20

تیر

1405


اجتماعی

20 آبان 1392 08:55 0 کامنت

 صبح ساحل، اجتماعی -  بخشی از خاطرات خواندنی صادق آهنگران درباره نبرد خرمشهر که در پی می آید؛ وارد خرمشهر که شدم درگیری ها در اوج خودش بود ودود و آتش در هر گوشه ای از شهر دیده می شد... دولا دولا جلو می رفتیم که چشمم به یک لودر در حال خاکریز زدن افتاد. اول فکر کردم عراقی است اما صدای آوازی توجهم را جلب کرد صدا از داخل اتاقک داخل لودر می آمد. راننده لودر با صدای خیلی بلند و بدون توجه به آتش دشمن آواز می خواند و برای رزمندگان خاکریز می زد. جالب اینکه وقتی اطراف او را با گلوله های مختلف می زدند همان طور بشاش و ریتمیک می خواند "بزن بزن که داری خوب می زنی" از روحیه ای که او داشت متعجب مانده بودم که چطور در این معرکه آتش و خون این اندازه با انرژی مشغول کار است و خم به ابرو نمی آورد و حتی منتظر است تا او را بزنند تا شهید شود. برای سلامتی اش دعا کردم و به راه خود ادامه دادم.

 

هنوز به پل نرسیده بودم که دوباره صدای فریادی نظرم را جلب کرد. چشم چرخاندم دیدم یک سرهنگ ارتشی با داد وفریاد به نیروهای کمکی که آنجا بودند دستوراتی می داد. می گفت:"هیچ کس حق عقب نشینی نداره، عراقی ها دارن میان جلو حرکت کنید تا جلوشونو بگیریم". او با تمام وجود فریاد می زد و با شجاعت نیروهای تحت امرش را به پیشروی فرا می خواند. از آنها هم جدا شدم و به سمت زیر پل به راه افتادم. ... درحین عقب نشینی یکی از رزمندگان را دیدم که زخمی کنار نرده های رودخانه اروند افتاده بود و از درد به خود می پیچید صدایی که از برخورد گلوله ها با نرده های اطراف او ایجاد می شد هم روی اعصاب بود هم وحشتناک. باید می رفتیم و او را از تیررس دشمن نجات می دادیم. بچه ها داشتند نقشه می کشیدند چطور او را نجات دهند که ناگهان دیدیم سه زن که چادر به سر داشتند با سرعت به طرف آن مجروح دویدند و با وجود رگبار گلوله های دشمن موفق شدند او را عقب بکشند. شجاعت آنها مارا متحیر کرد.آن روزها این خواهر ها برای پرستاری از مجروحین به خرمشهرآمده بودند . بعدها یکی از آن سه خانم به ازدواج برادر خانمم در آمد که هم اکنون در یکی از بیمارستان های تهران مشغول به کار است.

 

دیدگاه ها (0)
img
img img
خـبر فوری:

فرودگاه‌های هرمزگان تا اطلاع ثانوی تعطیل شد