جدید به قدیم
صبح ساحل، اجتماعی _ از دور ونزدیک آمده بودند. از گوشه وکنار استان هرمزگان. دربین خیل عظیم تماشاگران ورزشگاه خلیج فارس ، هواداران بی شماری از استان های همجوار وشهرهای مختلف کشور نیز خود را به بندرعباس رسانده بودند. از شهرهایی که شاید خیلی ها حتی نامشان راهم نشنیده اید. در این اوضاع بد اقتصادی، پول خرج کردن برای تماشای یک بازی که یک سرآن پرسپولیس یا استقلال است.کار آسانی نیست. اما آنها عاشق فوتبال هستند، عاشقانی که وقتی تیم محبوبشان مغلوب می شود، شب تا صبح چشم به خواب ندارند!! آنها آمده بودند تا ستارگان کهکشانی پرسپولیس را از نزدیک ببینند، با آنها عکس یادگاری بیندازند و امضای بگیرند. جمعه پرسپولیسی های زیادی وهواداران بیشمار استقلال برای تشویق تیم آلومینیوم به ورزشگاه خلیج فارس رفته بودند تا به عشق پیروزی تیم شان دست کم یک هفته را خوشحال زندگی کنند.هنوز چندین ساعت به آغاز دیدار باقی مانده در بیرون ورزشگاه بازار سیاه بلیت رواج دارد. هرچند روز قبل از مسابقه درنقاط مختلف شهر بلیت فروشی انجام شده بود، اما عدهای دربدر به دنبال بلیت بازی بودند. تعدادی خبرنگار و عکاس ورزشی از رسانههای مختلف برای پوشش این دیدار، در ورزشگاه حضور داشتند . نکته مهم اینکه درشرایطی که تماشاگران…
…از اروپا خودش را به عراق رسانده بود که اجازه بگیرد به عنوان خبرنگار و محقق به اردوگاه اسرا بیاید و با اسرای نوجوان ایرانی صحبت کند و اگر توانست آنها را اصلاح!! کند که دست از اعتقادات خود بردارند و به صف اپوزسیون خارج از کشور ملحق شوند. در یک روز زمستانی که آفتاب به تقلا داشت محوطه گل آجین اردوگاه را خشک می کرد... ایراندخت همراه با یک عکاس و یک فیلمبردار از دری که میان سیم خاردارها بود، گذشت و آمد داخل اردوگاه. سعی می کرد با لبخند و محبت با ما دوست بشود. به همه سلام می کرد و با نگاهی جستجوگر به همه سوراخ سنبه های اردوگاه تا جایی که سرباز عراقی اجازه می داد سرک می کشید و چیزهایی یادداشت می کرد. ایرانداخت، ایرانی بود و من علی رغم تلاشی که این سال ها کرده ام هنوز نتوانسته ام او را کاملا شناسایی کنم. این زن به صرافت افتاده بود که بداند چه نیرویی ما را از خانه های گرم و مدرسه جدا کرده و به میدان های جنگ کشانده. به نظر، آدم پُری می رسید. در همه زمینه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، اطلاعات وافری داشت. او فقط یک چیز نمی دانست…
…چی به این زودی تغییر کنه. چرا بايد آدم يه روزه از تموم زندگيش دل بكنه. چه طور مي تونم. دلم براي پيرمرد بدبخت مي سوزه. از سهراب كه خيري به او نمي رسه. اين هم از عاقبت من. ولي بر مي گردم چندسالي كه گذشت آب ها از آسياب افتاد يا همين كه گلي عروس بشه، بر مي گرديم. بايد رمضون قول بده كه برگرديم. اي كاش شرط كرده بودم. حالا دلم براي پيرمرد، حتي براي اون سهراب بی معرفت هم تنگ مي شه. خدايا ثمين رو چه كارش كنم. توي تموم سالاي بي مادري اون تنها سنگ صبورم بوده. چه وقتي كه زنده بود و چه وقتي كه مُرد. قالي نيمه كاره ام هم مي شه آينه دق پيرمرد بدبخت. حالا کی برای این پیرمرد نون می پزه، کی نگهداریش می کنه سر پیری، اي روزگار. صبور سريع رفت از توي اتاق آخري جومن هاشو جمع كرد و سجلش و كمي اشرفي كه داشت گذاشت لاي جومنا و گوشه اي قايم كرد. دلش كشيد يك بار ديگه كل حیاط رو آب و جاروب كنه، که کرد. تيرك نون و تابه رو هم گذاشت كناري. غروب داشت قرمزتر مي شد. هر چند پنج شنبه نبود، اما عزم خاکستون كرد…
…شاهدان ...". این جوان 30 ساله می گوید:" شنیدیم که راننده خودرویی که قصد داشت سریعتر از این مسیر بگذرد باعث این حادثه شده است زمانی دایی ام با موتورسیکلت در ره برگشت به خانه بود خودرویی با سرعت و نور زیاد روبرویی او قرار گرفت و باعث شد او احساس خطر تصادف کند و به سرعت خود را به سمت گوشه ای از جاده بکشاند اما در یک چشم برهم زنی درون آبراه ای که هم سطح جاده بود سقوط کرد." وی می افزاید:"هیچکس از افتادن دایی ام در پایین آبراهه خبر نداشت تا آنکه صبح زود چوپانی جسد او را دیده و به یکی از خودرویی عبوری متعلق به یکی از ارگان ها، اطلاع داد آنها پاسگاه قلعه قاضی رادر جریان حادثه قرار دادند و زمانی که ما رسیدیم ماموران پاسگاه کنار جسد بودند". رضا می گوید:"ماموران پاسگاه با بررسی محل حادثه و کشیدن کروکی، پرونده را برای بررسی بیشتر به دادگستری بردند،زن دایی و مادرم به پاسگاه رفتند اما به ما گفتند تا آمدن قاضی در ساعت پنج بعدازظهر، متوفی را تکان ندهیم و منتظر رای قاضی باشیم".وی عنوان می کند:"هوا گرم شده بود و ما مجبور شدیم برای فاسد نشدن متوفی، یخ…
…صنف مواد پروتینی بندرعباس در گفت و گوی اختصاصی با خبرنگار گروه اقتصادی صبح ساحل ، کمبود گوشت قرمز و نوسان مرغ در بازار بندرعباس را تایید کرد و افزود: متاسفانه با توجه به این که مقدار تولید گوشت قرمز در استان جوابگوی نیاز این استان نیست برای تامین گوشت باید دام از استانهای همجوار خریداری شود.علی رحیمی با بیان این که مسلما وقتی که گوشت از استانهای دیگر تامین شود به قیمتی بالاتر در بندرعباس به فروش می رسد اظهار داشت: هم اکنون گوشت گوساله کیلویی 25 هزار تومان و گوشت گوسفند کیلویی 26 هزار تومان در بازار موجود می باشد.وی همچنین در خصوص عرضه مرغ و افزایش قیمت این محصول نیز گفت: هم اکنون به دلیل کمبود مرغ در بازار شاهد افزایش قیمت این محصول هستیم.رحیمی با بیان این که مرغداری ها در ایام پایان سال به جای این که اقدام به جوجه ریزی بیشتر کنند جوجه ریزی ندارند خواستار توجه بیشتر مسوولین امر به وضعیت تولید مرغداری ها در بندرعباس شد.به گفته وی، هم اکنون مرغ گرم در بازار کیلویی شش هزار و 500 تومان به فروش می رسد. معاون امور دام سازمان جهاد کشاورزی هرمزگان نیز در گفت و گوی اختصاصی با خبرنگار…
…گفته بود استغفرا... و قصد رفتن كرده بود. پسين تو ميدون ده همه جمع بودن گیسو هم با زينت خواهرش و چندتا دختر ديگه تو بالا خونه خاله صغرا كه رو به ميدون بود نشستن تا گوش كنن ببينن كمال چي ميگه. اون روز كمال هر چي گفت همه شنيدند الا گیسو كه داشت رجب رو با كمال مقايسه مي كرد و كت و شلوار سورمه اي كمال را با تومون و جامه رجب مقايسه مي كرد و مي گفت دو سال ديگه كه رجب پي گوسفند بره حتما از كمال سياه تر مي شه. صحبت ها كه تمام شد و همه رفتند سرخونه و زندگيشون گیسو مثل شمر ذي الجوشن شده بود و تير مي زدي خونش در نمي اومد رفت خونه از بد ماجرا رجب هم از چرا برگشته بود و نشسته بود پاي آتيش و داشت چاي مي خورد كه گیسو رسيد، همين كه گیسو رسيد تو حياط مش رجب اومد كه جلوي پاي گیسو بلند بشه دستش خورد به غلفي آب گوشت روي تش و همه اش ريخت و تش گُر گرفت و خاموش شد. گیسو شده بود مثل نخودهاي روي آتيش كه داشتن بال و پايين مي پريدن. مش رجب كه فهميد هوا…
صبح ساحل، ورزشی _ سرمربي تيم آلومينيوم گفت: مگر بازيکن ما تير خورده بود که ناظر بازي اجازه ورود او را به زمين نميداد. اکبر ميثاقيان پس از شکست سه بر صفر آلومينيوم مقابل راه آهن و اين که در نيمه دوم حدود 10 دقيقه تيمش به دليل خونريزي يکي از بازيکنان 10 نفره بازي ميکرد اظهار داشت: ابتدا بايد بگويم که اين موضوع تقصير من بود. بايد اين جا اعتراف کنم که اصرار داشتم بازيکن خود را به ميدان بفرستم زيرا دفاع ما گرم نکرده بود. اين دکتر ما ميتوانست يک چسب را در فاصله زماني 30 ثانيه بچسباند اما اين کار را نکرد. وي ادامه داد: نميدانم چرا هر کسي که براي آلومينيوم سوت ميزند سختترين شرايط را در نظر ميگيرد. لب بازيکن ما يک سر سوزن هم خون نميآمد اما او را بيرون نگه داشته بود. مگر بازيکن ما تير خورده بود که 10 دقيقه تيم 10 نفره شد.سرمربي تيم آلومينيوم خاطرنشان کرد: آيا ما بايد بازي را ميباختيم؟ داور خطاي پشت محوطه را نميگيرد بازيکن را اخراج نميکند و اين سخت گيري را براي بازيکن مامي کند اما باز هم ميگويم تقصيرمن شد روند معمولي بازي به گونهاي شد که هر دو…
…به عنوان سوال نخست چی شد که به تیم آلومینیوم المهدی پیوستی؟ پس از آنکه فصل موفقی را با تیم پرسپولیس به پایان رساندم، در فصل جاری نتوانستم در تفکرات کادرفنی پرسپولیس جایی باز کنم و پس از توافق با مدیرعامل باشگاه از تیم پرسپولیس جدا شده و برای گذراندن تعطیلات کریسمس راهی کشور ایرلند شدم. در این مدت از تیم های دیگر هم پیشنهاد داشتی؟ بله در این مدت از کشورهای استرالیا و چند کشور عربی پیشنهاد داشتم که در نهایت آلومینیوم را برای ادامه فوتبالم انتخاب کردم. در این مدت شایعه از حضورتان در تیم های امارتی به گوش می رسید؟ بله، چند پیشنهاد جدی در این مدت به دستم رسیده بود که حتی پس از سفر به شهر دبی با یک تیم که در جایگاه مطلوبی در جدول رده بندی کشور امارات دارد، به توافق رسیدم اما پس از مشاهده بازی های این تیم در لیگ امارات حضور در لیگ این کشور را باعث افت فنی خود دیدم. چرا لیگ امارات را باعث افت فنی خود می بینی؟ به هیچ وجه نمی توان سطح فنی لیگ ایران را با کشورهای عربی برابر دانست و سطح فنی و بازیکنان لیگ ایران بسیار بالاتر از کشورهای…
صبح ساحل، اجتماعی _ زمستان از راه رسيد بود و اسرا براي گريز از گزند سرماي خشک و سوزناک رمادی مجبور بودند هر چه لباس داشتند روي هم بپوشند. ناله مسئولان آسايشگاهها هم در گوش فرمانده ارودگاه نميرفت كه بفهمد سینه های سرفه خیز و چركي نياز به تن پوش گرم دارند و بفهمند كه سرفههاي خشك و سرما خوردگيهاي مزمن، از رنج برهنگي است. سرگرد هر بار كه مورد سئوال قرار ميگرفت، با وعده و وعيد، اسرا را از سر وا ميكرد. با نقشه قبلي، يك روز كه صليب سرخ به اردوگاه آمده بود، اسرا يكي يكي در حالي كه خودشان را با پتوهاشان پوشانده بودند، از آسايشگاهها به محوطه اردودگاه آمدند و مشغول قدم زدن شدند. منظرهاي ديدني درست شده بود. صدها اسير به شكل و شمايل كشيشها به عمد در محل عبور صليبي ها رفت و آمد ميكردند. هانس، رئيس صليبي ها كه دهانش از تعجب باز شده بود، علت اين اقدام را پرسيد. يكي از اسرا گفت: - سل گرفتيم از بس كه سرفه زديم. لباس گرم كه نداريم؛ مجبوريم خودمان را با پتو بپوشانيم. آن چهار تا بخاري هم كه زحمت كشيديد از ژنو آورديد، برداريد با خودتان ببريد، چون الحمد الله توي چاه هاي…
صبح ساحل، اجتماعی _ هوای بندر بهاری بود، ازآن نوع هوایی که شاید درسال یک ماه به زور در شهرما روح وجسم آدمهارا حس وحال دهد، تاکسی شلوغ نبود، یک نفر کنار راننده، دونفر هم عقب،نفر کناردستی من خانم مسنی بود با یک کیسه پلاستیکی پراز «کرفس» و «شلغم» وقتی نگاهمان به هم گره خورد خندید وگفت: آره جوان آدم که پیر شود کارش به «کرفس» و «شلغم» می افتد، راننده که میان سال می نمودوبرای پنهان کردن کچلی کلاه برسر گذاشته بود زد زیر خنده و ادامه داد:باور کنید همین«کرفس» و «شلغم» صد شرف دارد به سوسیس وکالباس امروزی، مسافر جلویی که پسری جوان بود به حرف آمد وگفت:من هند تحصیل کرده ام، این هندی ها هرچه طول عمر دارند ازهمین گیاه خوار بودنشان است،... راننده پی حرف او را گرفت و ادامه داد: حالا چه خوب باشد چه بد گوشت ومرغ را باید درخواب زیارت کنیم چون با یارانه 40 هزارتومانی فقط باید به شلغم دلخوش باشیم. ساعت اخبار بود، صدای رادیوی تاکسی همه را ساکت کرد، درمجلس دعوا بودکه طرح دوم هدفمندی کی آغاز می شود.