خوبی در اختیار ما قرار میدهد. این فلسفه سعی دارد به ما بیاموزد که همهی افراد میتوانند خودشان را بهتر کنند و بهترین و پایدارترین راه انجام این کار این است که آن را به اهستگی و با گامهای کوچک…
این روزها کتاب خواندن به عنوان یک رسم اخلاقی و فرهیخته بیشتر به مثابه یک ایدهآل درآمده است. اکثر ما آنقدر درگیر تلاش برای کار کردن، پول درآوردن و بازتولید خود هستیم که تا صحبت کتاب خواندن به میان میآید، یا حوصلهاش را نداریم یا وقت نمیکنیم یا هزینهاش برایمان سنگین است. اکثر ما ترجیح میدهیم اگر هم بخواهیم کتاب بخوانیم، چیز سادهای باشد که سرگرممان کند یا نکات مهمی در ارتباط با زندگی بهتر و آسودهتر یادمان بدهد. اروین یالوم، رواندرمانگر و نویسندهی آمریکایی در اکثر کتابهای خود علاوه بر اینکه داستانی گیرا و جذاب در اختیار مخاطب قرار میدهد، روان او را با فلسفه و روانشناسی عجین کرده و تلاش میکند تا گرههای روانیاش را باز کند. کتاب «وقتی نیچه گریست» از اروین یالوم، مظهر تمام و کمالی از هنر داستان درمانی است، چرا که خواننده همچنان که داستان را میخواند، با نیچه و عقاید فلسفیاش آشنا میشود و از طرف دیگر با شخصیتهای داستان همذات پنداری کرده و همزمان که آنها در روند درمان قرار میگیرند، خواننده هم درمان میشود. روند داستان از جایی شروع میشود که زنی به نام سالومه از دکتر بروئر درخواست میکند تا به کمک نیچه ، فیلسوف آلمانی بشتابد و در مسیر…
…مانند این فنجان پر هستی، هر آنچه که من بخواهم به تو بگویم در تو تاثیری نمیگذارد، مگر آنکه فنجانت را خالی کنی، دست از تصور دانای کل بودن برداری و اجازه بدهی که من آنچه باید را به تو بیاموزم». احتمال اینکه این داستان یا داستانهای مشابهی دربارهی لزوم اقرار به ندانستن یا کم دانستن شنیده باشید، بسیار زیاد است. شاید فکر کنید اینکه لازم باشد بگوییم نمیدانیم یا به اندازهی کافی نمیدانیم، مقولهای ضد روشنفکری است. اما توماس مور، رواندرمانگر و نویسندهی کتاب فصاحت سکوت، به تازگی در ارتباط با این مساله نظرات دیگری ارائه میکند. او از عبارتی با عنوان «ذهن مبتدی» استفاده میکند و توضیح میدهد که ذهن مبتدی به معنای باز بودن نسبت به آموزشها، مطالب، چهارچوبها و نظرات جدید است. تواضعی که قدردانی از مسائل جدید و ناشناخته در ما ایجاد میکند منجر به عزت نفس و یادگیری راههای جدیدتر زندگی خواهد شد. اما در مقابل اصرار بر دانستن یک موضوع و موضع گرفتن در مقابل مسائل دیگر، باعث پدیدار شدن دگم اندیشی و بسته شدن در جهانهای تازه به روی ما خواهد شد. توماس مور معتقد است مشکل اکثر کسانی که به دانش و اعتقاد خود مصر و مطمئن هستند، این نیست که…
کتابهای خودیاری بسیاری تا کنون در حوزهی روانشناسی به رشتهی تحریر درآمدهاند، اما تعداد کمی از آنها توانستهاند مرز بین سادهنویسی، تمثیل، انگیزه دادن به مخاطب و روان بودن را با مبتذل شدن و بازاری شدن حفظ کنند، بهخصوص هنگامی که بخواهند دربارهی پذیرش حقیقت دربارهی خویشتن و دیگران صحبتی به میان آوردند. اما جان فردریکسون، روانپزشک دانشگاه واشنگتن در کتاب «دروغهایی که به خود میگوییم» توانسته طوری مبحث رواندرمانی را باز کند، که هم با مخاطب عمومی ارتباط برقرار کند و هم به تفصیل، حول محور رواندرمانی و شناخت خود گام بردارد. این کتاب دربارهی دروغ است، اما نه دروغهایی که در سطح جامعه به هر نحوی با آنها درگیر هستیم، بلکه درباره دروغهایی پنهان و درونی است، دروغهایی که همواره به خودمان میگوییم. جان فردریکسون در این کتاب مینویسد: «برای شفا یافتن باید حقایقی که از آنها اجتناب میکنیم و احساساتی که آن حقایق در ما بیدار میکنند را بپذیریم. این حقایق، زندگی درونی (احساسات و نگرانی ما و نحوهی اجتناب ما از آنها) و زندگی بیرونی ما (واقعیت) را در بر میگیرند.. در این پذیرفتن، ما کشف میکنیم چه کسی هستیم و در پس دروغهایی که به خود میگوییم چه کسی بودهایم». در واقع این کتاب برای…
اکثر مردم درست زمانی به روانشناسان مراجعه میکنند که در آستانهی یک شکست یا فروریختن کامل قرار دارند، شاید خود شما هم در چنین موقعیتی قرار گرفته باشید. در آخرین لحظاتی که همه چیز شبیه طوفانی از بدشانسی و مصیبت است، گمان میکنید که بهتر است از یک روانشناس کمک بگیرید. با این امید به اتاق درمان میروید که روانشناس مانند غول چراغ جادو دست شما را بگیرد، از میان سختیها بیرونتان بکشد و به شما بگوید در برابر مسائل چطور باید عمل کنید. اما همیشه صلح اول بهتر است از جنگ آخر، پس بهتر است بدانید که تمام اینها افسانهای بیش نیست. روانشناسی نمیتواند شما را نجات بدهد، اما این ابدا به معنای بیارزش بودن آن نیست، در واقع درمان میتواند سود بسیاری برای شما داشته باشد، کارهای زیادی برایتان انجام دهد و رنج شما را بکاهد اما قرار نیست از تجربهی سختیها، اضطرابها، سوگها و شکستها مصونتان بدارد. احتمالا به این خاطر که روانشناسان معجزهگر نیستند و نمیتوانند مردم را از یک جامعهی شکسته و تمام چالشهایش بیرون بکشند و در جایی امن قرار دهند، روانشناسان هم مانند تمام مراجعینشان در حال جنگیدن در عرصهی زندگی شخصی خود هستند. همانقدر که زندگی برای شما پیچیده و عجیب شده…