اجتماعی
صبح ساحل، اجتماعی _ صداي شليك تير بين كوه ها پيچيد، صبور چشماش داشت از حدقه مي زد بيرون. فرياد زد خاك برسرم کردی، نامرد از پشت مي زني رمضون رو.
صبح ساحل، اجتماعی _ صداي شليك تير بين كوه ها پيچيد، صبور چشماش داشت از حدقه مي زد بيرون. فرياد زد خاك برسرم کردی، نامرد از پشت مي زني رمضون رو. اگه مردي جلوش در بيا. رمضون با پاي زخمي اش چرخيد سهراب رو مي ديد كه وامونده. تفنگش رو بالا برد صبور نشست براي ديدن زخم رمضون. رمضون پاي سهراب رو نشانه رفت، دستاش مي لرزيد درد تمام بدنش رو فرا گرفته بود. دلش نمي اومد ماشه رو بچكونه، اما كار از كار گذشته بود. بايد حداقل تيري به پاي سهراب مي زد، از جدش مي ترسيد. دو دل بود. مي خواست بگذره از سهراب، اما هر چه خواست نتونست
هوا شده بود انگار روزهاي برفي، دست هاي صبور مي لرزيد، رمضون افسار قاطر رو گرفته بود و راه مي رفت، صبور هم پشت سرش. فكري شده بود صبور. دلش مي خواست يك كله حرف بزنه با رمضون. اما رمضون كم حرف بود البته گوش مي داد، اما چه لطفي داشت حرف زدن با كسي كه زياد حرف نمي زنه، توی دلش می گفت؛ اي كاش گلي اين جا بود تا آسمون ريسمون مي بافتيم. صبور توي دلش خنديد و باز خط فكرش خراب شد. داشت به فرداي نامعلومش با رمضون فكر مي كرد كه رمضون گفت: صبور من و تو با هزار مشقت به هم رسيديم بيا حواسمون جمع باشه، خودمون خرابش نكنيم به اندازه كافي پول و غذا داريم. هر جا خسته شدي چند روزي توي آبادي ها مي مونيم تا به خُراسون برسيم. غصه هم نخور فردا كه به خراسون رسيديم و رفتيم پابوس آقا. از فرداش من مي گردم دنبال آهنگري كه شاگرد بخواد اين قدر هم طلا داريم كه خونه اي بخريم تو خراسون. يه وقت غصه نخوري زن اگه غريبيم اما سربلندت مي كنم. بعد هم دوتا بچه كه دورت رو بگيرن دلت باز مي شه. خراسان مي شه وطنت صبور. حرف هاي رمضون به دل صبور نشست. درست بود رمضون كم حرف بود، اما به موقع كلام مي كرد و روي دل صبور حرف مي زد انگار فكر صبور را مي خوند. صبور فقط گفت هر چي تو بگي، تو مردي، من كه زير دستم حالا تا خدا چي بخواد. هوا گرگ و ميش شده بود و حسابي صبور و رمضون از ده دور شده بودن كه صداي شليك تيري تو هوا پيچيد، مردي از پشت صخره اي پريد پايين و تفنگش رو گذاشت روي كولش طوري كه لولش به هوا باشه و زد زیر خنده. رمضون سريع تفنگ رو از روي كولش پايين آورد و فرياد زد تو كي هستي مردك.
مرد روي صورتش رو باز كرد و خنديد. سهراب بود. انگار پاي سهراب نمي خواست از زندگي اين دو نفر بيرون كشيده بشه. سهراب فرياد زد: هوي رمضون كجا مي بري ددم رو. ناموس دزدي اون هم از سهراب. از مادر زاييده نشده کسی که ناموس از سهراب بدزده. برگردين هر دوتاتون. رمضون يه قدم جلو گذاشت كه صداي تير بعدي شنفته شد و جلوي پاي رمضون پر از خاک و خل شد. خاك ها كه فرو نشست رمضون با داد گفت: چه ميگي سهراب. چرا حرف مفت مي زني، از كي آدم با زن خودش فرار كنه. مي شه ناموس دزدي. چرا خودت رو زدي به خري سهراب. خواهرم رو كه بدبخت كردي مرد! بگذار حداقل ما دوتا بريم دنبال زندگيمون. نامردي نكن سهراب برو كنار تا ما بريم. سهراب كمی جلو اومد و با غرور گفت مگه از رو نعش من رد شین. هنوز حرفای سهراب از دهنش کامل در نیومده بود كه رمضون گفت: رد مي شم سهراب. از روي نعشت هم لازم باشه رد مي شم. اين قدر دلم ازت خونه كه بكشمت. همين توي نامرد من و اين دختر معصوم روغريب كردي بس نی. همین که اون گلی بدبخت رو پیشونی سیاه کردی بس نی. سهراب لحنش رو عوض کرد و گفت: رمضون به خدا درست مي شه، تو برگرد من قول ميدم همه چيز درست شه. رمضون با كنايه گفت: يعني ديشب تا حالا پشيمون شدي و نمي خواي گلي رو طلاق بدهي ها. سهراب گفت: نه طلاق ميدم، اما همين كه سوگل رو عقد كردم دوباره مي گيرمش رمضون. به جدم راست مي گم. اصلاً جدم بزنه به كمرم اگه غير از اين باشه. رمضون داغ كرده بود. اصلاً معني حرف هاي سهراب رو نمي فهميد، مونده بود كه چرا سهراب اين حرف ها رو مي زنه، اما براش حجت بود كه دروغ مي گه يا حداقل ريگي به كفششه. رمضون قدم جلو گذاشت و بي توجه به سهراب دست صبور رو گرفت و همراه خودش كشيد. صبور انگار ميخ كوب شده بود توي زمين. رمضون بلند گفت بيا بريم زن. برادرت اول صبحي ديوونه شده. صبور با التماس گفت: بيا برگرديم رمضون، جون مادرت بيا برگرديم، نذار كار به خون و خون كشي بيفته. من دارم مي ترسم نذار رمضون و زد زير گريه. اما رمضون دستش رو كشيد و گفت: از اين مهلكه اگه قرار باشه كسي بميره من و تو نيستيم زن. برادرت هم خونش دست خودشه. بره زنده مي مونه وگرنه تعارف نداره رمضون. تا همين جاش هم كه جرات كرده روي رمضون تفنگ بكشه به احترام تو زنده است وگرنه الان مرده بود. بیا بریم زن من به خاطر تو زدم به کوه وبیابون، پس رفیق راه باش زن. بیا. هر دو راه افتادن همين طور كه داشتن از كنار سهراب رد مي شدن. سهراب گفت: رمضون اگر هم مجبور شديم هر چهار نفرمون طلاق بگيريم. بعد از اين كه من سوگل رو گرفتم باز همه مان سر سفره عقد مي شينيم. به جدم اگه دروغ بگم. رمضون هم همين طور كه تند تند راه مي رفت گفت: من كه مسخره دست تو نيستم سهراب، گلي هم مسخره دست تو نيست. به خدا اگه از جدت نمي ترسيدم توي همون ده وقتي حرف طلاق گلي رو پيش آورده بودی مي كشتمت تا هواي زن بيوه مردم رو نكني نامرد. بعد هم مي خواي رسوامون كني، مي خواي من و صبور و گلي وخودت رو انگشت نما كني ها. نه كه انگشت نما نكردي. بدتر از اين مي كني سهراب. من كه بازيچه دست تو نيستم هوسباز. حالا رمضون و صبور و قاطر از سهراب دور شده بودن، سهراب فرياد زد؛ من هوسباز نيستم مرد، تو چه مي دوني از دل خون سهراب. رمضون هم در جواب گفت: نامرد نيستي، نامرد كه هستي هيچ دست بي غيرتي رو هم از پشت بستي بي وجدان. صداي شليك تير بين كوه ها پيچيد، صبور چشماش داشت از حدقه مي زد بيرون. فرياد زد خاك برسرم کردی، نامرد از پشت مي زني رمضون رو. اگه مردي جلوش در بيا. رمضون با پاي زخمي اش چرخيد سهراب رو مي ديد كه وامونده. تفنگش رو بالا برد صبور نشست براي ديدن زخم رمضون. رمضون پاي سهراب رو نشانه رفت، دستاش مي لرزيد درد تمام بدنش رو فرا گرفته بود. دلش نمي اومد ماشه رو بچكونه، اما كار از كار گذشته بود. بايد حداقل تيري به پاي سهراب مي زد، از جدش مي ترسيد. دو دل بود. مي خواست بگذره از سهراب، اما هر چه خواست نتونست. بدنش داشت شل مي شد اگه مي خواست بايد همين الان مي زد تا قضيه گرم بود، گردنش بار نداد كه تلافي نكنه، ماشه رو چكوند خودش هم نفهميد به كجا زد. اما مي دونست كه تير رمضون خطا نمي ره، اين رو همه مي دونستن. صبور با صداي شليك سرش رو چرخوند به سمت سهراب، سينه سهراب شده بود آتشفشون خون، صبور جيغ زد، فرياد زد خاك بر سرم كردي رمضون، گفتم برگرديم. دويد دامن هاي قمبلي صبور توي پاهاش مي پيچيد و مي خورد زمين. دو بار افتاد روي زمين دستاش شده بودن پرخار. دستانش رو مي كشيد به كنار دامنش تا خارها كنده شن چشماش فقط سهراب رو مي ديد. زمين و آسمون انگار گم شده بودن. فقط سهراب بود فقط سهراب. جهنم شده بود زمین انگار. رمضون هم آروم آروم با پاي لنگون اومد. صبور رسيده بود به سهراب سرش روگذاشته بود روي سينه سهراب و دستش رو محكم مي فشرد توي سينه سهراب تا خون فوران نكنه. صبور بين گريه هاش مي گفت: چه كردي سهراب با خودت؟ چه كردي با من! چرا سنگ بوالهوسی به سينه مي زني برادر، مگر گلي چه اش بود، زن قحطي بود، سوگل چه اش از گلي بيشتره ها؟ ارزشش رو داشت كه خودت و من رو به سنگ سياه نشوندی، ارزشش رو داشت، نه نداشت سهراب. سهراب تمام توانش رو جمع كرد و گفت: مش حیدر را من كشتم، من خاك تو سر اون بدبخت رو كشتم، مي خواستم زنش ذليل نشه، همون سفري كه رفتم خَشَم بالا دزدی جلوم در اومد. از دور تيري زد تا من بترسم، اما تفنگش گير كرد تا اومد به خودش بجنبه من خلاصش كردم. گذاشتم تَرك پيشونيش همين كه رفتم بالای سرش و روبندش رو باز كردم، ديدم حيدره، هنوز جون داشت و هي ميگفت: سوگل فقط مي گفت سوگل. مُرد قبل از اون كه حرفي بينمون رد و بدل بشه. صبور زار زار گريه مي كرد. رمضون تازه رسيده بود و نشست اون طرف سهراب. رمضون دستمال كمرش رو باز كرد و داد دور پاش. زير چشمي نگاهي انداخت به صبور و سهراب رنگش شده بود سياه سياه. اما به سختي حرف مي زد سهراب مي گفت: همين شد كه قصد كردم نذارم زنش مشكلي داشته باشه، چند بار رفتم كه پول بدم به سوگل قبول نكرد. گفت مردم مي فهمن حرف ميذارن روم. بعد از يه مدت گفتم زنم شو، گفت زنِ مردِ زن مُرده مي شم به جاي تو. اصرار كردم، گفت زنت رو طلاق بده. سه ماه با خودم ور رفتم چهره حيدر از ذهنم پاک نمي شد. كابوس روز و شبم شده بود حيدر. تصميم گرفتم گلي رو طلاق بدم سوگل رو بگيرم و بعد از مدتی باز گلي رو عقد كنم كه نشد. شما نذاشتين. شما با اين فرار احمقانه تان. رنگ رمضون داشت مثل سهراب سياه مي شد، نه از خون ريزي از حرف هاي سرپوشيده اي كه داشت لحظه آخري باز مي شد. رازي كه توي دل سهراب سر به مهر مونده بود. رمضون آب توي دهانش رو قورت داد و گفت: خوب مرد مثل بچه آدم حرفت رو مي زدي. تو دوماد ما بودي. به گلي مي گفتي تا اين همه عزا نگيره. تا خونه امیدش يه شبه جهنم نشه. نه نمي خواستي به زن جماعت بگي به من مي گفتي. به اوريم و كل احمد مي گفتي.
حرف هاي رمضون تموم نشده بود كه سهراب نفس هاي آخرش رو تو آغوش خواهر كشيد و چشماش رو بست.
تبلیغات متنی
جدیدترین اخبار
حمایت از اشتغال و شرکتهای دانشبنیان در مسیر تحقق شعار سال/ اعلام دستمزدهای واقعی، گامی مؤثر در صیانت از حقوق بیمهشدگان و پایداری سازمان
مسوولان چند کمیته منصوب شدند
مدیرکل مالیاتی هرمزگان: خسارت فعالان اقتصادی بندر شهید رجایی از درآمد مالیات کسر میشود
پیشبینی هوش مصنوعی از فینالیستهای جام جهانی
اطلاعیه جدید سازمان امور مالیاتی برای بهرهمندی از بخشودگی جرایم
کویت: ۳ پاسگاه مرزی ما هدف قرار گرفت
اصابت بیش از ۱۰ پرتابه به جزیره قشم
پایان فرار قاتل جوان ۱۷ ساله در بندرعباس
شهادت یکی از مدیران مخابرات هرمزگان در حمله آمریکا
اصابت چهار پرتابه به محدوده روستای مسن قشم؛ فرماندار: ابعاد حادثه در دست بررسی است
هرمزگانی ها دومین پیروزی متوالی را جشن گرفت
مسابقات در بندرعباس با تأمین کامل امنیت برگزار شده است
انتشار سی و نهمین اطلاعیه ستاد پرداخت به بازماندگان سانحه پرواز اوکراین
زمان ثبت نام آزمون ارشد علوم پزشکی اعلام شد
ادعای نهاد تروریستی سنتکام: تنگه هرمز باز است!
همه زیرساختها سالم است، اما یک پرواز لغو شد