03

تیر

1405


فرهنگی و هنری

09 خرداد 1405 10:56 0 کامنت

وقتی دشتی‌زاده با گویش بامزه ترکیبی بوشهری- جزیرتی خود از تمهیدات صورت گرفته برای برگزاری نخستین رویداد «میراث‌بان» به مناسبت روز جهانی موزه به حاج محمد خبر داد، برقی در چشمان پیرمرد درخشید که به تصورم، تمام خستگی ۷۷ سال زندگی را شست و از تنش و روحش بیرون برد. آن شعف خالصانه او، مرا به یاد «سانتیاگو» در رمان «پیرمرد و دریا» شاهکار جاودانه ارنست همینگوی انداخت. با این تفاوت که استاد محمد زبیری، برخلاف سانتیاگو، ماهی غول‌پیکر صید شده خود را به ساحل رسانده است و دستش خالی نیست؛ همان صید گرانبهایی که نه تنها گوشت و پوستش از دریاست، بلکه «هویت مکتوب» یک سرزمین تمدنی اما کمتر روایت شده است. اگر سانتیاگو با کوسه‌ها جنگید تا بقایای صیدش را حفظ کند، زبیری با «کوسه‌های فراموشی» و «تلاطم های امواج مدرنیته» جنگیده است تا نگذارد سنت ها، آیین ها، واژگان بومی و سبک زندگی اصیل جزیرتی در اعماق زمان، غرق شوند.

دیرستان برای من فقط یک روستای معمولی از فهرست حدود ۷۰ آبادی جزیره قشم نیست؛ بلکه منطقه‌ای که در آن «نوروز زراعی» و آیین‌های کهن، نه یک سوژه ژورنالیستی برای پرداختن در رسانه، بلکه نبض تپنده‌ زندگی بر مدار اصالت و هویت بومی ساحل نشینان خلیج فارس است؛ آنهم در هنگامه ای که در «نبرد روایت ها» و جنگ موشک ها و پهپادها، جزایر همجوار تنگه هرمز خط مقدم میدانگاه یک نبرد جهانی است.

تماشای استاد زبیری که در ۷۷ سالگی، با دقتی وسواس‌گونه پشت لپ‌تاپش می‌نشیند و با انگشتانی که روزگاری طناب لنج‌ها و «جهاز بادبانی» و پاروی شناور باستانی «شاشک» را لمس کرده، واژگان کتاب‌هایش را تایپ می‌کند، برای من روزنامه‌نگار که تازه مرز چهل‌سالگی را رد کرده‌ام، چیزی فراتر از یک الگوی علمی و پژوهشی است. او به من آموخت که پیری، خانه نشینی و فرسودگی نیست؛ بلکه فرصتی است برای صیقل دادن مرواریدهای دانش، برای رسیدن به گنجینه های پنهان خلیج فارس. او هنوز هم با پشتکاری ستودنی، برای یافتن یک نسخه‌ خطی یا کتابی تاریخی، بارها فاصله ۵۰ کیلومتری دیرستان تا شهر قشم و صدها کیلومتر مسیر جزیره تا بندرعباس و مناطق دیگر را با اشتیاقی جوانانه طی می‌کند تا مبادا قطعه‌ای از پازل هویت این «مرز پرگهر» در روایتگری و تاریخ نگاری، جا بماند.

در ادامه، نگاهی گزیده و خلاصه می‌اندازیم به کارنامه مردی که «گنج پدران» را به «آینده‌ پسران» پیوند زده است:

۱) تولد و ریشه‌های فرهنگی: استاد محمد زبیری در نهم اردیبهشت ۱۳۲۸ در روستای «شیب‌دراز» متولد شد. او الفبای دانایی را در مکتب‌خانه آموخت و در دورانی که فقر امکانات آموزشی بر جزیره سایه افکنده بود، با تلاش فردی خودش، چهار کلاس ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذراند؛ اما روح جست‌وجوگر او هرگز در چارچوب کلاس های مدرسه، بند نشد.

۲) دریانوردی و تلنگر صیانت از هویت: همچون همه‌ فرزندان دریا، جوانی او در سفر میان جزیره و سواحل جنوبی خلیج فارس و همچنین منطقه ساحلی «باطنه» در کرانه آب های دریای عمان گذشت. اما در دهه ۷۰، رقم خوردن دیداری چند روزه با خویشاوندان و تجربه مشاهده‌ ساده از ابتکاری در کشور امارات (گردآوریِ اشیای قدیمی آبااجدادی در خانه توسط یکی از هم‌ولایتی هایش که ساکن شهر ابوظبی بود) چنان تلنگری به جانش زد که دو دهه از عمر خود را وقف تأسیس «موزه مردم‌شناسی دیرستان» در سال ۱۳۹۸ کرد تا میراث ملموس جزیره از گزند ایام مصون بماند؛ در این مسیر او اما از حمایت مدیریت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی سازمان منطقه آزاد قشم و نهادهای محلی زادگاهش مثل دهیاری و شورای اسلامی دیرستان و از همه مهم تر پیگیری های شخص عبدالرضا دشتی زاده که باستان شناسی دوستدار حوزه مردم شناسی بود، بهره بسیار گرفت.

۳) «گنز بپو»؛ میراثی برای نسل فردا: کتاب «گنز بپو» (گنج پدربزرگ) که در سال ۱۳۹۹ با حمایت ژئوپارک جهانی یونسکو قشم به چاپ رسید، به اذعان بسیاری از صاحب نظران و محققان، تنها یک لغت‌نامه محلی یا گنجینه واژگان بومی نیست؛ بلکه دانشنامه‌ای ۲۱۶ صفحه‌ای شامل ۱۵۰۰ واژه و اصطلاح است که زیست‌بوم، آیین‌ها و فرهنگ غذایی قشم را با دقتی انسان‌شناختی روایت می‌کند.

۴) کارنامه‌ای به وسعت دریا: قلم ساده و صمیمی استاد زبیری در این سال‌ها هرگز خشک نشده است و او همچنان آثار مکتوب تازه ای را برای ارایه به مخاطبان در دست انجام دارد:

الف) «گماش جزیره»: مجموعه‌ای از ۵۸۰ قطعه شعر که به معنای واقعی «مروارید» (گماش) کلام او هستند و روایتگر سفر انسان از بدوِ تولد تا لحظه‌ مرگ. استاد زبیری سروده های حکیمانه و جهان بینی خود را پس از دو دهه کار تحقیقی و شهود شاعرانه، در یک مجموعه نفیس گردهم آورد و با سرمایه گذاری ژئوپارک جهانی یونسکو جزیره قشم در سال ۱۴۰۳ چاپ و منتشر کرد.

ب) «روایت دیرستان»: جستاری در تاریخ‌نگاری محلی جزیره که در آستانه‌ ویراستاری و انتشار است.

ج) «واژگان جزیرتی» گنجینه‌ای شامل بیش از ۲۰۰۰ دوبیتی از اشعار بومی و شلوندخوانی( شروه) است که در بین مردمان ادب دوست و شاعرمسلک این دیار طی اعصار مختلف، بازخوانی و سینه به سینه به نسل های امروز منتقل شده است.

۵) میراث‌بان آواها و نواهای دریایی: استاد زبیری در مقام سرپرست گروه موسیقی آیینی «عزوا»[ یا آنچه خودشان می گویند «بازی عصوا»(رقص عصای خیزرانی) و آیین رزیف که هم اکنون در مراسمات و به ویژه عروسی ها اجرا می شود]، رهبری ۳۴ هنرمند کهنسال و جوان را بر عهده دارد. کوشش های اخیر او و همفکرانش در این گروه، جلب مشارکت کودکان و نوجوانان و بچه مدرسه ای ها در کنار کهنسالانِ دریاورز برای تداوم حیات این سنت آیینی است؛ او می‌داند که اگر چراغ موسیقی دریانوردی خاموش شود، بخشی از روح خلیج‌فارس و هویت مردمان ساحل نشین آن برای همیشه می‌میرد.

۶) الگویی برای ماندگاری: استاد محمد زبیری برای من نمادی بارز از یک «میراث‌بان خودساخته» است. او به ما ثابت کرد که برای اثرگذار بودن، نیازی به تکیه زدن بر کرسی های آکادمیک محافل علمی و سخنرانی در تالارهای پرزرق‌وبرق دانشگاه نیست؛ بلکه باید فقط «عاشق» خلیج فارس و سرزمین زادگاهی ت باشی و صادقانه و صمیمانه،گنجینه هایش را رمزگشایی و روایتگری کنی؛ حتی اگر چهار کلاس سواد ابتدایی هم بیشتر نداشته باشی. او با یک لپ‌تاپ کوچک و کتاب‌هایی که از سفرهای دور همراه خود دارد، به ما نشان داده که چگونه می‌توان در ۷۷ سالگی، همچنان در خط مقدم جنگ روایت ها و فرهنگوری برای صیانت از هویت بومی خلیج فارس ایستاد و پرچم ایران فرهنگی را در جنوبی ترین مرزهای آبی این سرزمین با خرد و اندیشه اصیل و ریشه دار جزیرتی، به اهتزاز درآورد. او «حافظه زنده» جزیره قشم است و بر همین مدار خردورزی، همداستانی و همسنگاری با او برای هر کدام از اهالی رسانه و اندیشه و پژوهش، یک تجربه‌ الهام‌بخش و یک مهر تأیید بر اصالت جاودانه این سرزمین تمدنی است.

دیدگاه ها (0)
img
img img
خـبر فوری:

آخرین وضعیت اختلال خدمات در ۴ بانک