جدید به قدیم
صبح ساحل، اجتماعی _ اگه دست از سر رمضون بكشي تموم روياهات كه پسرت رو با رمضون ببيني تمام مي شه. روياهاي كُشتي گرفتن رمضون توي پيري با جغله خودت مي شه باد هوا. صبور به خودت ظلم نكن. آيه نيست كه گوبه گوها اگه یکی شون طلاق گرفتن اون دوتا هم طلاق بگیرن. تو كه مقصر زندگي گلي نيستي. فرار راه خوبيه، ديگه گلي و ننه اش هم نمي شن آينه دق ات كه هر روز و شب با هر كلامشون آرزوي مرگ كني. صبور توي افكارش غرق شده بود و هر لحظه به هر چيز فكر مي كرد؛ به فرار كردن و نكردن، حتی به شوهر نكردن . . . سرش شده بود به اندازه سنگ آسياب سر ده. توي افكار خودش غرق شده بود كه كسي از پشت صدا كرد؛ دختر تو هم بهتره فكر رمضون رو از سرت بيرون كني. اگه اين مرتيكه، گلي نگون بخت رو طلاق بده، دليلي نداره تو زن پسرشون بشي. ذليل مي شي دختر تو خونه ابریم. عروس نمي شي داغ مي شي. تو مي شي نمک روی زخم كه با ديدنت ننگ روي پيشوني گلي تازه بشه. اين ننه و دختر زندگی ات رو به آتیش می کشن. دیگه حرف رمضون نباشه دختر. کل…
…زنت نمي شم. فكرش پريد با خودش گفت؛ صبور، احمق نشو هيچ كس براي تو رمضون نمي شه صداي در دالان كه بلند شد، صبور همين طور كه چوبه نان رو دور دستش مي چرخوند سرش رو هم چرخوند، نامزدش رمضون و ابريم بودن، معلوم بود كه براي ديدن اون نيومدن. رمضون تموم مسير تا رسيدن به تالار، چشمش رو از چشماي صبور برنداشت. بهت سنگيني خونه كل احمد رو فرا گرفته بود. صبور مي فهميد كه حرف هاي كل احمد پدرش با ابريم چقدر ممكنه روي زندگي او و رمضون تاثير بذاره، مخصوصاً حالا كه دعوا هم بالا گرفته بود. سهراب معلوم نبود چه اش شده. يك هو زده بود به سرش كه مي خوام گلي رو طلاق بدم، گلي خواهر رمضون بود، خواهرشوهر صبور. اين چند روز كه حرف طلاق گلي و سهراب شده بود، صبور خواب به چشمش نمي اومد. مي فهميد اگه پایان اين زندگی طلاق بشه، همه چیز رو باخته. بيش از چيزي كه فكرش رو مي كرد، زندگيش عجين شده بود با زندگي سهراب و گلي. روي تالار، مردها همه حرف مي زدند، گاهي صداي سهراب بالا مي رفت و گاهي هم صداي رمضون. صبور چهار ستون بدنش به لرزه افتاده بود. توي دلش…
…مینامند و مردم باید حواسشان باشد که با سارقان گلاویز نشوند. تصادفهایی که جدی جدی، صوری میشود وی در ادامه با بیان اینکه سارقان از مالباختگان چند مرتبه بالاتر هستند ادامه میدهد که سارق، مالباخته را میشناسد در حالی که مالباخته او را نمیشناسد، سارق برای سرقتش طرح و برنامه دارد و مالباخته برای دفاع از خود هیچ طرح و برنامهای ندارد، سارقان معمولا بیشتر از یک نفر هستند و معمولا سلاحسرد همراه دارند در حالی که مالباخته شهروند عادی است. «کشروی» هم یکی دیگر از شیوههای مرسوم سرقت است که رئیس پلیس آگاهی تهران به آن اشاره میکند و میافزاید: در این شیوه سارقان درهنگام شمارش پول یا به بهانه انتخاب طلا به گونهای اقدام به کشروی یا سرقت میکنند که فردی متوجه کار آنان نمیشود. به گفته محمدیان، رعایت برخی نکات ساده همانند این که در خیابان کیفمان را در سمت دیوار قرار دهیم تا نقطه کوری ایجاد شود و سارق در انجام نقشه خود ناکام بماند یا قرار دادن پول یا اجسام گرانبها در لباس یا حتی استفاده از جیب مخفی درلباس میتواند گره گشا باشد اما آن چیزی که با رعایت تمام این نکات مهم است آن که مردم باید نسبت به اطراف خود هشیار باشند.
… سر آغل گوسفنداش. اما گیسو دم در حياط وايساده بود. برگشت از راه پله قصد پشت بام كرد تا از پشت بام برود كه سريع تر هم برسد و نخواهد كل كوچه را دور بزند كه گیسو گفت برو عُرضه كه نداري سر و سامان به زندگي بدي فقط بلدي مثل بابات چوپوني مردمُ بكني و بس. مش رجب كه بالاي پشت بام اين كلمات سنگين را شنيد برگشت و رو به گیسو و همه جمعيت حاضر در حياط گفت نامردم اگه همين امشب از ده پايين ملا نيارم طلاقت ندم تا بري زن هر كي كه خواستي بشي. حالا ديگر مش رجب كار را تمام شده ديد و تمام عقده هاي ده ساله اش را روي پشت بام از فاصله دور خالي كرد انگار هنوز از گیسو مي ترسيد. گیسو كه توي عمرش پاچه هر كسي را گرفته بود و در امان بود حركت كرد به سمت پشت بام اما وقتي رسيد رجب رفته بود دنبال ملا. مش رجب مثل شيرزخمي كه از دست شكارچي فرار مي كند تند و تند راه مي رفت و به خودش ميگفت كه حالا زن بوده غلطي كرده نبايد سر هر دعوا و مرافعه اي قصد ملا و طلاق كني اما ديگر دير…
…هم احتیاج دارند.او به زنان معلقه اشاره میکند و میگوید: زن پس از آنکه هویتش از تجرد به تاهل تغییر پیدا میکند وقتی شوهر زندگی مشترک را ترک کند، او با بحران شدیدی مواجه میشود چون نه تنها همسر فوت نکرده یا طلاق نگرفته بلکه طلاق عاطفی هم رخ نداده است. تفاوت زنان معلقه و مطلقه به اعتقاد قاسمزاد، وضعیت برخی از زنان معلقه بهتر از زنان مطلقه است، چرا که زنان معلقه از حاشیه امنیت بیشتری برخوردار هستند و به اعتقاد عامه مردم، او شوهر دارد و یک روزی برمیگردد. از سوی دیگر چون هنوز نام مرد در شناسنامه زن وجود دارد، او در اجاره کردن خانه و یافتن شغل نسبت به زنان مطلقه وضعیت بهتری دارد.او در عین حال میافزاید: زنان معلقه از نظر روحی دچار بحرانهایی میشوند، چرا که زنهای مطلقه دستکم پیش از طلاق تخلیه روانی میشوند و پس از یکی دو سال با شرایط جدید خود کنار میآیند، اما زنان معلقه دچار شکست عاطفی میشوند و فشارهای روانی زیادی را تحمل میکنند و شوک ناشی از ترک همسر موجب ایجاد تنش در زندگی آنها و ابتلا به افسردگی میشود. آسیبهای در کمین زنان معلقه زنان معلقه چون با پدیده ترک همسر روبرو شدهاند…
…ماهی وانواع روشهای صید تدریس شد. حتی یک ماشین هم نداریم با حضور مهندس زنگنه وزیر جهاد سازندگی، سمینارکمیتههای عمران سراسرکشور درجزیره هرمز برگزار شد، دراین سمینار وزیرجهاد سازندگی به روسای عمرانی جهاد سراسرکشور گفت: ما درگذشته مثل امسال مشکل تامین وتهیه ماشینآلات کشاورزی وقطعات نداشتیم اما درحالحاضر علاوهبرمشکلاتی که دراین زمینه وجودداردمشکل مصالح نیز موجود میباشد ودرشرایط فعلی یک دستگاه ماشین هم نمیتوانیم به کمیته عمران بدهیم وچارهای نداریم جزاینکه در زمینه ماشینآلات اساس را برتعمیر ونگهداری بگذاریم. تیم قهرمانی که کفش نداشت تیم دوومیدانی خواهران هرمزگان که به منظورشرکت درمسابقات قهرمانی کشور به تهران رفته بود موفق به کسب عنوان سومی رقابتها ودریافت 10 مدال دررشتههای مختلف شد، درجریان این مسابقات «طیبهدستوری» درقسمت انفرادی موفق به دریافت 3 مدال طلا در رشتههای دو 60متر بامانع، 60مترآزاد و100مترآزاد گردید. یکی از قهرمانان برتر دوومیدانی خواهران هرمزگان به «صبحساحل»گفت: مربیان دیگر مناطق براین باوربودند که دوومیدانی خواهران در هرمزگان صاحب امکانات ورزش مناسب بوده که چنین موفقیتی را بدستآورده،غافلازاینکه ما دریک زمین 20 متری آنقدر میدویم تاسرگیجه بگیریم! طیبه دستوری ستاره این تیم درپاسخ به صبحساحل گفت: با پایبرهنه تمرین میکنیم و مسئولین اگر میخواهند کمکی کنند یک جفت کفش به ما بدهند. پرسنل کشتیایران اجر آزاد شدند…
…با این تفاوت که سیما شده بود عین زنان فالگیر و دستان ایمان را گرفته بود توی دستش. همان روز برای اولین بار ایمان قطره های اشک را بدون این که جرات جاری شدن پیدا کنند توی چشم های قهوه ای سیما دید. همان لحظه که آروم و بی صدا گفت؛ وای ایمان. خط عمر کف دستت از مال من کوتاه تره و سریع بلند شد و رفت با یک خودکار آنقدر این خط کذایی را ادامه داد تا از خط کف دست خودش بلندتر شود. چشمانش را باز کرد، سیگار برای خودش دود شده بود، بدون اینکه گرمی به نفس ایمان ببخشد. مثل همین خط عمر کذایی کف دستش که سیما تا روز طلاق که با هم بودند مثل یک عادت روزانه آن را امتداد می داد. سیگار را خاموش کرد. دنبال این بود که بفهمد چرا ! خطوط کف دست خودش و سیما این همه از هم جدا افتاده اند. شاید میزان شیب و قوس خطوط کف دست هم مهم بود. دقیق یادش نمی آمد که خط عمر خودش گردتر بود یا مال سیما. اصلاً به فکرش هم نرسیده بود که میزان شیب این خطوط تا این اندازه تاثیر داشته باشد. خنده اش گرفت، نگاهی به کف دستش کرد…
…به جنون می کشید. از آرامش به تزلزل. از انسانیت به توحش. از زندگی به مرگ. خون نیلوفر اتاق را قرمز کرده بود. حامد به خون ها نگاه کرد چهره خودش را در آن دید. این پایان برنامه ریزی شده او بود. حامد توی این بازی هم مثل زندگی شکست خورده بود.هزاران بار التماس کرده بود تا نزدیکان دو طرف کمک کنند که آنها طلاق بگیرند، اما کسی این زنگ خطر را نشنیده بود. همه گفته بودند؛ این چیزها عادی است. شاید می شد نیلوفر را نجات داد، باید به اورژانس زنگ می زد. یا نه باید فرار می کرد و شاید بهتر بود این بازی را که نیلوفر آغاز کرده مثل یک مرد به پایان می رساند. دستان نیلوفر در دستان حامد لغزید، چشم هایش باز شد و خنده ای دخترانه روی لب های نیلوفر شکل گرفت. برای لحظه ای چشمانش را بست و باز دوباره باز کرد.نیلوفر با طعنه گفت؛ چرا نشسته ای بلند شو برو زنگ بزن تا کمکت کنند طلاق بگیری. بعد خندید و بین خنده هایش گفت نمی توانی. یعنی جربزه اش را نداری. وقتی تو من را می زنی لذت می برم. بزن. بکش. بیا چرا می ترسی. حامد لال مونی…
…فکرش را هم نمی کرد، توی سن 29 سالگی اینقدر تنها و بی پناه باشد. به خاطر یک مهمان ناخوانده. به خاطره هدیه ای که تلخ بود. به خاطر چیزی که حکمت خدا بوده و نازنین هیچ وقت معنی این حکمت را نفهمیده بود. هیچ وقت به آخرش فکر نکرده بود. همیشه از آینده ترس داشت، از آنی که دارد به سختی می گذرد. همیشه از اینکه برادرهایش دیگر پولی به حسابش نریزند. از اینکه امیرحسین بی اعتنا از کنارش رد بشود. خودش قول داده بود که بعد از طلاق بهش سر بزند. بهش گفته بود که چشم داشتی به پول و کمک مالی ات ندارم. فقط نگذار تنها بمانم. نه یکبار صدبار گریه کرد بود و گفته بود امیرحسین به خدا از تنهایی می ترسم. اوایل روزی یکبار زنگ می زد و هفته ای چند بار هم می آمد طرفش. اما بعد از شیمی درمانی سومی کم کم بهانه می آورد. همان موقع ها بود که سر و کله سارا پیدا شده بود. شاید سارا منع اش کرده بود. حسادت دخترانه است دیگر. چقدر پشت تلفن گریه کرد و گفت: با سارا بیایید، اصلاً شماره اش را به من بده تا به او بفهمانم که از من چیزی نمانده…
…کمکم آمد بسیار سلامت و خندان بود. وی با بیان اینکه شریفه در جریان رسیدگی به پرونده منکر کودکآزاری شد، گفت: متهم انگیزهاش از این جنایت غیراخلاقی را بیتربیتی فائزه اعلام میکند و میگوید این بچه در ادرارش کنترل ندارد و خودش را خیس میکند. در حالی که این طوری نبود و فائزه شب ادراری ندارد. خلیل با اشاره به اینکه مادر فائزه به محض تولد این کودک از وی جدا شده و او وقتی فائزه سه ساله بود، با شریفه ازدواج کرده است، گفت: چشمان فائزه همیشه باز است اما دیدش خیلی کم است و نور را تشخیص میدهد و وقتی صدای کودکان را میشنود، بلند میخندد و عکسالعملها در مقابل پدر و عمهاش دارد و آنان را میشناسد. وی با بیان اینکه منتظر صدور حکم طلاق شریفه است، گفت: دادگاه با وجود تمام اتفاقات افتاده، مهریه، نفقه و وسایل زندگی را به او داده است و الان وی با فائزه در شرایط بد مالی قرار گرفته است. به گزارش ایسنا، پدر فائزه که در حال حاضر دارای شغل ثابت و مشخصی نیست، برای آغاز درمان و نجات فائزه از این وضعیت بغرنج نیاز به همت بالای ایرانیان دارد تا شاید فائزه شانس دیگر برای زندگی داشته باشد.
اصابت پرتابههای دشمن آمریکایی در حوالی قشم