جدید به قدیم
خبرنگاری یا روزنامهنگاری از آن دست شغلهایی است که تا در بطن آن قرار نگرفته بودم، از ابعاد این حرفه بیاطلاع بودم. سرنوشت اینگونه رقم خورد که من نیز در صف روزنامهنگاران و خبرنگاران بایستم و بتوانم رسالتهای این شغل را بیشتر لمس کنم.در این ایام که بهروز خبرنگار نزدیک میشویم، خواستم یادداشتی بنویسم هرچند کوتاه. این بار نه از دغدغههای اجتماعی و اقتصادی بلکه از خود حرفه خبرنگاری. برخی از دوستان تصمیم گرفتند که از رسالت و وظایف خود بنویسند اما من خاطرهای مناسب برای این روز یافتم و جان کلامم را با این خاطره ادغام میکنم.قریب به یک ماه پیش بنا به دلایلی تصمیم گرفتم با دوستان دور و نزدیک خود تماس بگیرم. بالاخره این ویروس و پاندمی تلخ، روابط را بسیار کمرنگ کرده است. خسته، کلافه و دلزده از کار و روزمرگی بودم. از بین دوازده دوستی که طی دو روز با آنها تماس گرفتم، تقریباً همه آنها پس از احوالپرسی مختصر، شروع به بازگو کردن مشکلاتشان کردند.یکی از پیادهروی تخریبشده جلوی درب منزلش انتقاد کرد، دیگری از دارو و ماسکی که نتوانسته بود در بازار بیابد و با فرضیههای که «کار خودشان هست»، تحلیل خود را به اینسو آنسو میبرد. آنیکی از استخدام…
کار خبرنگاری را با روزنامه صبح ساحل از دوران دبیرستان و روی یک اتفاق شروع کردم.وقتی تیم های ورزشی دبیرستان دقت در مسابقات ورزشی مدارس در سطح شهرستان و استان افتخار کسب کردند احساس کردم که باید این افتخارات جای ثبت شود وکجا بهتر از این که در بهترین روزنامه محلی استان باشد. با رایزنی های که انجام دادم خبر را به دست علیرضا خورشید زاده سردبیر آن زمان روزنانه صبح ساحل رساندم . ایشان پس از مطالعه خبر ودیدن عکس ها قول دادند که خبر موفقیت های تیم های ورزشی دبیرستان دقت را در صفحه ورزشی روزنامه صبح ساحل به چاپ برسانند و این اتفاق بعد از چند روز افتاد. من و برو بچه های دبیرستان دقت خوشحال شدیم و این موضوع باعث شد تا علاقمند به کار خبرنگاری شوم . از آقای خورشیدزاده خواستم تا اجازه بدهند من خبرهای ورزشی اینچنینی را به صبح ساحل بدهم که ایشان بعد از صحبت کردن با ناصر کریمی مدیر اجرایی و وقائم مقام مدیر مسئول آن موقع روزنامه صبح ساحل موافقت خودرا اعلام کردند و از آن زمان بود که من شدم خبرنگار افتخاری روزنانه صبح ساحل و با این روزنامه به صورت پاره وقت همکاری خود را ادامه دادم تا…
…گاها مدیران رسانه با جایگزینی افرادی کم تجربه و نا آگاه به این حوزه موجبات سقوط هر چه بیشتر رسانه خود و تبدیل آن به بولتن روابط عمومی یک یا چند ارگان و سازمان و بنگاه را فراهم می کند.وقتی نگاه غالب دستگهاهای اجرایی به رسانه وخبرنگار آنی نیست که باید باشد ، معنی جدیدی شکل میگیرد، رسانه یا فردی غیر مستقل که صاحب فکر و اندیشه نیست ، سفارشی نویس ، بی خطر ومتیع !در حالی که روابط بین سازمان ها و اهل رسانه باید بر اساس احترام و درک متقابل باشد ، خبرنگار کار ناآشنا، یا ذوب در دستگاه اجرایی مقابلش می شود یا تبدیل به دشمن آن! درحالی که آدرس را به غلط رفته و جای اینکه حوزه فعالیتش جامعه باشد ، به طرف ارگان ها چرخیده و سعی میکند سوژه خود را ازدرون آنها بدست بیاورد ، حال یا با مطالب انتقادی غالبا یک طرفه یا مجیز گویی های غیر رسانه ای و متعفن. درحالی که در هر دوحالت تنها چیزی که فراموش شده جامعه و جغرافیای اجتماعی محل زندگی وفعالیت خبرنگار است.بنظر میرسد حلقه مفقوده این زنجیره معیوب ، آموزش های صحیح و تربیت نسل کاربلد و سختگیری در ورود افراد به کار است که اینروز ها مشاهده نمی شود.
…رسیدن به آزادیهای مدنی به شمار میرفت. طولی نکشید که این دستاورد تاثیر خود را از دست داد. متن قانون شفاف نوشته نشد. درباریان که از مخالفت ولیعهد با مشروطه خبر داشتند، در مسیر امضای قانون اساسی سنگاندازی کردند تا او از تبریز به تهران برسد. در نهایت محمدعلی شاه پس از به سلطنت رسیدن تا انحلال و به توپ بستن مجلس پیش رفت. او در نهایت مجبور به واگذاری سلطنت به پسرش و مشروطه ظاهرا پیروز شد. اما عوامل مختلفی دست به دست هم داد تا مجلس قانونگذاری ایران تبدیل به یک مجلس فرمایشی شود که احقاق حقوق مردم برایش اهمیتی ندارد. استبداد در لایههای آن نفوذ کرد و عملا مجلس به محلی برای تثبیت قدرت حکومتهای وقت تبدیل شد. مشروطه تنها دستاوردی نیست که در تاریخ ایران به دست آمده و بهراحتی از دست رفتهاست. نمونههایی شبیه به آن در زمینههای مختلف سیاسی، فرهنگی و هنری کم نداریم. این موضوع جای بحث دارد و قطعا تکبعدی نیست. از تصمیمهای اشتباه مسئولان تا مواجهه مردم با مسائل پیرامونشان در ماجرا نقش دارد. شاید پیگیری لازم را برای حفظ دستاوردهایمان نداریم. لازم است باور کنیم حفظ یک موفقیت از رسیدن به آن سختتر است و باید برایش بیشتر تلاش کرد.
دارایی گرانبها و سرخرنگی که در رگهای ما میچرخد، موهبتی ارزشمند است که بعضیها از داشتنش بینصیب و چشم به راه کمک من و شما هستند. هرساله میلیونها نفر به دلیل از دست دادن خون، جانشان را از دست میدهند. زنان باردار، افرادی که دچار حوادث جادهای میشنوند یا افرادی که در جریان عمل جراحی قرار میگیرند، از جمله همین افراد هستند. از هر سه انسان یک نفر در طول عمرش، به اهدای خون نیازمند میشود و این تعداد هر ساله رو به افزایش است. حتی بعضی افراد برای زنده ماندن باید به طور منظم خون دریافت کنند؛ مانند بیماران سرطانی و کودکان هموفیلی و تالاسمی. با وجود پیشرفت علم هنوز هیچ جایگزینی برای خون پیدا نشده و تنها خون یک انسان است که میتواند دیگری را نجات دهد. سازمانهای اهدای خون در تلاش هستند تا مردم را به اهدای خون تشویق کنند؛ زیرا خونهای اهدایی برای مدت معینی قابل استفاده است و در نتیجه بیمارستانها به طور مداوم به خون نیاز دارند. ایران در هر 10 ثانیه به یک واحد خون و به یک اهداکننده خون نیازمند است. هر انسان سالم و بالغ تقریبا 3 تا 4 بار در سال میتواند خون اهدا کند. بدون آنکه مشکلی برایش…
…آن جلوگیری شود. این ممانعت لازم است بدون تبعیض صورت بگیرد. جان شرکتکنندگان آزمون دکتری همانقدر مهم است که جان داوطلبان دو آزمون دیگر. سازمان سنجش وظیفه دارد از جان همه داوطلبان محافظت کند. شاید در ظاهر تعداد کمتر شرکتکنندگان آزمون دکتری توجیه خوبی برای سختگیری کمتر باشد اما فراموش نکنیم میانگین سنی شرکتکنندگان این آزمون بالاتر است. طبیعتا درصد افرادی که در گروه پرخطر قرار میگیرند در این آزمون بیشتر است. بعضی از بیماریهای زمینهای در سنین بالاتر امکان بروز بیشتری دارند. مساله دیگری که وجود دارد، حسی است که این رفتار در داوطلبان به وجود میآورد. حس تلخ ناشی از مهم نبودن جانشان که باارزشترین داراییشان است، چیزی نیست که به سادگی فراموش شود. خصوصا که آنان به قشر فرهیخته جامعه تعلق دارند و درکشان از محیط پیرامون و اتفاقات موشکافانهتر است. قشر فرهیخته و تحصیلکرده سرمایه باارزش کشور برای سازندگی است. نباید این قشر را ناامید و دلچرکین کرد. دود این ناامیدی اگر به بیانگیزگی برای فعالیت سازنده تبدیل شود، به چشم همه مردم میرود. چه بهتر که این آزمون به خاطر حفظ جان و سلامت داوطلبان لغو یا به زمان دیگری موکول شود تا هم جلوی خطر گرفته شود، هم تلخی تبعیض در کام فرهیختگانمان ننشیند.
سالهاست که داستان زمینخواری، کوه خواری، جنگل خواری، دریا خواری و تصرف زمینهای ملی و دولتی بر سر زبانها است. هر جا که دریا نیست، کوه خواری، جنگل خواری و زمینخواری رواج دارد و در مناطق ساحلی همیشه با پدیده دریا خواری مواجه هستیم. امروز این پدیده مخرب بلای جان ساحل و دریا در استانهای ساحلی ازجمله استان هرمزگان و شهر بندرعباس شده است.در این خصوص معاون هماهنگی امور اقتصادی و توسعه منطقهای وزیر کشور در آخرین اظهارنظر رسمی از تصرف ۳۴۰ کیلومتر از نوار ساحلی کشور با وسعتی بالغبر پنج هزار هکتار از اراضی ساحلی بهصورت غیرقانونی توسط اشخاص حقیقی و حقوقی دولتی و غیردولتی پردهبرداری میکند. او میگوید، این میزان تصرف زمین توسط استانداران ۷ استان ساحلی کشور، بهصورت رسمی اعلامشده است. بدون شک بر اساس آمار غیررسمی، میزان تصرف زمینهای دولتی و ملی عدد دیگری خواهد بود! وی همچنین میگوید: 150 کیلومتر از مجموع دو هزار و ۷۷۸ کیلومتر نوار ساحلی در استانهای جنوبی در تصرف اشخاص حقیقی و حقوقی است. وی تأکید میکند هیچ دستگاهی حق تصرف اراضی ساحلی را ندارد حضور دستگاهها در سواحل منوط به وجود قانون است در غیر این صورت باید عقبنشینی کنند. متأسفانه تعدادی از دستگاهها با ارائه بهانههای واهی…
…دستبهدست میشود، نشان میدهد مردم به نقاط ضعف و آسیب این سریالها واقفند، اما از سر ناچاری آنها را میبینند. تاثیر این سریالها بر سلیقه هنری مردم غیرقابل انکار است. تنها چیزی که میتواند این تاثیر راخنثی کند، تولید آثار قوی و جذاب است. اتفاقی که پذیرفتهایم در صداوسیما نمیشود منتظرش بود و در شبکه نمایش خانگی هم به دلایل مختلف نمیافتد. گویا هنرمندان فعال در شبکه خانگی تصمیم دارند به جای تلاش برای ارائه آثار مناسب و قوی و تغییر ذائقه مردم بر موج سریالهای ترکیهای سوار شوند. ظاهرا فقط میخواهند به سود اقتصادی مورد نظرشان برسند. به عنوان مثال سریال «دل» ساخته «منوچهر هادی» دقیقا بر همین موج سوار است. شبکهای از روابط عاشقانه که یا غیر واقعیند مثل عشق «آرش» و «رستا» که شدتش در دنیای امروز قابل باور نیست. یا غیراخلاقیاند مثل عشق «نکیسا» و «آوا» به «رستا» و «آرش.» یا خالی از عقلانیت مثل عشق «رابی» به «آرش» و عشق «سیاوش» به «رابی».در واقع این سریال نمونه ایرانی سریالهای ترکیهای را به مخاطب ایرانی عرضه میکند. البته چون پخش سریال هنوز تمام نشده است، نمیتوان راجع به نقشه غیراخلاقی آوا و نکیسا برای به هم زدن عروسی رستا و آرش قضاوت کرد. فقط…
امتحانات حضوری زیر سایه انفجارها