21

بهمن

1404


بین الملل

21 بهمن 1404 09:23 0 کامنت

ارتش بونسای و وعده اتحاد

در سال ۱۳۳۱ شمسی (۱۹۵۲ میلادی)، فرانسه، آلمان، هلند و چند کشور اروپایی توافق کردند روند اتحاد نزدیک‌تر با ادغام ارتش‌ها آغاز شود. ایده تشکیل یک ارتش واحد اروپایی، متشکل از میلیون‌ها سرباز از ملیت‌های مختلف، می‌توانست اروپا را در برابر تهدیدات روسیه و ترس از ترک کردن آمریکا مقاوم کند. اما تصویب این طرح در پارلمان فرانسه در سال ۱۳۳۳ شمسی (۱۹۵۴ میلادی) با مانع‌های جدی مواجه شد. نگرانی از کنترل آلمانی‌ها و تردید درباره آمادگی ارتش اروپایی برای انجام «کارهای کثیف» در مستعمرات، فرانسه را وادار به عقب‌نشینی کرد. نتیجه آن شد که اروپا به جای تانک و توپخانه، بر یکپارچگی زغال‌سنگ و فولاد تمرکز کند و هنوز برای امنیت خود به حسن نیت آمریکا وابسته باشد.

میراث امپراتوری، توهم قدرت و وابستگی

اکثر قدرت‌های سابق اروپا، دهه‌ها پیش استقلال مستعمرات خود را پذیرفته‌اند، اما سایه استعمار همچنان تأثیرگذار است. اداره بخش‌های وسیع جهان، که در اوج، یک‌سوم جمعیت خارج از اروپا زیر سلطه بود، فرانسه، بریتانیا، هلند و پرتغال را با تجربه و نگاه خاصی نسبت به قدرت و نفوذ آشنا کرد. این میراث نه تنها سیاستمداران را شکل داده، بلکه روابط تجاری و جریان مهاجرت را نیز تحت تأثیر قرار داده است. ورود الجزایری‌ها به فرانسه، پاکستانی‌ها به بریتانیا و آنگولایی‌ها به پرتغال، نمونه‌ای از آثار مستقیم روابط استعماری است، اگرچه کشورهایی مانند آلمان بدون سابقه استعماری نیز مهاجر پذیرفته‌اند. توهم قدرت گذشته به ویژه در بریتانیا مشهود است. وابستگی به امپراتوری و رؤیای تجارت با کشورهای مشترک‌المنافع، مانع عضویت این کشور در اتحادیه اروپا شد و برگزیت را رقم زد. فرانسه نیز با نگاه به اقیانوس آرام، خواهان نفوذ در کل منطقه هند است، که گاه با نارضایتی آمریکا همراه است، چرا که واشنگتن ترجیح می‌دهد پاریس بر دفاع از اروپا تمرکز کند.

شکاف داخلی و بین‌المللی

میراث استعماری اروپا هنوز موجب اختلاف است. در داخل کشورها، چپ‌ها دوران استعمار را مایه شرم می‌دانند، اما راست‌ها بر دستاوردهایی مانند راه‌آهن، مدارس و کلیساها تأکید می‌کنند. در سطح بین‌المللی، برخی کشورهای سابق امپراتوری هنوز حوزه نفوذ غیررسمی خود را حفظ کرده‌اند. نمونه آن حضور نظامی فرانسه در غرب آفریقاست که نشان می‌دهد امپراتوری پیشین، حتی در عصر مدرن، همچنان شکل‌دهنده سیاست‌های منطقه‌ای است. چنین تفکری در ورشو، تالین و کی‌یف گاه شبیه ادعاهای روسیه درباره امپراتوری سابقش است، که زمانی اوکراین و بخش بزرگی از اروپای مرکزی را شامل می‌شد.

امپراتوری و مهاجرت

یکی از ملموس‌ترین بازمانده‌های امپراتوری، جریان‌های مهاجرت است. ارتباطات زبانی و تجاری ایجادشده در دوران استعمار، ورود سریع الجزایری‌ها به فرانسه، پاکستانی‌ها به بریتانیا و آنگولایی‌ها به پرتغال را تسهیل کرده است. اگرچه این پدیده برای برخی «بازگشت امپراتوری» تعبیر می‌شود، اما در بسیاری موارد به اقتصاد کمک کرده است. اسپانیا وقتی به کارگر نیاز داشت، به راحتی ونزوئلایی‌های اسپانیایی‌زبان را پذیرفت و بومیان مجبور نبودند زندگی روزمره خود را با زبان انگلیسی تطبیق دهند.

بازسازی پس از امپراتوری

درس تاریخی اروپا روشن است: هیچ ملتی نباید در برابر نیروهای قدرتمندتر تسلیم شود. قرن‌ها، اروپا جهان را با فتح و نفوذ خود شکل می‌داد؛ اما امروز جهان بیرون است که اروپا را شکل می‌دهد. سخن از «استعمار دیجیتال» آمریکا بر اروپا، کم‌اهمیت جلوه دادن واقعیت است. بازگشت ژئوپلیتیک «قدرت یعنی حق» در دوره ترامپ یادآور همان عصر امپراتوری است، وقتی قدرت بر مبنای زور و نفوذ مستقیم شکل می‌گرفت. با این حال، اگر واقعاً عصر امپراتوری بازگشته باشد، این بار اروپا خود می‌تواند قربانی شود، با ارتش‌های کوچک ملی، توهم قدرت گذشته و وابستگی به قدرت‌های بزرگ جهانی، قاره‌ای که زمانی خود بازیگر اصلی جهان بود، اکنون باید مراقب نقشه‌های دیگران باشد.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

حق مسکن کارگران در شورای عالی کار افزایش یافت