09

بهمن

1404


بین الملل

09 بهمن 1404 09:15 0 کامنت

ابتکار ترامپ و بازتولید قدرت در دل بحران انسانی

بحران غزه را می‌توان به عنوان یکی از بحران‌های پیچیده دانست که ریشه در مسائل تاریخی و سرزمینی و همچنین اهداف سیاسی و نگرانی‌های امنیتی دارد. این منازعه، زمینه ساز بحران عمیق انسانی شده است که زندگی میلیون‌ها نفر را تحت تاثیر قرار داده است. در هر دور از درگیری‌ها، صدها هزار نفر آواره و مجبور به ترک خانه‌های خود می‌شوند. کمبود سرپناه، نیازهای اساسی و تجربه جنگ‌های پیاپی، آسیب‌های روانی عمیقی را بر جامعه، به ویژه بر کودکان، تحمیل کرده است. آنچه در مدیریت این بحران نباید از نظر دور داشت، ماهیت انسانی این بحران است که باید در کانون توجه قرار گیرد.

بنابراین اولویت در حل این منازعه حفظ جان غیرنظامیان و رعایت حقوق بشردوستانه است. اما این بحران با وجود شکل‌گیری آتش بس‌های مکرر، بارها با نقض آن روبرو بوده است.

باید در نظر داشت درگیری در غزه ترکیبی از اقدامات نظامی و اهداف سیاسی است که چرخه خشونت را بیشتر می‌کند و با وجود حضور چندین بازیگر در سطوح مختلف سیاسی، نظامی و بشردوستانه این بحران پیچیده‌تر شده است. اما تحولات اخیر در بحران غزه بار دیگر مسئله نقش قدرت‌های بزرگ در مدیریت منازعات بین‌المللی را به کانون توجه بازگردانده است. در این چارچوب، دونالد ترامپ با معرفی شورای صلح غزه تلاش کرده است ابتکاری جدید برای نظارت بر بازسازی غزه و مدیریت فرآیند صلح ارائه دهد.

با این حال، پرسش‌های اساسی پیرامون اهداف واقعی، ساختار حقوقی و پیامدهای سیاسی آن را مطرح است. پرسش اصلی این است که آیا هیئت صلح ترامپ می‌تواند سازوکاری موثر برای حل بحران غزه باشد یا آنکه بیشتر بازتابی از رویکرد یک جانبه‌گرایی آمریکا در نظام بین الملل است؟

در سال‌های اخیر شاهد ظهور ابتکارهای صلحی بوده‌ایم که خارج از چارچوب نهادهای کلاسیک چند جانبه شکل می‌گیرند و اغلب توسط قدرت‌های بزرگ هدایت می‌شوند. ابتکار جدید ایالات متحده در قبال غزه، که در قالب یک نهاد صلح مستقل صلح معرفی شده است، نمونه ای از این روند محسوب می شود.

این ابتکار نه صرفا پاسخی به بحران انسانی غزه،بلکه بخشی از تلاش‌های ساختاری آمریکا برای بازتعریف سازوکارهای مدیریت منازعه در عصر افول چند جانبه‌گرایی است. آنچه در این طرح واضح است،حذف کنشگران محلی، مالی‌سازی صلح و شخصی‌سازی نهادهای بین‌المللی است که پیامدهایی فراتر از غزه داشته و به تضعیف هنجارهای تثبیت‌شده نظم جهانی منجر می‌شود.

دراین طرح شاهد روندی معکوس از صلح هستیم مساله‌ای که در دهه اخیر می‌توان گفت قدرت‌های بزرگ به‌جای تقویت نهادهای موجود، به ایجاد سازوکارهای موازی و شخص‌محور روی آورده‌اند.

غزه محلی برای بازتولید قدرت

طرح ترامپ این سوال را مطرح می‌کند که آیا صلح غزه به بستری برای بازتولید قدرت توسط ایالات متحده تبدیل شده است؟ باید توجه کرد که غزه، به دلیل تداوم بحران انسانی و بن‌بست سیاسی، به بستری مناسب برای آزمودن مدل‌های جدید مداخله بین‌المللی تبدیل شده است.

ابتکار آمریکا در این زمینه، بیش از آنکه پاسخی به خواست‌های جامعه محلی باشد، بازتابی از نیاز قدرت مسلط برای نشان دادن ابتکار عمل در سطح جهانی است. نکته‌ای که در این طرح وجود دارد جداسازی بازسازی از حل منازعه سیاسی است. این جداسازی اگر چه ممکن است در کوتاه مدت ثبات نسبی ایجاد کند، اما در بلند مدت به بازتولید منازعه منجر می‌شود.

مالی‌سازی صلح غزه

در این طرح ترامپ، صلح به پروژه‌ای سرمایه‌پذیر تبدیل شده است که دسترسی به فرآیند تصمیم‌گیری در آن، مستلزم مشارکت مالی قابل‌توجه است. شرط پرداخت یک میلیارد دلار برای عضویت دائم در این شورا، تصویری از مالی سازی صلح را نشان می‌دهد و از سویی پیامد این نگاه در عرصه بین المللی، تبدیل صلح از یک حق جمعی به یک کالای قابل خرید است.

پیامدهای شخصی سازی صلح غزه

یکی دیگر از پیامدهای طرح صلحی که از سوی دونالد ترامپ برای غزه مطرح می‌شود شخصی‌سازی صلح و تضعیف جایگاه نهادسازی در فرایند کاهش منازعات و ایجاد صلح است. باید در نظر داشت هنگامی که یک نهاد صلح به‌طور مستقیم با اعتبار، منافع و تصمیم‌های یک رهبر سیاسی گره می‌خورد، استقلال نهادی آن تضعیف می‌شود.

در این وضعیت، تغییر در موازنه قدرت داخلی یا خارجی می‌تواند کل سازوکار صلح را بی‌اثر کند.

از این منظر، نهادهای شخص‌محور نه‌تنها شکننده‌اند، بلکه مانع نهادینه‌شدن صلح در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی می‌شوند و این مسئله‌ای حائز اهمیت در طرح صلح ترامپ برای غزه است.از سوی دیگر اگر این مدل از نهادسازی از صلح به یک الگوی غالب تبدیل شود، پیامدها و چالش‌هایی گسترده‌ برای نظم بین‌الملل به دنبال دارد.

از جمله تضعیف نقش سازمان ملل و حقوق بین‌الملل، افزایش رقابت نهادی میان قدرت‌های بزرگ و کاهش اعتماد کشورهای کوچک به سازوکارهای جهانی.

سخن پایانی

بحران غزه را نمی‌توان صرفا در قالب یک منازعه نظامی یا فاجعه انسانی مقطعی تحلیل کرد. این بحران به عرصه‌ای برای بازتعریف الگوهای مدیریت منازعه و صلح در نظام بین‌الملل معاصر تبدیل شده است.ابتکار صلح ایالات متحده و طرح تشکیل شورای صلح غزه، اگر چه در ظاهر با هدف بازسازی و کاهش تنش ارائه می‌شود اما در عمل پرسش‌های جدی درباره ماهیت صلح، مشروعیت نهادی و نقش واقعی قدرت‌های بزرگ در حل بحران‌ها مطرح می‌کند. حذف کنشگران محلی، جداسازی و بازسازی از حل سیاسی منازعه، مالی‌سازی فرآیند صلح و شخصی‌سازی نهادهای صلح، همگی نشان می‌دهد که این ابتکار بیش از آنکه معطوف به صلحی پایدار باشد، در چارچوب مدیریت بحران و بازتولید قدرت تعریف شده است.

تجربه‌های گذشته نشان داده است که صلح تحمیلی، تکنوکراتیک و برون‌زا، بدون توجه به ریشه‌های تاریخی، سیاسی و اجتماعی منازعه، نه‌تنها به کاهش پایدار خشونت منجر نمی‌شود، بلکه زمینه‌ساز بی‌اعتمادی، نابرابری و تداوم چرخه خشونت است. از این‌رو، صلح پایدار در غزه مستلزم بازگشت به سیاست، تقویت نهادهای چندجانبه، رعایت حقوق بشردوستانه و مشارکت واقعی مردم و نمایندگان فلسطینی در فرآیند تصمیم‌گیری است. بدون چنین رویکردی، هر ابتکار صلحی با منابع مالی گسترده در نهایت به جای حل بحران، به بخشی از خود بحران تبدیل می‌شود.

ابتکار صلح ایالات متحده در قبال غزه را نمی‌توان صرفا به عنوان واکنشی بشردوستانه تفسیر کرد. این ابتکار بخشی از روندی گسترده‌تر است که در آن قدرت‌های بزرگ با ایجاد نهادهای صلح برون زا، در پی بازتعریف قواعد مدیریت در نظم بین‌الملل هستند.بنابراین بدون مشارکت واقعی کنشگران محلی، بدون پاسخ به ریشه‌های منازعه و بدون اتکا به نهادهای چندجانبه،چنین ابتکارهایی نه تنها به صلح پایدار منجر نمی‌شوند، بلکه خطر نهاینه‌سازی بی‌عدالتی و بی‌اعتمادی را افزایش می‌دهند.

صلح پایدار در غزه،بیش از هرچیز نیازمند بازگشت به سیاست است نه جایگزینی آن با مدیریت تکنوکراتیک و اقتصادی است.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

آغاز مرحله دوم کالابرگ الکترونیک از ۱۵ بهمن