جدید به قدیم
ایران به عنوان کشوری با پیشینه تاریخی و تمدنی غنی، همواره در زمره سرزمینهایی قرار داشته که منابع طبیعی و معدنی فراوانی در دل خود جای داده است. این منابع نه تنها در شکلگیری تمدنهای کهن و توسعه اقتصادی در طول تاریخ نقشآفرین بودهاند، بلکه در عصر حاضر نیز به عنوان یکی از مهمترین ظرفیتهای راهبردی کشور شناخته میشوند. بررسی وضعیت ذخایر معدنی ایران در سالهای اخیر نشان میدهد که این کشور توانسته جایگاهی قابل توجه در میان کشورهای دارای ذخایر معدنی جهان کسب کند و در حوزههایی مانند مس، سرب و سنگ آهن در میان ده کشور نخست جهان قرار گیرد. این جایگاه، علاوه بر آنکه بیانگر ظرفیتهای بالقوه ایران در عرصه اقتصاد جهانی است، نشاندهنده ضرورت توجه به سیاستهای توسعه پایدار و بهرهبرداری هوشمندانه از این منابع نیز هست.
مدیرکل اتباع وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی با اشاره به خروج یک میلیون و 600 هزار تبعه غیرقانونی از کشور، به تشریح چالشها و فرصتهای پیشرو در حوزه اشتغال پرداخت.
در تقویم رسمی، «روز زن» اغلب به مناسبتهایی گره خورده که قرار است احترام و مقام زن را یادآوری کنند اما در خارج از این تقویم، زنانی زندگی میکنند که هر روزشان آزمون طاقت و زیستن در شرایطی است که کمتر دیده میشود: مادران تکسرپرست. زنانی که بار زیستی، عاطفی، اقتصادی و زمانی خانواده را به تنهایی بر دوش میکشند و در سکوت، زیرساختهایی را جبران میکنند که سالهاست کارکرد حمایتی خود را از دست دادهاند. افزایش جمعیت این گروه، آنها را به یک اقلیت بزرگ تبدیل کرده است؛ اقلیتی که دیده نمیشود، اما ستون بخشی از پایداری اجتماعیاند.
رئیس سازمان بهزیستی کشور اعلام کرد: دومین آزمون استخدامی ویژه معلولان پیش از عید برگزار میشود و بیش از چهار هزار نفر از افراد دارای معلولیت جذب خواهند شد.
در ایران امروز، زندگی دانشجویی دیگر تنها بر محور درس خواندن، رشد فکری و تجربهکردن آزادیهای نخستین سالهای بزرگسالی نمیچرخد بلکه بخش بزرگی از تجربهی دانشجویی در سایهی فشارهای اقتصادی شکل میگیرد که هر سال شدیدتر میشوند. سیاستهای خصوصیسازی در حوزهی آموزش عالی، از افزایش شهریهها تا کاهش حمایتهای رفاهی، دانشگاه را از نهادی عمومی و امکانساز به مکانی تبدیل کردهاند که در آن هزینههای بقا بر دوش دانشجو گذاشته میشود. در چنین فضایی، دانشجو نه تنها با رقابت علمی روبهرو است، بلکه باید با دغدغهی تامین مخارج خوابگاه، غذا، حمل و نقل، منابع درسی و آیندهی شغلی نامعلوم هم دست و پنجه نرم کند. روز دانشجو، به عنوان یادآور کنشگری و پرسشگری نسلهای پیشین، فرصت مناسبی است برای بازاندیشی انتقادی دربارهی این مسیر. آیا دانشگاه قرار بود به بازتولید نابرابری اقتصادی کمک کند؟ آیا دانشجو باید برای بقای خود به نیروی کار ارزان و قابلاستفاده در بازار کار بیثبات تبدیل شود؟ فشارهایی که امروز بر دانشجویان وارد میشود نه شخصی و فردی، بلکه ساختاری است.
۱۲ آذر، روز جهانی افراد دارای معلولیت در ایران بیشتر شبیه آیینی نمادین است تا فرصت آگاهی بخشی. شبکههای رسمی پیامهای تبریک منتشر میکنند، مسئولان وعدههای تکراری میدهند و رسانهها چند گزارش پر از شعار تولید میکنند. اما تجربه زیسته میلیونها فرد دارای معلولیت چیز دیگری است تجربهای که شباهتی به این روایتهای امیدوارکننده ندارد. در بسیاری از شهرها، برجها سر به فلک کشیدهاند، پیادهروها سنگفرشهای گران قیمت دارند و سامانههای حمل و نقل شهری هر سال بودجههای میلیاردی دریافت میکنند، اما هنوز برای میلیونها انسانِ دارای معلولیت، شهرها چیزی بیش از یک هزارتوی خشن و غیر قابل زیست نیستند. ساز و کارهای رسمی و غیر رسمی جامعه طوری چیده شدهاند که بدن استاندارد را مرکز جهان میدانند و هر بدن متفاوت، شکننده یا کم توان را در حاشیه مینشانند. در چنین فضایی، افراد دارای معلولیت نهتنها با محدودیتهای جسمی یا ذهنی دست و پنجه نرم میکنند، بلکه با تبعیضی ساختاری مواجهاند که ریشه در نگاه نابرابر به ارزش بدنها، کار، تولید و مشارکت اجتماعی دارد. این تبعیض تنها یک مشکل فردی یا اخلاقی نیست. مسئله، عادتهای غلط فرهنگی و نگرشهای ترحمآلود هم نیست گرچه هر دو نقش خود را دارند. مسئله اصلی در سطحی عمیقتر عمل میکند جایی که نهادها، قوانین، نظامهای اداری و ساز و کارهای اقتصادی مشارکت برابر را ناممکن میسازند و بدنهایی را که با الگوی غالب سازگار نیستند، از حقوق اساسی شهروندی محروم میکنند. جامعهای که ارزش افراد را با بهرهوری اقتصادی و توانایی تطبیق با سرعت سرسامآور بازار میسنجد ناگزیر بخش بزرگی از جمعیت را از دایره شهروندی کامل حذف میکند. در چنین شرایطی معلولیت نه صرفا یک محدودیت جسمی، بلکه بازتابی از نابرابریهای اجتماعی، فقر اقتصادی و خشونت نهادین است. اگر قرار است این روز را گرامی بداریم، معنایش نه جشن گرفتن دستاوردهای خیالی بلکه دیدن شکافهای عمیقی است که هنوز پابرجاست.
ایالات متحده که هویت تاریخی و قدرت اقتصادی خود را مدیون مهاجرت از سراسر جهان است، امروز با بحران گسترده مخالفت با مهاجران روبهرو شده است. رشد جنبشهای راستگرای افراطی، بهرهبرداری سیاسی از ترسهای عمومی و نگرانیهای اقتصادی باعث شده بخشی از جامعه مهاجران را تهدیدی برای هویت و معیشت خود بدانند. این مقاله به بررسی ریشههای تاریخی، اجتماعی و سیاسی مهاجرستیزی در آمریکا میپردازد.
خبر ترکتحصیل بیش از ۲۷ هزار دانشآموز در هرمزگان، فقط یک آمار نیست؛ زخمی است عمیق بر پیکر آموزش و آیندهی این سرزمین. هر کودک بازمانده از تحصیل، چراغی است که در خانهای خاموش میشود و فرصتی از آیندهی هرمزگان که از دست میرود. در سفر اخیر رئیسجمهور به استان، «احمد مرادی»، نماینده مردم هرمزگان با صراحت و نگرانی از این بحران سخن گفت و هشدار داد که «ترکتحصیل گسترده در استان، به یک فاجعه ملی تبدیل شده است».
سالهاست که تبعاتِ سیاستهای اقتصادی نادرست، حاصل مدیریتِ غیرکارشناسی و نادیدهگرفتن مناطق محروم و مرزی، اقتصاد کشور را به زانو درآورده است. نتیجهی مستقیم این وضعیت، ظهور پدیدههایی همچون قاچاق سوخت در استانهای مرزیست؛ پدیدهای که امروز، نه یک «تخلف»، بلکه یک شغل ناگزیر برای بخشی از جامعه شده است؛ جوانانی که در غیاب فرصتهای شغلی و مسیرهای قانونی تأمین معاش، خطر را به جان میخرند تا سفرهای برای خانوادهشان پهن کنند. در این میان، هرمزگان بهعنوان یکی از آسیبپذیرترین استانهای کشور، بیش از دیگر نقاط درگیر این بحران ساختاری شده است.
رکورد عجیب، قیمت دلار از ۱۵۱ هزار تومان گذشت