جدید به قدیم
…حیوان با طناب خفه شد... شاید اگر مدیران و دستاندرکارانی که مسئول نگهداری از این توله خرس بودند میدانستند که خرسها از بازیگوشترین و کنجکاوترین حیوانات هستند و با هر وسیله و شیء اطراف خود ساعتها بازی میکنند هیچگاه طناب و اشیا خطرناک را در کنار این توله خرس قرار نمیدادند. قطعاً این حادثه آنی رخ نداده و مدتها توله با طناب مشغول بوده است. بدیهی است که حیوان زبانبسته مدتی تا مرگ براثر خفگی فاصله داشته اما چطور کسی آن را ندیده؟ اگر یک دوربین برای مراقبت ازاینگونه کمیاب نصبشده بود اکنون شاهد چنین اتفاقی نبودیم. جای سؤال دارد که چرا مدیران اداره محیطزیست مجوز نگهداری ازاینگونه کمیاب را در چنین مکانی دادهاند؟ چگونه چنین سهلانگاری شده و چرا نگهبان یا مراقبی نبوده؟ چراهای دیگر که مسئولین محیطزیست باید پاسخگو آن باشند. پاسخ این سؤالات و در نظر گرفتن مجازات برای کسانی که کوتاهی کردند میتواند از حوادث آینده جلوگیری کند. باعث تاسف است که گونه های کمیابی مانند خرس و پلنگ که در طبیعت قلمرو خود را از دست داده و در حال انقراض هستند در چنین شرایط نگه داری میشوند. آنچه مهم است نیاز به پژوهش و تحقیق در حوزه گونه های کمیاب و رو به انقراض…
…فرارسید. روزی به نام خبرنگار. روزی که بهاندازه موهای سرت برائت پیام تبریک میفرستند. روزی که تو را به عرش میبرند و پرچمدار و طلایهداران جبهه آگاهی و چشم بینا و زبان گویای مردم میخوانند و ستایشت میكنند؛ و فردای این روز، به بهانههای واهی تو را از عرش به فرش میکشانند. درد مشترك خبرنگارانی که این حرفه را بهعنوان شغل انتخاب کردهاند، كم نیست.دردهایمان کم نبود سروکله کرونا هم پیدا شد. كرونا دوران رسانهای جدیدی را رقم زد؛ دورانی كه در خط مقدم باید باشید و عقبنشینی نكنید، درصحنه بروز حادثه باشید، حتی اگر این صحنه تلخ بیمارستان باشد یا تنظیم خبر درگذشت یكی از اهالی حوزه كاریات. مدتهاست جا خوش كرده این كرونای ناشناخته. این ویروس لعنتی. امسال روز خبرنگار و هفته منتسب به این روز را متفاوتتر از سالیان گذشته تجربه میکنیم. تجربهای نو. کرونای کشنده، دیگر رمقی برای هیچکس باقی نگذشته است. برگزاری مراسم و برنامهها بهصورت مجازی باهدف رعایت پروتکلهای بهداشتی، خبرنگاران و اصحاب را از آن دورهمی همیشگی دور کرد. در این برنامهها از دور برای هم کف میزنیم. به بهانه این روز دوباره گوشهایمان از وعده مسئولان پر شد. از مسئولان کشوری بگیر تا مدیران استانی. وعدههای خوبی شنیدیم اعطای تسهیلات کمبهره…
کار خبرنگاری را با روزنامه صبح ساحل از دوران دبیرستان و روی یک اتفاق شروع کردم.وقتی تیم های ورزشی دبیرستان دقت در مسابقات ورزشی مدارس در سطح شهرستان و استان افتخار کسب کردند احساس کردم که باید این افتخارات جای ثبت شود وکجا بهتر از این که در بهترین روزنامه محلی استان باشد. با رایزنی های که انجام دادم خبر را به دست علیرضا خورشید زاده سردبیر آن زمان روزنانه صبح ساحل رساندم . ایشان پس از مطالعه خبر ودیدن عکس ها قول دادند که خبر موفقیت های تیم های ورزشی دبیرستان دقت را در صفحه ورزشی روزنامه صبح ساحل به چاپ برسانند و این اتفاق بعد از چند روز افتاد. من و برو بچه های دبیرستان دقت خوشحال شدیم و این موضوع باعث شد تا علاقمند به کار خبرنگاری شوم . از آقای خورشیدزاده خواستم تا اجازه بدهند من خبرهای ورزشی اینچنینی را به صبح ساحل بدهم که ایشان بعد از صحبت کردن با ناصر کریمی مدیر اجرایی و وقائم مقام مدیر مسئول آن موقع روزنامه صبح ساحل موافقت خودرا اعلام کردند و از آن زمان بود که من شدم خبرنگار افتخاری روزنانه صبح ساحل و با این روزنامه به صورت پاره وقت همکاری خود را ادامه دادم تا…
…تا جایی که در توانم بوده در این چند سال، صدای مردم را انعکاس دادهام اما در ایام کرونا، فشارهای مضاعفی بر روی دوش ما بوده که کمتر کسی آن را میبیند. این را همان ابتدای مطلبم گفتم، در دل کار و پیشه خبرنگاری باید باشند تا بدانند. اوایلش سخت بود ولی با گذر زمان، صبورتر و صبورتر گشتیم. گویی این حرفه با زندگی ما مدتهاست که آمیختهشده و باید با آن کنار آمد. برای حرفه خبرنگاری ساعت کاری معنایی ندارد، حقوق ثابت و مزایایی آنچنانی نیست، امنیت شغلی که در این بحران اقتصادی برای خبرنگاران و روزنامهنگاران بیمعنا شده است. هزاران دغدغهٔ ناگفتهٔ دیگری است که شاید تنها عشق و علاقه به خبرنگاری است که میتواند باعث شود در آن ماند و تمام هموغم خود را صرف شنیدن و بازتاب مشکلات مردمی کرد.و در آخر اینکه مشکلات اهل رسانه و خود رسانه تنها در یک بازه 24 ساعته در 17 مرداد آنهم با یک تجلیل ساده سر هم میآید. آری روز پس از 17 مردادماه ما میمانیم و خبرهای تلخ و نکوهیده و مشکلاتی که همچنان پای بر جاست. به امید روزی که بتوانیم خبرهایی با فحوای شادی و امید به مردم اهدا کنیم.و جان کلامم را…
…گاها مدیران رسانه با جایگزینی افرادی کم تجربه و نا آگاه به این حوزه موجبات سقوط هر چه بیشتر رسانه خود و تبدیل آن به بولتن روابط عمومی یک یا چند ارگان و سازمان و بنگاه را فراهم می کند.وقتی نگاه غالب دستگهاهای اجرایی به رسانه وخبرنگار آنی نیست که باید باشد ، معنی جدیدی شکل میگیرد، رسانه یا فردی غیر مستقل که صاحب فکر و اندیشه نیست ، سفارشی نویس ، بی خطر ومتیع !در حالی که روابط بین سازمان ها و اهل رسانه باید بر اساس احترام و درک متقابل باشد ، خبرنگار کار ناآشنا، یا ذوب در دستگاه اجرایی مقابلش می شود یا تبدیل به دشمن آن! درحالی که آدرس را به غلط رفته و جای اینکه حوزه فعالیتش جامعه باشد ، به طرف ارگان ها چرخیده و سعی میکند سوژه خود را ازدرون آنها بدست بیاورد ، حال یا با مطالب انتقادی غالبا یک طرفه یا مجیز گویی های غیر رسانه ای و متعفن. درحالی که در هر دوحالت تنها چیزی که فراموش شده جامعه و جغرافیای اجتماعی محل زندگی وفعالیت خبرنگار است.بنظر میرسد حلقه مفقوده این زنجیره معیوب ، آموزش های صحیح و تربیت نسل کاربلد و سختگیری در ورود افراد به کار است که اینروز ها مشاهده نمی شود.
…رسیدن به آزادیهای مدنی به شمار میرفت. طولی نکشید که این دستاورد تاثیر خود را از دست داد. متن قانون شفاف نوشته نشد. درباریان که از مخالفت ولیعهد با مشروطه خبر داشتند، در مسیر امضای قانون اساسی سنگاندازی کردند تا او از تبریز به تهران برسد. در نهایت محمدعلی شاه پس از به سلطنت رسیدن تا انحلال و به توپ بستن مجلس پیش رفت. او در نهایت مجبور به واگذاری سلطنت به پسرش و مشروطه ظاهرا پیروز شد. اما عوامل مختلفی دست به دست هم داد تا مجلس قانونگذاری ایران تبدیل به یک مجلس فرمایشی شود که احقاق حقوق مردم برایش اهمیتی ندارد. استبداد در لایههای آن نفوذ کرد و عملا مجلس به محلی برای تثبیت قدرت حکومتهای وقت تبدیل شد. مشروطه تنها دستاوردی نیست که در تاریخ ایران به دست آمده و بهراحتی از دست رفتهاست. نمونههایی شبیه به آن در زمینههای مختلف سیاسی، فرهنگی و هنری کم نداریم. این موضوع جای بحث دارد و قطعا تکبعدی نیست. از تصمیمهای اشتباه مسئولان تا مواجهه مردم با مسائل پیرامونشان در ماجرا نقش دارد. شاید پیگیری لازم را برای حفظ دستاوردهایمان نداریم. لازم است باور کنیم حفظ یک موفقیت از رسیدن به آن سختتر است و باید برایش بیشتر تلاش کرد.