جدید به قدیم
… البته خیلی هم چیزعجیبی نبود گروهی ازاسرا همیشه بعد ازداخل باش ، مسئول نظافت سرویس های بهداشتی بودند آن روز به گروه نظافتچی دستوردادند سریعاً بروید داخل ، بنابراین کسی بیرون نبود وهمه داخل آسایشگاهها رفتند0 فوراً میز پینگ پنگ وشطرنج در محوطه اردوگاه آماده کردند وچند نفرفیلمبرداروصدابردار وارد اردوگاه شدند ، هنوز آمارنگرفته بودند ودرب های آسایشگاه ها هم قفل نشده بود لذا تعدادی ازبچه ها اجباراً برای بازی پینگ پنگ شطرنج بیرون آورده تامشغول بازی شوند وبااین صحنه سازی ازآنها فیلمبرداری وگزارش کذب تهیه ووانمود کنند که رفتارشان بااسرای ایرانی انسانی است 0 بابرنامه ریزی سریع که بچه ها انجام دادند آماده ابراز مخالفت شدند وصدای دشمن شکن تکبیر درفضای اردوگاه طنین افکن شد وهمه اسرا بیرون ریختندوباقالب های صابونی که به تازگی بعنوان سهمیه ماهیانه تحویل گرفته بودیم ، به طرف عراقی ها حمله کردیم0 قاطع 3 ( بند3) نیز باسر دادن شعار تکبیر حمایت خود راازبند 2 اعلام کرد بچه ها به خودرو و دوربین فیلمبرداری خسارت زیادی وارد کردند0 حتی یکی ازبرادران جانباز بنام هادی فخرایی ازشهرستان جهرم که یک پایش قطع شده بود با عصای خود به اتومبیل فیلمبرداری حمله ورشد وشیشه آن راشکست وبه دوربین فیلمبرداری خسارت واردکردمتعاقباٌ سایر بچه ها حمله کردند به ماشین فیلمبرداری ودوربین…
صبح ساحل، اجتماعی _ دو ماه بود كه در زندان بغداد مانده بوديم. زنداني كه ناگزير گذر همه اسرا براي باز جويي و اعزام به اردوگاه به آنجا ميافتاد. اين زندان كه در استخبارات بغداد بود فضايي رعب آور داشت و زندانباناني پر مشغله، كم حوصله و تند خو. وقتي پا به آن زندان گذاشتيم با چند افسر و سرهنگ ايراني مواجه شديم. در كنارشان، مرد عربي ميانسال بر تشك پنبهاي قطوري خوابيده بود. به نظر ميرسيد ارشد داخل زندان است. اوامر و نواهي عراقيها را براي اسرا ترجمه ميكرد. افسرها هر كدام روحيهاي مخصوص به خود داشتند. يكي شان شيرازي بود، دلتنگتر از بقيه نشان ميداد. دلتنگياش را ميشد از شروه هايي كه با مضمون فراق و جدايي ميخواند، فهميد. ديگري با سواد بود و كم حرف؛ بيشتر اوقات را به تفكر ميگذراند. سومي كه همه احترامش را داشتند، سرهنگي بود اصفهاني. سرهنگ نقوی . يكي از پاهايش تا كمر توي گچ بود اما هيبت نظامياش را همچنان حفظ كرده بود. اما مرد عرب، اسمش صالح بود. دو سال از اسارتش مي گذشت. صالح، از چهرههاي معروف آبادان بود. از شخصيتهاي سياسي آن زمان كه چند سالي زندانهاي طاغوت را هم تجربه كرده بود و پس از پيروزي انقلاب، در اولين…
صبح ساحل، اجتماعی _ وقتي در اردوگاه گرسنگي و تنگدستي به اوج خود ميرسيد ، تا جايي كه ميتوانستيم به اين و آن شكايت ميكرديم . اگر عراقيها جوابمان را نميدادند به صليبي ها ميگفتيم و اگر آنها نيز وقعي نميگذاشتند شكايت همه شان را از طريق نامه به مامانهايمان ميكرديم. يك روز افسر توجيه سياسي وارد اردوگاه شد و سراغ مرتضي را گرفت. وقتي پيدايش كرد، پس از نواختن يك سيلي محكم به گوشش گفت: - چرا در نامه هايتان حرفهاي دروغ مينويسيد؟ خوبي به شما نيامده؟ - كي حرف دروغ نوشته؟ منظورتان را نميفهمم جناب سروان. - خودت را نزن به آن راه، كي ما پنج شلغم را به پنجاه نفر داديم كه ورداشتي تو نامهات نوشتي؟ - من نوشتم؟ مرتضي شستش با خبر شد. ماه قبل شكايت عراقيها را به مامانش كرده بود. افسر توجيه سياسي، نامه اي از جيب بيرون آورد و پيش چشم مرتضي گرفت. - اين نامه از تو نيست؟ مرتضي كه راه گريز را بسته ديد، درمانده گفت: بله، مال من است. - اينجا را بخوان. افسر يكي از خطوط نامه را كه زيرش خط قرمزي كشيده شده بود به مرتضي نشان داد. مرتضي من من كرد. افسر تشر زد: - با توام! اين خط را بخوان! مرتضي خواند: مامان جان، اينجا وضع…
صبح ساحل، اجتماعی _ آوازه سرگرد محمودي را همه آنها كه در اردوگاههاي عراق به سر بردهاند شنيدهاند. اين مرد ، دلي داشت شبيه سنگ، خالي از رحم و عطوفت. وارد اردوگاه كه ميشد با زبان فارسي روان و ته لهجه كردي، اسرا را به حرف ميگرفت. اگر كسي باب ميلش حرف نميزد دهان بي چفت و بندش به فحاشي باز ميشد. بيشتر عراقيها فحاش بودند. اما دشنامهاي محمودي با ديگران فرق داشت. او ركيك ترين فحشها را به زبان فارسي ميداد و غرورمان حسابي مجروح ميشد. يك روز مقابل دوربين ده ها خبرگار خارجي كه براي تهيه فيلم و عكس به اردوگاه آمده بودند، محمود چنان كه پدري فرزندش را نواز كند، دست به سر منصور ميكشيد و خبرنگاران از اين صحنه انسان دوستانه! فيلم و عكس ميگرفتند. آن ها نميدانستند كه محمودي در آن حال چه فحاشيهاي بي ادبانهاي نثار منصور ميكرد. به گمانم سال 62 بود. در ارودگاه عنبر و در شب عاشورا، «حسين... حسين» بچهها بلند شد و سربازان عراقي را پشت پنجره كشاند. فرداي آن روز، خبر به گوش محمودي رسانده شد. او كه در مرخصي بود، في الفور خودش را از بغداد به رمادي رساند. معلوم است به هم خوردن عيش و نوشش چه آتشي…
…تا مراسم هرچه باشكوهتر برگزار شود. هر كس كاري به عهده گرفته بود و در تلاش بود به بهترين صورت به انجامش برساند. مسئول تداركات، از مدتها پيش سهميه شكر آسايشگاه را ذخيره كرده بود تا با خمير نانهاي نپخته كه آرد ميشد و روي چراغ برشته، شيريني درست كند. مسئوولان نظافت بر سر و وضع آسايشگاه مي رسيدند. مسئول باغچه چند روز مانده به دهه فجر، سبزيهايش را نچيده بود. گذاشته بود بماند براي پذيرائيهاي عيد انقلاب. گروه سرود و گروه تئاتر در حمام، آسايشگاه، گوشه محوطه و هر جاي خلوتي كه پيدا ميكردند به تمرين ميپرداختند. مسئول ورزش اردوگاه هم مسابقات بين آسايشگاهي را به گونهاي زمانبندي كرده بود كه پايان مسابقات در روز 22 بهمن برگزار شود. در اين ميان، حميد، اسير خوش ذوق سيرجاني هم مشغول كاري بود؛ كاري كه نميخواست كسي از آن سر در بياورد. هر كس ميپرسيد: "حميد، تو معلوم است داري چه كار ميكني؟ " ميشنيد: "انشاءالله شب بيست و دوم ميبينيد. " اين پنهانكاري، بيشتر به وسواس اسرا براي سر در آوردن از راز حميد دامن ميزد، اما حميد مصر بود تا شب موعود كسي به برنامهاش پي نبرد. سرانجام شب ها و روزهاي شادي از راه رسيدند. همه كلاسها به حال تعطيل…
صبح ساحل، اجتماعی _ زمستان از راه رسيد بود و اسرا براي گريز از گزند سرماي خشک و سوزناک رمادی مجبور بودند هر چه لباس داشتند روي هم بپوشند. ناله مسئولان آسايشگاهها هم در گوش فرمانده ارودگاه نميرفت كه بفهمد سینه های سرفه خیز و چركي نياز به تن پوش گرم دارند و بفهمند كه سرفههاي خشك و سرما خوردگيهاي مزمن، از رنج برهنگي است. سرگرد هر بار كه مورد سئوال قرار ميگرفت، با وعده و وعيد، اسرا را از سر وا ميكرد. با نقشه قبلي، يك روز كه صليب سرخ به اردوگاه آمده بود، اسرا يكي يكي در حالي كه خودشان را با پتوهاشان پوشانده بودند، از آسايشگاهها به محوطه اردودگاه آمدند و مشغول قدم زدن شدند. منظرهاي ديدني درست شده بود. صدها اسير به شكل و شمايل كشيشها به عمد در محل عبور صليبي ها رفت و آمد ميكردند. هانس، رئيس صليبي ها كه دهانش از تعجب باز شده بود، علت اين اقدام را پرسيد. يكي از اسرا گفت: - سل گرفتيم از بس كه سرفه زديم. لباس گرم كه نداريم؛ مجبوريم خودمان را با پتو بپوشانيم. آن چهار تا بخاري هم كه زحمت كشيديد از ژنو آورديد، برداريد با خودتان ببريد، چون الحمد الله توي چاه هاي…
صبح ساحل، اجتماعی _ هوای رمادی در آخرین روزهای ماه مهر سرد شده بود. اسرای قدیمی پالتوهای غبارگرفتهشان را که یک سال روی میخ آویزان مانده بود شستند و گذاشتند برِ آفتاب. یک روز وقتی استوار محمد، درجهدار سیهچردهای که مسئول تدارکات اردوگاه بود، آمد داخل، یحیی قشمی را فرستادیم پیشش که بگوید ما هم پالتو میخواهیم. این استوار که مرد مهربانی بود، وقتی میخندید دو ردیف دندانهای درشت و مرتبش تضاد جالبی از رنگهای سیاه و سفید در صورتش به نمایش میگذاشت. او هفتهای یک بار میآمد جلو انبار آشپزخانه میایستاد تا اسرا کامیون حامل برنج و حبوبات را تخلیه کنند و او از اجناس تخلیهشده، صورتبرداری کند. تا کامیون تخلیه بشود، سراغی از یحیی میگرفت، اگر میدیدش با صدای بلند میگفت: «ها ابو سامره، چطوری؟» استوار عراقی و یحیی قشمی، هر دو رنگشان تیره بود و این همرنگی منجر به نوعی همدلی استوار با او شده بود. او یحیی را دوست داشت و گاهی به شوخی میگفت: «ابو سامره، بعد از جنگ بیا پیش خودم، دخترم را هم بهت میدم. همینجا بمان. تو پسر باادبی هستی!» یحیی خجالت میکشید، اما از خجالت سرخ نمیشد، یعنی نمیتوانست سرخ بشود! آن روز از علاقه استوار به یحیی استفاده کردیم و او…
…غذای بومی و سنتی شعار امسال این هفته است. اجرای مرحله نخست طرح ایمن سازی فلج اطفال در7 استان کشور رئیس مرکز مدیریت بیماری های واگیر کشور گفت : مرحله نخست طرح ایمن سازی فلج اطفال به صورت ویژه و خانه به خانه در استانهای خراسان جنوبی ، سیستان و بلوچستان ، جنوب کرمان و شرق هرمزگان اجرا می شود .محمد مهدی گویا افزود : به دلیل همجواری با پاکستان و حجم بالای تردد اتباع بیگانه طرح ایمن سازی فلج اطفال دراین استانها اجرا می شود .وی گفت : این طرح در اردوگاههای استانهای خوزستان ، بوشهر و فارس نیز اجرا می شود.رئیس مرکز مدیریت بیماریهای واگیر کشور افزود : کشورهای پاکستان و افغانستان همچنان دو کشور بومی و مستعد بیماری فلج اطفال در دنیا هستند و ایران به دلیل همسایگی با این کشورها در معرض ابتلا به بیماری فلج اطفال است.در 12 سال اخیر هیچگونه ابتلا به بیماری فلج اطفال در کشور مشاهده نشده است.گویا گفت : در مرحله نخست طرح ایمن سازی علیه ویروس فلج اطفال 900 هزار کودک زیر 5 سال واکسینه می شوند.مرحله نخست این طرح 17 دی تا 22 دی اجرا می شود .در اجرای این طرح تمام مناطق شهری ، روستایی ، حاشیه ای و بافتهای پراکنده در کشور زیر…
صبح ساحل، فرهنگی _ ساخت فیلم داستانی «برف در بندرِ عباس آقا» به کارگردانی مرتضی نیک نهاد جهت حضور در هشتمین جشنواره فیلم و عکس اردیبهشت کلید خورد. مرتضی نیک نهاد گفت: موضوع این فیلم یک درام اجتماعی است که قصه آن حول محور چند مرد روایت می شود که نوشتن فیلم نامه در خردادماه به پایان رسید و از آبان ماه نیز ساخت آن انتخاب لوکیشن و طراحی صحنه آغاز شده است.وی افزود: فیلم برداری این فیلم از اوّل آذرماه شروع می شود و تا دی ماه طول خواهد کشید و پس از آن برای نمایش در هشتمین جشنواره فیلم و عکس اردیبهشت وارد مرحله تدوین می شود. بر اساس این گزارش، نویسنده و کارگردان فیلم «برف در بندرِ عباس آقا» مرتضی نیک نهاد و مدیر تصویربرداری آن عبدالحسین رضوانی می باشد.هم چنین سامی حزنی، مهدی بهرامی، انسیه اردوان، و آرتا زاهدی نیز به ترتیب کار تصویربرداری، صدابرداری، طراحی صحنه و روابط عمومی این فیلم را بر عهده دارند.گفتنی است: سیامک دل نواز، سعید ولی زاده، علی رستمی، علی قاسمی، رخشنده پاسلار و پگاه نجفی خواه بازیگران فیلم را تشکیل می دهند.
…هر ساله روکش آسفالت آنها با اعتبارات استانداری عوض می شود مردم محروم هرمز در آرزوی داشتن خیابانهای آسفالت شده و مرتب هستند.نماینده هرمزگان در شورای عالی استانها بر لزوم توجه بیشتر مسئولان استانی و نمایندگان مجلس تاکید و با ابراز تاسف گفت: با اینکه هرمز جنب بندرعباس است و از ساختمان استانداری به راحتی خانه های جزیره هرمز هم قابل مشاهده است ولی نمایندگان مجلس و مسئولان درجه یک استانداری کمتر به جزیره هرمز سفر می کنند و معظلات و مشکلات شهری هرمز به قدری زیاد است که شورای شهر و شهرداری تا صد سال دیگر هم نمی توانند آن را بر طرف کنند.وی با تشکر از اقدامات عمرانی سالیان اخیر گفت: در برخی زیرساختها از جمله آب و فاضلاب، آموزش و پرورش و ورزش و جوانان کارهای خوبی انجام شده است.این مسئول باانتقاد از برخی پروژه های نیمه تمام این جزیره از جمله رینگ دور جزیره هرمز و دهکده گرشگری که موجب رونق گردشگری این جزیره است و همچنین مخازن هوایی، اردوگاه دانش آموزی و منازل مسکن مهر به دلیل عدم اتمام به موقع در حال فرسایش و نابودی است که در سال آخر فعالیت دولت دهم این پروژه های مهم به بهره برداری برسد.
موجهای گرما تا 20 مرداد ادامه دارد