10

بهمن

1404


اجتماعی

01 دی 1404 10:43 0 کامنت

گفتگویی از پیش شکست خورده

وقتی زوج‌ها می‌گویند نمی‌توانیم با هم حرف بزنیم، معمولا تصور می‌شود مشکل در محتواست، در اختلاف نظرها، تفاوت دیدگاه‌ها یا مسائل حل‌نشده. اما در بسیاری از موارد، مشکل نه در آنچه گفته می‌شود بلکه در حالتی است که از آن صحبت آغاز می‌شود. گفتگو زمانی که از موضع دفاع شروع شود، از همان ابتدا محکوم به شکست است. الگوهای دفاعی، پاسخ‌های آموخته ‌شده‌ای هستند که فرد برای محافظت از خود در برابر احساس تهدید به کار می‌گیرد تهدیدی که لزوما واقعی نیست، اما در حافظه‌ی عاطفی فرد واقعی تجربه شده است. در رابطه‌ی عاطفی، شریک زندگی ناخواسته به فعال‌‌کننده‌ی این دفاع‌ها تبدیل می‌شود. یک جمله‌ی ساده می‌تواند به ‌عنوان حمله شنیده شود و سیستم روانی فرد را به حالت هشدار ببرد. در این وضعیت، مغز نه برای فهمیدن بلکه برای دفاع کردن آماده است. نتیجه، گفتگویی است که بیشتر شبیه واکنش زنجیره‌ای است تا تبادل معنا. هر کلمه به‌ جای اینکه پلی باشد برای نزدیک‌تر شدن، به سلاحی تبدیل می‌شود برای حفظ فاصله. نکته‌ی مهم این است که این دفاع‌ها انتخاب آگاهانه نیستند. فرد «تصمیم» نمی‌گیرد که نشنود یا حمله کند او به شیوه‌ای پاسخ می‌دهد که زمانی به بقای روانی‌اش کمک کرده است. اما آنچه در کودکی یا روابط قبلی کارآمد بوده، در رابطه‌ی صمیمی امروز، گفتگو را ناممکن می‌کند. تا زمانی که این الگوها شناخته نشوند تلاش برای بهتر حرف زدن، بیشتر شبیه وصله زدن بر شکافی عمیق خواهد بود.

زبان سرزنش

یکی از رایج‌ترین شکل‌های فروپاشی گفتگوی عاطفی، جایگزین شدن زبان نیاز با زبان سرزنش است. در بسیاری از روابط، کمتر کسی مستقیما می‌گوید "من نیاز دارم دیده شوم"یا "دلم امنیت می‌خواهد". در عوض، این نیازها در قالب جملاتی بیان می‌شوند که بوی اتهام می‌دهند: "تو هیچ‌وقت حواست به من نیست"، "همیشه خودت مهم‌تری"، " نمی‌فهمی من چی می‌خوام". سرزنش، در ظاهر حمله است، اما در عمق، فریاد نیازی است که راه سالم بیان را بلد نیست. مشکل اینجاست که سرزنش، به‌جای دعوت به همدلی، طرف مقابل را وارد حالت دفاع می‌کند. وقتی کسی احساس می‌کند متهم شده، تمرکزش از فهمیدنِ احساس طرف مقابل به تبرئه‌ی خود تغییر می‌کند. در این نقطه، گفتگو از مسیر اصلی خارج می‌شود. به‌جای صحبت درباره‌ی احساس تنهایی، بحث به این می‌رسد که چه کسی بیشتر زحمت کشیده یا چه کسی مقصر است. نیاز اصلی گم می‌شود و رابطه در چرخه‌ای از اتهام و دفاع گرفتار می‌ماند. زبان سرزنش اغلب نتیجه‌ی سال‌ها تمرین نکردنِ زبان احساس است. بسیاری از افراد هیچوقت یاد نگرفته‌اند تفاوت میان احساس و قضاوت را تشخیص دهند. به همین دلیل، وقتی رنج را بیان می‌کنند، ناخواسته آن را به شکل حکم صادر می‌کنند. در چنین فضایی، حتی نیت‌های خوب هم به سوءتفاهم منجر می‌شوند و فاصله‌ی عاطفی هر روز عمیق ‌تر می‌شود.

دفاعی به نام سکوت

در نقطه‌ی مقابلِ سرزنش، سکوت قرار دارد؛ شکلی از دفاع که اغلب به‌عنوان خویشتن‌داری یا بلوغ عاطفی تفسیر می‌شود، اما در واقع می‌تواند نشانه‌ی قطع گفتگو باشد. بسیاری از زوج‌ها به مرحله‌ای می‌رسند که ترجیح می‌دهند حرف نزنند چون تجربه به آن‌ها آموخته است که حرف زدن یا به دعوا ختم می‌شود یا بی‌نتیجه می‌ماند. سکوت، در این معنا، نه انتخابی آگاهانه، بلکه راهی برای جلوگیری از درد بیشتر است. اما سکوت طولانی ‌مدت پیام‌های پنهانی با خود دارد. وقتی احساس، رنج یا نیاز گفته نمی‌شود به شکل‌های دیگری بروز می‌کند؛ سردی، فاصله، بی‌حوصلگی یا حتی بیماری‌های روان‌تنی. طرف مقابل، این سکوت را اغلب به‌عنوان بی‌علاقگی یا تنبیه تجربه می‌کند، حتی اگر نیت فرد ساکت، صرفا محافظت از خود بوده باشد. این شکاف تفسیری، سوءتفاهم را عمیق‌تر می‌کند. سکوت همچنین مانع از اصلاح رابطه می‌شود. چیزی که گفته نمی‌شود، قابل شنیده شدن و تغییر نیست. رابطه‌ای که در آن مسائل ناگفته انباشته می‌شوند، شبیه انباری است که هرگز تخلیه نمی‌شود؛ شاید در ظاهر مرتب به‌نظر برسد، اما با کوچک‌ترین فشار، فرو می‌ریزد. سکوت اگرچه موقتا تنش را کاهش می‌دهد، در بلندمدت گفتگوی عاطفی را از درون تهی می‌کند.

کناره‌گیری عاطفی

وقتی سرزنش و سکوت هر دو ناکارآمد می‌شوند، برخی زوج‌ها به شکل سومی از دفاع پناه می‌برند: کناره‌گیری عاطفی. در این حالت، رابطه از نظر ظاهری ادامه دارد، اما تماس عاطفی به حداقل می‌رسد. گفتگوها کوتاه، رسمی و کارکردی می‌شوند و نشانه‌‌های صمیمیت به‌تدریج محو می‌گردند. کناره‌گیری معمولا دفاع کسانی است که از درگیری‌های مکرر خسته شده‌اند و احساس می‌کنند انرژی لازم برای توضیح دادن یا جنگیدن را ندارند. این فاصله‌گیری اغلب به‌اشتباه به‌عنوان بی‌تفاوتی یا سردی تعبیر می‌شود، درحالی‌که در بسیاری از موارد، پشت آن ترس از آسیب دوباره نهفته است. فردی که کناره‌گیری می‌کند، ممکن است در گذشته هر بار که احساسش را بیان کرده، با بی‌‌توجهی یا تمسخر مواجه شده باشد. فاصله گرفتن، راهی است برای جلوگیری از تجربه‌ی دوباره‌ی این درد. اما کناره‌گیری عاطفی، چرخه‌ی معیوبی ایجاد می‌کند. هرچه یک نفر دورتر می‌شود، دیگری بیشتر احساس طردشدگی می‌کند و واکنش نشان می‌دهد یا با چسبیدن، یا با خشم. این واکنش‌ها، فرد کناره‌گیر را بیش از پیش به عقب می‌رانند. نتیجه رابطه‌ای است که در آن دو نفر حضور دارند، اما ارتباطی زنده میان آن‌ها جریان ندارد.

افسانه‌ی «اگر دوستم داشته باشد، خودش می‌فهمد»

یکی از باورهای رایج و مخرب در روابط عاطفی این است که عشق باید با فهمیدن بدون کلام همراه باشد. بسیاری از زوج‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه، انتظار دارند طرف مقابل بدون توضیح، نیازها و احساساتشان را درک کند. این انتظار، اگرچه رمانتیک به‌نظر می‌رسد اما در عمل به ناامیدی و خشم منجر می‌شود. هیچ‌کس حتی نزدیک‌ترین فرد، ذهن‌خوان نیست.این باور، گفت‌گو را غیرضروری جلوه می‌دهد و مسئولیت بیان را از دوش فرد برمی‌دارد. وقتی نیاز برآورده نمی‌شود، نتیجه‌گیری سریع این است که «پس دوست داشته نمی‌شوم». درحالی‌که ممکن است مسئله، صرفا نبود اطلاعات بوده باشد. این الگو، به‌تدریج رابطه را وارد فضای قضاوت و دلخوری می‌کند. عشق بدون زبان مشترک، دوام نمی‌آورد. گفت‌وگوی عاطفی، نه نشانه‌ی ضعف رابطه، بلکه شرط بقای آن است. رابطه‌ای که در آن فرض بر این است که همه‌چیز باید بدیهی باشد، به‌تدریج پر از سوءتفاهم‌های حل‌نشده می‌شود. کنار گذاشتن این افسانه، قدم مهمی در بازسازی گفتگوست پذیرفتن اینکه فهمیده شدن، نیازمند گفته شدن است.

چرا توصیه‌ها کار نمی‌کنند؟

بسیاری از زوج‌ها بارها توصیه‌های ارتباطی را شنیده‌اند؛ از «با منِ پیام حرف بزن» گرفته تا «گوش دادن فعال را تمرین کن». بااین‌حال، دانستن این توصیه‌ها لزوما به تغییر منجر نمی‌شود. دلیلش این است که مشکل گفتگوی عاطفی، صرفا مسئله‌ی تکنیک نیست، بلکه به وضعیت روانی و دفاعی افراد مربوط است. وقتی فرد احساس تهدید می‌کند، مغز وارد حالت بقا می‌شود و جایی برای اجرای تکنیک باقی نمی‌ماند. در این حالت، آموزش مستقیم اغلب با مقاومت مواجه می‌شود. فرد ممکن است بداند چه باید بکند، اما نتواند آن را انجام دهد. بدون توجه به لایه‌های عمیق‌تر ترس، شرم و تجربه‌های گذشته، توصیه‌ها سطحی باقی می‌مانند. آموزش غیرمستقیم، یعنی کمک به فرد برای شناختن دفاع‌هایش و فهمیدن اینکه چرا حرف زدن برایش خطرناک به ‌نظر می‌رسد. وقتی فرد متوجه می‌شود واکنش‌هایش تلاش‌هایی برای محافظت از خود بوده‌اند، نه نقص شخصیتی، امکان تغییر فراهم می‌شود. در چنین فضایی، گفت‌وگو به‌تدریج از حالت تهدید خارج می‌شود و شانس زنده ماندن پیدا می‌کند. بدون این درک، هر توصیه‌ای، حتی درست‌ترین آن‌ها، به بن‌‌بست می‌خورد.

بازسازی گفت‌گوی عاطفی

بازسازی گفتگوی عاطفی، با تغییر طرف مقابل آغاز نمی‌شود، بلکه با مکثی در درون خود فرد شروع می‌شود. پرسش کلیدی این نیست که «او چرا این‌طور رفتار می‌کند»، بلکه این است که «من الان از چه چیزی دفاع می‌کنم؟». این تغییر زاویه‌ی دید، امکان مسئولیت‌‌پذیری عاطفی را فراهم می‌کند. وقتی فرد دفاع‌های خود را می‌بیند، احتمال شنیدن دیگری افزایش می‌یابد. گفتگوی سالم لزوما آرام و بی ‌تنش نیست، اما واقعی است. در آن، احساس به‌جای سرزنش و نیاز به‌جای مطالبه بیان می‌شود. چنین گفتگویی نیازمند امنیت نسبی است امنیتی که به‌تدریج و با تجربه‌ی شنیده شدن ساخته می‌شود. این مسیر، سریع و ساده نیست، اما امکان‌‌پذیر است.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

تعطیلی مدارس نوبت صبح برخی شهرستان‌های هرمزگان ۶ بهمن