جدید به قدیم
روبر مرل، نویسنده و اندیشمند فرانسوی، از آن چهرههایی است که هر بار نامش در میان خوانندگان ادبیات داستانی شنیده میشود یادمان میآید که ادبیات تنها برای سرگرمی نیست بلکه میتواند آیینهای تیز و بیرحم باشد برای نشان دادن شکنندگی تمدن، تناقضات انسان و آن لایههای پنهان خشونت که زیر پوست زندگی روزمره جریان دارد. مرل در آثارش بهجای آنکه به تخیل دوردست پناه ببرد، دقیقا در همان نقاطی میایستد که تاریخ و روان انسان بیش از همیشه به لرزه میافتند: جنگ، دیکتاتوری، سقوط اجتماع و تلاش فرد برای بقا. از میان دهها اثر او دو رمان «قلعه مالویل» و «مرگ کسب و کار من است» اهمیتی ویژه دارند یکی تصویری از فروپاشی و بازسازی یک جامعه کوچک پس از یک فاجعه جهانی و دیگری نفوذ به ذهن یک جلاد مدرن که بهدنبال فرار از مسئولیت اخلاقی اعمال خود است. این دو اثر در ظاهر به دو جهان کاملا متفاوت تعلق دارند، اما در عمق، هر دو یک پرسش محوری را دنبال میکنند: وقتی همه ساختارها فرومیریزند چه سیاسی، چه اخلاقی، چه اجتماعی، ماهیت انسان چیست؟
قتل همسر رئیس تعزیرات حکومتی همدان توسط پسر 28 ساله خانواده، پرده از سالها خشونت خانگی برداشت؛ جنایتی که متهم میگوید برای دفاع از مادرش مرتکب آن شده است.
ماده یک طرح اصلاحی قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی روز چهارشنبه ۱۲ آذر ماه، در صحن علنی مجلس با رای موافق ۱۷۷ نماینده از مجموع ۲۳۴ نماینده حاضر به تصویب رسید. این طرح که کلیات آن در ۱۸ آبان ماه در صحن علنی مجلس مورد موافقت نمایندگان قرار گرفت، یکی از طرحهای جنجالی و البته مهم در حقوق خانواده است. طرح اصلاح موادی از قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی و قانون مدنی که اگر چه صرفا به موضوع مهریه محدود نمیشود و به موضوعاتی چون دیه جرائم غیرعمد و ضمان قهری نیز مرتبط است به جهت تحت الشعاع قرار دادن حقوق مالی زن و مهریه به موضوعی بحث بر انگیز تبدیل شده است.
رهبرمعظم انقلاب اسلامی تاکید کردند: «حفظ امنیت، حرمت و کرامت» از حقوق اصلی زنان است و بر خلاف سرمایهداری غرب که کرامت زن را لگدمال میکند، اسلام بر رعایت کامل احترام زن تأکید دارد.
۱۲ آذر، روز جهانی افراد دارای معلولیت در ایران بیشتر شبیه آیینی نمادین است تا فرصت آگاهی بخشی. شبکههای رسمی پیامهای تبریک منتشر میکنند، مسئولان وعدههای تکراری میدهند و رسانهها چند گزارش پر از شعار تولید میکنند. اما تجربه زیسته میلیونها فرد دارای معلولیت چیز دیگری است تجربهای که شباهتی به این روایتهای امیدوارکننده ندارد. در بسیاری از شهرها، برجها سر به فلک کشیدهاند، پیادهروها سنگفرشهای گران قیمت دارند و سامانههای حمل و نقل شهری هر سال بودجههای میلیاردی دریافت میکنند، اما هنوز برای میلیونها انسانِ دارای معلولیت، شهرها چیزی بیش از یک هزارتوی خشن و غیر قابل زیست نیستند. ساز و کارهای رسمی و غیر رسمی جامعه طوری چیده شدهاند که بدن استاندارد را مرکز جهان میدانند و هر بدن متفاوت، شکننده یا کم توان را در حاشیه مینشانند. در چنین فضایی، افراد دارای معلولیت نهتنها با محدودیتهای جسمی یا ذهنی دست و پنجه نرم میکنند، بلکه با تبعیضی ساختاری مواجهاند که ریشه در نگاه نابرابر به ارزش بدنها، کار، تولید و مشارکت اجتماعی دارد. این تبعیض تنها یک مشکل فردی یا اخلاقی نیست. مسئله، عادتهای غلط فرهنگی و نگرشهای ترحمآلود هم نیست گرچه هر دو نقش خود را دارند. مسئله اصلی در سطحی عمیقتر عمل میکند جایی که نهادها، قوانین، نظامهای اداری و ساز و کارهای اقتصادی مشارکت برابر را ناممکن میسازند و بدنهایی را که با الگوی غالب سازگار نیستند، از حقوق اساسی شهروندی محروم میکنند. جامعهای که ارزش افراد را با بهرهوری اقتصادی و توانایی تطبیق با سرعت سرسامآور بازار میسنجد ناگزیر بخش بزرگی از جمعیت را از دایره شهروندی کامل حذف میکند. در چنین شرایطی معلولیت نه صرفا یک محدودیت جسمی، بلکه بازتابی از نابرابریهای اجتماعی، فقر اقتصادی و خشونت نهادین است. اگر قرار است این روز را گرامی بداریم، معنایش نه جشن گرفتن دستاوردهای خیالی بلکه دیدن شکافهای عمیقی است که هنوز پابرجاست.
ایالات متحده که هویت تاریخی و قدرت اقتصادی خود را مدیون مهاجرت از سراسر جهان است، امروز با بحران گسترده مخالفت با مهاجران روبهرو شده است. رشد جنبشهای راستگرای افراطی، بهرهبرداری سیاسی از ترسهای عمومی و نگرانیهای اقتصادی باعث شده بخشی از جامعه مهاجران را تهدیدی برای هویت و معیشت خود بدانند. این مقاله به بررسی ریشههای تاریخی، اجتماعی و سیاسی مهاجرستیزی در آمریکا میپردازد.
در برخی جوامع امروز به ویژه در کشورهایی که دچار بحرانهای سیاسی و اجتماعی پیچیده هستند، سه پدیدهی سرخوردگی سیاسی، ترس اجتماعی و سکوت عمومی شکل گرفتهاست که وضعیت جامعه را به شکل چشمگیری تحت تأثیر خود قرار میدهند. این سه مورد، هم نشاندهنده وضعیت کنونی جامعه و هم عواملی هستند که فرآیندهای سیاسی و اجتماعی را پیچیدهتر کرده و بر بحرانها میافزایند.
نشست شرمالشیخ ۲۰۲۵، بهرغم اهمیت ظاهری و حضور گسترده بازیگران بینالمللی، در مسیر تحقق اهداف خود با سه مانع بنیادین غیبت مقاومت فلسطینی، فقدان سازوکار بازدارنده در برابر تجاوزات آینده و بیتوجهی به حاکمیت یکپارچه فلسطین مواجه است. تا زمانی که این سه گره باز نشود، هیچ بیانیهای، حتی با حمایت قدرتهای جهانی، نمیتواند صلحی واقعی و پایدار در سرزمین فلسطین به ارمغان آورد. تجربه تاریخی نشستهای پیشین نشان میدهد که صلحی که از دل مردم و مقاومت برنیاید، بر روی کاغذ باقی میماند.
خشونت در جریانهای مختلف چپ را نمیتوان تنها به شرایط بیرونی یا فشارهای ساختاری نسبت داد.
زمان رفع مشکل همچنان نامشخص است