جدید به قدیم
…حذف بخشهای ناخوشایند آن نه ممکن است و نه مطلوب. نویسنده نشان میدهد که چگونه این نگاه، مسئولیت مشکلات را از ساختارهای اجتماعی به افراد منتقل میکند. اگر کسی از شرایط شغلی خود ناراضی است، به جای اصلاح محیط کار، از او خواسته میشود نگرش خود را تغییر دهد. اگر فشارهای اقتصادی کیفیت زندگی را کاهش دادهاند، توصیه رایج آن است که فرد بیشتر بر داشتههای خود تمرکز کند. بدین ترتیب، مسئلهای که ریشه در شرایط بیرونی دارد، به مسئلهای درونی تبدیل میشود و مسئولیت تغییر نیز تنها بر دوش فرد قرار میگیرد. از منظر روانشناسی، این موضوع پیامدهای مهمی دارد. هنگامی که انسان احساس کند حتی اندوه و نارضایتی او نیز پذیرفتنی نیست، ممکن است به جای شناخت و پردازش هیجانهای خود، آنها را پنهان یا سرکوب کند. نتیجه چنین فرایندی، کاهش توانایی در شناخت احساسات واقعی و افزایش فاصله میان تجربه درونی و تصویری است که فرد از خود به دیگران نشان میدهد. دیویس با تکیه بر همین واقعیت، یادآور میشود که سلامت روان، نه در حذف احساسات منفی که در امکان تجربه، شناخت و بیان متعادل همه هیجانهای انسانی شکل میگیرد.بازار و اندازهگیری احساساتیکی از جذابترین بخشهای کتاب، بررسی روندی است که طی آن احساسات انسان…
… به طور خودکار دست به دستهبندی، مقایسه و ارزیابی میزند. این فرایند نه نشانه بدذاتی، بلکه یکی از سازوکارهای تکاملی مغز برای کاهش ابهام و تصمیمگیری سریع است. مسئله اصلی وجود قضاوت نیست که نحوه مدیریت، بازنگری و بیان آن است. پژوهشهای تازه نشان میدهند که انکار قضاوتهای درونی، الزاما افراد را پذیراتر و همدلتر نمیکند. در بسیاری از موارد این قضاوتها تنها از عرصه گفتوگوی آشکار به لایههای پنهان ذهن منتقل میشوند و در همانجا، بدون نقد شدن، به پیشداوریهای پایدار تبدیل میشوند. روانشناسان از این وضعیت با عنوان سرکوب شناختی یاد میکنند فرایندی که میتواند اضطراب، احساس گناه و حتی رفتارهای دوگانه اجتماعی را افزایش دهد. از سوی دیگر، جامعه شناسی نیز نشان میدهد که هر جامعه برای حفظ انسجام خود ناگزیر از ارزیابی رفتارها و هنجارهاست. هیچ جامعهای بدون داوری اخلاقی نمیتواند درباره عدالت، مسئولیت یا اعتماد تصمیم بگیرد. بنابراین مسئله اساسی آن نیست که قضاوت را حذف کنیم، بلکه باید بیاموزیم چگونه آن را به فرایندی آگاهانه، گفتگومحور و قابل اصلاح تبدیل کنیم. شاید آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم، نه جامعهای بدون قضاوت که جامعهای باشد که بتوان در آن، درباره خودِ قضاوت نیز آزادانه و مسئولانه گفتگو کرد…
عبور از وابستگی یا ورود به مرحلهای تازه؟از منظر روانشناسی، بهبودی صرفاً قطع مصرف نیست. فرد پس از ترک باید الگوهای رفتاری، روابط اجتماعی، هویت فردی و شیوه مدیریت هیجانهای خود را بازسازی کند. بسیاری از مصرفکنندگان در سالهای وابستگی، شبکههای دوستی، مهارتهای شغلی و حتی احساس کارآمدی شخصی خود را از دست میدهند. بنابراین ترک مواد، آنان را وارد خلایی میکند که اگر با فرصتهای تازه پر نشود، زمینه بازگشت به الگوهای پیشین را فراهم میسازد. پژوهشهای جدید درباره عوامل عود در ایران نشان دادهاند که فشارهای اجتماعی، نگرش منفی محیط و احساس ناتوانی در کنترل زندگی از مهمترین عوامل بازگشت به مصرف هستند. نکته مهم اینجاست که بسیاری از افراد بهبودیافته پس از ترک، خود را میان دو جهان معلق میبینند نه دیگر عضو شبکه مصرف هستند و نه هنوز به جامعه عادی بازگشتهاند. این وضعیت نوعی بیخانمانی روانی ایجاد می کند احساسی که فرد در آن به هیچ جمعی تعلق کامل ندارد. روانشناسان این مرحله را یکی از حساسترین مقاطع بهبودی میدانند. موفقیت در این دوره کمتر به قدرت اراده و بیشتر به وجود فرصتهای واقعی برای بازسازی زندگی وابسته است. هنگامی که فرد بتواند نقشهای اجتماعی تازهای مانند کارمند، همسر، دانشجو یا والد…
…هیجانها به ذهن کمک میکنند میان انبوه اطلاعات پراکنده ارتباط برقرار کند و از مسیرهای تکراری فراتر برود. درست در همین نقطه است که خلاقیت شکل میگیرد. پژوهشهای جدید نشان میدهند افرادی که از هوش هیجانی بالاتری برخوردارند، بهتر میتوانند احساسات مثبت و منفی خود را در خدمت اندیشیدن قرار دهند. آنها نه تنها از شور و اشتیاق برای جستجوی راهحلهای جدید بهره میبرند که میتوانند ناکامی، خشم یا اندوه را نیز به نیرویی برای بازاندیشی تبدیل کنند. فراتحلیل گسترده انجامشده روی بیش از ۱۸ هزار نفر نشان داده است که رابطه میان هوش هیجانی و خلاقیت از نظر آماری در سطحی متوسط اما پایدار قرار دارد و این ارتباط در گروههای مختلف اجتماعی نیز مشاهده شده است. از دید روانشناسی، خلاقیت صرفا تولید ایدههای عجیب نیست و توانایی ایجاد پیوندهای تازه میان تجربههای پراکنده است. فردی که احساسات خود را بهتر میشناسد، جهان درونی غنیتری نیز در اختیار دارد. چنین فردی میتواند پیچیدگیهای بیشتری را تحمل کند، ابهام را بپذیرد و به جای فرار از تضادها، آنها را به ماده خام اندیشیدن تبدیل کند. به همین دلیل است که خلاقیت را نمیتوان صرفا محصول بهره هوشی دانست که باید آن را حاصل گفتوگوی مداوم میان احساس و اندیشه تلقی…
…گاه احساس گناه و ناکارآمدی را نیز تشدید میکند.بازاندیشی در معنای سلامت روانشاید مهمترین درس پژوهشهای جدید این باشد که سلامت روان را نمیتوان صرفا ویژگی افراد دانست. انسان موجودی اجتماعی است و کیفیت زندگی روانی او به شدت تحت تاثیر روابط، نهادها و ساختارهای پیرامونش قرار دارد. وقتی بیثباتی اقتصادی، تنهایی، ناامنی شغلی و نابرابری افزایش مییابد، انتظار سلامت روان گسترده بدون اصلاح این شرایط چندان واقع بینانه نیست. امروزه بسیاری از متخصصان سلامت عمومی بر این باورند که پرسش اصلی نباید این باشد که چرا افراد بیمار میشوند؟ بلکه باید پرسید چه شرایطی انسانها را در معرض رنج مزمن قرار میدهد؟. این تغییر زاویه دید، مسئولیت را از دوش فرد برنمیدارد، اما آن را میان فرد و جامعه تقسیم میکند. در نهایت، سلامت روان صرفاً به معنای نبود اختلال نیست. سلامت روان زمانی معنا پیدا میکند که افراد بتوانند با امنیت، کرامت و امید زندگی کنند؛ شرایطی که نه تنها در درون انسان، بلکه در کیفیت سازمانیافتگی جامعه نیز ریشه دارد. شاید به همین دلیل باشد که آینده روانشناسی بیش از گذشته به گفتگو با جامعهشناسی نیاز دارد؛ زیرا بسیاری از زخمهای روانی امروز پیش از آنکه در ذهن شکل بگیرند، در بطن روابط اجتماعی تولید میشوند.
… کار و آینده است. رابطهای که در آن مهارت به کالایی دائما مصرفشدنی تبدیل شده و یادگیری بیش از آنکه تجربهای عمیق باشد، به راهبردی برای بقا شباهت پیدا کرده است.اقتصاد اضطراب یکی از مهمترین دلایل محبوبیت آموزشهای کوتاهمدت را باید در افزایش ناامنی اقتصادی جستجو کرد. برخلاف نسلهای گذشته که معمولا با یک مهارت یا حرفه میتوانستند دههها در بازار کار باقی بمانند، انسان امروز با جهانی مواجه است که دائما در حال تغییر است. فناوریهای نو، هوش مصنوعی، خودکارسازی و دگرگونی ساختارهای شغلی باعث شدهاند افراد احساس کنند هر لحظه ممکن است از رقابت عقب بمانند. در چنین شرایطی یادگیری دیگر صرفا وسیلهای برای رشد فردی نیست و به نوعی واکنش دفاعی در برابر اضطراب تبدیل میشود. از دید روانشناسی، هنگامی که انسان احساس کنترل خود بر آینده را از دست میدهد، به رفتارهایی روی میآورد که حس تسلط را بازسازی کنند. ثبت نام در دورههای کوتاه، تماشای ویدئوهای آموزشی و افزودن مهارتهای جدید به فهرست تواناییها، نوعی احساس پیشرفت ایجاد میکند حتی اگر این پیشرفت همیشه واقعی نباشد. به بیان دیگر، بسیاری از افراد نه برای نیاز واقعی، بلکه برای کاهش اضطراب ناشی از آینده یاد میگیرند. گزارش مجمع جهانی اقتصاد نشان میدهد که حدود ۲۲…
…نسلهای بعدی نیز معنا و اعتبار داشته باشند. این سه کتاب نمونههایی ارزشمند از همین رویکرد هستند؛ آثاری که در آنها زندگی نه با هیجانهای اغراقآمیز، بلکه با تمام پیچیدگیها و ابهامهایش به تصویر کشیده میشود.مرد ناشناسکتاب مرد ناشناس از همان آغاز خواننده را با شخصیتی روبهرو میکند که تصور میکند هدفی روشن و بزرگ در زندگی دارد. او با انگیزههای سیاسی وارد ماموریتی میشود که در ظاهر معنایی مشخص دارد، اما هرچه روایت پیش میرود، فاصله میان آرمان و واقعیت آشکارتر میشود. چخوف در این اثر بیش از آنکه به سیاست بپردازد، به روانشناسی فردی توجه دارد که ناگهان درمییابد باورهایش به اندازهای که تصور میکرد استوار نیستند. قهرمان داستان به تدریج با موقعیتهایی مواجه میشود که تصویر ساده او از جهان را در هم میشکنند. او دیگر نمیتواند انسانها را تنها در دو گروه درست و نادرست قرار دهد. روابط انسانی، احساسات شخصی و پیچیدگیهای زندگی روزمره وارد میدان میشوند و مرزهای پیشین را از میان میبرند. در این میان، چخوف نشان میدهد که بسیاری از یقینهای ما ممکن است بر پایه تصوری آرمانی از جهان بنا شده باشند. نکته مهم آن است که نویسنده شخصیت خود را تحقیر نمیکند. او شکست را نه نشانه ضعف اخلاقی…
…در نتیجه، کار کودک دیگر صرفا یک پدیده خیابانی نیست و در تار و پود اقتصاد روزمره شهر تنیده شده است. هرچه فعالیتهای اقتصادی به سمت شکلهای غیررسمی و انعطافپذیرتر حرکت میکنند احتمال پنهان ماندن سهم کودکان در این چرخه نیز افزایش مییابد.کارخانهی بدون تابلویکی از مهمترین فضاهای نامرئی کار کودک، کارگاههای خانگی هستند. این فضاها معمولا خارج از نظامهای نظارتی قرار دارند و به همین دلیل امکان استفاده از نیروی کار کودک در آنها بیشتر است. در بسیاری از خانوادههای کم درآمد، خانه همزمان محل زندگی و محل تولید است. در چنین شرایطی کودک از همان سالهای ابتدایی زندگی با وظایف تولیدی آشنا میشود و به تدریج بخشی از فرآیند کار را برعهده میگیرد. از نگاه روانشناسی رشد حضور مستمر کودک در فضای کار میتواند پیامدهای بلندمدتی داشته باشد. کودک فرصت تجربه بازی، تعامل همسالان و کشف آزادانه محیط را از دست میدهد. رشد شناختی و هیجانی او به جای آنکه بر پایه کنجکاوی و یادگیری شکل بگیرد، تحت تاثیر ضرورتهای اقتصادی قرار میگیرد. بسیاری از این کودکان زودتر از سن خود احساس مسئولیت میکنند، اما این بلوغ ظاهری اغلب همراه با اضطراب مزمن، فرسودگی هیجانی و کاهش احساس امنیت روانی است. نکته مهم آن است که این…
…روایت «پیروزی» قرار میدهد. در این میان، اختلاف بر سر ماهیت توافق، نبود تضمینهای اجرایی، فشارهای داخلی و نقشآفرینی بازیگران منطقهای، بهویژه اسرائیل، هرگونه توافق را شکننده میکنند؛ در این رابطه با دکتر «مهرداد صحرائی»؛ دکترای ژئوپلتیک دانشگاه تهران و کارشناس توسعه روابط فرهنگی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به گفتگو پرداختهایم. با توجه به همزمانی ادعای پیشرفت مذاکرات از جانب ترامپ و تشدید حملات نظامی، آینده روابط ایران و آمریکا را چگونه ارزیابی میکنید؟برای تحلیل مذاکرات و ارزیابی آینده روابط ایران و آمریکا باید روانشناسی مذاکره و کتابی که ترامپ درباره این مقوله نوشته مطالعه کرد. اول از همه اینکه ترامپ به ایجاد اهرم فشار قبل از توافق معتقد است یعنی اینکه اول باید اهرم ساخت، بعد مذاکره کرد. در ماجرای اخیر هم همزمان با مذاکره، از تحریم، تهدید و حتی اقدام نظامی بهعنوان ابزار فشار استفاده کرده و بارها گفته ایران فرصت توافق را از دست میدهد یا «باید بهای آن را بپردازد». رویکرد ترامپ را باید در قالب Coercive Diplomacy تحلیل کرد؛ یعنی استفاده از تهدید و فشار برای دستیابی به اهداف مذاکراتی. برای ترامپ فشار نظامی و اقتصادی بخشی از مذاکره است، نه چیزی جدا از مذاکره! دومین ترفند ترامپ، شروع از موضعی خیلی بلندپروازانه…
… بدن دیگر امری طبیعی و پذیرفتهشده تلقی نمیشود و به پروژهای دائمی برای اصلاح، ارتقا و نمایش تبدیل شده است. بلاگرهای حوزه زیبایی، تناسب اندام و سبک زندگی، آگاهانه یا ناآگاهانه این پیام را منتقل میکنند که بدن همیشه نیازمند تغییر است. پوست باید صافتر باشد، شکم تختتر، چهره جوانتر و اندام متناسبتر. از منظر روانشناسی، این وضعیت میتواند به شکلگیری خودآگاهی افراطی نسبت به ظاهر منجر شود حالتی که در آن فرد بخش قابلتوجهی از انرژی روانی خود را صرف ارزیابی و نظارت بر بدن میکند. مطالعات جدید نشان دادهاند که تمرکز شدید بر ارائه تصویری مطلوب از خود در شبکههای اجتماعی با افزایش کمالگرایی و رفتارهای ناسالم مرتبط با خوردن ارتباط دارد. پیامد مهم این روند آن است که رضایت از بدن به هدفی دست نیافتنی تبدیل میشود. زیرا معیارها دائما تغییر میکنند و فناوریهای ویرایش تصویر نیز مرز میان واقعیت و خیال را از بین بردهاند. در چنین فضایی، افراد نه برای سلامت یا رفاه خود، بلکه برای نزدیک شدن به الگوهایی تلاش میکنند که اساسا وجود خارجی ندارند. بدن از خانهای برای زیستن به کالایی برای ارزیابی تبدیل میشود و این تغییر زمینهساز نارضایتی مزمن از خویشتن است.تولید احساس کمبودبسیاری از تحلیلها تاثیر بلاگرها…
اصابت پرتابههای دشمن آمریکایی در حوالی قشم