آزادی یک زندانی پس از هفت سال در جزیره هرمز به کمک وزیر ارتباطات:

مجتبی به آغوش مادر بازگشت


نویسنده: صدف محمودی

مجتبی به علت یک نزاع هفت سال در زندان به سر می برد. هفت سالی که برای مادرش بدری با اشک و آه سپری شد، اما در سفر اخیر وزیر ارتباطات به جزیره هرمز بدری توانست با گقت و گو با وی و کمکش پسرش را نجات دهد. 

اولین بار دو سال پیش بود که بدری را دیدم، گوشه ای از دره رنگین کمان در کنار دیگر زنان هرمزی در غرفه ای کوچکی، صدف، برقع، خاک رنگی و چیزهایی از این قبیل می فروخت. 

کنارش نشستم تا فهمید خبرنگارم سفره ی دلش را برایم باز کرد. اشک ریزان از پسر زندانی اش گفت، از مجتبی از 18 سالگی در زندان بود آن هم سر یک نزاع ساده. دعوایی با دوستش او را راهی زندان کرده بود و دیه آن چنان سنگین بود که عدم توانایی برای پرداخت آن باعث شد مجتبی هفت سال آنجا بماند.

بدری می گفت او تنها نان آور خانه بود و حالا من مانده ام و دو دختر و یک پسر که در بیمارستان ابن سینا بندرعباس بستریست. می خواستم هرطوری شده به او کمک کنم، اما 70 میلیون دیه مبلغ کمی نبود. ستاد دیه هم به دلیل شخصی بودن شاکی کمکی به بهبودی اوضاع نکرد. 

موضوع را با یکی از نمایندگان مجلس استان درمیان گذاشتم  او نیز در سفری که چند ماه پیش به جزیره داشت با بدری ملاقات کرد و قرار شد به او کمک کند تا اینکه در بیست و یکم بهمن ماه امسال آذری جهرمی وزیر ارتباطات به هرمز سفر می کند و بدری داستان زندگی اش را برای او می گوید و با پیگیری وی یک روز بعد مجتبی از زندان آزاد می شود. 

آذری جهرمی در توییتر خود در این باره نوشت: خبر خوب، روز آدم را می‌سازد. هفته پیش که هرمزگان بودم مادری دردمند، کمک خواست که فرزندش که بدلیل نزاع در بند زندان است، رهای یابد. با وساطت صورت پذیرفته، خبر دادند پسر با آزادی از زندان به مادرش رسید...

برای مصاحبه با بدری تماس گرفتم صدایش می خندید می گفت شب ها راحت می خوابم، دیگر هیچ غصه ای ندارم، راحت غذا می خورم، روزم دیگر با گریه شب نمی شود. 

ادامه ماجرا از زبان او بخوانید:

هفت سال آزگار در هرمز به هر دری زدم بسته بود، هیچ کس کمکم نکرد، از بخشدار تا شورا، هرجا که فکرش را بکنی رفتم، درمانده بودم  هیچ کس به دادم نرسید. 

وقتی نماینده مجلس به دیدنم آمد و دید در خانه ام حمام و دستشویی ندارم به کمیته امداد دستور داد تا به وضعیتم رسیدگی کنند آن ها هم گفتند چشم اما خبری نشد و برایم کاری نکردند. 

تا اینکه یک روز مثل همیشه  جلوی اسکله  خاک رنگی می فروختم فهمیدم شخص مهمی به جزیره سفر کرده است.

 پریدم جلوی او همه چیز را گفتم، گفتم کسی به دادم نمی رسد و مبلغ دیه بالاست او هم فورا دستور داد و با پیگیری خانم خنجی زاده که از شورای حل اختلاف قشم زیاد به هرمز سفر می کرد پسرم از زندان آزاد شد. 

شاکی هم که صحیح و سالم بود هفتاد میلیون دیه می خواست، پنجاه میلیون از این مبلغ با این پیگیری ها ی آن ها پرداخت شد و بیست میلیون دیگر را قسط بندی کرده اند که باید ماهی پانصد هزار تومان پرداخت کنیم، سخت است اما با کمک خدا انشالله آن را هم پرداخت می کنیم. 

این روزها مجتبی در هرمز با موتور کار می کند، موتورش را کرایه می دهد و خرج زندگی مان و هزینه این قسط را در می آورد. 

زندگی مان به سختی می گذرد اما خوشحالم انگار دوباره متولد شده ام. خدا خیرشان بدهد. 

امیدوارم باقی مشکلات زندگی ام نیز حل شوند کاش کمیته امداد کمکی می کرد و خانه ما نیز سر و سامانی می گرفت...

آخرین خبرها