جدید به قدیم
صبح ساحل، اجتماعی _ نحوه بهرهمندی نخبگان و استعدادهای برتر از تسهیلات سربازی، تسهیل شرایط خروج ازکشور دانشجویان، احتمال لغو فروش خدمت سربازی مشمولان خارج از کشور، لغو شرط کنکور برای استفاده از معافیت، امکان ادامه تحصیل دانشجویان تا دکتری تخصصی، افزایش مرخصی سربازان متاهل، احتمال تعدیل یا حذف سربازان امریه و همچنین احتمال افزایش طول مدت خدمت سربازی به 24 ماه از جمله مباحث مختلفی است که در گفتوگوهای ایسنا با سردار کمالی، به آنها پرداخته شده است.معاونت نیروی انسانی ستادکل نیروهای مسلح، نام ساختمانی است در این ستاد که برای اغلب جوانان به ویژه آنان که سربازی نرفتهاند یا در حال خدمت هستند، اخبار مربوط به آخرین تصمیمات اتخاذ شده در آن را که این روزها از سوی سردار موسی کمالی اعلام میشود، در روزنامهها و سایتها دنبال میکنند، کمالی سال گذشته در مصاحبههای مختلفی با خبرگزاری ایسنا آخرین قوانین و تغییرات مربوط به سربازی را تشریح کرد که در ادامه مهمترین آنها را میخوانید. نحوه بهرهمندی نخبگان از تسهیلات سربازی سردار موسی کمالی، جانشین اداره منابع انسانی ستادکل نیروهای مسلح در گفتوگویی که در شهریور ماه سال گذشته با ایسنا داشت تسهیلات در نظر گرفته شده برای انجام خدمت سربازی رتبههای برتر کنکور سراسری (استعدادهای برتر) و…
…میکند.در هوای بارانی امروز با یکی از راننده تاکسیهای خوش برخورد همزبان شدیم تا از دریچه ذهن وی با برخی مشکلات این قشر زحمت کش آشنا شویم که در نهایت منجر به تولید مستندی تحت عنوان «سکوی ۳۶» شد. اینکه چرا سکوی ۳۶ عنوان این مستند شد، نکتهای است که تا مستند را نبینید به آن در نخواهید یافت اما از سکوی سی و شش نکاتی مهم تری نیز در این مستند گنجانده شده است.با اینکه سن و سال زیادی ندارد، تجربه 15 سالهاش در این پیشه را میتوان از کلامش دریافت. از سربازی که برگشته با تلاش پدرش صاحب کار در دفتر مرکزی شرکت خودروسازی شده اما قید و بندهای کارمندی را تاب نیاورده تا در نهایت بعد از سه ماه کار دفتری، به کاری رو بیاورد که اکنون منبع ارتزاق خانواده چهار نفریاش به شمار میآید؛ رانندگی با تاکسی زرد رنگ در خیابانهای شلوغ تهران که شاید برخی از حضور در آنها فرار میکنند اما این شلوغی و ترافیک سنگین برای او و همکارانش حکم قسمت نامطلوب ماجرا را دارد و بس.وقتی میپرسیم که از درآمدش راضی است، یک بله میگوید و بلافاصله ادامه میدهد: «تاکسی داریم تا تاکسی! خط پل مدیریت تا میدان کاج…
…به او اعتراض کردم که با شیشه نوشابه به سمتم حمله کرد. من هم در دفاع با کتری او را کشتم. بعد جسدش را در میان پتو پیچیده و قصد داشتم به داخل کانال آب پرت کنم که طنابها به نردهای کنار پل گیر کرد و جسد در هوا معلق ماند. با تکمیل تحقیقات مقدماتی پسر جوان برای بازسازی صحنه قتل به محل جنایت منتقل شد. او در تشریح ماجرا اعترافات قبلی خود را تکرار کرد و گفت : انگیزه اصلی من از قتل همان درگیری بر سر مشاهده ماهواره بود. او همیشه شبکه های سیاسی نگاه می کرد و به من اجازه تماشای کشتی کج نمی داد. بعد از اینکه به سرش ضربه زدم بر اساس آموزش هایی که در سربازی در بهداری گذرانده بودم، به او تنفس مصنوعی داده و سرش را پانسمان کردم اما دیر شده بود . قاضی: چرا سر و صورت جسد را پوشانده بودی؟ متهم به قتل : طاقت نداشتم به صورت پدرم نگاه کنم. قاضی: بعد از قتل چرا تصمیم گرفتی جسد را به داخل رودخانه بیاندازی؟ متهم به قتل: پدرم همیشه دوست داشت جسدش را به دریا بیاندازیم. من هم به همین خاطر جسدش را می خواستم به رودخانه بیاندازم تا از این طریق به…
…کنی؟ همین امروز گزارشت را به فرمانده اردوگاه می دهم.او گزارش مرا رد کرد و مدت ها به خاطر آن قطره اشک برایم مشکل درست کردند. از سعد می پرسم، هنوز هم رحیم یا گروهبان علی را می بینی؟ می گوید، نه هرگز ندیدمشان. من اهل استان ذی قار عراق هستم و با آنها فاصله دارم.مشتاقانه از او می پرسم، امکان دارد که ما بتوانیم یک روز به رمادی برویم و اردوگاهمان را ببینیم. می گوید، هرگز! فعلا هرگز. سعد راست می گوید، این روزها اردوگاه رمادی کمپ سربازان آمریکایی است.نظر سعد را در باره ی مقاومت اسرا می پرسم، می گوید ،اسرا ید واحده ای بودند و همه ما را از وحدت خودشان متعجب می کردند. به عنوان آخرین سوال از سعد می پرسم، چه خاطره ای از اسرا دارید؟ می گوید، یکی از اسرا زخم معده داشت ، من می دیدم که بقیه اسرا فلوس هایشان را روی هم می گذاشتند و برای دوستشان شیر خشک می خریدند. این برادری برای ما خیلی تازگی داشت .من معلم هستم و با نمرات سر و كار دارم. اگر بخواهم به اسراي ايراني كه ديدهام نمرهاي دهم، آنها از 100 نمره قريب به اتفاق 100 ميگيرند. نگهبان اردوگاه رمادی…
صبح ساحل، اجتماعی _ نخلی مانده بود به غروب آفتاب که ده آیفای ارتش عراق از راه رسیدند. همهمه ای افتاد میان سربازان عراقی. دستور آمده بود که اسرا را سوار کنند. با عجله و خشونت ما را به سمت آیفاها تاراندند. اگر کسی در سوار شدن تعلل می کرد ضربه قنداق بود که بر سر و گردنش فرود می آمد. مجروح ها را عراقی ها پرت می کردند کف آیفا، بی ملاحظه. سعی می کردم از حسن جدا نشوم. به سرعت خودمان را به اولین آیفا رساندیم و سوار شدیم با هم. ظرفیت که تکمیل شد، یکی از سربازان مسلح عراقی آمد نشست بغل دست من که کنار در نشسته بودم. مردی 30 ساله و بر خلاف عراقی ها یی که تا آن لحظه دیده بودم، سفید پوست بود با گونه های گوشت آلود که به سرخی می زد. بوی تند ادکلنی که زده بود، پخش شده بود تو آیفا. حرکت که کردیم، به حرف آمد و به فارسی گفت: ـ اسمت چیه؟ ـ احمد نگاهش را که ترحم در آن موج می زد، انداخت توی صورتم . از سر تا پایم را با دقت نگاه کرد، بعد سری تکان داد تا گفته باشد خیلی برای من متأسف است که…
… ـ شاید کالیبر، چون آن قدر زور داشت که چند متر آنطرفتر پرتم کند، به قاعده یک وجب گوشت سینه ام را کند، جوری که وقتی نفس می کشیدم خون، هوف هوف از سوراخ سینه ام بیرون می زد. ـ عابد! درست همان لحظه ای که خون هوف هوف از سینه ات بیرون می زد، داشتی به چی فکر می کردی؟ ـ داشتم تابوت خودم را روی دست مردم می دیدم، یک لحظه چشمم باز شد، دیدم یک سرباز سیاه عراقی ایستاده بالای سرم، اسلحه اش را روی سینه ام نشانه گرفته و می گوید: اگر بلند نشی، شلیک می کنم. تمام نیرویم را جمع کردم و ایستادم، او با لگد محکمی از بالای خاکریز پرتم کرد پائین، پشت بندش یکی دیگر از راه رسید و محکمترین سیلی را که در عمرم خورده بودم، کشید توی صورتم، هنوز به خودم نیامده بودم که سربازی دیگر که انگار ذره ای رحم در وجودش پیدا می شد، مثل مشک آبی که زنان روستایی زیر بغل می زنند، دستش را دور کمرم حلقه زد و به سمت سنگر امدادشان حرکت کرد. امدادگران عراقی لباس هایم را پاره کردند و من چشمم افتاد به شکاف پر خونی که روی سینه ام درست شده بود…
صبح ساحل، حوادث _ سربازان گمنام امام زمان (عج) در هرمزگان از یک فروند لنج در آبهای ساحلی شهرستان بندرلنگه در محدوده جزیره فارور چهار هزار و 400 کیلوگرم مواد مخدر کشف کردند. براساس گزارش روابط عمومی اداره کل اطلاعات هرمزگان، سربازان گمنام امام زمان (عج) در اقدامی عملیاتی باند مسلح قاچاق مواد مخدر مخدر را منهدم کرده و سه هزار و 700 کیلوگرم تریاک و 700 کیلوگرم حشیش را که به طرز ماهرانهای در موتور لنج جاسازی شده بود، کشف کردند.در این خصوص سه قاچاقچی مسلح به هلاکت رسیدند.
صبح ساحل ، حوادث _ دادستان عمومی و انقلاب بافت گفت: زن 23 سالهای که تاکنون یک میلیارد تومان کلاهبرداری کرده است، در این شهرستان شناسایی و دستگیر شد. به گزارش فارس از کرمان به نقل از روابط عمومی دادگستری استان کرمان، محمد محقق اظهار داشت: فردی که با منتسب کردن خود به مسئولان و با درج مطالبی در جراید محلی توانسته بود مبالغ هنگفتی به دست آورده و اقدام به اخاذی کند، با تلاش سربازان گمنام امام زمان (عج) دستگیر شد.وی خاطرنشان کرد: مدارکی که در منزل این شخص کشف شده است، نشان میدهد بسیاری از اسناد و مدارک این کلاهبردار جعلی بوده است.محقق افزود: این خانم 23 ساله با فعالیت در بخش خیریه برای اهدای مبالغی از دریافتیهایی که از مردم داشته نیز اقدام به کلاهبرداری کرده و با بررسیهای اولیهای که صورت گرفته، مبلغ یک میلیارد تومان از یکی از حسابهای وی کشف شده است، بررسیها برای دستیابی به اطلاعات و جزییات بیشتر در این زمینه ادامه دارد.دادستان بافت بر لزوم هوشیاری مدیران نشریات و رسانهها مبنی بر درج و اطلاعرسانی مطالب قبل از اطمینان خاطر آنها تاکید کرد.
…وظیفه، شرایط معافیت فرزندان مددجویان و ایثارگران را اعلام کرد. سرهنگ حجت الله واعظی نژاد اظهار داشت: در قانون جدید سه مورد معافیت مشمولان ازجمله معافیت مشمولی که همسرش فوت کرده و از او دارای فرزند صغیر بوده تا زمانیکه ازدواج مجدد نکرده است لحاظ شده است. همچنین معافیت مشمولی که همسرش بعد از ازدواج معلول شده و نیازمند مراقبت باشد و معافیت یکی از فرزندان یا یکی از برادران سربازی که در حین خدمت سربازی فوت کرده باشد در قانون جدید اضافه شده است.وی ادامه داد: در مجموع می توان گفت که در قانون جدید یکسری معافیت ها اضافه شده به عبارتی در این قانون دامنه معافیت ها افزایش پیدا کرده است مانند معافیت مدد جویان و معافیت فرزندان ایثارگران که از نظر کمی افزایش داشته است. معاون مشمولان و امور معافیت های سازمان وظیفه عمومی در مورد معافیت های مددجویان گفت: در این قانون به منظور حمایت از جامعه معلولان و مددجویان و خانواده هایی که نیازمند حمایت هستند یک سری معافیت ها با عنوان معافیت مددجویان پیش بینی شده که شامل این موارد است. معافیت یکی از فرزندان ذکور مادران فاقد شوهر که تحت پوشش کمیته امداد حضرت امام (ره) و سازمان بهزیستی هستند. معافیت…
…صفرهایی که نذری می پختن. حلوای زرد عمه خانم همیشه پر از ماجرا و رمز و راز بود. حلوا رو که دم می کردند، روش عصاره زعفران می ریختند و بعد درش را می بستند تا دم بکشد.خیلی وقت ها در دیگ حلوا که باز می شد روش نوشته ای پیدا می شد که برای همه جالب بود و خانم بی بی هم طبق معمول گریه می کرد. وقتی می گفتند روی حلوا زعفران به شکل یا علی، یا ... در اومده. همیشه بعد از باز کردن در دیگ حلوا غلغله ای به پا بود، اما قبل از این که حلوا رو دم کنند هر کسی دعایی می کرد. یکی برای پسرش که سربازی بود. یکی برای دخترش و دامادش که قرار بود بعد ماه حرام بروند خونه بخت. اما اون روز محدثه برای اولین بار دعا کرد.محدثه آمد کنار دیگ ایستاد و گفت خاله میشه من هم دعا کنم. خاله دسته عصم را داد به محدثه. دست های کوچک محدثه دسته را گرفت، نمی توانست درست دستش را بچرخاند تا حلوا به هم بخورد. شروع کرد به آرزو کردن. برخلاف همه زن ها که توی دلشان دعا می کردند محدثه بلند بلند. گفت: خدا؛ کاری کن دیگه مامانم…