جدید به قدیم
بین عکسهای پرتعدادی که از دوران کودکی ام به جا مانده عکسی هست که در آن منی که 4 یا 5 ساله بود با دست زیر چانه زده، به امواج دریا خیره شده و مبهوت نگاهش میکند، آن عکس تا مدت ها برایم یک عکس معمولی از یک سفر معمولی به شمال کشور بود حتی وقتی پدرم در نیروی دریایی ارتش مشغول به کار شد، آن عکس برایم همان عکس معمولی باقی ماند تا اینکه چند سال بعد از شروع به کار پدر مهاجرت من و خانواده ام از تهران به جنوب اتفاق افتاد و ارتباط عاطفی شگفت انگیزم با دریا عکس را برایم دوباره تعریف کرد، مدت هاست آن عکس را براعت استهلالی می بینم بر گره خوردن زندگی ام با دریا، دریایی که سخاوتمندانه در کنارم بود و هست و سالهاست صمیمی ترین آغوش را برایم گشوده است. دوستی صمیمی که بودنش و امکان نفس کشیدن در کنارش را مدیون پدرم و همرزمانش در نیروی دریایی ارتش هستم. در سالهایی که به عنوان فرزند کارمند نیروی دریایی ارتش گذراندم بیشتر کارکنان این سازمان را شریف،صبور،زحمتکش و کم توقع دیدم، آنقدر کم توقع که حتی حقوق طبیعیشان را از یاد برده اند. خالصانه زحمت میکشند و بیریا…
خمیر حدود 70 درصد معادن استان هرمزگان را در اختیار دارد. معدن سنگ گچ یکی از همین معادن است که چند شرکت فرآوری از آن بهرهبرداری میکنند. تاجاییکه من دستگیرم شد، این شرکتها سالها در سکوت خبری فعالیت کردهاند. حتی رد و اثر آنها بین حرفهای مردم هم به سختی پیدا میشد. حرف کار که به میان میآمد، کسی نمیگفت کارخانه گچ بومیها را سر کار نمیبرد. همه اما از شرکت سیمان گلایه داشتند. شاید در نگاه اول اینطور به نظر برسد که لابد کارخانه گچ از بومیها خوب حمایت میکند. برای اینکه بفهمم اصل ماجرا چیست، سر صحبت را مردم باز کردم. آنهایی که دنبال کار میگشتند، متفقالقول میگفتند: «کارخانه گچ پرداختیهای درستی ندارد. در این وضعیت اقتصادی که تا پول نداشتهباشی نفس هم نمیتوانی بکشی، چرا باید کار بیمزد و مواجب انجام بدهم؟». فعالان محیطزیست هم از عدم مشارکت کارخانه در ایجاد فضای سبز و حفاظت از محیط زیست گله داشتند. تا آنجایی که سواد حقوقی من جواب میدهد، میدانم کارخانهها بنا به میزان آلایندگی زیستمحیطیشان، موظف به ایجاد فضای سبز هستند. برای فهمیدن حجم بالای آلایندگی کارخانه گچ هم لازم نیست حتما رئیس اداره نظارت و پایش سازمان محیط زیست باشی. خانمهای خانهدار خمیر میگفتند…
…وصف ناپذیر را تجربه کنم.از خانواده بزرگ ادبیات فارسی صحبت می کنم، خانواده ای که برایم جز موهبت نبوده است و اعضایش همدلان همیشه زندگیم هستند.همدلانی که یکی از آن ها در چنین روزی مامور به زیباتر کردن دنیا شد، یدالله شهرجو شاعرسپید سرای مینابی در چنین روزی دیده به جهان گشود امروز سالگرد اولین تولد اوست می گویم اولین تولد، چون یک شاعر با سرودن هر شعر تازه به نوعی متولد می شود. نخستین تولد او 20 آبان 1353 در میناب اتفاق افتاد، اتفاقی که سرمنشاء بسیاری از اتفاقات خوب در ادبیات استان هرمزگان است.وی در دوران دانش آموزی نوشتن را آغاز کرد و نوشته هایش را در کیهان بچه ها، سروش نوجوانان، جوانان و...چاپ کرد از ابتدای دبیرستان با حضور در انجمن شعر و قصه شاعری را به طور جدی پیگرفت تا جایی که در سال های آخر دبیرستان مسئولیت انجمن شعر و داستان به او سپرده شد. شهرجو به شاعری ادامه داد و ارتباطش را با محافل ادبی استان نزدیک کرد و آثارش را در نشریات استان و کشور به چاپ رساند. امروز او کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی است و به تدریس ادبیات در دبیرستان های میناب، دانشگاه علمی کاربردی میناب…
به گزارش صبح ساحل ، گرههای ترافیکی شهر خلاق یا همان پایتخت اقتصادی کشور یا همان بندرعباس خودمان، با یکطرفه کردن، دوطرفه کردن خیابانها، تبدیل دو راه به سهراه و سهراه به چهارراه و نصب چراغقرمز باز نمیشود.با اجرای طرحهای جدید ترافیکی، هر خیابانی که به مرکز شهرختم میشود و یا به بلوار اصلی، جز ترافیک و جنگ اعصاب چیزی عاید مردم این شهر نمیشود. کارشناسان اهلفن و خبره!!! وضعیت خیابانهای منتهی به مرکز شهر را چنان تغییر دادهاند که در هیچ شهری جز بندرعباس چنین کار کارشناسی دیده نمیشود. سهراه دلگشا و خیابان پدران آسمانی را چنان به چراغقرمز مجهز کردهاند که یک شاهکاراست. شاهکاری بینظیر. برخی از طرحهای ترافیکی شهر بندرعباس، همچون نظام آموزشی کشور، بازگشت به عقب است. یکعمر چهارراه فاطمیه، چهارراه بود که چند سال پیش در اجرای یکطرفه کردن خیابانهای هسته مرکزی شهر، چراغقرمز حذف شد. طولی نکشید دوباره چراغقرمز روشن شد. چهارراه مرادی هم همین وضعیت را دارد. بسیاری از چهارراههای شهر بندرعباس، عنوان چهارراه را یدک میکشند اما در ظاهر چیز دیگری است.همین خیابان شریعتی شمالی، حدفاصل چهارراه فاطمیه تا میدان اتوتاج (ابوذر) که دیگر میدان نیست و اخیراً به چراغقرمز مجهز شده، هردو باند را به یک مسیر اختصاص دادهاند یعنی…
…به قلب می رسد یا از آن شروع می شود.وارد بازار می شوید، هیاهو و همهمه همه جارا پرکرده یکی می خرد و یکی میفروشد. بعضی ها هم فقط نگاه می کنند، قیمت هارا ماهی هارا بازار را، چشمانشان گرد شده و می شود فهمید اولین بار است این مکان را می بینند. محلی ها چانه می زنند ماهی هارا بازرسی می کنند که غالبا اینکار را با باز کردن آبشش ماهی با انگشت شصت نشان می دهند. باتجربه تر ها درون دهان ماهی را نگاه می کنند راستش این کار ادم را یاد خرید هندوانه می اندازد وقتی که خریدار بادلیل یا بی دلیل چند ضربه به هندوانه می زند و معلومش می شود که هندوانه شیرین است یا بی مزه، قرمز است یا سفید، رسیده یا کال. که اغلب هم با چاشنی شانس همراه است . برعکس غریبه ها انگار که مسخ شده باشند فقط می خرند انگار قیمت هارا نمی شنوند و نمی بینند، البته که پیداکردن مشخصات ماهی سالم وتازه از هندوانه ساده تر است اما تجربه می خواهد وگرنه هر بازکردن آبشش با انگشت شصت نشانه باتجربگی در تشخیص نیست. فروشنده ها هم چانه می زنند البته نه فقط با محلی ها بلکه…
اصابت پرتابههای دشمن آمریکایی در حوالی قشم