جامعه ایران در حال تجربه یک گذار جمعیتی سریع و بیسابقه است. بر اساس آخرین دادههای مرکز آمار ایران هماکنون بیش از ۱۰ درصد جمعیت کشور را افراد بالای ۶۰ سال تشکیل میدهند و پیشبینی میشود این سیر تا سال ۱۴۲۰ به بیش از ۲۱ درصد، یعنی از هر پنج ایرانی یک نفر، صعود کند. این سونامی سالمندی، به تعبیر رایج اما گمراه کننده، نه یک پدیده طبیعی ساده بلکه بحرانی عمیقا ساختاری و طبقاتی است که در تقاطع نظام اقتصادی نئولیبرال، فروپاشی سیاستهای رفاهی دولتی و دگردیسی شتابان نهاد خانواده رخ مینماید. از منظر جامعهشناسی سالمندی امروز نه در خلا که در بستر جامعهای در حال گذار معنا مییابد گذاری از جامعه با شبکههای خویشاوندی سنتی به سوی فردگرایی اجباری شهری، از اقتصاد مبتنی بر تولید به اقتصاد مالیشده و تورمزده، و از دولت رانتیرِ نسبتا توزیعکننده به دولتی کوچکشده و نئولیبرال. پرسش محوری آن است: چگونه مکانیسمهای سرمایهداری متاخر و سیاستهای تعدیل ساختاری، بدنها، روانها و زندگیهای طبقه کارگر و متوسط فرودست را در دوره بازنشستگی به منابع مصرفشده تبدیل میکند و چه پیامدهای روانشناختی بر جا میگذارد؟
فرصت یا بحران ساختاری؟
افزایش کمی جمعیت سالمند به خودی خود بحران نیست. بلکه بحران، در شیوه سازماندهی اجتماعی و اقتصادی جامعه برای مواجهه با این تغییر دموگرافیک نهفته است. در اقتصاد سیاسی نئولیبرال، سالمند از منبع ذخیره تجربهی زیسته به بار اقتصادی تقلیل مییابد. سیاستهای خصوصیسازی سلامت، کالایی شدن مراقبت و تضعیف نظام بازنشستگی همگانی مانند تبدیل صندوقهای بازنشستگی به ابزارهای مالی در بورس، همگی نشاندهنده خروج دولت از مسئولیتهای رفاهی خود است. در چنین شرایطی، تورم ساختاری ۴۰ تا ۵۰ درصدی براساس گزارش مرکز آمار نه یک شوک مقطعی، که ویژگی پایدار اقتصاد ایران شده و مستمریهای ثابت یا کم رشد بازنشستگان را به سرعت تهی میکند. الگوی مصرف خانوار سالمند مجبور به تخصیص عمده درآمد به سه قلم دارو، درمان و مسکن میشود و از حوزههای فرهنگی، تفریحی و تغذیه مناسب حذف میگردد. این فرآیند، فقر سالمندی را نه به عنوان استثنا که به عنوان هنجار برای قشر وسیعی میآفریند. از منظر روانشناختی، این فقر چندبعدی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی مستقیما بر هویت فرد تاثیر میگذارد. احساس مفید بودن که برای سلامت روان سالمندی حیاتی است، زیر تیغ منطق سودمحور بازار از بین میرود. فردی که تمام عمر کار کرده، اکنون خود را مصرفکنندهای بیبازده میپندارد، پنداری که ریشه در ارزشگذاری سرمایهدارانه بر نیروی کار دارد.
معماری تنهایی و بیگانگی اجتماعی
کلان شهرهای ایران با معماری انحصارگرای خود که بر محوریت خودرو، مجتمعهای مسکونی بلند مرتبه و گسست از فضای جمعی همسایگی استوار است، بستر عینی تنهایی سالمندان را فراهم میکنند. این فضاها نه برای قدم زدن کهنسالان، تعاملات غیررسمی و احساس تعلق طراحی شدهاند، بلکه در بخش مسکن کارآمدی اقتصادی و انباشت سرمایه میکنند. کاهش فضاهای عمومی امن، ارزان و در دسترس، سالمند را به پناهبردن به فضای خصوصی آپارتمان محکوم میکند. از دیدگاه جامعه شناختی، این فرآیند انزوای اجتماعی القایی است. شبکههای اجتماعی سنتی بر اساس همسایگی و محله از هم گسسته و جای خود را به روابط مجازی میدهند که اغلب برای نسل قدیم دسترسیپذیر یا رضایتبخش نیست. در سطح روانشناختی، این انزوا منجر به تشدید احساس بیمعنایی و بیگانگی میشود. اریک فروم از "گریز از آزادی" در جامعه مدرن سخن میگوید: سالمند شهری امروز اما در موقعیت متناقض گریز از تنهایی اجباری قرار دارد. نیاز روانی عمیق به تعلق و مشارکت، ناکام میماند و میتواند به افسردگی، اضطراب و زوال شناختی بینجامد. این وضعیت، محصول تصادفی شهرنشینی نیست، بلکه نتیجه برنامهریزی شهری است که نیازهای انسانی را تابع منطق سود و سرمایه میداند.
دگردیسی خانواده
نهاد خانواده، سنتیترین پناهگاه سالمند، خود در گرداب تغییرات ساختاری دچار دگردیسی بنیادین شده است. ضرورت اشتغال دوجانبه برای تامین معاش در شرایط تورمی، کوچک شدن اجباری خانواده، مهاجرت جوانان برای کار و چرخش ارزش به سوی فردگرایی مصرفی، توان سنتی خانواده برای مراقبت بلند مدت را تحلیل برده است. این بحران بازتولید اجتماعی از منظر جامعهشناسی حائز اهمیت است؛ سیستم سرمایهداری با بیرون کشیدن نیروی کار ارزان (از جمله زنان) از خانه و مشغول کردن تماموقت آنان، هم هزینههای مراقبت را بر دوش خانواده میاندازد و هم آن را از انجام این وظیفه ناتوان میسازد. نتیجه، برونسپاری مراقبت به بازار یا رهاسازی سالمند است. از منظر روانشناختی، این تغییر برای سالمند به معنای تجربه دو آسیب همزمان است: اول، احساس بار بودن برای فرزندانی که خود زیر فشار اقتصادی له شدهاند، و دوم، از دست دادن نقش سنتی ریاست خانواده یا مادر مهربان که ستون هویت آنان بود. این بحران نقش عمیقا آسیبزا است. گفتگو با مددکاران اجتماعی در خانههای سالمندان نشان میدهد که بسیاری از ساکنان، نه به خاطر نبود فرزند، که به دلیل عدم تمایل یا توان فرزندان برای مراقبت، وارد این مراکز شدهاند. تجربه شخصی بسیاری از سالمندان، حکایت از یک طرد عاطفی-اقتصادی توامان دارد.
کالایی شدن مراقبت
خانههای سالمندان، که گاه به عنوان راه حل مدرن نمایش داده میشوند، در تحلیل نهایی، عرصهای برای انباشت سرمایه در بخش خدمات بهداشتی-مراقبتی و هم زمان، نشانهای از شکست شبکههای حمایتی دولتی و خانوادگی هستند. گزارشهای میدانی از این مراکز، طیف وسیعی از کیفیت را نشان میدهد: از مراکز خصوصی با هزینههای کمرشکن که تنها برای طبقه مرفه دستیافتنی است تا مراکز دولتی یا نیمهدولتی با کمبود شدید نیرو، امکانات و تراکم بالا. این شکاف، خود بازتولیدکننده نابرابری طبقاتی در دوره سالمندی است. در این فضاها، مراقبت از یک رابطه عاطفی-اخلاقی به یک خدمت خریداری شده تبدیل میشود. از منظر روانشناختی نقل مکان به خانه سالمندان، حتی اگر داوطلبانه باشد اغلب با احساس شکنندگی، از دست دادن استقلال و اندوه عمیق همراه است. قواعد یکنواخت جدایی از داراییهای شخصی معنادار و زندگی در کنار غریبهها، حس تعلق و هویت مستقل را تهدید میکند. با این حال، نکته پارادوکسیکال اینجاست که برای برخی سالمندان فاقد حمایت خانوادگی، همین مراکز میتوانند با فراهم آوردن حداقلی از تعامل اجتماعی و مراقبت پزشکی، از انزوای مطلق در خانه جلوگیری کنند. این پارادوکس، تراژدی سالمندی در جامعه نئولیبرال را کامل میکند: نهادهای بیروح بازار، گاه تبدیل به بهترین بدیل در غیاب هرگونه آلترناتیو جمعگرایانه و مبتنی بر همبستگی اجتماعی میشوند.
فروپاشی رویای آرامش
آینده ی دوره بازنشستگی به عنوان مرحلهای از آرامش و بهرهگیری از زندگی، برای نسلهای فعلی شاغلین در معرض تهدید جدی است. ناامنی شغلی، قراردادهای موقت، عدم پرداخت حق بیمه توسط کارفرمایان و بیثباتی صندوقهای بازنشستگی، همگی باعث میشوند بازنشستگی از یک حق مسلم به یک امتیاز نامطمئن تبدیل شود. بسیاری از کارگران و کارمندان امروزی، در آینده با بازنشستگی فقیرانه یا ضرورت اشتغال در سالمندی برای تامین ابتداییترین نیازها مواجه خواهند شد. این امر، مرز میان میانسالی و سالمندی را محو کرده و مفهوم سنتی چرخه زندگی را از بین میبرد. از منظر روانشناختی، نگرانی از چنین آیندهای، اضطراب آینده را به یک حالت روانی مزمن در میان میانسالان تبدیل میکند. این اضطراب، که ریشه در شرایط عینی بیثباتی اقتصادی دارد، بر کیفیت زندگی کنونی آنان نیز سایه میاندازد و میتواند به بیاعتمادی عمیق نسبت به نهادهای حاکم و احساس درماندگی بینجامد. جامعهای که نتواند آرامش و امنیت را برای کهنسالی اعضای خود تضمین کند، در حقیقت انگیزه و امید را از کل چرخه زندگی کار میگیرد. این ناامنی، بازتولیدکننده نوعی فردگرایی دفاعی و رقابت برای منابع محدود حتی درون نسلها میشود و همبستگی اجتماعی را تضعیف میکند.
راه حل این بحران چندلایه، نه در شعارهای اخلاقمحور و نه در توسل به مدلهای خانواده محور ناکارآمد گذشته، بلکه در بازاندیشی رادیکال سیاستهای عمومی و بازتوزیع ثروت اجتماعی نهفته است. از منظر جامعهشناسی نیاز به احیای دولت رفاه به معنای جدید آن است: نه به عنوان نهادی پدرسالار، بلکه به عنوان مجری سیاستهای همبستگی اجتماعی. این شامل تضمین درآمد پایه همگانی برای سالمندان، نظام سلامت و مراقبت عمومی رایگان و با کیفیت، توسعه فضاهای شهری فراگیر و بیننسلی، و حمایت از تعاونیهای مراقبت محلی است. به موازات آن باید از گفتمان مصرفکننده بیبازده درباره سالمند فاصله گرفت و به سوی گفتمان سرمایه اجتماعی و فرهنگی حرکت کرد. سالمندان حاملان حافظه تاریخی، مهارتهای از دست رفته و خرد تجربی هستند. ایجاد سازوکارهای نهادی برای بهرهگیری از این سرمایه مانند برنامههای آموزش بیننسلی، مشاوره محلی، یا پروژههای تاریخ شفاهی میتواند حس مفیدبودن و تعلق را به آنان بازگرداند. در سطح روانشناسی جمعی، نیاز به ترویج تابآوری اجتماعی به جای تکیه بر تابآوری فردی داریم. بحران سالمندی، بحرانی جمعی است که پاسخ جمعی میطلبد. تنها با بازسازی شبکههای حمایتی بر مبنای همبستگی، نه روابط خویشاوندی یا منطق سود، میتوان از سالمندی نه به عنوان یک دوران محاصره بلکه به عنوان مرحلهای محترم، امن و پویا از زندگی جمعی دفاع کرد. آینده سالمندی ما، امروز در میدان نبرد سیاستهای اقتصادی و اجتماعی در حال تعیین است.
جدیدترین اخبار
هشدار پلیس فتا درباره پیامهای مربوط به کالابرگ
بخش دیگری از مطالبات مراکز درمانی توسط تأمین اجتماعی پرداخت شد
زمان اعلام نتایج آزمون صلاحیت حرفهای پرستاری مشخص شد
اگر اعتبار کالابرگتان را خرج نکردید نگران نباشید
افزایش قیمت محصولات کرمان موتور اعلام شد
ورود کمیسیون امنیت ملی مجلس به برگزاری تجمعات اخیر در دانشگاهها
سفر علی لاریجانی به عمان صحت ندارد
روزه خواری علنی به معنای شکستن حرمت ماه رمضان است
دوقطبیسازی جامعه، کشور را با چالش جدی مواجه میکند
روانچی: آمادهایم هرچه سریعتر به توافق برسیم
سینماها 2 روز در هفته نیمبها میشود
سامانه آنلاین برگزاری تجمعات و اعتراضات راهاندازی میشود
اعلام نتایج دوازدهمین قرعهکشی طرح فرسوده ایرانخودرو
قیمت جدید تایر ایرانی در بازار اعلام شد
واردات خودروی کارکرده توسط مردم منتفی شد
قیمت جدید تایر ایرانی در بازار اعلام شد