جدید به قدیم
…دریامحور که نیازمند تصمیمهای جسورانه، مدیریت تعارض منافع و پذیرش ریسک هوشمندانه است، دور از دسترس خواهد ماند.یک) در دل طوفان، ریسک باید پذیرفته شود: در دنیای امروز، هرمزگان نه در آرامش دریای سرشار از ثروتهای طبیعیاش، بلکه در دریای طوفانی از بحرانها شناور است. همانطور که در دل طوفانهای خلیج فارس، هیچ کشتیای نمیتواند بدون دلاوری و تدبیر به سمت مقصد خود حرکت کند، در هرمزگان نیز هیچگونه رشد و توسعهای بدون پذیرش ریسکهای هوشمندانه ممکن نیست. در این آبهای پر از موجهای ویرانگر اقتصادی و سیاسی، فقط ناخداهایی که آمادهاند کشتیهایشان را در برابر طوفانها هدایت کنند، قادر به رسیدن به مقصد خواهند بود. آیا استاندار هرمزگان، با همه تجربه و پیشینه خود، حاضر است در دل این طوفانها ناخدای کشتی توسعه باشد؟ یا همچنان در بند آبهای آرام، با بادبانهای محافظهکارانه، از حرکت بازخواهد ایستاد؟دو) حفظ وضع موجود؛ پارو زدن در دل طوفان: تصور کنید یک کشتی بادبانی در دل طوفان را که ناخدای آن بهجای آنکه راهی برای عبور از بحرانها پیدا کند، تنها به پارو زدن در همان جهت باد شرطه، در تلاش است که تا خود و سرنشینان همراه خویش را از خطر مهیب غرق شدن نجات دهد. در شرایط بحرانزدهای که…
قاچاق سوخت در استان هرمزگان دیگر صرفاً یک معضل اقتصادی یا امنیتی نیست، بلکه بهتدریج در حال تبدیل شدن به یک بحران عمیق اجتماعی است؛ بحرانی که اینبار نهاد آموزش و پرورش را بهطور مستقیم نشانه گرفته است. نهادی که همواره یکی از مهمترین ابزارهای ارتقای سطح دانش، مهارت و تحرک اجتماعی کودکان و نوجوانان این سرزمین بوده و در گذشته، بهویژه برای خانوادههای کمبرخوردار، بهعنوان پلی برای خروج از چرخه فقر و دستیابی به آیندهای آبرومند و پایدار تلقی میشد.اما با تشدید تورم، کاهش قدرت خرید خانوارها و انباشت مزمن مشکلات اقتصادی کشور، این کارکرد حیاتی آموزش بهتدریج تضعیف شده است. همزمان، قاچاق سوخت بهعنوان فعالیتی پرریسک اما در دسترس و نسبتاً پردرآمد، برای بخشی از اقشار کمدرآمد به گزینهای جذابتر از تحصیل و مهارتآموزی بدل شده است. این تغییر مسیر، نهتنها معیشت بلکه نظام ارزشی جامعه محلی را نیز تحتتأثیر قرار داده است.با گسترش قاچاق سوخت، ارزشهای اجتماعی دچار دگرگونی شده و نابرابریهای آموزشی بیش از گذشته عیان شدهاند؛ گویی نابرابری آموزشی سالها در سایه مانده بود تا امروز، قاچاق سوخت آن را بیپرده و عریان به جامعه نشان دهد. در چنین شرایطی، جامعهای شکل میگیرد که بهجای ارج نهادن به تحصیل، علم و مهارت، ناخواسته…
در میانه این تحولات، جهان شاهد جنگی دوازدهروزه بود که با عملیات «طلوع شیران» اسرائیل علیه تأسیسات هستهای ایران آغاز شد و با پاسخ موشکی و پهپادی تهران ادامه یافت. ورود مستقیم آمریکا به این درگیری با عملیات «چکش نیمهشب» علیه مراکز هستهای نطنز، فردو و اصفهان، سطح تنشها را به اوج رساند. این رویارویی نه تنها خسارات زیرساختی هنگفتی به بار آورد، بلکه با حمله ایران به پایگاه العدید قطر، ابعاد منطقهای و بینالمللی آن آشکار شد. هرچند آتشبس با میانجیگری عمان و چند کشور اروپایی برقرار شد، اما بخش مهمی از زیرساختهای هستهای ایران نابود گردید و این امر معادلات امنیتی و سیاسی منطقه را بهطور بنیادین تغییر داد.در کنار این بحرانهای نظامی، جهان با موجی از فجایع انسانی و اقلیمی دست و پنجه نرم کرد. سودان در ژانویه وارد یکی از بزرگترین فاجعههای انسانی شد و جامعه بینالملل ارادهای برای توقف آن نشان نداد. تغییرات اقلیمی نیز خساراتی بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار برجای گذاشت؛ طوفانها و سیلهای جنوب شرقی آسیا جان هزاران نفر را گرفت و آتشسوزیهای کالیفرنیا به تنهایی دهها میلیارد دلار خسارت مالی وارد کرد. این حوادث طبیعی، در کنار بحرانهای سیاسی و نظامی، تصویری از شکنندگی و ناپایداری وضعیت جهانی ارائه…
…تا جایگاه صالح آتون را و اهمیت وی در تاریخ موسیقی و عودنوازی هرمزگان تثبیت نماید.اگر بخواهیم تاریخ عودنوازی بندرعباس را به چند نسل تقسیم نماییم، صالح آتون متعلق به نسل اول نوازندگان عود بندرعباس است.نسلی که مسیری ناهموار را به سامان رساند و اکنون آثاری ارزشمند از این نسل (چه از حیث ارزش آثار و چه در تربیت نوازندگان دورههای بعد) برایمان به یادگار مانده است و عودنوازی هرمزگان با چنین پشتوانهای به مسیر خود ادامه داده است که بررسی فنون و شیوهی نوازندگی آنها شایستهی مقال دیگریست. صالح آتون علاوه بر موسیقی در زمینهی فرهنگ و آموزش و پرورش بندرعباس نیز یکی از خدمتگزاران لایق و جزو اولین معلمین دبستان دانشمند سورو بشمار میرود و از حیث هنر، انسانیت، شخصیت والا و خصوصیات هنرمند اصیل بومی در اوج تصور بود. دردا و دریغا که این نسل با سرعت و شتابی باورنکردنی درحال انقراض است و این اضمحلال فرهنگ بومی میتواند اندوهی بس جبرانناپذیر برای نسل حاضر و نسلهای بعد باشد. و پر واضح است که یک ملت بدون شناسنامه فرهنگی، ملتی مرده است. کاش اندکی اهمیت این مهم را مسئولین و متولیان امور فرهنگی این شهر میدانستند و بدانند تا امثال صالح آتون در محاق نمانند…
همانگونه که قابل پیشبینی بود و نگارنده در یادداشت پیشین در صبح ساحل نیز به آن اشاره کرده بود، دولت در لایحه بودجه سال ۱۴۰۵، افزایش حقوق کارمندان، بازنشستگان و سایر حقوقبگیران را ۲۰ درصد اعلام کرد؛ تصمیمی که با موجی از انتقادات اجتماعی همراه شد و حتی اعتراض صریح رئیس مجلس و جمعی از نمایندگان را نیز در پی داشت. این در حالی است که بر اساس قوانین بالادستی، از جمله قانون مدیریت خدمات کشوری، افزایش حقوق باید دستکم متناسب با نرخ واقعی تورم باشد. ماده ۱۲۵ این قانون صراحتاً بر همین اصل تأکید دارد. اما پرسش اساسی اینجاست: چگونه میتوان در شرایطی که تورم رسمی بیش از ۵۰ درصد اعلام شده و برآوردها از تورمی بالای ۷۰ درصد در سال آینده حکایت دارد، افزایش ۲۰ درصدی حقوق را عادلانه یا حتی قابل دفاع دانست؟ رئیسجمهور در دفاع از لایحه بودجه گفتهاند: «میگویند بودجه را اضافه کنید؛ از کجا بیاورم؟» پرسش دقیقاً همین است؛ از کجا باید آورد؟ کارمندان، کارگران و بازنشستگان سالهاست که از هزینههای واقعی زندگی عقب افتادهاند. شکاف میان دستمزد و معیشت هر سال عمیقتر شده و قدرت خرید حقوقبگیران بهشدت کاهش یافته است. با افزایش ۲۰ درصدی حقوق در شرایط تورم بالای ۵۰ درصد و…
در ادامه، جا دارد از حضور فوری، موثر و دلسوزانه جناب آقای دکتر آشوری استاندار محترم استان، معاون محترم هماهنگی امور عمرانی استانداری جناب آقای مهندس صادقیپور و مدیران کل استان که در محل حادثه حاضر شدند، تقدیر و تشکر ویژه داشته باشم. حضور میدانی ایشان در اوج بحران و در کنار مردم آسیبدیده، علاوه بر تسلی خاطر هموطنان، نشاندهنده عزم جدی دستگاه اجرایی استان برای مدیریت شرایط و تسریع در رفع مشکلات بود. اقدام عملی و مدیریت موثر معاون محترم هماهنگی امور عمرانی استانداری هرمزگان در بازگشایی سریع محور ارتباطی سیریک-جاسک، نمونهای بارز از حضور مسئولانه و کارآمد است. همچنین، از زحمات تمامی نیروهای مردمی، بسیج، سپاه، نیروی انتظامی، گروههای جهادی، بخش خصوصی و امام جمعه محترم شهرستان که حضور فعال و دلسوزانهای داشتند و بیچشم داشت در کمکرسانی و پاکسازی مناطق آسیبدیده حضور یافتند، صمیمانه سپاسگزاریم.این همدلی و همراهی، سرمایه اجتماعی گرانبهای استان ماست. با کمال تاسف باید اذعان داشت که با وجود هشدارهای قرمز پیش از وقوع سیل از طرف مدیریت بحران استان، مدیریت عملیاتی و میدانی در ساعات اولیه و اوج بحران در شهرستان سیریک با کاستیهای جدی مواجه بود. این نقد به دور از هرگونه غرض شخصی و با هدف بهبود فرآیندها و…
فعالیت یک سامانه بارشی جدید منجر به بارش برف زمستانی در ارتفاعات تشگر واقع در منطقه سیاهو شده است. این ارتفاعات که چند ماه پیش دچار آتشسوزی شده بودند، اکنون با پوشش سفید برف زیبا شدهاند.
…این حرکتی بود که آغاز شد، بهویژه وصول مالیات بهصورت الکترونیکی و استفاده از ظرفیت سامانهها؛ اینها نکاتی است که به نظر من حائز اهمیت است.این نماینده مجلس میگوید با توجه به اصلاح ماده ۱۸۲ قانون آییننامه داخلی که فرایند بررسی بودجه را دقیقتر، اما در یک مرحله انجام داد و دیگر احکام گذشته وجود ندارد، یکی از خوبیها این است که دیگر احکامی که برخی اوقات قوانین بالادستی را دچار مشکل میکردند، وجود ندارد و این احکام مبتنی بر قوانین دائمی یا احکامی است که چند سال متوالی تکرار شدهاند. اینها نکاتی است که به نظر میرسد قابل توجه باشد.یوسفی گفت: نکاتی که واقعاً نگرانی را برای نمایندگان و مردم به وجود آورده در بحث پیشنهاد افزایش ۲۰ درصدی حقوق برای کارمندان، کارگران و بازنشستگانی است که در بخش دولتی یا بهنوعی شرکتهای دولتی کار میکنند. اینجا نگرانی وجود دارد؛ وقتی تورم ۴۰ تا ۴۵ درصد است، افزایش ۲۰ درصدی یعنی سال آینده ۲۰ درصد از قدرت خرید مردم کاهش پیدا میکند.سخنگوی کمیسیون تلفیق لایحه بودجه ۱۴۰۵ کل کشور تصریح کرد: در بحث افزایش مالیات ارزش افزوده از ۱۰ به ۱۲ درصد این بحث مطرح میشود که شاید بیش از ۷۰ درصد هزینه خانوار معاف…
بیضایی سینما و تئاتر را به کلاس درس بدل نکرد، اما هر اثرش درسی تمامعیار بود؛ دربارهی قدرت، دروغ، اسطوره، زن، تاریخ و حقیقت. در مرگ یزدگرد نشان داد حقیقت هرگز یکصدا نیست و قدرت، روایت را به خدمت میگیرد. در باشو، ایران را از شعارهای تهی نجات داد و به خاک، زبان و مادر بازگرداند؛ به جغرافیایی انسانی که از «یک آب و خاک» ساخته میشود. در سگکشی فریاد نسلی را ثبت کرد که اشکهایش را پیشتر ریخته بود. و در هشتمین سفر سندباد، جستوجوی حقیقت را به سرنوشتِ آگاهی بدل کرد؛ سرگردانیای که فضیلت است، نه شکست.بیضایی «باسواد» بود، اما نه به معنای رایج و فرسودهی آن. سواد او ریشه داشت؛ از اسطورههای شرق تا تراژدیهای غرب را میشناخت، اما هرگز مقلد نبود. دانستن را برای ساختنِ زبانِ خود میخواست؛ زبانی که هم ایرانی است و هم جهانی، هم کهن و هم معاصر. او زن را به مرکز روایت آورد، نه از سر مد، که از سر فهمِ تاریخِ حذف. و همین فهم، آثارش را ماندگار کرد.با او مهربان نبودند. امکان ساختن را از او گرفتند، کمکارش کردند، به حاشیه راندندش. اما بیضایی از آن دست هنرمندانی بود که خود را بیش از حد خرج نمیکنند…
او که خود ایران بود و ایران در او تداوم مییافت. اندوهبار آنکه ایرانِ ما، زخمی و فرسوده، در غربت جان میسپارد؛ و چه تمثیل تلخی که مردی با چنین عشق سترگی به ایران، با عمری رنج برای عظمت فرهنگ و تاریخش، ناگزیر تن به هجرت داد. گویی بیضایی نه فقط یک هنرمند، که سرنوشت ایران است؛ سرزمینی که سالهاست دردهایش را میشناسد، اما درمانی برای آن نمییابد. او رفت، اما پرسش ماند: چرا ایران، فرزندان بزرگش را تنها در تبعید تاب میآورد. بهرام بیضایی صرفاً یک نمایشنامهنویس یا فیلمساز نیست؛ او روایتی زنده از ایران است. ایرانی که در «رگبار» زیر فشار زمانه خیس میشود، در «غریبه و مه» راه خود را گم میکند، در «مرگ یزدگرد» در برابر تاریخ محاکمه میشود و در «چریکه تارا» به جستوجوی هویت گمشده خویش برمیخیزد. آثار بیضایی نه سرگرمیاند و نه نوستالژی؛ آنها اسناد فرهنگی یک سرزمین زخمخوردهاند. بیضایی سالها کوشید تاریخ را از انحصار قدرت بازپس گیرد. در «مرگ یزدگرد» حقیقت، چندپاره و متهم است؛ درست همانگونه که در تاریخ معاصر ما. در «باشو، غریبهی کوچک»، کودک جنگزدهای از جنوب به شمال میآید تا نشان دهد ایران یک جغرافیا نیست، یک رنج مشترک است. باشو، خود ایران است؛ آواره، اما زنده…