05

اسفند

1404


بین الملل

29 بهمن 1404 10:30 0 کامنت

دیپلماسی یخ‌زده و توافق‌های مبهم

تلاش دونالد ترامپ برای الحاق گرینلند، قلمروی خودمختار تحت حاکمیت دانمارک، فعلاً در وضعیت تعلیق قرار گرفته است. در ۸ بهمن ۱۴۰۴، مقام‌های آمریکا، دانمارک و دولت محلی گرینلند در نشستی مشترک گرد هم آمدند تا درباره «چارچوب توافقی جدید» گفت‌وگو کنند؛ چارچوبی که ترامپ چند روز پیش‌تر، با لحنی پیروزمندانه، در اجلاس داووس از آن پرده برداشته بود. اما جز عنوانی پرطمطراق، هنوز روشن نیست این چارچوب دقیقاً چه محتوایی دارد. گمانه‌زنی‌ها از تلاش آمریکا برای تثبیت نوعی دسترسی دائمی و گسترده به پایگاه‌های راهبردی حکایت می‌کند؛ دسترسی‌ای که می‌تواند از پایگاه فضایی پیتوفیک فراتر رود و عملاً حضور نظامی آمریکا را در قطب شمال نهادینه کند.

با این حال، مقام‌های کپنهاگ و نوک با لحنی غیرقابل‌تعبیر تأکید کرده‌اند که مسئله حاکمیت اساساً قابل مذاکره نیست. در ۹ بهمن ۱۴۰۴، جف لندری، نماینده ترامپ در امور گرینلند، در یادداشتی نوشت توافق در دست بررسی «دسترسی کامل و بی‌قیدوشرط آمریکا به جزیره» را تضمین خواهد کرد. این جمله، اگرچه جاه‌طلبانه به نظر می‌رسد، اما فاصله‌ای معنادار با مطالبه علنی ترامپ برای «تملک» گرینلند دارد. بیش از آنکه سخن از خرید یک سرزمین باشد، نشانه‌ای است از تلاش برای بازنویسی پیمان ۱۳۳۰ خورشیدی (۱۹۵۱ میلادی) میان آمریکا و دانمارک، پیمانی که دهه‌هاست چارچوب حضور آمریکا در این جزیره را تعیین می‌کند.

اروپا؛ ایستادگی محتاطانه در برابر سیاست معامله

مته فردریکسن، نخست‌وزیر دانمارک، در دیدار با امانوئل مکرون در پاریس، جمله‌ای گفت که بیش از هر تحلیل دیپلماتیک وزن داشت: اروپا در هفته‌های اخیر آموخته است که می‌توان با ایستادگی، ترامپ را متوقف کرد. مکرون نیز با اعلام تأسیس کنسولگری جدید فرانسه در گرینلند و ارسال پیامی به زبان اینویت‌ها، پیامی نمادین فرستاد: گرینلند دیگر فقط یک حاشیه یخی در نقشه جهان نیست. با این حال، واقعیت تلخ آن است که تهدید یک قلمرو ناتو از سوی رئیس‌جمهور ایالات متحده، خود نشانه‌ای از شکاف عمیق‌تری در نظم سیاسی غرب است. شکافی که بیش از آنکه در خیابان‌های اروپا دیده شود، در راهروهای کنگره آمریکا عیان است؛ جایی که سکوت، به سیاست غالب بدل شده است.

کنگره، نهادی که قدرت را واگذار کرد

بنیان‌گذاران ایالات متحده اختیار اعلان جنگ را آگاهانه به کنگره سپرده بودند، با این فرض که تصمیم‌های پرهزینه باید از دل اجماع نهادی بیرون بیاید. اما تاریخ معاصر آمریکا روایت دیگری دارد. این اختیار، به‌تدریج و بی‌سروصدا، به کاخ سفید منتقل شده است. «قانون اختیارات جنگی» مصوب دهه ۱۳۵۰ خورشیدی قرار بود این روند را مهار کند، اما در عمل، به سندی تشریفاتی تبدیل شد.

در یک سال گذشته، ترامپ بدون مجوز صریح کنگره، به یمن و ایران حمله کرده، عملیات نظامی در سومالی، سوریه و نیجریه انجام داده، در آب‌های آزاد با قاچاقچیان مواد مخدر درگیر شده و حتی رهبر ونزوئلا را هدف اقدام مستقیم قرار داده است. اعتراض‌های پراکنده کنگره، بیشتر به یادداشت‌های حاشیه‌ای تاریخ شباهت داشته‌اند تا ابزار واقعی مهار قدرت اجرایی.

جمهوری‌خواهان و سیاستِ ترس

ماجرای گرینلند، الگوی رفتاری جمهوری‌خواهان کنگره را عریان‌تر از همیشه نشان داد. آنان به سه گروه تقسیم شدند: گروهی که آشکارا از جاه‌طلبی نئوامپریالیستی ترامپ حمایت کردند؛ گروهی اندک که مخالفت علنی نشان دادند و حتی هشدار استیضاح دادند، و اکثریتی خاموش که در خفا مخالف بودند اما ترجیح دادند سکوت کنند. این سکوت تصادفی نیست. در عصر سیاست مبتنی بر پایگاه رأی «ماگا»، خشم ترامپ می‌تواند به معنای پایان یک مسیر سیاسی باشد. نمونه روشن آن، رأی‌گیری ۱۸ دی ۱۴۰۴ درباره محدودسازی اختیارات جنگی رئیس‌جمهور در قبال ونزوئلا بود. پنج سناتور جمهوری‌خواه که از این قطعنامه حمایت کردند، بلافاصله با تهدید سیاسی ترامپ مواجه شدند. تنها یک هفته بعد، دو نفر عقب نشستند و طرح با رأی سرنوشت‌ساز معاون رئیس‌جمهور شکست خورد. طرح مشابه در مجلس نمایندگان نیز با تساوی آرا به بایگانی رفت.

گرینلند فقط یک بهانه بود

امروز بحران گرینلند دست‌کم در ظاهر فروکش کرده است. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، گفته گفت‌وگوهای ۸ بهمن «بخشی از روال عادی دیپلماتیک» بوده و عمداً دور از چشم افکار عمومی دنبال شده است. در کپنهاگ نیز وزیر خارجه دانمارک از «بازگشت پرونده به مسیر طبیعی» سخن گفته است؛ عبارتی که بیش از آنکه نشانه حل و فصل مسئله باشد، تلاشی است برای کاستن از حساسیت عمومی نسبت به یک تنش ژئوپلیتیکی غیرمعمول. اما واقعیت این است که مسئله اصلی هرگز گرینلند نبود. این جزیره یخی، صرفاً بهانه‌ای شد تا شکاف‌های عمیق در توازن قدرت نظام سیاسی آمریکا نمایان شود؛ جایی که رئیس‌جمهور می‌تواند بلندپروازی‌های امپراتورمآبانه خود را مطرح کند و نهادی که باید «نه» بگوید، ترجیح می‌دهد سکوت کند. در سیاست جهانی، خطرناک‌ترین یخ‌ها همیشه آن‌هایی نیستند که ناگهان می‌شکنند؛ بلکه آن‌هایی هستند که آرام، بی‌صدا و دور از نگاه‌ها آب می‌شوند، و درست به همین دلیل دیرتر دیده می‌شوند، اما اثرشان دیرپا و فراتر از انتظار است.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

بازگشت سرمای خشن از شمال‌غرب کشور؛ افت محسوس دما و احتمال برف در ارتفاعات