جدید به قدیم
…نمیکنند، معمولا به شکلهای غیرمستقیم بروز میکنند از شایعهسازی و طرد اجتماعی گرفته تا پرخاشگری منفعلانه و فاصلهگیری عاطفی. در چنین شرایطی، گفتگو جای خود را به حدس و گمان میدهد و سوء تفاهمها افزایش مییابد. افراد به جای آنکه درباره دلیل قضاوت خود گفتگو کنند، تنها نتیجه نهایی را در ذهن حفظ میکنند. این وضعیت، امکان اصلاح برداشتهای نادرست را نیز از بین میبرد. جامعهای که در آن تنها احساسات مثبت اجازه بیان دارند، به تدریج ظرفیت شنیدن اختلاف نظر را از دست میدهد. تحمل اجتماعی نه از حذف داوری، بلکه از امکان گفتگو درباره آن شکل میگیرد؛ گفتوگویی که در آن هیچکس مصون از نقد نیست و هیچ قضاوتی نیز حقیقت نهایی تلقی نمیشود.پیامد پنهان داوریهای خاموشیکی از پیامدهای کمتر دیده شده سرکوب قضاوتها، کاهش اعتماد اجتماعی است. اعتماد زمانی شکل میگیرد که افراد بتوانند درباره نگرانیها، سوءظنها و برداشتهای خود با امنیت سخن بگویند. وقتی این امکان از بین میرود، ارزیابیها به شبکههای غیررسمی منتقل میشوند جایی که شایعات، پیشداوریها و روایتهای ناقص جای گفتگوی مستقیم را میگیرند. پژوهشهای بینالمللی در سالهای اخیر نشان دادهاند کشورهایی که سطح اعتماد اجتماعی پایینتری دارند، همزمان با افزایش احساس تنهایی، مشارکت مدنی کمتر و فرسایش سرمایه اجتماعی مواجه هستند…
…و ذهن به شکل مبهم باقی میمانند. نوشتن، این آشفتگی را به روایت تبدیل میکند. وقتی فرد مینویسد «من مضطربم» یا «از آینده میترسم»، احساسات از حالت مهآلود خارج میشوند و به چیزی قابل مشاهده تبدیل میگردند. این فاصلهگذاری ذهنی، یکی از مهمترین مکانیسمهای تابآوری روانی است. انسان بهجای غرق شدن در هیجان، میتواند آن را مشاهده کند. از سوی دیگر، نوشتن باعث کند شدن جریان واکنشهای هیجانی میشود. در شرایط فشار روانی، ذهن تمایل دارد فوری واکنش نشان دهد. پرخاش کند، عقبنشینی کند یا تصمیمهای ناگهانی بگیرد. اما نوشتن، میان احساس و واکنش فاصله ایجاد میکند. به همین دلیل بسیاری از درمانگران توصیه میکنند افراد پیش از پاسخ دادن به پیام های تنشزا یا تصمیمگیریهای احساسی، ابتدا احساساتشان را بنویسند. این چند دقیقه مکث نوشتاری، در عمل نوعی تنظیم عصبی است فرایندی که فرد را از واکنش هیجانی به سمت تفکر هدایت میکند. در جهان پرتنش امروز، شاید همین مکثهای کوچک روانی بتوانند از بسیاری بحرانهای فردی و اجتماعی جلوگیری کنند. جامعه خسته و نیاز به روایت شخصیاگر قرن بیستم عصر تولید صنعتی بود، قرن بیست و یکم را میتوان عصر فرسودگی روانی نامید. انسان مدرن هر روز با حجم عظیمی از داده، تصویر، خبر و اضطراب مواجه است…
…و بحرانهای همزمان؛ لندن دنبال «ریسک کمتر» استبریتانیا بعد از تحولات سالهای اخیر، با چالشهای اقتصادی و اجتماعی مختلفی مواجه است. در چنین شرایطی، دولتهای اروپایی و از جمله بریتانیا تلاش میکنند از شوکهای بزرگ انرژی و تجارت دور بمانند. هرگونه تشدید بحران در غرب آسیا میتواند بازار انرژی را متلاطم کند و هزینه واردات و زندگی را بالا ببرد؛ و این یعنی فشار مستقیم روی افکار عمومی.همچنین لندن مجبور است همزمان چند پرونده را مدیریت کند: امنیت اروپا، تجارت جهانی، و رقابتهای نوظهور. وقتی منابع سیاسی و اقتصادی محدود است، سیاستگذار دنبال این میرود که از ورود به بحرانهای «اختیاری» پرهیز کند. جنگ یا درگیری مستقیم با ایران برای لندن یک بحران اختیاری و پرهزینه است؛ حتی اگر واشنگتن آن را با عنوان «امنیت متحدان» بستهبندی کند. حال اگر منظور از شکاف، «قطع رابطه» یا «فروپاشی اتحاد» باشد، پاسخ منفی است. شبکه همکاریهای اطلاعاتی، امنیتی و اقتصادی لندن و واشنگتن همچنان گسترده است و به این سادگی از بین نمیرود. اما اگر منظور، «اختلاف در اولویتها و روشها» باشد، پاسخ مثبت است: در دوره ترامپ و در پروندههایی مثل ایران، احتمال فاصلهگذاری انگلستان بیشتر شده است.این شکاف، از جنس «اختلاف حسابگری» است نه «اختلاف هویتی». آمریکا در…
…میزنند و تلاش میکنند با افزایش نزدیکی، تماس و وابستگی، احساس کنترل و آرامش بیشتری به دست آورند. این نزدیکی، اگرچه در ظاهر نشانهی صمیمیت است، اما در بسیاری از موارد ریشه در اضطراب دارد و میتواند به وابستگی افراطی یا فشار بر طرف مقابل منجر شود. در مقابل گروهی دیگر واکنش معکوس نشان میدهند: آنها برای محافظت از خود از دیگری فاصله میگیرند، کمتر درگیر میشوند و از تعمیق رابطه پرهیز میکنند تا در صورت از دست دادن آن، آسیب کمتری ببینند. این فاصلهگیری، اغلب به اشتباه به عنوان بیاحساسی یا سردی تعبیر میشود، در حالی که در واقع نوعی مکانیسم دفاعی است. درک این دو الگو یعنی نزدیکی اضطرابی و فاصلهی اجتنابی برای فهم بسیاری از تنشهای روابط در زمانه بحران ضروری است.فرسایش اعتماد در بستر بیثباتیاعتماد، پدیدهای است که به ثبات نیاز دارد؛ به تجربههای مکرر از پیش بینی پذیری و اطمینان. وقتی جهان بیرونی دچار بیثباتی میشود، این بیثباتی به طور نامحسوس وارد روابط فردی نیز میشود. افراد ممکن است بدون دلیل مشخص، نسبت به نیتها، احساسات یا تعهد شریک خود دچار تردید شوند. این تردیدها اغلب بازتابی از اضطرابهای کلیتر هستند که در رابطه فرافکنی میشوند. بهعنوان مثال فردی که نسبت به آیندهی…
…از آن بود. در این سناریو، کاشت ترس توسط آمریکا ممکن است به دروی طوفان توسط اسرائیل منجر شود.بازیگران منطقهای نیز در این معادله از انفعال محض خارج شدهاند. کشورهای حاشیه خلیجفارس با پارادوکسی عمیق مواجهاند: از یک سو خواستار مهار ایران و تحدید قدرت آن هستند، اما از سوی دیگر، تجزیه یا فروپاشی ایران را برابر با آشوبی فراگیر، قدرتیابی افراطیگری و بیثباتی دائمی در سراسر منطقه میبینند.عربستان سعودی و امارات که در ظاهر با آمریکا هماهنگاند، در عمل از فاصلهگذاری با پروژه جنگ و میزبانی از مذاکرات ابایی ندارند. این رویکرد دوگانه، ابزار فشار آمریکا را تضعیف میکند و به ایران نشان میدهد که اجماع منطقهای علیه آن به اندازه ادعاهای واشنگتن قطعی و فراگیر نیست.دیپلماسی فعال عمان، قطر و حتی ترکیه در میانجیگری و فراهمسازی بستر گفتگوها، شاهدی بر این مدعاست که همسایگان ایران، نه یک «تهدید منفعل» که یک «واقعیت همیشگی» را در کنار خود میبینند و خواهان مدیریت تنش با آن هستند، نه حذف آن.اتحادیه اروپا نیز با نگرانی از پیامدهای موجدار یک جنگ جدید، در موقعیتی شکننده قرار گرفته است. مقامات بروکسل به صراحت اعلام کردهاند که منطقه «جنگ دیگری نمیخواهد» و همزمان با طراحی گامهایی علیه سپاه پاسداران، بر…
…از منظر جامعهشناسی زبان، این فرایند نوعی بازتعریف هنجار است. آنچه در زبان روزمره تکرار میشود به تدریج مشروعیت مییابد. وقتی مصرف به بخشی از گفتگوی عادی تبدیل میشود حساسیت اجتماعی نسبت به آن کاهش مییابد. این کاهش حساسیت نه از طریق اقناع عقلانی که از طریق عادت زبانی رخ میدهد.شوخی و تعلیق مسئولیتیکی از پیامدهای مهم شوخی با مصرف، تعلیق مسئولیت فردی است. شوخی به طور ساختاری، امکان جدی نگرفتن را فراهم میکند. وقتی مصرف در قالب طنز بیان میشود، گوینده و شنونده هر دو میتوانند از پذیرش کامل پیامدها عقبنشینی کنند. این ابهام، مسئولیت را معلق میگذارد و تصمیم را بیوزن میکند. مسئولیت زمانی فعال میشود که کنش بهعنوان انتخابی آگاهانه و معنادار درک شود. شوخی این معنا را تضعیف میکند. مصرف، دیگر انتخابی با پیامدهای بلندمدت نیست، بلکه واکنشی لحظهای، قابلخندیدن و قابلفراموشی است. این بازنمایی، قدرت بازدارندگی آگاهی را کاهش میدهد. شوخی همچنین امکان فاصلهگذاری فراهم میکند. فرد میتواند درباره مصرف حرف بزند، بدون آنکه متعهد به آن باشد. این فاصلهگذاری، مرز میان گفتار و عمل را محو میکند. وقتی گفتار پر از اشارههای مصرف است، عمل دیگر جهشی ناگهانی به نظر نمیرسد و ادامهی طبیعی گفتگو جلوه میکند.هویت و مصرف نمادیننوجوانی دورهی ساختن…
…شهری هر روز با صدها نفر تماس چشمی کوتاه، سطحی و بیمعنا دارد، اما پیوندهای عمیق انسانیاش کاهش مییابد. این نوع تنهایی، نه حاصل فقدان ارتباط، بلکه نتیجهی وفور ارتباطهای بیکیفیت است. روانشناسی اجتماعی نشان میدهد مغز انسان برای روابط معنادار طراحی شده، نه تعاملهای گذرا. در شهر، روابط اغلب کارکردی، موقت و ابزاریاند. همسایهها غریبهاند، همکاران جایگزینپذیر و رهگذران نامرئی. این وضعیت، احساس ناامنی پنهانی ایجاد میکند که به تدریج به بیاعتمادی اجتماعی میانجامد. فرد شهری یاد میگیرد فاصلهاش را حفظ کند، زیرا نزدیکی هیجانی پرریسک است. این فاصلهگذاری، در کوتاه مدت محافظتکننده، اما در بلندمدت فرساینده است. تنهایی شهری اغلب بیصداست نه با فریاد، بلکه با خستگی، بیحوصلگی و احساس پوچی خود را نشان میدهد. شهر و تغییر الگوهای پرخاشگریپرخاشگری در شهر الزاما به شکل خشونت فیزیکی بروز نمیکند اغلب به صورت کلام تند، بیصبری، تحقیرهای ریز و بیاعتنایی مزمن ظاهر میشود. محیط های شهری با فشارهای اقتصادی، رقابت دائمی و مقایسهی اجتماعی، زمینهی پرخاشگری پنهان را تقویت میکنند. فرد احساس میکند دائما در حال عقب ماندن است و این احساس، خشم انباشته تولید میکند. از سوی دیگر نبود فضاهای امن برای تخلیهی هیجانی سالم، باعث میشود این خشم در موقعیتهای کوچک فوران کند. دعواهای خیابانی…
…کمک کردن موردی. بار ذهنی، چون دیده نمیشود، قدردانی هم نمیشود و همین فقدان دیدهشدن، بذر نارضایتی عمیقتری را در رابطه میکارد.از خستگی تا خشم فروخوردهی مزمنخستگی ناشی از بار ذهنی، صرفا خستگی جسمی نیست نوعی فرسودگی هیجانی است که بهتدریج به خشم فروخورده تبدیل میشود. فردی که احساس میکند بار اصلی زندگی مشترک بر دوش اوست، اغلب برای حفظ آرامش رابطه، خشم خود را سرکوب میکند. او به خود میگوید "ارزش دعوا ندارد"، "خودم انجامش میدهم"، یا "طرف مقابلم متوجه نمیشود". اما خشمِ بیان نشده ناپدید نمیشود به شکل کنایه، سردی عاطفی، کاهش میل جنسی یا فاصلهگیری هیجانی بازمیگردد. این خشم مزمن، رابطه را از درون میخورد، بیآنکه الزاما به تعارضهای آشکار منجر شود. در چنین فضایی، عشق جای خود را به حساب و کتاب میدهد: چه کسی بیشتر داده و چه کسی کمتر. وقتی رابطه به دفتر بدهکار بستانکار تبدیل میشود، صمیمیت آسیب میبیند. خشم فروخورده همچنین خطر افسردگی را افزایش میدهد، زیرا فرد احساس میکند گرفتار چرخهای است که کنترلی بر آن ندارد. نابرابری در اینجا نه یک بیعدالتی بیرونی، بلکه تجربهای درونی از بیقدرتی است. چرا کمک کردن مسئله را حل نمیکندیکی از رایجترین سوءتفاهمها در روابط، مفهوم کمک کردن است. وقتی یکی از…
…نمایندگان بر رئیس مجلس، نارضایتی افکار عمومی از انفعال مجلس و نیز نزدیکشدن مجلس به مرحله پاسخگویی در برابر مطالبات معیشتی جامعه، قالیباف را ناگزیر کرده است که از موضع «حامی مشروط» دولت، به جایگاه «ناظر هشداردهنده» حرکت کند. رئیس مجلس بهخوبی میداند که ادامه وضعیت موجود، فشارهای بر روی مجلس و علیالخصوص شخص او را تشدید خواهد کرد؛ مجلسی که با رأی اعتماد یکپارچه به کابینه چهاردهم، عملاً مسئولیت مشترکی در برابر عملکرد دولت پذیرفته است. از این منظر، تهدید به استیضاح بیش از آنکه صرفاً ابزاری برای حذف وزرا باشد، تلاشی برای فاصلهگذاری مجلس از ناکارآمدیهای احتمالی دولت و ارسال پیام جدی به پاستور است.در عین حال، این مواضع تندتر را باید در چارچوب رقابتهای درونجریانی نیز تحلیل کرد. قالیباف با علم به فعالشدن دوباره جریان پایداری و تلاش آن برای مصادره نارضایتیها، میکوشد ابتکار عمل را در دست بگیرد و نشان دهد که جریان تحت رهبری او، نه حامی بیقیدوشرط دولت است و نه منفعل در برابر بحرانها. به بیان دیگر، تیغ استیضاح که این روزها در بهارستان تیزتر شده، همزمان دو کارکرد دارد؛ فشاری جدی برای واداشتن دولت به اصلاحات اقتصادی و ابزاری برای بازتعریف جایگاه سیاسی قالیباف و همراهانش در معادلات قدرت مجلس دوازدهم.
… شبیه انباری است که هرگز تخلیه نمیشود؛ شاید در ظاهر مرتب بهنظر برسد، اما با کوچکترین فشار، فرو میریزد. سکوت اگرچه موقتا تنش را کاهش میدهد، در بلندمدت گفتگوی عاطفی را از درون تهی میکند. کنارهگیری عاطفی وقتی سرزنش و سکوت هر دو ناکارآمد میشوند، برخی زوجها به شکل سومی از دفاع پناه میبرند: کنارهگیری عاطفی. در این حالت، رابطه از نظر ظاهری ادامه دارد، اما تماس عاطفی به حداقل میرسد. گفتگوها کوتاه، رسمی و کارکردی میشوند و نشانههای صمیمیت بهتدریج محو میگردند. کنارهگیری معمولا دفاع کسانی است که از درگیریهای مکرر خسته شدهاند و احساس میکنند انرژی لازم برای توضیح دادن یا جنگیدن را ندارند. این فاصلهگیری اغلب بهاشتباه بهعنوان بیتفاوتی یا سردی تعبیر میشود، درحالیکه در بسیاری از موارد، پشت آن ترس از آسیب دوباره نهفته است. فردی که کنارهگیری میکند، ممکن است در گذشته هر بار که احساسش را بیان کرده، با بیتوجهی یا تمسخر مواجه شده باشد. فاصله گرفتن، راهی است برای جلوگیری از تجربهی دوبارهی این درد. اما کنارهگیری عاطفی، چرخهی معیوبی ایجاد میکند. هرچه یک نفر دورتر میشود، دیگری بیشتر احساس طردشدگی میکند و واکنش نشان میدهد یا با چسبیدن، یا با خشم. این واکنشها، فرد کنارهگیر را بیش از پیش به عقب میرانند…