جدید به قدیم
ساعت ۱۰ شب است. مادر هنوز در گروه کاری واتساپ پیام جواب میدهد، پدر در شبکههای اجتماعی خبرهای نگرانکننده میخواند و فرزند نوجوان پشت در اتاقش، مضطرب برای امتحان فردا، بیصدا اشک میریزد. همه گوشی دستشان است، اما کسی آنطور که باید با دیگری صحبت نمیکند. در عین حال، همین گوشی میتواند درِ تازهای به سوی آرامش و مدیریت بهتر استرس باز کند؛ اگر بدانیم چگونه از هوش مصنوعی بهدرستی کمک بگیریم.
اگر بهتر شوم، چه چیزی را از دست میدهم؟ این پرسش در ظاهر متناقض است. مگر بهتر شدن چیزی جز رهایی، آرامش و سلامت روان است؟ اما تجربهی بالینی و مطالعات روانشناسی نشان میدهد که بهبود همیشه با احساس امنیت همراه نیست. بسیاری از افراد، حتی در دل رنجهای مزمن، افسردگیهای طولانی یا روابط آسیبزا، نوعی آشنایی عاطفی با وضعیت موجود دارند. رنج هرچند فرساینده اما قابل پیشبینی است و ذهن انسان به آنچه میشناسد خو میگیرد حتی اگر آنچه میشناسد درد باشد. از منظر روان تحلیلی، علائم روانی صرفا نشانهی بیماری نیستند، بلکه گاه کارکرد دارند: افسردگی میتواند فرد را از مواجهه با مطالبات طاقت فرسا محافظت کند، اضطراب میتواند بهانهای برای نرفتن، نخواستن یا انتخاب نکردن باشد. در این معنا، «بهتر شدن» تنها بهبود علائم نیست بلکه فروپاشی یک نظم روانی آشناست. جامعه نیز این ترس را تشدید میکند. در فرهنگی که موفقیت با فشار، رقابت و مسئولیت تعریف میشود بهتر شدن یعنی ورود به میدان انتظارات جدید. فرد نگران است که با رها شدن از رنج، دیگر حق خستگی، اعتراض یا عقبنشینی نداشته باشد. بنابراین ترس از بهتر شدن، نه نشانهی ضعف، بلکه واکنشی پیچیده به پیوند میان روان فردی و ساختارهای اجتماعی است جایی که سلامت، الزام می آورد و الزام، اضطراب.
در جهانی که سرعت گردش اطلاعات از توان پردازش ذهنی انسان پیشی گرفته، فهمیدن به امری دشوار و گاه نایاب تبدیل شده است. ما هر روز با انبوهی از خبرها، دادهها، تحلیلها و روایتهای کوتاه شده روبهرو هستیم روایتهایی که اغلب بیشتر از آنکه روشنکننده باشند، گیجکنندهاند. در چنین وضعیتی توضیح دادن دیگر صرفا یک مهارت ارتباطی ساده نیست بلکه به مسئلهای اجتماعی، فرهنگی و حتی اخلاقی بدل میشود. کتاب «هنر توضیح دادن» نوشتهی راس اتکینز، دقیقا از دل همین بحران سر برمیآورد بحرانی که در آن، اطلاعات فراوان است اما فهم اندک. اتکینز با نگاهی دقیق نشان میدهد که مشکل اصلی عصر ما کمبود دانستهها نیست بلکه ناتوانی در توضیح منسجم، صادقانه و قابل فهم آنهاست. او توضیح دادن را پلی میان دانش و درک عمومی میداند پلی که اگر سست یا مخدوش باشد، جامعه دچار سوء تفاهم، بیاعتمادی و قطبی شدن میشود. این کتاب از همان ابتدا روشن میکند که توضیح دادن، عملی خنثی نیست. هر توضیح، انتخاب است: انتخاب اینکه چه چیزی گفته شود، چگونه گفته شود و چه چیزی ناگفته بماند. به همین دلیل، اتکینز توضیح را نه فقط یک تکنیک، بلکه نوعی مسئولیت میداند؛ مسئولیتی در قبال حقیقت و مخاطب.
در اغلب روایتهای عاشقانه، فرسایش رابطه به خیانت، سردی هیجانی یا تفاوتهای شخصیتی نسبت داده میشود. کمتر کسی از «ظرفهای نشسته»، «لیست خریدی که همیشه در ذهن مانده» یا «برنامهریزی نامرئی زندگی روزمره» بهعنوان قاتلان خاموش عشق نام میبرد. اما واقعیت این است که بسیاری از روابط، نه با یک بحران بزرگ بلکه با انباشت نابرابریهای کوچک و مداوم از پا درمیآیند. تقسیم نابرابر کار خانگی فقط مسئلهی عدالت اجتماعی یا مطالبهای جنسیتی نیست مسئلهای عمیقا روانشناختی است که مستقیما با خستگی مزمن، خشم فروخورده، احساس نادیده گرفته شدن و در نهایت افسردگی زوجین گره میخورد. در این میان، مفهومی به نام "بار ذهنی" توضیح میدهد چرا حتی در روابطی که ظاهرا کمک وجود دارد، نابرابری همچنان پابرجاست. این مقاله میکوشد نشان دهد چگونه نابرابری در کار خانگی، در بستر جنسیت، شغل و فرهنگ، به فرسایش تدریجی پیوند عاطفی میانجامد و چرا بی توجهی به آن، سلامت روان هر دو طرف رابطه را تهدید میکند.
بارها در جلسات مشاوره، والدینی دیدهام که با نگرانی میگویند: «نیمهشب درِ اتاق را که باز کردم، دیدم زیر پتو با گوشی در اینستاگرام است» یا «هرچه میگویم غریبهها را اَکسِپت نکن، میگوید شما قدیمی فکر میکنید». از آن طرف، نوجوان میگوید: «اگر در شبکههای اجتماعی نباشم، از بقیه عقب میافتم و مسخرهام میکنند».
مهلت ثبتنام آزمون اختصاصی پذیرش دانشجو – معلم در دانشگاههای فرهنگیان و تربیت دبیر شهید رجائی سال ۱۴۰۵ ساعت ۲۴ امروز جمعه ۵ دی ماه به پایان می رسد. آزمون اردیبهشت ۱۴۰۵ برگزار می شود.
تصور کنید سر سفره شام، همه اعضای خانواده دور هم نشستهاند، اما هرکس سرش در گوشی خود است؛ پدر در حال پاسخدادن به پیامهای کاری، مادر در اینستاگرام، فرزند نوجوان در حال چت با دوستان و کودک کوچکتر مشغول تماشای ویدئو. غذا سرد میشود، گفتوگوها نیمهکاره میماند و در نهایت، هرکس با احساس تنهایی از سر سفره بلند میشود؛ در حالی که ظاهراً «با هم» بودهاند. این صحنه، در گزارشهای مشاورهای و پژوهشهای خانوادگی، بسیار تکرار شده است. هدف این مقاله، کمک به خانوادهها برای شناخت تأثیر شبکههای اجتماعی بر روابطشان و یادگیری مهارت مدیریت آگاهانه و سالم این فضا در زندگی روزمره است.
نوجوانی یکی از متلاطمترین دورههای زندگی روانی انسان است؛ دورهای که در آن، هیجانها اغلب پیش از فکر کردن می آیند و رفتارها پیش از فهمیدن و فکر کردن اتفاق میافتند.
در سالهای آغازین نوجوانی، مغز وارد دورهای میشود که بسیاری از رفتارهای پراضطراب این سن را توضیح میدهد. آمیگدال مرکز پردازش تهدید و هیجان، در این دوران بسیار فعال و حساس است و محرکهایی که برای بزرگسالان بیخطرند، برای نوجوان میتوانند تهدید جدی تلقی شوند. این بیش فعالی آمیگدال بهویژه هنگام مواجهه با نگاه دیگران یا احتمال قضاوت شدن، شدت مییابد. نوجوان ممکن است هنگام ارائه در کلاس، ورود به جمعهای جدید یا حتی مکالمه ساده با همسالان، واکنش جنگگریز تجربه کند نه به دلیل ضعف شخصیتی، بلکه به دلیل معماری بیولوژیک مغز. این وضعیت، نخستین قدم شکلگیری اضطراب اجتماعی است اضطرابی که از بیرون شبیه خجالت ساده است اما در واقع به فرآیند پیچیدهای از محافظت هیجانی شباهت دارد. در این سن، نوجوان نهتنها نسبت به تهدید واقعی، بلکه نسبت به تصور تهدید واکنش نشان میدهد؛ همان تهدید خیالی که در نگاه همسالان میبیند. همین تجربه اولیه است که زمینه را برای اجتناب از موقعیتهای اجتماعی فراهم میکند، زیرا مغز نوجوان به او میگوید: "از جمع دور بمان تا امن بمانی."
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که رقیب شغلی آینده فرزندتان، احتمالا همکلاسی او نیست، بلکه یک الگوریتم پیشرفته هوش مصنوعی است؟ در دنیایی که ماشینها میتوانند مقالههای دانشگاهی بنویسند، مسائل پیچیده ریاضی را حل کنند و کدهای برنامهنویسی تولید کنند، تعریف "تعالی تحصیلی" بهطور بنیادین تغییر کرده است. اضطراب ناشی از پیشرفت سریع تکنولوژی در میان خانوادهها کاملاً طبیعی است، اما کلید موفقیت در ترسیدن از آینده نیست، بلکه در آمادهسازی هوشمندانه برای آن است. ما در نقطهای تاریخی ایستادهایم که نمرات ۲۰ و حفظ کردن کتابهای درسی دیگر تضمینکننده موفقیت نیستند. اکنون زمان آن رسیده که خانوادهها استراتژیهای خود را تغییر دهند و بر روی ویژگیهایی تمرکز کنند که هوش مصنوعی فاقد آنهاست: خلاقیت انسانی، درک عاطفی و تفکر انتقادی پیچیده.