جدید به قدیم
در پویش «طبیب میدان»، 1918 پزشک کشور بیش از 313 هزار ویزیت رایگان انجام دادند. به گفته رئیس بسیج جامعه پزشکی، پزشکان برای حضور در مناطق آسیبدیده اعلام آمادگی کردهاند.وزیر آموزشوپرورش اعلام کرد شرط ورود به کلاس اول فقط انجام سنجش سلامت است. متولدین دوم مهر 98 تا اول مهر 99 میتوانند ثبتنام کنند و ارائه گواهی پیشدبستانی الزامی نیست. نوبتگیری سنجش تا پایان اردیبهشت در سامانه «سیرت 2» انجام میشود.پرداخت حقوق اردیبهشت بازنشستگان تأمین اجتماعی از امروز به ترتیب حروف الفبا آغاز شد. این پرداخت بهصورت علیالحساب است و احکام جدید افزایش حقوق تا 15 خرداد صادر میشود.رئیسجمهور آمریکا اعلام کرد در صورت دستیابی به توافقی که مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای شود، از آن رضایت خواهد داشت.رئیس آژانس بینالمللی انرژی هشدار داد در پی تحولات اخیر و بستهماندن تنگه هرمز، ذخایر تجاری نفت جهان بهسرعت در حال کاهش است.
…میکند نظر مخالف، موجودیت او را زیر سوال برده است. ریپلی توضیح میدهد که در بسیاری از موقعیتها، انسانها اختلاف را نه به عنوان تفاوت دیدگاه، بلکه به عنوان حملهای شخصی تجربه میکنند. در چنین شرایطی، ذهن به جای تحلیل منطقی، وارد وضعیت دفاعی میشود و فرد دیگر نمیخواهد بفهمد بلکه میخواهد پیروز شود. همین تغییر کوچک، گفتگو را به میدان نبرد تبدیل میکند. در این وضعیت، حقیقت اهمیت خود را از دست میدهد و احساس تعلق گروهی جای آن را میگیرد. آدمها بیش از آنکه به درستی یا نادرستی یک موضوع فکر کنند، نگران آناند که به کدام گروه تعلق دارند و چگونه توسط دیگران دیده میشوند.رسانهها و کارخانه تولید خشمیکی از بخشهای قابل تامل کتاب، بررسی نقش رسانهها در تشدید اختلافهای اجتماعی است. ریپلی معتقد است بسیاری از ساختارهای رسانهای امروز، بر پایه تحریک احساسات شدید عمل میکنند زیرا خشم، ترس و نفرت، بیش از آرامش و گفتگو توجه مخاطب را جلب میکند. به همین دلیل رسانهها اغلب بهجای کاهش تنش، ناخواسته یا آگاهانه به بازتولید آن کمک میکنند. نویسنده توضیح میدهد که ذهن انسان به طور طبیعی به اخبار تهدیدکننده حساستر است. انسان برای بقا، همواره به خطر واکنش سریعتری نشان داده است. رسانههای جدید نیز…
حتی این مورد که دولتهای مختلف آمده و رفتهاند اما آقای مدیرکل همچنان بر صندلی سازمان دولتی چسبیده و تکان نمیخورد را نیز پای تجربهاش گذشتیم تا ارتباطات. مدیران پروازی هم بخش جداییناپذیر و حذف نشدنی استان هرمزگان هستند که با توجه به عدم برقراری پروازها در شرایط کنونی جزء چند درصد افراد دورکار قرار دارند. حضور پرتعداد چهرههای سیاسی و اقتصادی استان در هیئتهای ورزشی نیز عادی شده اما هدف این نوشته طرح مسئله «حضور یک شخص در حداقل دو پست مدیریتی» است که ممکن است همچون ویروس در ساختار مدیریتی استان گسترش یابد و قبه این عمل ناصواب ریخته شود. هدف این نوشته نقد شخص نیست بلکه مسئله نگرانی از گسترش این رویکرد است.نمونه این فقره، همزمانی مسئولیت «معاون هماهنگی امور اقتصادی استانداری هرمزگان» و «مدیرکل/سرپرست میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان هرمزگان» است؛ به بیان دیگر یک نفر عهدهدار این دو تصدی مهم و از دیدگاه ما اثرگذار است که هر کدام بهتنهایی نیازمند تمرکز، تخصص و زمان قابلتوجهی هستند. سوال بزرگ این است که چرا «مدیریت اداره کل میراث فرهنگی استان هرمزگان» همچون گوشت قربانی میان افرادی که هیچ قرابتی با این سمت ندارند، جا به جا میشود؟ چرا برای جناب استاندار هرمزگان…
در ماههای اخیر، مراجعه به ادارات دولتی در استان هرمزگان برای بسیاری از مردم به یک تجربه فرسایشی و طاقتفرسا تبدیل شده است. مسئله فقط کندی نیست؛ مسئله این است که انگار بخش مهمی از بدنه اداری کشور عملاً در وضعیت «نیمهخاموش» کار میکند. مشاهدات مختلف نشان میدهد که عمده ادارات با حدود ۵۰ درصد نیرو فعالاند، اما همین «پنجاه درصد» هم تضمینکننده حضور مؤثر یا پاسخگویی واقعی نیست. بسیاری از کارکنان در شیفتهای نامنظم قرار دارند، برخی عملاً در دسترس نیستند و در نتیجه فضای اداری به شکلی بیسابقه ناکارآمد شده است.این وضعیت تنها یک مشکل اداری نیست؛ یک مسئله اجتماعی، اقتصادی و حتی روانی است. زیرا حالا مردم برای انجام کوچکترین کار اداری چندین روز از زمان، انرژی و سوخت خود را صرف رفتوآمدهایی میکنند که اغلب به نتیجه نمیرسد. این در حالی است که سیستم اداری باید تسهیلکننده امور باشد، نه یک مانع بزرگ و روزمره. رفتوآمدهای تکراری، صفهای خالی از کارشناسامروز وارد بسیاری از ادارات میشوی و نخستین جملهای که میشنوی این است: «کارشناس نیست، فردا بیا.» فردا میروی، کارشناس اول هست اما کارشناس دوم نیست. روز بعد یکی هست و دیگری در شیفت متفاوت. این چرخه بیپایان، مردم را بین اتاقها، راهروها و طبقات…
سازمان ملل متحد در عرصه روابط بینالملل نمادی برجسته از تلاش مشترک ملتها برای ایجاد نظمی مبتنی بر همکاری، گفتوگو و احترام متقابل به شمار میآید. این سازمان که در پی تجربههای تلخ منازعات جهانی و ویرانیهای گسترده شکل گرفت، تنها یک نهاد بینالدولی نیست، بلکه بازتابی از آرمان جمعی بشریت برای دستیابی به صلحی پایدار و عادلانه است. در واقع، سازمان ملل متحد بستری فراهم کرده است تا دولتها بتوانند اختلافات خود را در چارچوب قواعد حقوق بینالملل و از طریق سازوکارهای مسالمتآمیز حلوفصل کنند و به جای تقابل، مسیر تعامل و همگرایی را برگزینند. ساختار نهادی این سازمان نیز به گونهای طراحی شده که طیف گستردهای از مسائل جهانی را در بر گیرد؛ از امنیت و خلع سلاح گرفته تا توسعه پایدار، حقوق بشر و همکاریهای انساندوستانه و در این میان، مجمع عمومی به عنوان یکی از فراگیرترین ارکان سازمان ملل متحد، جایگاهی ویژه در نظام تصمیمگیری بینالمللی دارد. این مجمع را میتوان نمادی از اصل برابری حاکمیتی دولتها دانست. فضایی که در آن همه کشورها، فارغ از وسعت سرزمینی، قدرت اقتصادی یا توان نظامی، فرصت دارند دیدگاههای خود را بیان کنند و در روند شکلگیری هنجارهای بینالمللی مشارکت داشته باشند. گرچه بسیاری از قطعنامههای این رکن از…
… آوار، دود و خرابهها هر روز دیده میشد. در همین دوران، جنبشهای گسترده حضور زنان در ادارات و سازمانها نیز شکل گرفت. بسیاری از دولتها برای جبران کمبود نیروی انسانی، زنان را وارد ساختار اداری کردند و همین حضور گسترده بعدها به یکی از پایههای اصلی مشارکت زنان در بازار کار تبدیل شد. این حرکتها در عمل به دولتها کمک کرد تا حتی در شرایط جنگی، خدمات عمومی و اداری را متوقف نکنند.اما امروز در جنگ اخیر میهن، با وجود آنکه شهرها کمترین آسیب فیزیکی را دیدهاند، شاهد تعطیلی یا نیمهتعطیلی گستردهای هستیم که توجیه منطقی ندارد. گویی بخشی از بدنه دولتی تصور میکند در شرایط سخت، اولین گروهی که باید از کار معاف شوند، خود ادارات هستند. این تصور نه تنها نادرست بلکه برای آینده کشور خطرناک است.اقتصاد فرسوده؛ نیازمند حرکت قوی، نه خواب اداریاقتصاد شکننده فعلی ایران در شرایطی قرار دارد که کوچکترین توقف میتواند بزرگترین آسیب را ایجاد کند. در چنین وضعیتی، هر ساعت کار مفید نوعی تلاش ملی برای حفظ زندگی مردم و آینده اقتصادی میهن است. اما وقتی ادارات ـ که باید ستون خدمات عمومی باشند ـ نیمهفعالاند، چگونه میتوان از بخش خصوصی انتظار داشت اقتصاد را زنده نگه دارد؟بخش خصوصی بدون…
…این رفتار، اگرچه ممکن است از نظر آماری گسترده یا محدود باشد، اما از نظر نمادین، حامل پیامی روشن است: پیوند با وطن، صرفاً قراردادی نیست. نجابتِ بازگشت؛ اخلاق مسئولیتدر فرهنگ ایرانی، مفاهیمی چون «غیرت»، «تعهد» و «مسئولیت» جایگاهی ریشهدار دارند. بازگشت در روزهای سخت را میتوان در چارچوب «اخلاق مسئولیت» تحلیل کرد؛ اخلاقی که فرد را فراتر از منفعت شخصی به مسئولیتی جمعی پیوند میدهد.این نجابت، به معنای انکار مشکلات یا نادیده گرفتن چالشها نیست. جامعه ایران، همچون هر جامعه دیگری، با مسائل اقتصادی و اجتماعی دست به گریبان است. اما تفاوت در اینجاست که در بزنگاههای امنیتی، نوعی همگرایی بر محور «حفظ سرزمین» شکل میگیرد. پیام به جهان: ملتها چگونه سنجیده میشوند؟رفتار جمعیت در بحران، یکی از شاخصهای مهم در تحلیلهای ژئوپلیتیک است. کشوری که مردمش در روزهای تهدید، پراکنده شوند، با چالشهای مضاعف روبهرو خواهد شد. در مقابل، جامعهای که انسجام نسبی خود را حفظ کند، از قدرت بازدارندگی نرم برخوردار است.آماری که از پیشی گرفتن ورود بر خروج حکایت دارد ــ حتی اگر نیازمند تکمیل و شفافسازی باشد ــ این پیام را مخابره میکند که تصویر ایران در ذهن بسیاری از شهروندانش، تصویری قابل دفاع و قابل بازگشت است. این سرمایه نمادین، در…
به نام خدای کودکانِ معصوممن، بتول حیدری هستم؛ مادر. مادری که دو پاره تنش، "هانی" و "حامد" را در نیمروز تلخِ نهم اسفندماه، در همان نیمکتهای مدرسه شجره طیبه میناب، به آغوش خاک سپرد. امروز نه به عنوان زنی که داغدار است، بلکه به عنوان مادری که لرزش شانههای کودکان شهرم را میبیند، قلم به دست گرفتهام تا از دردی بگویم که پس از رفتن فرزندانم، بر جانِ نحیف نونهالان میناب نشسته است.آن روز که دشمن کودککشِ آمریکایی و صهیونیستی، حریم مدرسه را به خاک و خون کشید، تنها عزیزان من پر نکشیدند؛ بلکه لبخند و امنیت از نگاه تمام دختران و پسران این دیار رخت بربست. از آن روز غمانگیز، هر صدای بلندی قلب کودکان ما را میلرزاند و هر سایهای، یادآور آن هجمهی وحشتناک است. گرچه سیل تسلیتها و محکومیتها از سراسر جهان به سوی میناب جاری شد و نگاهها به سوی مظلومیت ما چرخید، اما یک حقیقت تلخ در این میان مغفول مانده است: روحِ مجروحِ کودکانِ زنده در میان ما.مسئولان عزیز شهرستان میناب و مدیران ارشد استانی؛ ساختن مدرسه و بازسازی کلاسهای درس، تکلیفی است که به جای خود ارزشمند است، اما آنچه امروز فرزندانِ ترسخوردهی ما به آن نیاز مبرم دارند، بازگشت «روحیه…
تغییر نام تنگه هرمز توسط ترامپ، بیشتر رنگوبوی نمایش قدرت و دستکاریِ نمادها را دارد تا یک تصمیم دیپلماتیک وحقوقی.امروزه نامها علاوه بر حک شدن بر نقشهی جغرافیا ابزار روایتسازی هم میشوند. اما تاریخ ایران، اجازه نمیدهد چنین تغییراتی از کنارِ حقیقت عبور کند. تنگه هرمز از دیرباز بخشی زنده از حافظهی تاریخی ماست نه یک امتیاز قابل واگذاری ونه یک اصطلاح قابل معامله.وقتی سیاستمداری نام یک پهنهی تاریخی را عوض میکند، معمولاً هدفش این نیست که واقعیتی را بهتر توضیح دهد؛ هدف، کنترل روایت است. نامها قدرت دارند، روی نقشهها میمانند، از سوی رسانهها تکرار میشوند و اگر زیاد تکرار شوند، کم کم در ذهن عموم مینشینند. ترامپ با این حرکت، میکوشد به مخاطب بگوید جهان را من میچرخانم حتی اگر هزینهاش تحریف تاریخ و نادیده گرفتن ریشههای فرهنگی یک منطقه باشد.اما تاریخ را نمیشود با فشار رسانهای بازنویسی کرد. تنگه هرمز، نتیجهی سالها پیوند اقتصادی، دریایی، زبانی و هویتی مردمی است که از این مسیر بارها و بارها عبور کردهاند. یک تغییر نام، بدون پشتوانهی تاریخی و بدون احترام به حقیقت، بیشتر شبیه جابهجایی تابلو است تا تغییر واقعیت. شاید بعضیها بگویند نام مهم نیست اما نام، بیاهمیت نیست چون نام، حافظه است. هر واژهای…
…است. شبکه همکاریهای اطلاعاتی، امنیتی و اقتصادی لندن و واشنگتن همچنان گسترده است و به این سادگی از بین نمیرود. اما اگر منظور، «اختلاف در اولویتها و روشها» باشد، پاسخ مثبت است: در دوره ترامپ و در پروندههایی مثل ایران، احتمال فاصلهگذاری انگلستان بیشتر شده است.این شکاف، از جنس «اختلاف حسابگری» است نه «اختلاف هویتی». آمریکا در بسیاری از موارد به دنبال نتیجه فوری و نمایش قدرت است؛ بریتانیا بیشتر دنبال مدیریت ریسک، کاهش هزینه، و حفظ نقش خود بدون ورود مستقیم به ماجراجوییهاست. بنابراین ممکن است لندن در سطح نمادین پیام دوستی بدهد مثل همین سفر شاه چارلز اما در سطح عملی، وارد ائتلافهای پرهزینه نشود.پشت جملههای گرم، واقعیت سردِ منافعترامپ میتواند بگوید «هیچ دوستی بهتر از انگلیس نیست»، اما سیاست با جمله اداره نمیشود. آنچه امروز دیده میشود، تلاش دو طرف برای حفظ ظاهر اتحاد است، در حالی که زیر پوست این رابطه، اختلاف بر سر «هزینه جنگ» و «تبعات تقابل با ایران» جدیتر از گذشته شده است. دولت انگلیس با تجربه عراق و با محدودیتهای اقتصادی و سیاسی امروز، کمتر حاضر است چک سفید امضا برای واشنگتن صادر کند؛ و این یعنی «روابط ویژه» همچنان برقرار است، اما دیگر شبیه گذشته بیقید و شرط نیست…