جدید به قدیم
…یا کودکی که با ویلچر در مسابقه دو شرکت کرده است. این روایتها ظاهر دلگرمکنندهاند، اما اگر دقیقتر بنگریم، درون خود ایدئولوژی پنهانی دارند: ارزش انسان در توانایی غلبه بر محدودیت است. در چنین گفتمانی، ناتوانی نه تجربهای انسانی، بلکه نقصی است که باید بر آن پیروز شد. فرد دارای ناتوانی بهجای آنکه در آرامش زیست خود را داشته باشد، باید تبدیل به نماد امید شود. رسانهها از او قهرمان میسازند، مردم برایش کف میزنند و جامعه با آسودگی وجدان اعلام میکند: «دیدید؟ او هم توانست. پس بقیه هم میتوانند.» اما این جمله در واقع معنای دیگری هم دارد: «اگر نتوانستی، تقصیر خودت است.» روانشناسی انتقادی و نظریهی اجتماعی معلولیت سالهاست نسبت به این نگاه هشدار میدهند. آنچه ما ناتوانی مینامیم، همیشه در بدن یا ذهن فرد نیست بلکه در جامعهای است که برای تنوع انسانی آماده نیست. رمپهایی که ساخته نمیشوند، کتابهایی که به خط بریل چاپ نمیشوند، خیابانهایی که صدای هشدار ندارند، کلاسهایی که زیرساخت آموزشی برابر ندارند: همه اینها معلولیت را میسازند، نه نابینایی یا کمشنوایی یا معلولیت جسمی. وقتی جامعه از فرد میخواهد بر محدودیتش غلبه کند، در واقع خود را از مسئولیت کنار میکشد. در این منطق، مشکل در فرد است، نه در ساختار. بنابراین…
…که در آن، «رنج» نه بهعنوان مسئلهای انسانی و اجتماعی، بلکه بهعنوان یک تجربهی شاعرانه و مقدس بازنمایی میشود.در صفحات اینستاگرامی، پادکستهای شبهروانشناسی و برنامههای گفتوگومحور فرهنگی، میبینیم که سخن گفتن از درد و زخم زندگی به یک فرم زیباشناسانه و احساسی بدل شده است.روایت غالب چنین است:«رنج، معلم رشد است»،«زخم، راهی به سوی درون است»،«درد، تو را کامل میکند».جملاتی که در ظاهر آرامشبخش و فلسفیاند، اما در واقع درد را از معنای واقعیاش تهی میکنند و آن را به کالایی برای مصرف فرهنگی تبدیل میسازند.شبهروانشناسان و آرامشهای پوشالیکافی است نگاهی بیندازید به صفحات پرمخاطب افرادی که خود را «کوچ ذهن»، «درمانگر روح»، یا «مشاور رشد فردی» معرفی میکنند. اکثر آنها تحصیلات دانشگاهی در روانشناسی ندارند، اما با چهرهای آرام، لحن مراقبهای و ویدیوهایی با موسیقی ملایم، نسخههایی برای «آشتی با رنج» میپیچند. به شما میگویند که اگر فقیر هستید، ذهنتان ثروت را نپذیرفته است. اگر در زندگی شکست خوردهاید، «کائنات» خواسته درسی به شما بدهد. در واقع، این افراد با برگرداندن مسئولیت اجتماعی به دوش فرد، نهتنها ساختارهای تبعیض و ناکارآمدی را پنهان میکنند، بلکه نوعی احساس گناه را هم به قربانی تزریق میکنند: تو اگر رنج میکشی، مقصر خودت هستی! در…
به گزارش صبح ساحل، در بخشهای مختلف این برنامه، دانشآموزان با شرکت در فعالیتهای گروهی، نمایشهای کوتاه و گفتوگوهای تعاملی، با مفاهیمی مانند امیدآفرینی، مدیریت هیجانات و تابآوری آشنا شدند. مربیان و روانشناسان حاضر در برنامه تأکید کردند که ایجاد فضای گفتوگو و همدلی میان نوجوانان و خانوادهها، یکی از راههای مؤثر در ارتقای سلامت روان و آمادگی برای مواجهه با بحرانها است.همچنین والدین با حضور در کارگاههای آموزشی، راهکارهای حمایت روانی از فرزندان خود را فرا گرفتند و نحوه شناسایی نشانههای اضطراب، استرس و افسردگی در نوجوانان را یاد گرفتند. فضای مدرسه با شور و هیجان دانشآموزان و همراهی خانوادهها رنگ و بوی نشاط و آگاهی به خود گرفت و پیامهای کلیدی هفته بهداشت روان به صورت ملموس منتقل شد.مسئولان مدارس و برگزارکنندگان برنامه تأکید کردند که این نوع فعالیتها، نه تنها موجب ارتقای مهارتهای روانی دانشآموزان میشود، بلکه فرهنگ گفتوگو، همدلی و حمایت اجتماعی را در جامعه نیز تقویت میکند. آنها افزودند که استمرار این برنامهها در طول سال تحصیلی، میتواند نسل جوان را برای مواجهه آگاهانه با چالشهای زندگی آمادهتر کند.
…و امور روانشناختی سازمان بهزیستی کشور گفت: بیش از ۹۸ هزار کودک در سال گذشته تحت پوشش غربالگری اضطراب قرار گرفتند که از این میزان بیش از ۱۰ هزار کودک به مراکز تخصصی ارجاع شدند.خدمات در رابطه با زندگی خانواده به بیش از ۲۱۱ هزار نفرغفاری گفت: در سال گذشته بیش از ۲۱۱ هزار نفر در قالب ۷ هزار و ۲۷۰ دوره آموزشی در خصوص زندگی خانواده خدمات دریافت کردهاند. همچنین آموزش پیش از ازدواج برای ۱۷۶ هزار نفر در قالب ۶۹۰۰دوره آموزشی ارائه شده است. در حدود ۴۲ هزار نفر نیز در ۱۹۵۱ دوره آموزشی فرزند پروری شرکت کرده و آموزش دیدهاند. ۹وی با اشاره به خدمات روانشناختی مداخله در بحران نیز گفت: ۱۰۰۴ تیم محب به صورت داوطلبانه در سراسر کشور تشکیل شده و ۳ هزار روانشناس و مددکار هم در این تیمها عضویت دارند که از این میزان ۷۶۷ تیم فعال هستند. همدیرکل مشاوره و امور روانشناختی سازمان بهزیستی کشور گفت:هدف تمام خدمات سلامت روان در دفتر مشاوره و امور روانشناختی، تقویت سرمایه روانشناختی افراد است و این سرمایه روانشناختی مفهومی در روانشناسی مثبت گرا هست که میتواند به بهبود عملکرد، بهزیستی افراد در محیطهای کاری و زندگی کمک کند و مشمول ۴ مولفه است.
اینکه آموزش پیشدبستانی برای همه کودکان رایگان شود و شکاف طبقاتی در دسترسی به این فرصت مهم از میان برود، بیتردید هدفی ارزشمند است. اما پرسش جدی اینجاست: آیا چنین تصمیم بزرگی بدون پشتوانه کارشناسی کافی، بدون آمادهسازی زیرساختها و بدون توجه به ملاحظات فرهنگی و روانشناختی، واقعاً میتواند آینده آموزش در ایران را روشنتر کند؟نخست، باید به بُعد روانشناختی ماجرا نگاه کرد. بر اساس آموزههای تربیتی در فرهنگ اسلامی و نیز یافتههای جدید روانشناسی رشد، کودکان تا حدود هفتسالگی نیازمند آزادی، بازی و تجربههای غیررسمی برای رشد خلاقیت و شخصیتاند. ورود به آموزش رسمی از پنجسالگی، اگر با تکالیف ساختارمند و کلاسمحور همراه شود، ممکن است بیش از آنکه به شکوفایی کمک کند، بار اضافی روانی بر کودک تحمیل کند و حتی میل به یادگیری را در سالهای بعد کاهش دهد. به بیان دیگر، خطر تبدیل پیشدبستانی به «کلاس اول زودرس» بسیار جدی است.دوم، موضوع زیرساختهاست. امروز مدارس ما با کمبود معلم متخصص، کلاسهای پرجمعیت، و کیفیت آموزشی نامتوازن روبهرو هستند. حال پرسش این است که آیا نظام آموزشی توان جذب میلیونها کودک پنجساله دیگر را دارد؟ اگر قرار باشد این طرح صرفاً روی کاغذ بماند یا با همان امکانات فرسوده فعلی اجرا شود، عدالت آموزشی نه…
…با سردی، بیرحمی و بیثباتی عاطفی مواجه میشود. این چرخهی متناقض، رابطه را به میدان جنگی خاموش تبدیل میکند که در آن قربانی مدام میان امید و یاس در نوسان است و به تدریج توان روانی و مرزهای شخصیاش را از دست می دهد.مه به مثابه مهارت نارسیستاز نگاه روانشناسی بالینی، مه چیزی جز مجموعهای از دستکاریهای شناختی و عاطفی نیست که نارسیستها در رابطه اعمال میکنند. مفهومی مثل گسلایتینگ دقیقا همین جا معنا پیدا میکند: فرد خودشیفته با تحریف واقعیت، طرف مقابل را وادار میکند به درک و حافظهی خودش شک کند. برای مثال، وقتی قربانی میگوید: «تو دیروز به من بیاحترامی کردی»، نارسیست پاسخ میدهد: «تو زیادی حساس هستی، من فقط شوخی کردم.» این جابهجایی مداوم مرز میان حقیقت و تحریف، کمکم ذهن قربانی را در هالهای از ابهام فرو میبرد. مورنینگستار در کتابش نشان میدهد که چرا این مه، برخلاف تصور، تصادفی نیست بلکه بخشی از الگوی رفتاری نارسیست است. او همچنین بر پژوهشهای روانشناسی دربارهی «وابستگی تروماتیک» تکیه میکند: نوعی پیوند عاطفی ناسالم که قربانی را علیرغم آزار دیدن، به رابطه گره میزند.روایتهایی از دل کتابیکی از نقاط قوت خروج از مه این است که پر از روایتهای واقعی است. برای نمونه، داستان…
…میکنند»، «دوستت فقط میخواهد بین ما را خراب کند»، «تو وقتی با منی به هیچکس نیازی نداری.» در نتیجه، شبکهی حمایتی شما یکی یکی فرو میپاشد و تنها صدایی که در اطرافتان میماند، صدای اوست. این انزوا یکی از خطرناکترین نشانههای رابطهی آزارگرانه است، چون امکان کمکخواهی و دیدگاه بیرونی را از شما میگیرد. کنترل صدا و احساسات شمادر روابط ناسالم، تحقیر احساسات ابزاری پنهان برای خاموش کردن شماست. جملاتی مانند «تو زیادی حساسی»، «همهاش خیالاتی شدی»، یا «داری دراماتیک رفتار میکنی» باعث میشوند احساسات واقعیتان را زیر سوال ببرید. این همان نقطهای است که کنترل از بیرون به درون نفوذ میکند: شما کمکم به خود شک میکنید. در روانشناسی این پدیده را «گسلایتینگ» مینامند؛ نوعی دستکاری روانی که قربانی را متقاعد میکند برداشت خودش از واقعیت اشتباه است. وقتی صدای درونیتان را از دست بدهید، کنترلگر میتواند به راحتی برایتان تصمیم بگیرد. کنترل اهداف و آرزوهادر روابط سالم، رشد فردیِ هر دو نفر تشویق میشود. اما در روابط آزاردهنده، پیشرفت شما تهدیدی برای دیگری است. به همین دلیل، ممکن است با بیمیلی یا تمسخر با آرزوهای شما برخورد کند: «تو که استعدادش را نداری»، «به جای این کار، به فکر من باش»، یا «تو بدون من هیچ کارهای.» بهمرور…
شرایط اقلیمی در مقابل شرایط روانیاز منظر روانشناسی، بحران اقلیمی فراتر از یک مسئلهی زیستمحیطی است و یک ترومای مزمن جمعی ایجاد میکند. مفهوم "ترومای اقلیمی" توسط روانشناسانی مانند جین کلیر در انجمن روانشناسی آمریکا معرفی شده، که آن را به عنوان واکنشهای عاطفی مداوم به تهدیدهای اقلیمی توصیف میکند. این تروما میتواند به اختلالاتی مانند افسردگی، اضطراب عمومی و حتی اختلال استرس پس از سانحه منجر شود، به ویژه در میان جوامع آسیبپذیر. بر اساس یک مطالعه در مجله رفتار انسانی طبیعت در سال ۲۰۲۴، حدود ۷ درصد از بزرگسالان آمریکایی سطوح جدی پریشانی روانی مرتبط با تغییرات اقلیمی گزارش کردهاند. این رقم در میان جوانان بالاتر است: یک نظرسنجی جهانی در مجله لنست در سال ۲۰۲۱ بر روی بیش از ۱۰ هزار نفر بین ۱۶ تا ۲۵ سال نشان داد که ۸۴ درصد حداقل به طور متوسط نگران تغییرات اقلیمی هستند و ۴۵ درصد احساس میکنند این نگرانی زندگیشان را مختل کرده است. در ایران، این پدیده ریشهدارتر است. یک بررسی سیستماتیک در سال ۲۰۲۴ بر روی تاثیر تغییرات اقلیمی بر سلامت عمومی ایران نشان داد که افزایش دما و خشکسالیها با افزایش اختلالات روانی مانند افسردگی و اسکیزوفرنی مرتبط است. مطالعهای در بیامسی در سال ۲۰۲۱ بر…
…بازنشستگی، از دست دادن همسالان، و محدودیت جسمانی فرد را به یاد پایان اجتناب ناپذیر زندگی میاندازند. از منظر روانشناسی تکاملی، سالمندی آخرین مرحلهی رشد است که اریک اریکسون آن را تمامیت در برابر یاس نامید. فرد در این مرحله یا با مرور زندگی خود به احساس رضایت و پذیرش میرسد، یا با حسرت و ناکامی، اضطراب مرگش تشدید میشود. بنابراین مرگاندیشی هم میتواند دروازهای برای آرامش باشد و هم کورهای برای اضطراب. اضطراب مرگ در سالمندیاضطراب مرگ در سالمندی یکی از بارزترین تجربههای بالینی این دوران است؛ اضطرابی که اغلب در لایههای پنهان ذهن جریان دارد و به اشکال گوناگون خود را نشان می دهد. سالمندان ممکن است از فرایند مرگ، درد، وابستگی به دیگران یا از دست دادن استقلال هراس داشته باشند، یا از ناشناختگی پس از مرگ و نابودی هویت فردی بترسند. برخی نیز نگران جا گذاشتن عزیزان و ناتوانی در حمایت از آنها هستند. این اضطراب به طور مستقیم در زندگی روزمره بازتاب پیدا میکند: بیخوابیهای مکرر، افکار مزاحم، نشخوار ذهنی، پرخاشگری، افسردگی یا حتی مراجعه مکرر به پزشکان برای مشکلاتی که علت جسمی روشنی ندارند. پژوهشهای روانشناسی نشان میدهد شدت اضطراب مرگ در سالمندان با عوامل متعددی گره خورده است؛ کیفیت روابط عاطفی، باورهای معنوی…
…و بازتعریف هویتبا اینحال، ناشنوایان صرفا دریافتکنندگان منفعل این فشارها نیستند. در بسیاری از جوامع، آنان به بازتعریف هویت خود دست زدهاند. زبان اشاره مهمترین نماد این بازتعریف است. برخلاف کلیشهها، زبان اشاره نه تنها زبانی واقعی بلکه زبانی غنی و پیچیده است که قادر به بیان مفاهیم انتزاعی و عاطفی است. از دیدگاه بالینی، تعلق به جامعه ناشنوایان و استفاده از زبان اشاره میتواند نقش محافظتی داشته باشد. مطالعات نشان دادهاند ناشنوایانی که هویت ناشنوایی خود را میپذیرند و با دیگر ناشنوایان ارتباط فعال دارند عزت نفس بالاتر و سلامت روان بیشتری تجربه میکنند. به این ترتیب، مقاومت در برابر کلیشهها، تنها یک اقدام فرهنگی نیست، بلکه مداخلهای موثر در سطح سلامت روان نیز به شمار میآید. بازاندیشی در مفهوم سلامت روانیکی از نقدهای جدی به روانشناسی بالینی سنتی این است که مشکلات ناشنوایان غالبا بهعنوان «اختلال فردی» طبقهبندی میشوند. اما اگر بپذیریم که افسردگی یا اضطراب ناشنوایان بیش از آنکه ناشی از ناشنوایی باشد، حاصل تبعیض و طرد اجتماعی است، آنگاه باید مفهوم سلامت روان را بازتعریف کنیم. سلامت روان، در این نگاه، نه تنها وضعیت درونی فرد بلکه کیفیت ارتباط او با ساختارهای اجتماعی است.تجربه زیسته ناشنوایان در جامعه شنوا سکوتی آرام نیست؛ سکوتی پرهیاهوست که…
امتحانات حضوری زیر سایه انفجارها