سرویس بین الملل
صحنه ژئوپلیتیک خلیجفارس در ماههای اخیر شاهد تمرکز قابلتوجهی از توان دریایی ایالات متحده آمریکا بوده است. این تجمع نظامی، که شامل ناوگروههای رزمی، ناوشکنهای مجهز به سیستمهای دفاع موشکی و احتمالاً زیرسطحیها میشود، پرسشهای مهمی را در محافل تحلیلی و سیاسی برانگیخته است. آیا این تحرکات صرفاً در چارچوب سیاستهای متعارف بازدارندگی و تضمین امنیت خطوط کشتیرانی قابل تفسیر است، یا باید آن را نشانهای نخستین از شکلگیری طرحی پیچیدهتر، با هدف اعمال فشار حداکثری از طریق محدودسازی دسترسی ایران به آبهای بینالمللی و محاصره اقتصادی دریامحور تلقی نمود؟ بررسی ابعاد مختلف این موضوع، از پیشینه تاریخی کاربست چنین ابزاری تا ملاحظات راهبردی، نظامی و اقتصادی آن، ضرورتی انکارناپذیر دارد.
ایالات متحده آمریکا دارای سابقهای طولانی در استفاده از قدرت دریایی به عنوان ابزاری برای اعمال فشار دیپلماتیک و اقتصادی خارج از چارچوب جنگ تمامعیار است. مفهوم "محاصره دریایی" یا "قرنطینه دریایی" در ادبیات راهبردی این کشور، اغلب به اقداماتی اطلاق میشود که هدف آن نظارت، بازرسی و در نهایت محدودسازی یا ممنوعیت حرکت کشتیهای یک کشور هدف در آبراهههای حیاتی است. این اقدام میتواند در سطوح مختلفی، از افزایش حضوری نظارتی تا توقیف واقعی محمولهها، اجرایی گردد. نمونههای تاریخی، از بحران موشکی کوبا تا تحریمهای همهجانبه علیه عراق در دهه ۱۹۹۰ و نیز تلاشهای کنونی برای مهار صادرات نفت ونزوئلا، گواهی بر جایگاه این تاکتیک در زرادخانه ابزارهای فشار واشنگتن است. در هر یک از این موارد، محاصره دریایی نه به عنوان اعلام جنگ رسمی، بلکه به مثابه اقدامی قهرآمیز در فضای بین جنگ و صلح، با هدف تضعیف تدریجی پایههای اقتصادی و بیثبات کردن حاکمیت کشور هدف به کار گرفته شده است.
در مورد جمهوری اسلامی ایران، هدف اولیه و عینی چنین اقدامی به احتمال فراوان، قطع یا اخلال جدی در جریان صادرات نفت خام، میعانات گازی و فرآوردههای پتروشیمی کشور است. نفت به عنوان شریان اصلی درآمدزایی ارزی ایران، نقشی حیاتی در تأمین بودجه دولت، اجرای برنامههای توسعه و حفظ ثبات نسبی اقتصادی ایفا میکند. ایجاد مانع بر سر راه این صادرات، ضربهای مستقیم به قلب اقتصاد ایران وارد خواهد ساخت. واشنگتن ممکن است این سناریو را مکملی قدرتمند برای تحریمهای یکجانبه و فراسرزمینی کنونی خود بداند؛ تحریمهایی که اگرچه تاکنون فشار قابل توجهی اعمال کردهاند، اما نتوانستهاند جریان نفت ایران را به طور کامل متوقف سازند. یک محاصره دریایی موثر میتواند حلقه این تحریمها را تکمیل کند و هدف دیرینه "توقف فروش نفت ایران" را محقق سازد.
اما اجرای عملی چنین سناریویی با چالشها و پیچیدگیهای نظامی و لجستیکی عمدهای همراه است. جغرافیای منطقه خلیجفارس و تنگه هرمز، اگرچه از نظر کنترل گذرگاهها نقطه قوتی برای ناوگان آمریکا محسوب میشود، اما در عین حال آسیبپذیریهای خاص خود را ایجاد میکند. تنگه هرمز یک آبراهه باریک و پرترافیک است که نظارت کامل بر آن مستلزم استقرار دائمی و فشرده منابع است. نیروی دریایی ایران، با وجود برخورداری از تواناییهای نامتقارن متنوع مانند ناوگان بزرگ قایقهای تندرو، موشکهای ضدکشتی پیشرفته، مینهای دریایی و نیز زیردریاییهای متعدد، قابلیت ایجاد اختلال جدی در عملیات محاصره و حتی تهدید خطوط کشتیرانی بینالمللی و تاسیسات نفتی همسایگان منطقهای را دارا است. بنابراین، هرگونه حرکت به سمت محاصره، بازی خطرناکی با آتش خواهد بود که میتواند به سرعت به درگیریهای محدود اما پرهزینه و تشدید بیثباتی در کل منطقه بینجامد.
از دیدگاه حقوق بینالملل، اعلان یک محاصره دریایی تمامعیار در شرایط فقدان جنگ رسمی، موضوعی بحثبرانگیز است. طبق مقررات مندرج در کنوانسیون ۱۹۰۷ لاهه و رویه عرفی بینالمللی، محاصره باید اعلام شده، موثر و غیرتبعیضآمیز باشد و همچنین نباید دسترسی به سواحل بیطرفان را به طور کامل مسدود کند. اقدام یکجانبه آمریکا در شرایطی که شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامهای در این زمینه صادر نکرده باشد، میتواند از سوی بسیاری از کشورها به عنوان نقض حقوق بینالملل دریایی و اصل آزادی کشتیرانی تفسیر گردد. این امر میتواند پایههای مشروعیت اقدام واشنگتن را مخدوش ساخته و حتی همکاری برخی متحدان سنتی آن را با چالش مواجه کند. کشورهای مصرفکننده بزرگ انرژی در آسیا و اروپا که منافع اقتصادی آنها در جریان بیوقفه انرژی از منطقه گره خورده است، ممکن است تمایل چندانی به حمایت از اقدامی که بازار نفت جهانی را دچار شوک شدید میکند، نداشته باشند.
واکنش احتمالی جمهوری اسلامی ایران به چنین اقدامی، یکی از کلیدیترین متغیرها در این معادله است. تهران به طور قطع محاصره دریایی را اقدامی خصمانه و جنگی تمامعیار تلقی خواهد کرد. پاسخ آن میتواند در سطوح و عرصههای مختلفی نمود یابد. در بعد نظامی، امکان درگیریهای دریایی محدود، هدف قرار دادن کشتیهای جنگی یا تجاری متحدان آمریکا در منطقه، یا حتی بستن موقتی تنگه هرمز وجود دارد. در بعد منطقهای، ایران ممکن است از توان شبکههای نیابتی خود در کشورهای مختلف برای هدف قرار دادن منافع آمریکا و متحدانش استفاده کند. در بعد بینالمللی، احتمال تشدید برنامه هستهای یا خروج از تعهدات برجامی به عنوان اهرم فشاری متقابل افزایش مییابد.
این گستردگی گزینههای پاسخ، به وضوح نشان میدهد که سناریوی محاصره میتواند به سرعت از یک اقدام محدود اقتصادی به یک بحران امنیتی چندبعدی و غیرقابل کنترل در سطح منطقه و فراتر از آن تبدیل شود.پیامدهای اقتصادی یک محاصره دریایی موفق نیز تنها به ایران محدود نخواهد بود. اختلال در صادرات نفت ایران، هرچند ممکن است در کوتاهمدت با افزایش تولید عربستان سعودی یا امارات متحده عربی تا حدی جبران شود، اما بیثباتی ذاتی ایجادشده در بازار نفت، میتواند قیمتهای جهانی را به شدت افزایش دهد. این افزایش قیمت نه تنها به اقتصاد جهانی که هنوز در حال بهبود از شوکهای پیشین است آسیب میزند، بلکه درآمد کشورهای تولیدکننده رقیب ایران را نیز به طور غیرمنتظرهای افزایش میدهد. از سوی دیگر، قطع کامل صادرات ایران میتواند به تقویت بازارهای سیاه و شبکههای قاچاق نفت بینجامد و اثربخشی بلندمدت تحریمها را خدشهدار کند.
در تحلیل نهایی، گرچه تمرکز نیروهای دریایی آمریکا در منطقه امکان اجرای تدریجی یک محاصره دریایی علیه ایران را به عنوان یک گزینه راهبردی قابل تصور میسازد، اما هزینهها و ریسکهای این اقدام به مراتب بیش از منافع مقطعی آن به نظر میرسد. این سناریو، با تبدیل تنگه هرمز به کانون درگیری، امنیت انرژی جهان را به مخاطره میاندازد، واکنشهای غیرقابل پیشبینی و احتمالاً شدید ایران را برمیانگیزد، مشروعیت بینالمللی ایالات متحده را تضعیف میکند و میتواند به جای مهار تهران، آن را به سمت اتخاذ مواضع تهاجمیتر و کممحاباتر سوق دهد. بنابراین، به نظر میرسد محافل تصمیمساز در واشنگتن نیز از این خطرات آگاه بوده و احتمالاً محاصره دریایی تمامعیار را نه به عنوان گزینه نخست، بلکه به عنوان آخرین حربه، پس از آزمودن دیگر ابزارهای فشار و در شرایطی خاص در نظر دارند. با این حال، نفس وجود این گزینه در زرادخانه راهبردی آمریکا و تحرکات ظاهری در راستای ایجاد ظرفیت عملیاتی برای آن، به تنهایی بر تنشهای منطقه میافزاید و فضایی از بیاعتمادی و آمادهباش را حاکم میسازد.
ثبات پایدار در خلیجفارس نه از مسیر تشدید فشارهای حداکثری و رویارویی، که از گذر گفتوگو و یافتن راهحلهای دیپلماتیک برای حل اختلافات قابل دستیابی است. حرکت در مسیر متضاد با این اصل، آتشی را شعلهور خواهد ساخت که کنترل آن، حتی برای قدرتهای بزرگ نیز دشوار خواهد بود.
جدیدترین اخبار
پایان کار دختران شمشیرباز ایران در کاپ گرجستان
تاکید مصر بر اهمیت بازگرداندن ایران و آمریکا به میز مذاکرات
آخرین تغییرات مشاهده و تأیید سوابق تحصیلی داوطلبان کنکور
بررسی نحوه واگذاری مدیریت ایران خودرو و حمایت از تجمعات در دستور کار مجلس
سکه و طلا کاهشی شد
جشنواره تولیدات فضای مجازی نیروی دریایی ارتش در بندرعباس
ابهام در اعزام پینگپنگبازان ایران به مسابقات قهرمانی جهان
علت افزایش قیمت مکملهای ورزشی و تغذیهای اعلام شد
بررسی صلاحیت ۶۵ هزار داوطلب شوراها آغاز شد
زمان آزمون جذب دانشجوی مهارت آموز آموزش و پرورش اعلام شد
داوران هفته نوزدهم لیگ برتر مشخص شدند
پیگیری وضعیت ۱۷ عضو نظام پزشکی دارای پرونده قضایی/ بازداشت به دلیل اقدام درمانی نبوده است
نام خرچنگ دریایی هوش مصنوعی برای بار دوم تغییر کرد!
راهیابی ۸ اسکواشباز ایران به نیمه نهایی مسابقات سریلانکا
محکومیت قاچاقچیان سیگار در قشم
گزینه لغو شیوه دوم خرید کالابرگ فعال شد