جدید به قدیم
با بروز بحران در نظام اقتصادی و درگیر شدن طبقه متوسط به مسائل معیشتی، نظام اجتماعی نیز همزمان دچار بحران میشود و تعادل میان اجزا و عناصر آن به هم میریزد. پدیدهای که کشورهای جهان سومی و در حال توسعه بیش از هر جامعه دیگری با آن دست به گریبانند و نخبگان سیاسی آنها در بازههای زمانی مختلف باید به دنبال حل این بحرانها باشند. بحرانیهایی که گویا هیچ وقت نمیخواهند به اتمام برسند تا مردم رنگ آرامش را در زندگی خود ببیند.
اگر بهتر شوم، چه چیزی را از دست میدهم؟ این پرسش در ظاهر متناقض است. مگر بهتر شدن چیزی جز رهایی، آرامش و سلامت روان است؟ اما تجربهی بالینی و مطالعات روانشناسی نشان میدهد که بهبود همیشه با احساس امنیت همراه نیست. بسیاری از افراد، حتی در دل رنجهای مزمن، افسردگیهای طولانی یا روابط آسیبزا، نوعی آشنایی عاطفی با وضعیت موجود دارند. رنج هرچند فرساینده اما قابل پیشبینی است و ذهن انسان به آنچه میشناسد خو میگیرد حتی اگر آنچه میشناسد درد باشد. از منظر روان تحلیلی، علائم روانی صرفا نشانهی بیماری نیستند، بلکه گاه کارکرد دارند: افسردگی میتواند فرد را از مواجهه با مطالبات طاقت فرسا محافظت کند، اضطراب میتواند بهانهای برای نرفتن، نخواستن یا انتخاب نکردن باشد. در این معنا، «بهتر شدن» تنها بهبود علائم نیست بلکه فروپاشی یک نظم روانی آشناست. جامعه نیز این ترس را تشدید میکند. در فرهنگی که موفقیت با فشار، رقابت و مسئولیت تعریف میشود بهتر شدن یعنی ورود به میدان انتظارات جدید. فرد نگران است که با رها شدن از رنج، دیگر حق خستگی، اعتراض یا عقبنشینی نداشته باشد. بنابراین ترس از بهتر شدن، نه نشانهی ضعف، بلکه واکنشی پیچیده به پیوند میان روان فردی و ساختارهای اجتماعی است جایی که سلامت، الزام می آورد و الزام، اضطراب.
سال ۲۰۲۵ بهعنوان یکی از پرآشوبترین مقاطع تاریخ معاصر، در حافظه جهانیان باقی خواهد ماند. این سال نه تنها پایان یک دوره بلکه آغاز مرحلهای تازه از بازآرایی نظم بینالملل بود؛ مرحلهای که در آن بحرانهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و اقلیمی در هم تنیدند و تصویری از جهانی شکننده و ناپایدار را پیش چشم ناظران قرار دادند. بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، بهمثابه ماشهای بود که قواعد بازی جهانی را دگرگون کرد. فرمانهای اجرایی او علیه بوروکراسی فدرال و آغاز جنگ تجاری جدید با کانادا، مکزیک و چین، شریانهای تجارت جهانی را به لرزه درآورد و بار دیگر نشان داد که اقتصاد بینالملل تا چه اندازه در برابر تصمیمات سیاسی آسیبپذیر است. این رویکرد، در کنار احیای سیاست فشار حداکثری علیه ایران، دیپلماسی خاورمیانه را به نقطه جوش رساند و زمینهساز یکی از پرتنشترین دورههای نظامی-سیاسی در سالهای اخیر شد.
وزیر میراث فرهنگی از رایزنی برای راهاندازی خطوط کروز با کشورهای حاشیه خلیج فارس و عمان خبر داد و تصویب ویزای دو هفتهای گردشگری برای مازندران را گامی مهم در توسعه زیرساختهای گردشگری این استان دانست.
بیش از ۱۳۰۰ نفر از پذیرفتهشدگان فراخوان ۱۴۰۲ جذب هیئت علمی دانشگاهها با گذراندن کامل مراحل قانونی و دریافت ابلاغ رسمی همکاری، همچنان از دریافت کد استخدامی محروم ماندهاند.
موسسه تحقیقات فضایی آکادمی علوم روسیه در مورد احتمال تأثیر طوفانهای ژئومغناطیسی بر زمین در روزهای آینده هشدار داده است.
برنامه ویزای تنوع نژادی سیستمی بود که هر ساله از طریق قرعهکشی، به شهروندان کشورهای با سهم کمتر مهاجر در آمریکا، حدود ۵۰ هزار مجوز اقامت دائم یا گرین کارت اعطا میکرد و برندگان آن ملزم به عبور از مراحل سختگیرانه بررسیهای امنیتی بودند.
در ۴ دسامبر، دولت دونالد ترامپ استراتژی امنیت ملی (NSS) جدیدی را با تمرکز بر تقویت حضور نظامی بیشتر در نیمکره غربی، ایجاد تعادل در تجارت جهانی، تشدید امنیت مرزی و پیروزی در جنگ فرهنگی با اروپا منتشر کرد. دومین سند راهبردی امنیت ملی ترامپ، چه از نظر محتوا و چه از نظر لحن، یک تغییر اساسی از استراتژیهای گذشته است، از جمله سند راهبردی امنیت ملی که هشت سال پیش در اولین دوره ریاست جمهوری خود منتشر کرد.
زوگزوانگ در شطرنج وضعیتی است که بازیکن هنوز در بازی است، هنوز مهرههایی دارد، هنوز امکان حرکت وجود دارد، اما هر حرکتی که انجام دهد به شکست او منجر خواهد شد. این استعاره دقیقاً همان چیزی است که امروز در اقتصاد ایران و بهویژه در بازار ارز و نرخ دلار مشاهده میشود. سیاستگذاران و تصمیمگیرندگان هنوز در ظاهر اختیار عمل دارند، ابزارهایی در دست دارند، میتوانند تصمیماتی اتخاذ کنند، اما هر تصمیمی که گرفته میشود، به جای باز کردن گرهها، به پیچیدهتر شدن بحران منجر میگردد. این وضعیت نه تنها بازتابی از ناکارآمدی سیاستهای اقتصادی است، بلکه نشاندهندهی فقدان راهبرد بلندمدت و گرفتار شدن در چرخهای است که هر حرکت تازه، به جای نجات، به سقوط نزدیکتر میکند. در چنین شرایطی، افزایش قیمت دلار نه یک پدیدهی منفرد، بلکه نشانهای از بیماری ساختاری اقتصاد ایران است؛ بیماریای که ریشه در تصمیمات نادرست، مدیریت ناکارآمد، و بیتوجهی به واقعیتهای جهانی دارد.