05

اسفند

1404


اجتماعی

29 بهمن 1404 09:22 0 کامنت

هجدهم و نوزدهم دی‌ماه، بندرعباس و دیگر شهرهای استان رنگ دیگری گرفت. فریادها با صدای تیر درآمیخت و اضطراب در چهره‌ها نشست. هیچ‌کس گمان نمی‌کرد شبی که با امید به بیان اعتراض آغاز شده بود، با خبر شهادت ده‌ها شهروند پایان یابد. بنا بر شنیده‌ها و گزارش‌های غیررسمی، شمار شهدا در هرمزگان بین ۳۰ تا ۴۰ نفر اعلام شد؛ آماری که پشت هر عددش خانه‌ای خاموش و دلی شکسته ایستاده است. تروریست‌ها بی‌رحمانه کشتند؛ بی‌آنکه نگاه کنند مقابل‌شان چه کسی ایستاده است، جوان است یا میانسال، دانشجوست یا معلم، رهگذر است یا معترض.

سقفی امن و امیدی که هر صبح دلیل برخاستن باشد؛ خواسته‌ای ساده که سال‌ها در دل بسیاری از خانواده‌ها تکرار می‌شد. فقدان همین امید، همراه با فشارهای اقتصادی و تصمیم‌هایی که معیشت مردم را سخت‌تر کرد، جرقه اعتراضاتی شد که قرار بود صدای مطالبه باشد، نه پیش‌درآمد مرگ. اما خیابان‌ها زودتر از آنچه تصور می‌شد رنگ دیگری گرفت.

خشم و هجوم درهم پیچید، اعتراض رنگ اغتشاش گرفت، صداها بلند شد و ناگهان خبر از کشته‌شدن‌ها آمد؛ از زخمی‌هایی که برخی فرصت درمان نیافتند و از بازنگشتن‌هایی که هیچ مادری برایش آماده نبود.

۴۰ روز گذشته است. ۴۰ روزی که هر صبحش با فهرستی تازه از غایبان آغاز شد و هر شبش با اشک خانواده‌هایی پایان یافت که هنوز باور نکرده‌اند جای خالی کنار سفره دائمی شده است. این ۴۰ روز فقط گذر تقویم نبود، بلکه دوره‌ای از بهت، خشم، اندوه و انتظار بود. شهرها حالتی میان سکوت و التهاب داشتند؛ نه آرامِ آرام و نه کاملاً آشفته. انگار همه نفس را در سینه حبس کرده بودند تا ببینند کی درد این زخم التیام می‌یابد. آیا درمانی در کار هست یا این درد قرار است به زخمی کهنه بدل شود؟

در روزهای نخست، شوک چون مهی غلیظ بر همه‌چیز سایه انداخته بود. خیابان‌ها خلوت‌تر شدند، مغازه‌ها زودتر کرکره پایین کشیدند و مردم با نگاه‌هایی محتاط از کنار هم گذشتند. حتی صداها آهسته‌تر شده بود؛ گویی شهر نمی‌خواست با بلند حرف‌زدن، خاطره آن شب‌ها را بیدار کند. اما اندوه را نمی‌توان پنهان کرد. در خانه‌ها، در جمع‌های کوچک خانوادگی، نام‌ها تکرار می‌شد و اشک بی‌اجازه جاری می‌گشت.

نام‌ها یکی‌یکی بر زبان‌ها جاری شد؛ نام‌هایی که هر کدام دنیایی از آرزو بودند. ده‌ها زندگی که می‌توانستند سال‌ها در کنار خانواده و شهرشان بمانند. آنها برای خشونت نیامده بودند. آمده بودند تا حرف بزنند، مطالبه کنند، شاید تغییری ببینند. اما در دل آشوب، تروریست‌ها بی‌رحمانه مردم بی‌گناه را نشانه رفتند و خون بر آسفالت ریخت؛ خونی که هنوز از حافظه شهر پاک نشده است. مادرانی که شب را با اضطراب گذراندند، صبح با خبر شهادت فرزندشان روبه‌رو شدند. پدرانی که باور نمی‌کنند جوان برومندشان تنها به جرم حضور در خیابان، دیگر بازنمی‌گردد. خواهران و برادرانی که هنوز گوشی تلفن را در دست می‌گیرند و ناخودآگاه نام او را جست‌وجو می‌کنند.

بندرعباس هنوز از آن شب عبور نکرده است. زندگی ظاهراً جریان دارد، اما زیر پوست شهر اندوهی مداوم موج می‌زند. هر بار نامی برده می‌شود، هر بار عکسی در دست‌ها بالا می‌رود، زخم دوباره سر باز می‌کند. این داغ، تنها داغ چند خانواده نیست؛ اندوه استانی است که مردمانش بی‌پناه و بی‌سلاح هدف گلوله قرار گرفتند. شاید زمان بگذرد و دی‌ماه‌های دیگری از راه برسد، اما خاطره آن شب در حافظه هرمزگان باقی خواهد ماند؛ یادآور شبی که اعتراض به سوگ بدل شد و تروریست‌ها بی‌رحمانه جان بی‌گناهان را گرفتند. نام این جوانان، نه فقط بر سنگ مزار، که در دل مردم حک شده است؛ نشانی از رنجی که فراموش نخواهد شد.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

اعلام نتایج دوازدهمین قرعه‌کشی طرح فرسوده ایران‌خودرو