جدید به قدیم
در تقویم رسمی، «روز زن» اغلب به مناسبتهایی گره خورده که قرار است احترام و مقام زن را یادآوری کنند اما در خارج از این تقویم، زنانی زندگی میکنند که هر روزشان آزمون طاقت و زیستن در شرایطی است که کمتر دیده میشود: مادران تکسرپرست. زنانی که بار زیستی، عاطفی، اقتصادی و زمانی خانواده را به تنهایی بر دوش میکشند و در سکوت، زیرساختهایی را جبران میکنند که سالهاست کارکرد حمایتی خود را از دست دادهاند. افزایش جمعیت این گروه، آنها را به یک اقلیت بزرگ تبدیل کرده است؛ اقلیتی که دیده نمیشود، اما ستون بخشی از پایداری اجتماعیاند.
در ایران امروز، زندگی دانشجویی دیگر تنها بر محور درس خواندن، رشد فکری و تجربهکردن آزادیهای نخستین سالهای بزرگسالی نمیچرخد بلکه بخش بزرگی از تجربهی دانشجویی در سایهی فشارهای اقتصادی شکل میگیرد که هر سال شدیدتر میشوند. سیاستهای خصوصیسازی در حوزهی آموزش عالی، از افزایش شهریهها تا کاهش حمایتهای رفاهی، دانشگاه را از نهادی عمومی و امکانساز به مکانی تبدیل کردهاند که در آن هزینههای بقا بر دوش دانشجو گذاشته میشود. در چنین فضایی، دانشجو نه تنها با رقابت علمی روبهرو است، بلکه باید با دغدغهی تامین مخارج خوابگاه، غذا، حمل و نقل، منابع درسی و آیندهی شغلی نامعلوم هم دست و پنجه نرم کند. روز دانشجو، به عنوان یادآور کنشگری و پرسشگری نسلهای پیشین، فرصت مناسبی است برای بازاندیشی انتقادی دربارهی این مسیر. آیا دانشگاه قرار بود به بازتولید نابرابری اقتصادی کمک کند؟ آیا دانشجو باید برای بقای خود به نیروی کار ارزان و قابلاستفاده در بازار کار بیثبات تبدیل شود؟ فشارهایی که امروز بر دانشجویان وارد میشود نه شخصی و فردی، بلکه ساختاری است.
معیشت مردم در ماههای گذشته بیش از هر زمان دیگری به مسئلهای تبدیل شده است که در گفتوگوهای روزمره، رسانهها، تحلیلها و حتی تصمیمگیریهای خانوادگی بهعنوان محور اصلی بحثها مطرح میشود.