02

آذر

1403


اجتماعی

27 دی 1391 12:23 0 کامنت

 صبح ساحل، اجتماعی _  روزهاي دهه فجر در پيش بود. اسرا به خصوص گروه فرهنگي سخت مشغول تدارك برنامه‌هاي مخصوص روزهاي جشن بودند تا مراسم هرچه باشكوهتر برگزار شود. هر كس كاري به عهده گرفته بود و در تلاش بود به بهترين صورت به انجامش برساند. مسئول تداركات، از مدت‌ها پيش سهميه شكر آسايشگاه را ذخيره كرده بود تا با خمير نان‌هاي نپخته كه آرد مي‌شد و روي چراغ برشته، شيريني درست كند.  مسئوولان نظافت بر سر و وضع آسايشگاه مي رسيدند. مسئول باغچه چند روز مانده به دهه فجر، سبزي‌هايش را نچيده بود. گذاشته بود بماند براي پذيرائي‌‌هاي عيد انقلاب. گروه سرود و گروه تئاتر در حمام، آسايشگاه، گوشه محوطه و هر جاي خلوتي كه پيدا مي‌كردند به تمرين مي‌پرداختند.

مسئول ورزش اردوگاه هم مسابقات بين آسايشگاهي را به گونه‌اي زمان‌بندي كرده بود كه پايان مسابقات در روز 22 بهمن برگزار شود. در اين ميان، حميد، اسير خوش ذوق سيرجاني هم مشغول كاري بود؛ كاري كه نمي‌خواست كسي از آن سر در بياورد. هر كس مي‌پرسيد: "حميد، تو معلوم است داري چه كار مي‌كني؟ " مي‌شنيد: "ان‌شاءالله شب بيست و دوم مي‌بينيد. " اين پنهان‌كاري، بيشتر به وسواس اسرا براي سر در آوردن از راز حميد دامن مي‌زد، اما حميد مصر بود تا شب موعود كسي به برنامه‌اش پي نبرد. سرانجام شب ها و روزهاي شادي از راه رسيدند. همه كلاس‌ها به حال تعطيل درآمدند تا اسرا بتوانند برنامه‌هاي دلخواهشان را ببينند و بشنوند. شب بيست و دوم،‌ برنامه‌هاي متنوع زياد بود، اما بازار حميد گرمترين بود. از پيش اعلام شده بود كه بعد از صرف شام، برنامه نمايش اسلايد اجرا مي‌شود. - اسلايد؟؟ هر كس از خود مي‌پرسيد: اسارت كجا و اسلايد كجا؟ حميد اما كارش را خوب انجام داده بود. او با قطعات حلبي، يك دستگاه نمايش اسلايد ساخته بود. براي طراحي عدسي بزرگنماي آن، لامپي را با احتياط شكسته و درونش را پر از آب كرده بود. براي تهيه فيلم هم نواري از نايلون شفاف بريده بود. آن وقت براي خلق صحنه‌ها دست به دامان نقاشي‌ها و خوشنويسي‌هاي آسايشگاه شده بود. آنها نيز تصاوير و خطوط زيبايي از صحنه‌هاي انقلاب و تظاهرات مردمي و روند پيروزي روي فيلم‌هاي حميد كشيده و نوشته بودند، منبع نور اين دستگاه، يك لامپ قوي بود كه حميد به همين منظور از اتاق نگهبان‌ها کش رفته بود. وقت اجراي برنامه فرا رسيد. اسرا مشتاقانه منتظر بودند كه نتيجه آن همه پنهان‌كاري حميد را ببينند. چراغ‌هاي آسايشگاه خاموش شد و در ميان تعجب همگان، بر پرده سفيد مقابل، اين جمله نمايان شد: "بهار در زمستان، كاري از گروه فرهنگي آسايشگاه 21 " همهمه و خنده حاكي از تعجب اسرا بلند شد، اما به زودي با عوض شدن تصوير همه ساكت شدند. از آن سوي پرده صداي مجيد كه گوينده متن بود، به گوش رسيد. مجيد سرش را داخل سطل بزرگي كرده بود تا پژواك، صدايش را گيراتر كند. تصاوير با فاصله عوض مي‌شدند و مجيد، موضوع متناسب با هر تصوير را دكلمه مي‌كرد. رفته رفته نوار فيلم كه رضا آهسته آن را از جلو منبع نور عبور مي‌داد،‌ به آخر رسيد و سرانجام با نمايان شدن جمله "در بهار آزادي، جاي شهدا خالي " ‌در كنار لاله‌اي سرخ، برنامه حميد تمام شد و به شدت مورد تشويق تماشاگران قرار گرفت. چراغ‌هاي آسايشگاه روشن شد و سيدرضا، بچه گلباف، با ظرفي پر از شيريني از دوستانش پذيرائي كرد.

دیدگاه ها (0)
img