جدید به قدیم
نوشتن از فقدان انسانی که بودنش خود امید بود، دشوار است؛ انسانی که از دل رنج، روشنایی آفرید و از میان محدودیتها افقی تازه گشود.
رهبرمعظم انقلاب اسلامی تاکید کردند: «حفظ امنیت، حرمت و کرامت» از حقوق اصلی زنان است و بر خلاف سرمایهداری غرب که کرامت زن را لگدمال میکند، اسلام بر رعایت کامل احترام زن تأکید دارد.
۱۲ آذر، روز جهانی افراد دارای معلولیت در ایران بیشتر شبیه آیینی نمادین است تا فرصت آگاهی بخشی. شبکههای رسمی پیامهای تبریک منتشر میکنند، مسئولان وعدههای تکراری میدهند و رسانهها چند گزارش پر از شعار تولید میکنند. اما تجربه زیسته میلیونها فرد دارای معلولیت چیز دیگری است تجربهای که شباهتی به این روایتهای امیدوارکننده ندارد. در بسیاری از شهرها، برجها سر به فلک کشیدهاند، پیادهروها سنگفرشهای گران قیمت دارند و سامانههای حمل و نقل شهری هر سال بودجههای میلیاردی دریافت میکنند، اما هنوز برای میلیونها انسانِ دارای معلولیت، شهرها چیزی بیش از یک هزارتوی خشن و غیر قابل زیست نیستند. ساز و کارهای رسمی و غیر رسمی جامعه طوری چیده شدهاند که بدن استاندارد را مرکز جهان میدانند و هر بدن متفاوت، شکننده یا کم توان را در حاشیه مینشانند. در چنین فضایی، افراد دارای معلولیت نهتنها با محدودیتهای جسمی یا ذهنی دست و پنجه نرم میکنند، بلکه با تبعیضی ساختاری مواجهاند که ریشه در نگاه نابرابر به ارزش بدنها، کار، تولید و مشارکت اجتماعی دارد. این تبعیض تنها یک مشکل فردی یا اخلاقی نیست. مسئله، عادتهای غلط فرهنگی و نگرشهای ترحمآلود هم نیست گرچه هر دو نقش خود را دارند. مسئله اصلی در سطحی عمیقتر عمل میکند جایی که نهادها، قوانین، نظامهای اداری و ساز و کارهای اقتصادی مشارکت برابر را ناممکن میسازند و بدنهایی را که با الگوی غالب سازگار نیستند، از حقوق اساسی شهروندی محروم میکنند. جامعهای که ارزش افراد را با بهرهوری اقتصادی و توانایی تطبیق با سرعت سرسامآور بازار میسنجد ناگزیر بخش بزرگی از جمعیت را از دایره شهروندی کامل حذف میکند. در چنین شرایطی معلولیت نه صرفا یک محدودیت جسمی، بلکه بازتابی از نابرابریهای اجتماعی، فقر اقتصادی و خشونت نهادین است. اگر قرار است این روز را گرامی بداریم، معنایش نه جشن گرفتن دستاوردهای خیالی بلکه دیدن شکافهای عمیقی است که هنوز پابرجاست.
عدم تامین ارز جهت واردات روغن و نبود مواد اولیه(روغن خام)، صنعت روغن کشور را به لبه بحران رسانده است، بسیاری از کارخانهها یا فعالیت خود را متوقف کردهاند یا با ظرفیت محدود تولید میکنند. کارشناسان هشدار میدهند ادامه این روند، معیشت مردم و امنیت غذایی استانهایی مانند هرمزگان را تهدید میکند. کمبود روغن خوراکی در ایران، اتفاقی دور یا فراموششده نیست.
ایالات متحده که هویت تاریخی و قدرت اقتصادی خود را مدیون مهاجرت از سراسر جهان است، امروز با بحران گسترده مخالفت با مهاجران روبهرو شده است. رشد جنبشهای راستگرای افراطی، بهرهبرداری سیاسی از ترسهای عمومی و نگرانیهای اقتصادی باعث شده بخشی از جامعه مهاجران را تهدیدی برای هویت و معیشت خود بدانند. این مقاله به بررسی ریشههای تاریخی، اجتماعی و سیاسی مهاجرستیزی در آمریکا میپردازد.
با اتمام مدت فروش محصولات در روز هفتم آذر (بلک فرایدی)، دو پلتفرم مالی فعال در حوزه پرداخت آنلاین با تبلیغاتی گسترده درباره «تخفیفهای ۹۰ درصدی» بر روی کالاهای پرطرفدار، موجی از توجه عمومی را بهسوی کمپینهای خود جلب کردند.
بهروزرسانی اخیر پلتفرم ایکس، ناخواسته پرده از واقعیتی برداشت که سالها پنهان مانده بود: وجود دو نوع اینترنت در کشور؛ یکی برای عموم مردم و دیگری برای گروهی محدود که بدون فیلتر به جهان آنلاین متصلاند. قابلیتی که در جهان برای امنیت و شفافیت طراحی شده، در ایران به ابزار افشای تبعیض بدل شد.
نماینده مردم میناب، رودان، جاسک، سیریک و بشاگرد در مجلس شورای اسلامی درباره اجرای کدینگ کارت سوخت در شرق استان و محدودیتهای ایجادشده برای مردم گفت: درخصوص کنترل کارتهای سوخت به نظر من از اساس روش درستی نیست. من صراحتاً با کدینگ مخالفم؛ چون نتیجهاش این میشود که ما در مبارزه با قاچاق سوخت، مردم خودمان را تنبیه میکنیم. واقعیت این است که در مناطق ساحلی قاچاق سوخت وجود داشته، اما نوع برخوردها طوری شده که فشارش فقط بر دوش مردم ساحل و استانهای ساحلی افتاده، نه قاچاقچیان واقعی.
«سید عبدالکریم هاشمی نخل ابراهیمی» ادامه داد:«مشکل این است که روشهای کنترل، نظارت و مبارزه درست اجرا نمیشود یا نمیشود انجام داد، بعد برای جبران این ضعفها، محدودیت بر مردم اعمال میکنیم. امروز در پمپبنزینهای شهرهای هرمزگان صفهای طولانی داریم؛ چرا نمیتوانیم کنترل کنیم؟ تمام افرادی که در این صفها هستند قاچاقچی نیستند؛ بسیاری از آنها معلم، کارمند، کارگر و مردم عادیاند که فقط برای سوختگیری آمدهاند. تعداد کارتهای سوخت آزاد را در جایگاهها محدود کردیم و زمان استفاده از کارتهای آزاد هم کاهش دادهایم، طبیعیست که صف ایجاد شود؛ چون عرضه و تقاضا با هم نمیخواند». هاشمی نخل ابراهیمی تأکید کرد:«قاچاق بنزین در استانهای مجاور ما اتفاق میافتد، نه در مناطق ما. اما سختگیریها در هرمزگان طوری اعمال میشود که نتیجهاش فقط صفهای طولانی و اذیت شدن مردم است. من به یکی از فرمانداران گفتم ظرف یکی دو هفته باید این موضوع را حل کنید. باید با شرکت نفت و نهادهای نظارتی بنشینید و کاری کنید. هم ساعت استفاده از کارتهای آزاد سوخت باید بیشتر شود، هم تعداد کارتهای جایگاهها باید به حدی برسد که نیاز مردم تأمین شود». وی در واکنش به کاهش سهمیه آزاد از 30 لیتر به 20 لیتر گفت:«در همه جای کشور سهمیه آزاد سوخت 30 لیتر است و در هرمزگان نیز باید همین روند اجرا شود. در شرایط استثنایی زمان جنگ 12 روزه، یک سری محدودیتها طبیعی بود، اما الان دلیلی ندارد مردم در فشار باشند. استان هرمزگان در همان محدودیتها گیر کرده است. هر تصمیمی که باعث نارضایتی مردم شود، باید اصلاح شود.»
در حالیکه خانوادهها برای کیفیت آموزشی هزینههای سنگین مدارس غیرانتفاعی را میپذیرند، برخی از این مدارس به صحنه رقابتهای تجملاتی والدین تبدیل شدهاند؛ رقابتهایی که نهتنها عدالت آموزشی را زیر سؤال میبرد، بلکه سلامت روان کودکان را نیز تهدید میکند.