اجتماعی
اگر بخواهیم در ایران نموداری از دوران کودکی در چهار دهه اخیر کشور رسم کنیم، شیب آن بهوضوح صعودی است، نه در شادی، بلکه در هزینه. کودکی زمانی با زانوهای خاکی و عصرهای هیجانانگیز و کماسترس برای کودکان تعریف میشد، اما امروز با کلاس زبان، رباتیک و تقویمی که از مدیران ارشد هم فشردهتر است. والدگری دیگر صرفاً مراقبت نیست، به نوعی گزارشدهی دائمی تبدیل شده است. نمره ریاضی، مهارت اجتماعی و حتی نوع تغذیه کودک، همچون شاخصهای عملکرد، درباره کیفیت «مدیریت خانوادگی» داوری میکنند. در این اقتصاد تازه، عشق کافی نیست، باید بازده هم نشان داد.
کودکان؛ از دارایی مولد تا سرمایه انسانی
در اقتصادهای کشاورزی و صنعتی اولیه، کودک بخشی از ساختار تولید بود. او در مزرعه کار میکرد، در کارگاه مهارت میآموخت و در سالهای پیری، نوعی بیمه غیررسمی برای والدین محسوب میشد. رابطه والد و فرزند، ترکیبی از عاطفه و کارکرد اقتصادی بود. کودک، دارایی مولدی بود که هم به درآمد جاری کمک میکرد و هم امنیت آینده را تضمین میساخت. اما با گذار به اقتصاد مدرن، این منطق دگرگون شد. شهرنشینی، آموزش اجباری، قوانین کار و گسترش نظامهای بازنشستگی، نقش اقتصادی مستقیم کودک را کاهش داد. او دیگر نیروی کار نبود؛ به سرمایه انسانی بالقوه تبدیل شد. سرمایهای که نه در حال، بلکه در آینده بازده میدهد. در این چارچوب، هزینههای آموزش، سلامت، مهارتهای مکمل و حتی تفریح، نه خرج مصرفی، بلکه سرمایهگذاری بلندمدت تلقی میشوند. خانوادهها منابع مالی و زمانی خود را به امید افزایش «ارزش سرمایه انسانی» فرزند تخصیص میدهند. بازده این سرمایهگذاری الزاماً پول نقد نیست؛ بلکه منزلت اجتماعی، امنیت شغلی و رضایت شخصی در سالهای بعد است.
از بیمه سالمندی تا پروژه معنا
در طبقه متوسط شهری ایران، این تغییر بهروشنی دیده میشود؛ زمانی فرزند تکیهگاه اقتصادی سالهای پیری بود، امروز بیشتر به کانون هویت و معنا تبدیل شده است. خانوادهها با کاهش تعداد فرزندان، سرمایهگذاری بیشتری بر هر کودک انجام میدهند. کمیت جای خود را به کیفیت داده است. این تحول صرفاً احساسی نیست؛ ریشه در ساختار اقتصادی دارد. افزایش امید به زندگی، گسترش آموزش عالی، رقابت فشرده در بازار کار و نااطمینانی نسبت به آینده شغلی، همگی خانواده را به سمت سرمایهگذاری فشردهتر در هر فرزند سوق دادهاند. رابطه والد-فرزند از منطق «بقا» به منطق «تحقق» تغییر یافته است. کودک دیگر تضمین نان شب نیست، تضمین معناست و در اقتصادی که فرصت کمیاب و موفقیت قابل سنجش است، این معنا نیز باید مدیریت شود. در نتیجه، والدگری از یک رابطه طبیعی، به پروژهای با بودجه، برنامه و انتظار بازده تبدیل شده است. شاید پرسش اصلی این باشد: وقتی کودکی به پروژه سرمایهگذاری بدل میشود، چه بر سر خودِ کودکی میآید؟
خصوصیسازی موفقیت و شکست
اقتصاد مدرن تمایل دارد مسئولیت را فردی کند. به والدین گفته میشود تقریباً هر نتیجهای در زندگی فرزندشان-از موفقیت تحصیلی تا مهارتهای اجتماعی-بازتاب انتخابهای آنهاست. در عین حال، نسخه «درست» دائماً تغییر میکند. یک روز تأکید بر آموزش زودهنگام است، روز دیگر بر پرورش خلاقیت آزاد. این ترکیبِ مسئولیت مطلق و راهنمای متغیر، اضطراب میسازد. والدین خود را پاسخگوی نتایجی میدانند که بهشدت تحت تأثیر ساختارهای بزرگتری چون کیفیت نظام آموزشی، شرایط اقتصادی و نابرابری فرصتهاست. با این حال، فرهنگ عمومی موفقیت را به قهرمانی فردی نسبت میدهد و شکست را به قصور شخصی. نامه پذیرش دانشگاه، به حکم نهایی این داوری تبدیل شده است؛ گویی سالها عشق و تلاش در یک پاسخ خلاصه میشود. والدگری، از رابطهای در حال شکلگیری، به پروژهای با شاخصهای سنجشپذیر بدل شده است. اقتصاد اضطراب و پاداش وسواس در این اقتصاد عاطفی، توجه بیوقفه تحسین میشود و آسودگی با تردید نگریسته میشود.
والدینی که هر تکلیف را پیگیری میکنند و هر مرحله رشد را زیر نظر دارند، مسئول تلقی میشوند. آرامتر بودن، گاه با بیتفاوتی اشتباه گرفته میشود. رسانهها نیز روایتهای موفقیتهای خارقالعاده یا خطرهای نادر را برجسته میکنند. نتیجه آن است که نظارت دائمی، به وظیفه اخلاقی بدل میشود. اضطراب نشانه تعهد تلقی میگردد. اما همانگونه که در اقتصاد، بازده نزولی وجود دارد، در تربیت نیز افراط در مدیریت میتواند به کاهش استقلال و تابآوری بینجامد. سرمایهگذاری بیشتر، همیشه سرمایه انسانی قویتر تولید نمیکند. بازگشت به سرمایهگذاری جمعی بازاندیشی در والدگری به معنای کمتر دوست داشتن نیست؛ به معنای توزیع مسئولیت است. کودکان تنها در چارچوب خانواده شکل نمیگیرند. مدرسهها، محلهها، خویشاوندان، سیاستهای حمایتی و فرهنگ عمومی همگی در این فرایند نقش دارند. با این حال، ما موفقیت و شکست را خصوصی کردهایم.
هر دستاورد، افتخار فردی؛ هر ناکامی، تقصیر والدین
این خصوصیسازی افراطی، هم فشار را افزایش میدهد و هم سرمایه اجتماعی را فرسوده میکند. شاید زمان آن رسیده باشد که بهجای رقابت بیپایان برای ساختن «بهترین رزومه کودک»، بر ساختن نهادهایی تمرکز کنیم که امکان تجربه، خطا و رشد را برای همه کودکان فراهم میکنند. زیرا آینده فرزندان، نه فقط محصول تلاش قهرمانانه والدین، بلکه نتیجه کیفیت جامعهای است که آنها در آن بزرگ میشوند. عشق، زمانی پایدارتر است که از زیر سایه داوری دائمی بیرون بیاید. شاید بزرگترین سرمایهگذاری، نه در کلاس بیشتر، بلکه در اعتماد بیشتر به کودک، به جامعه و به این واقعیت که رشد، همیشه قابل برنامهریزی کامل نیست.
روزنامه صبح ساحل
جدیدترین اخبار
سامانه آنلاین برگزاری تجمعات و اعتراضات راهاندازی میشود
اعلام نتایج دوازدهمین قرعهکشی طرح فرسوده ایرانخودرو
قیمت جدید تایر ایرانی در بازار اعلام شد
واردات خودروی کارکرده توسط مردم منتفی شد
بخشودگی ۱۰۰ درصدی جریمه بیمه شخص ثالث وسایل نقلیه ریلی
رکورد حمل و نقل بینالمللی ریلی کشور شکسته شد
وزیر علوم: با آشوبگران دانشگاه در شوراهای انضباطی برخورد جدی میشود
باشگاه پرسپولیس درباره درگیری در تمرین امروز بیانیه داد
اینترنت دوباره گران شد
گزینههای احتمالی مربیگری تیم ملی والیبال ایران معرفی شدند
زمان احتمالی پرداخت «عیدی» بازنشستگان اعلام شد
شمشیربازان جوان ایران به مدال آسیا نرسیدند
رویترز: ایران در آستانه خرید موشک کروز ضدکشتی
دعای روز ششم ماه مبارک رمضان با تفسیر
مردم اهدای خون را در ماه رمضان فراموش نکنند
باید و نبایدهای تغذیه در ماه رمضان را بدانید